تاریخی، که بر جبین سنگ‌ها حمل شده است

تاریخی، که بر جبین سنگ‌ها حمل شده است

(محمد نایب علی توسلی)

جاذبه های تاریخی، مناطق دره صوف زمین ها، جلگه های سرسبز و شادابی تشکیل می‌دهد که در امتداد کوه پایه های بابا و پامیر قراردارد. دره صوف به دلیل بهره‌مندی از چشمه‌ها و سراب‌های گوناگون ومعدن طلای سیاه خدادادی، اما تاریخ و تمدن این دیار راسنگ‌ها و کوه‌ها در خود ثبت کرده‌اند. دره صوف میراث ماندگار تمدن چند هزارساله افغانستان(خراسان زمین) است و جای‌جای این سر زمین نشانی از شکوه جلال و عظمت تاریخ مردمانش را دارد، تاریخی که امروز در سیمای سنگ ‌نگاره‌ها در دل خاک هویدا شده و رد پایی تاریخ در بناهای باستانی دره صوف ومنطقه خواجه بلند بهسود به چشم می‌خورد.

«تپه شِیخک جری خوال» مجموعه‌ای ارزشمند از اعماق تاریخ

«تپه شِیخک»، جری خوال «خواجه بلند بهسود»
مجموعه‌ای ارزشمند از اعماق تاریخ است که در سر زمین کهن دره صوف/ دره یوسف به یادگار مانده است، این آثار در قلب تپه یی سنگ منگی یکی از حیرت‌ انگیزترین آثار تاریخی است که در دل کوهی منگی (آهگی) به همین نام تپه (شِیخک جری خوال)قرار گرفته و اثری خارق‌العاده از جایگاه پادشاهان شاید ساسانی باشد.

مهم ‌ترین آثار در منطقه خواجه بلندبهسود،(جری خوال) تپه شِیخک سم، سموج(ایوان) بزرگ است که از نظر معماری اطلاعات بیشتری را در اختیار بازدیدکنندگان می‌دهد. این سم، سموج(ایوان) به شکل فضای دائره ای است. درازی آن درحدودی (۳۰الی۴۰)متر و طول آن به عرض (۶)متر ارتفاع(۴)متر دارد. دیوار انتهای ایوان به دو بخش تقسیم شده است. بخش اولی صحنه «تاج گزاری» شاه ساسانی آن وقت را نشان می‌دهد روی دیوار طرف شرق سُفه یی بلندی قرار گرفته حاکم برصحن سم، سموج (ایوان) است و در بخش دوم این سُم خانه یی دیگر به انتهای(۳۰)متر است نیز سوارکاری روی دیوار طرف شرق نقش شده است که مهارت صحنه جنگ های خونین چنگیزخان مغل را نشان می دهد.
در صحنه تاج گزاری، پادشاه ساسانی با صورتی مستطیلی و محراب گونه تمام‌ رخ بر روی سکویی ایستاده است که بینندگان همه بتواند شاه را تماشا کنند.
اما در داخل سم، سموج (ایوان) سمت شرق، پیکره آناهیتا، با صورت و بدنی تمام ‌رخ نقش شده که بر روی سکویی قرار گرفته. در دست چپ او سبوی آب و در دست راستش حلقه روبان داری دیده می‌شود که به‌طرف شاه دراز کرده است. او دارای صورتی گِرد ،چانه‌ای کوتاه وچشمان بادامی است، بخشی از موهای سر او به‌صورت گیسوی بافته شده در دو طرف صورت آویخته و بخش دیگری از آن به‌صورت انبوه بر روی شانه‌ها آویزان شده است.
طرف شمال سم، سموج دری بزرگ سم ،سموج (ایوان) دیگری باز شده است که پزیرای هزاران مهمان داران است که در داخل به سمت خویشتن رهنمای مهمانان است.بسیاری از تاریخ‌دانان و نیز جغرافیا شناسان، نقش این اسب‌سوار را «کاوه آهنگر» معرفی کرده‌اند که سوار بر اسب معروفش شبدیز است هر بیننده یی بار اول ببیند لات مبهوت شده تماشای این سم تاریخی می شود.

«قودوق بیچه» نماد استوار عشق در تاریخ خواجه بلندبهسود زمین.

نماد استوار عشق در تاریخ خواجه بلندبهسود زمین «سنگ ‌نگاره های تپه شِیخک بالا و پائین است، قودوق بیچه چشمه سار بر افراشته و سرشار از زیبایی طبیعت، این اثر ماندگار تاریخی در(۲۴) کیلومتری شهر دره صوف بالا واقع‌شده و به جرأت می‌توان کتیبه یی سنگی کاوه آهنگر را نمادی از فرهنگ، هنر و آداب‌ و رسوم مردمان عصر ساسانی دانیست، از چشمه سار قودوق بیچه لوله های آب سفالین گیلی به طرف تپه یی خواجه بلندبهسود کشیده شده که هنوز هم به چشم می خورد در امتداد راه مردمان خواجه بلند بهسود که برای خویش خانه ساختند از زیر لایه های خاک چنین لوله های سفالین گیلی پیدا شده است .

خواجه بلندبهسود سرزمین کرانه‌های تاریخ است و نشانه‌هایی قبل از دوران ساسامانیان در این سرزمین وجود دارد، یکی از این نشانه‌ها «کوزه پر از خاک سیاه ریخت شده» است. از نگاره ها آورده‌اند که خوجیان بلند و خواجه بلند بر فراز تپه شِیخک برای خدایان شان در آسمان دعا می‌کنند.

انجنیر عبدالاحمد عباسی رئیس آبده های تاریخی وزارت اطلاعات و فرهنگ: خواجه بلند بهسود – دره صوف میراث دار آبدات تاریخی ولسوالی دره صوف بالایی ولایت سمنگان است.

وی بیان کرد: قدمت این آثار تاریخی به (۱۱) هزار سال قبل می‌رسد و همچنین بر آثار باستانی جاذبه گردش‌گری طبیعت سر سبز دلگشاه منطقه را درخود اختصاص داده است. علاوه بر جاذبه گردش‌گری در مسیرهای ارتباطی دروازه خراسان بزرگ، راه‌شاهی و جاده ابریشم بیانگر فرهنگ و تمدن متنوع در این مناطق تفریحی وکاروان سرای تاریخی است.

وی خواجه بلندبهسود را محل تبلور هنر و دانش ساسانیان دانیست و افزود: کتیبه رستم زال نیز شرمسار عظمت و شکوه جلال خواجه بلندبهسود زمین است و به جرات می‌توان ادعا کرد که سراسر تخت رستم به‌اندازه خواجه بلندبهسود جلوه و زیبایی ندارد و از هر سو به خواجه بلندبهسود بنگریم زیبایی، شکوه تاریخ و انحصار قدمت تاریخی را می‌بینیم.

خواجه بلندبهسود هنوز ناگفته‌های بسیاری دارد.

به اعتقاد گردشگران، ظرفیت خواجه بلند بهسود هنوز از دل خاک بیرون نیامده و ناگفته‌های بسیاری را از راز و رمز آن می ‌طلبد که زمین‌های اطراف خواجه بلند بهسود نیازبه کاوش گری دارد.

عباسی بیان کرد: کتیبه خواجه بلندبهسود رمز گشای ناگفته‌های تاریخ است و اسرار ساسانیان را در دل خود پرورانده و نیز سند قدیمی‌ ترین گاه‌ شمار خراسان زمین در کتیبه ای سم، سموج (ایوان) خواجه بلندبهسود است.

خواجه بلندبهسود مأمنی از آثار سلوکیان، هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان، صفویه و… است.
عباسی بیان کرد: دانش زبان‌شناسی زمان می خواهد سم، سموج (ایوان) کتیبه یی خواجه بلندبهسود را رمزگشایی کند و نیاز است که افرادی مسلط به زبان‌های باستانی و به‌ویژه زبان ترکی و هورامی و بابلی… بر روی این کتیبه تحقیق و رمزگشایی کنند.

عباسی: خواجه بلند بهسود را یکی از شگفت‌انگیز ترین آثار تاریخی اشاره کرد و گفت: با توجه به آزمایش سنگ‌ها و اتحاد جنس و معماری آن با فرهاد کوه کن تراش دارد، فرهادکوه کن معمار هر دو آثار بوده حتی گمان می‌رود معمار آثار نیمه‌کاره جایگاه ساسانیان است ودر هرسینی که وجود دارد که ساسانی بودن آن محرز است و این آثار از نظر دوره زمانی با هم تناسب دارند.فرهادکوه کن درمناطق دره باریک شمالک است موقعیت دارد ولی با هم درارتباط بوده است.
وی همچنین کاروان‌ سرای چشمه ایام را از سالم ‌ترین و منحصر به‌ فرد آثار خواجه بلندبهسود در چشم‌اندازی بسیار زیبا عنوان کرد و افزود: چشمه ایام آب صاف گواه را ورود آرام نیز ظرفیتی دیگر در خواجه بلندبهسود است.

صفدرعلی کربلای، خواجه بلند[۱] را نیز در گفتگو با خبرنگار بی بی سی، با اشاره به وجود آثار تاریخی بسیار در این منطقه اظهار داشت: خواجه بلند مأمنی از آثار سلوکیان، هخامنشنیان، اشکانیان و ساسانیان، صفویه و… است.

صفدرعلی کربلای به وجود آثار بی‌ نظیر دوران پیش‌ازتاریخ اسلام در خواجه بلند بهسود اشاره و اظهار کرد: خواجه بلندبهسود از ظرفیت و پتانسیل بالایی برای توسعه و رونق زراعتی و گردشگری وجاذبه یی تاریخی برخوردار است.

معبد آناهیتا دومین بنای سنگی سمنگان پس از تخت رستم است.
اما آناهیتا، نام معبدی برگرفته از «الهه آب‌ها» است، دومین بنای سنگی سمنگان پس از تخت رستم که بر سر راه جاده تجارتی ابریشم – بامیان وقطغن زمین تخارستان قرار گرفته است.
معبد آناهیتا بردل تپه‌ای دست ساز بشراست با ارتفاع (85) متر ساخته‌شده است. نقشه بنای دائره ای است که هر دائره ای آن به شکل صفحه‌o به قطر ۸ متر است.

معبد آناهیتا متعلق به آناهیتا، الهه پاکی و محلی برای نیایش آب بوده که یکی از چهار عنصر مقدس در اویستا کبیر آمده و مورد احترام خراسان باستان زمین است. آناهیتا ایزد بانوی آب‌های روان، زیبایی طبیعت، فراوانی برکت در دوران پیش از اسلام بوده است.
در معبد آناهیتا شکل محراب گونه به طرف شرق کشیده شده است و طرف شمال آن دری از وسط این سم، سموج (ایوان) باز شده گویی انتظار بزرگ بانوی رامی کشد. دائره شکلی در راستای شرقی – غربی قرار دارد که آن هم با مجموعه ای از ردیف‌های محراب گونه سنگی محصور شده و به اعتقاد بسیاری از باستان شناسان جای اصلی معبد بوده است.
احمد علی حسنی ولسوال دره صوف بالا معتقد است که معبد تاریخی آناهیتا به‌ عنوان دومین بنای سنگی پس از تخت رستم زال از مهم‌ ترین مجموعه‌های آثارتاریخی کشور است.

درسال۱۳۷۱ش کاوش گران تپه یی شِیخک پائین را از هر طرف تپه دست به کندن کاری زد و درهای سم ،سموج را پیدا گردند و در داخل همین سم، سموج آثار عتیقه یی فراوان پیدا شدند اسکلیت واستخوان های آدم های قرن حجررا پیدا گردند که همه رو به طرف شرق داخل تنور(کندو) کشیده شده بودند. و دست خط هنر ساسانیان به چشم می خورد.
درسال۱۳۹۳این آثار باستانی در (۲۴)کیلومتری (جنوب،شرق) دره صوف و در منطقه خواجه بلند بهسود بر دل صخره‌ای معروف به «تپه شِیخک جری خوال» قرار دارد. با توجه تلاش صورت گرفت تا آن را برای ثبت در فهرست آثار جهانی یونسکو به‌عنوان الحاقیه خواجه بلندبهسود ثبت و آماده کرد. اما به دلیل وخامت اوضاع امنیتی مسیر راه از ثبت یونسکو باز ماند.
طرف غرب خواجه بلندبهسود (زیارت خواجه بلندبهسود) وجود دارد وتپه ای بر فرازی قله ای(بند) باریک قرار گرفته است که خود نمایان گر تاریخ چند هزار ساله ای خواجه بلندبهسود زمین است به طرف غرب این تپه چشمه ساری زمینی ازلایه های گِل سرخ وجود، دارد با وجود گل های ریاحین رنگارنگ (گلخار) دل وچشم هر بیننده رامی رباید که گویی قطعه از زمین بهشت است، یا از آسمان ستاره به زمین آمده و در مقابل هر عابری زمین خواجه بلندبهسود در هر موسم سال دل ربای می کند و هر عابری تماشای طبیعت فرح بخش خواجه بلندبهسود زمین می شود.
منابع:
#دره_صوف_درگذربحران_تاریخ_ج۱ص۸۹
#ارمغان_سمنگان_ص۲۴۵

وضعیت آموزشی وفرهنگی دره صوف

وضعیت آموزشی وفرهنگی دره صوف سال1367:

این بخش در دو زمینه و دو بستر فعال آموزشی، فرهنگی و تعلیمی قابل بررسی می باشد اول مکاتب دولتی و رسمی دوم، مدارس دینی و مردمی

مکاتب دولتی : مکاتب دولتی دره صوف دارای شصت سال سابقه فعالیت می باشد و طبیعی است که از امکانات نسبی دولتی بهره برده است اما نسبت به طول فعالیت ومیزان امکانات خود کار مهم وسازنده علمی وفرهنگی برای مردم و فرزندان مردم انجام نداده است ودر تعبیر دیگر مکاتب دولتی در انجام وظایف که بر عهد داشته اند موفق نبوده که این نا کامی عوامل متعدد داشته که بر جسته های آنها می تواند قرار ذیل باشد. علت اصلی و اولی به سیاست های کاری رژیم های نژاد پرست و ضد فرهنگ بر می گردد که بیسواد نگهداشتن عامه مردم یکی از اهداف مهم و پایدار آنها بوده است و این سیاست را بطور غیر مستقیم بر مکاتب، خصوص در مناطق هزاره نشین اعمال می کردند و از جمله مردم را از مکاتب می تر سانیدند. و در مجموع مسله سواد و دانش مردم برای شان جدی نبوده و فقط ظاهر قضیه را در نظر داشتند.دلیل دوم این بود که مکاتب دره صوف درسطح سواد آموزی و آ ن هم به شکل بسیار ضعیف آن عیارمی شد و بس مسولین دولتی هیچگاه در قصه آن نبود که برنا مه های سازنده ی مکاتب و معارف به صورت اساسی مورد اجرا قرار بگیرد بی توجهی عمدی حکومت باعث آن می شد که معلمین مکاتب نیز با قضیه تعلیم و تربیه و سرنو شت فر زندان معصوم وطن سرسری و غیر مسولانه برخورد نمایند.در مجموع مکاتب در دره صوف برای رشد علمی . فکری و فنی جو انان در سطح بالا تر، هیچگاه زمینه فراهم نمی شد. لذا برای جلب نیرو ی انسانی بیشتر در مدت طو لانی تر نمی توانست که رغبت و جذبه خلق نماید. مردم استنباط شان ازمکاتب این بود که بچه ها از مکاتب دولتی چیزی بدست نمی آورند و فقط در سطح سواد آموزی درس می خوانند و در این سطح یعنی سواد آموزی در مکاتب خانگی به مراتب بهتر از مکاتب دولتی زمینه دارند. همچنین مردم باورداشتند که فضای مکاتب دولتی عاری از اخلاق ملی و بر نامه های معنوی و علمی بود این مسله سبب می شد که مردم مانع رفتن فر زندان شان به مکاتب گردند.روی این دلایل بود که فرزندان مردم بعد از چند سال رفت و آمد به مکتب و خانه به کارهای دهقانی و مالداری شان بر می گشتند و از طرف در ه صوف آن زمان ظرفیت با لا تر از صنف نهم را نداشت. و حال آنکه د ره صوف با جمعیت وتتعداد نفوس که داشت، برای چندین لیسه ومکاتب عالی ومسلکی، ظرفیت وگنجایش داشته و دارد.بهر حال تا قبل از قیام مردم د ره صوف علیه حکومت کودتای هفت ثور یازده باب مکتب ابتدایی و متوسطه دولتی در مناطق هزاره نشین علی الظاهر فعال بود. که بترتیب در ذیل به آن اشاره می گردد

مکتب ابتدایی کو ته دای میر داد

مکتب متو سطه چهارده دای میر داد

مکتب ابتدایی چهار قشلاق دای میرداد

مکتب ابتدایی پسقل دای میرداد

مکتب متو سطه معدن تور دایمیر داد

مکتب ابتدایی هشت سبز

مکتب متوسطه زیرکی

مکتب متو سطه مرکز در ه ی صوف

مکتب دهاتی سری شو راب

مکتب دهاتی نو امد

مکتب ابتدایی تاقچی

مدارس علمی و دینی در مناطق هزاره شیعه دره صوف(۱۳۶۷ ) :

مردم بابا ور به اینکه مدارس دینی، گسترش دهنده فر هنگ اسلام و قران و جایگاه ارشاد و هدایت مسلمانان است با همه فقر و تنگ دستی ولی عشق و علاقه به موازات قدرت و امکا نات شان در مناطق پر نفوس و مناسب، به تأسیس مدرسه علمیه پر داخته و امورات مالی طلاب و مدرسین را نیز به عهده گرفته و اکمال می نمو دند. اما توفیق مدارس دینی دره صوف در انجام رسالت فر هنگی و تعلیمی شان مثل سایر مدارس در سراسر وطن کامل و رضایت بخش نبوده و لی روی هم رفته خدمات علمی و ارشادی مدارس برای هزاره ها که از داشتن مکاتب در سطح بالا محروم بودند قابل تأ مل است. عدم برنامه ریزی دقیق درسی و از طرفی رقابت های منفی و خارج از محدوده های فرهنگی و یک بعدی کردن بر نامه های درسی و فراموش نمودن امورات اجتماعی سیاسی مردم در مدارس دینی اثرات منفی به بار آورده و نشانه هایش هنوز هم باقی است. بهر حال این مدارس در مراحل حساس به کمک مردم و سرنوشت آنها رفته و در حد ممکن از نگاه اجتماعی و دینی مو اضع مردم را تبیین می نموده است.

بعد از تحولات سیاسی اجتماعی که به رهبری بزرگان هزاره از جمله شهید سید اسماعل بلخی در سال ۱۳۲۹ رخ داد روی علما ی دینی هزاره و مدارس دینی دره صوف نیز تأ ثیر گزار بوده است.گرچه علمای دینی دره صوف چون آخوند میرزا حسین مرحوم . مو سیس اولین حوزه دینی در این منطقه از مبارزان بزرگ و سیاست مداران پیشگام تر از علمای دیگر بوده است . ایشان از سالهای ۱۳۰۷ به بعد در مبارزات ضد استبدادی و مبارزات مسلحانه مردمی نقش تعین کننده و اساسی دا شته است. او در بسیج مردم علیه ستم و ستمکاران و دخیل نمودن مردم در مسایل سیاسی، اثر بسیار بزرگ داشت او هم بعنوان عالم دینی و هم چون یک رهبر رزمنده و قهرمان در قلب مردم خود همیشه باقی خواهد ماند. همو بود که به جرم فعالیت های سیاسی و دینی خود ۱۳ سال تمام از عمر پر بارش را در زندانهای قرون وسطایی محمد زایها گزراند و آخر کار بعد از آزادی با دسیسه ظالمانه بطور مشکوک مسموم و به شهادت رسید. و از سال ۱۳۳۰ به بعد باز هم چهره های دلیر و شجاع دیگری را در تاریخ دره صوف می بینیم که از طریق سخنوری و تبلیغ مبارزات ضد استبدادی مردم ما را در محراب و منبر به افشأ گری ظالمان و جنا یت پیشگان و حکام وقت می پر دازند. مرحوم شیخ عبد الحکیم مشهور به شیخ قدم از این جمله بودند. شیخ قدم با سخنرانی های آگاهی بخش و طنز آ میز خود حکام ظالم را به محکمه مردمی می کشانید. خلاصه اینکه . ما با کمی دقت در تاریخ هزاره های دره صو ف و علمای مدارس دینی که بر خا ستگاه آن ها بوده است. بنگریم رگه های مبارزات اجتماعی گرچند بطور نازک در زندگی اجتماعی علمای دینی دره صوف مشاهده می شود بعد از آزادشدن و بشهادت رسیدن شهید بلخی و اوجگیری مبارزات علمای دینی در کابل و شهر های دیگر. مدارس و علمای دره صوف نیز همگام با زمان متحول گردیده و نسبت به مسایل سیاسی و سر نو شت مردم و کشور شان احساس مسئولیت می نمایند و بحثهای امور اجتماعی و سیاسی از بر نامه های دلچسپ مدارس و حلقه های طلاب دینی واقع می گردد. اصلاح طلبی و حکومت و سیاست بعنوان یک آرمان مشروع و موضع جدی در میان مجموعه های از علمای جوان دره صوف جایگاه شا یسته ی باز می نماید. بهر حال امروز ثمرات انکار نا پذیر مدارس دینی دره صوف را باچشم می بینیم. چه همین مدارس دینی بود که آخرالامر کانون آگاهی بخش مردمی و رستاخیز خروشنده ی مردم علیه ستم و تجاوز بیگانگان گردید. تربیت یافتگان ا ین مدارس بود که قیام سراسری را آغاز و در پیچیده ترین دوره ها مسایل سیاسی و نظامی قیام مردم را اداره و راهبری نموده است. درطول سالهای مقا ومت مردمی علمای دینی دره صوفی که همدوش دیگر رزمندگان ،با خصم می جنگیدند به شهادت رسیده اند و همانها بوده و هستند که در کنار سنگرو مبارزه مدارس را بعنوان سنگر اصلی حفظ کرده و به امور تعلیمی و تربیتی جوانان و رزمندگان همت گما شته اند. بازهم این مدارس دینی دره صوف بود که در جهت دادن افکار و اندیشه های سیاسی مردم جایگاه منحصر بفرد را داشته و به انقلاب و سنگر روح و به غازیان غرور آفرین باور اساسی بخشیده است. روی این لحاظ است که مردم فقیر و متدین هزاره با احساس از محروم بودن از مدارس و مکاتب دولتی و جدید با شناخت از موقعیت مدارس دینی و اثرات سا زنده ی آنها حتی در دوران جنگ از تأ سیس و بازسازی مدارس دینی غفلت نکرده و با جدیت تمام و عشق و علا قه دینی و ملی برای رونق دادن امور فرهنگی و تعلیمی جریان اعمار و بازسازی مدارس دینی را با همه تنگ دستی شان، ادامه داده و در سخترین شرایط از توجه به مسایل علمی و فر هنگی غافل نه بوده اند.بطور نمونه از تأ سیس مدرسه علیمه در تیوتاش نو آمد و باز سازی مدرسه سابقه دار چهار ده دایمیرداد مختصر یاد آوری مینمایم

در سال ۱۳۶۰ مردم فقیر تیوتاش با کمال ایثار و فدا کاری با کمترین امکانات موجود و در زمان جوش و خروش جنگ علیه روسها مدرسه دینی شان را بنیاد گذاشته و ساخت و ساز آن را تکمیل می نما یند و هم اکنون مورد استفاده جو انان و دانشجو یان دینی و علمی قرار دارد

نو سازی مدرسه دینی و علمی چهار ده: این مدرسه یکی از قدیمی ترین حوزات علمی دره صوف است که در سال ۱۳۱۹ توسط مردم منطقه تأ سیس و در سالهای هزار وسیصد وبیست وپنج توسعه یافته وباز سازی می گردد. همچنین در سال ۱۳۶۶ باز هم نو سازی و گسترش یا فته است.این نو سازی در زمانی شروع و انجام یافته است که دره صوف بعلا وه تحمل ویرانیهای جنگ در بد ترین وضعیت اقتصادی و خشکسالی قرار داشت. اما مردم این منطقه که در طول انقلاب و جهاد ۱۳۰ نفر شهید و۳۰ نفر مجروح جنگی و معلول داد ه اند برای نو سازی و گسترش مدرسه علمی به علا وه کار روزانه و دسته جمعی مبلغ هشتصد هزار افغانی پول نقد برای باز سازی این مر کز علمی کمک و مساعدت نموده است. این مبلغ در این زمان برای مردم چهار ده یک سرمایه بسیار بزرگ و هنگفت بحساب می آید.حساسیت مردم نسبت به مدارس دینی شان نشانه روشن از علا قه عمیق مردم به مراکز علمی و رونق دهی مسایل فرهنگی می باشد. آنها که در غیبت دولت و حکومت و در زمان محرومیت از امتیازات تعلیمی و فرهنگی دولتی برای آموزش، جان دهی به جریان علمی و فکری فر زندان خود همت می گمارند بدون شک در تاریخ جای مناسب را برای شان آماده کرده و قابل قدر می با شند (محمدرضا ضیایی)

rd

 قیام مردم دره صوف در سال 1357

قیام مردم دره صوف در سال 1357

توضیحات عکس در دسترس نیست.

روز 7 ثور روزی سیاهی است که در تاریخ افغانستان هیچگاه فراموش نخواهد شد .روزی که برای اولین باریک مشت مزدور کمونیست زمام امور را در افغانستان بدست گرفتند و عده ای فاسد ومنحرف به عنعنات اسلامی مردم مسلمان افغانستان توهین نمودند و اعتقادات اسلامی سرزمینی که 99% آن مسلمان است را به مسخره گرفتند و عده ای کمونیست سخت اشتباه کردند و تصور نمودند که می توانند در افغانستان پلان کمونیستی خویش را پیاده نمایند . اما زهی خیال باطل ...

حتی زمامداران کرملین بعد ازگذشت 8 سال تجاوزش در افغانستان به اشتباه خویش پی بردند که چه اشتباه بزرگی نموده اند . بگذریم از جوجه کمونیسستهای نادان و بی تجربه که بعد از روی کار آمدن در سال 57 و با سپری شدن چند ماه می بینیم که مردم مسلمان افغانستان از دست ظلمها و تعدیهای این نظام پلید به تنگ آمده قیام می کند .

اول جوزای سال 1357 در تاریخ قیامهای مردم افغانستان خواهد ماند که زمامداران کابل خودشان بدست خود مردم را وادار به قیام نمود زیرا هنگامه که رژیم نور محمد ترکی روی کار آمد مردم بیگناه را بی موجب قتل عام نمود . مردم را به زندان انداخت . ملا ها را تعقیب نمود اربابها و قریه دار هارا دستگیر نمود . زیرا از این طبقه سخت هراس داشت که مبادا علیه دولت قیام نمایند و رژیم دست نشانده روس در افغانستان تلاش داشت که دست آوردهای نوینی را به جامعه سنتی افغانستان ارمغان آورد از جمله کورس سواد آموزی . صندوق کوپراتیفی . الغای مهر ازدواج . عسکر گیری اجباری و... صدها نقشه و طرحی که در دست داشت اما هیچ کدامش را نتوانست در جامعه سنتی و مذهبی افغانستان پیاده کند و برای مردم افغانستان همین قدر کافی بود که درک نموده بودند دولت نور محمد ترکی مزدور روس و کمونیست است چه رسد به اینکه گورش را بدست خود کند و موجبات انقلاب سرتاسری را در افغانستان به دنبال آورد و شکست خلقیهای مزدور در این بود که از جامعه سنتی افغانستان شناخت درست نداشتند ونمی فهمیدند که مردم افغانسستان آماده پذیرش نظام کمونیستی را ندارند و لذا شکست خوردند .

کمونیستها با شعاردین افیون جامعه در اول قدم مذهب را نشانه گرفتند و اولین تیرشان به سوی ملا و روحانیت بود و مسجد وملای دینی را مورد هدف قرار داد که برای جامعه افغانی غیر قابل قبول بود . مردمی که هزاران سال اصول اسلامی را از زبان ملا شنیده اند حال چطور باور نمایند که دین تریاک جامعه است و اشتباه حزب دموکراتیک خلق در این نهفته بود که با اعتقادات مردم مواجه شد و به دین مردم توهین نمود که برای مردم توجیه پذیر نبود . ملا هارا به حبس کشاند . آخندهای معتبر را در کابل بندی نمود مانند سید سرور واعظ . سید مصباح . و... به دنبال آن زندانی نمودن ملا ها خشم مردم به اوج خود رسید و مردم درصدد بر آمدند که علیه این نظام قیام نمایند .

قیام مردم دره صو ف :

از جمله قیامهای درخشان و تاریخی و پیشتاز در کشور اسلامی افغانستان علیه رژیم تره کی در قهر زمستان بود . مردمی که خروشیدند و دولت کمونیست و مزدورهایشان را تکان داد قیام مردم پر شور دره صوف در ولایت سمنگان بود و بعد از درک ماهیت نظام کمونیستی مانع رفتن اطفالشان به مکتب شدند و دولت خلقیها تصمیم گرفته بود که با اجیر نمودن تعدادی از افراد عده ای از ملاها و اربابهای دره صوف را دستگیر نمایند آنها ملا ها را اخوان الشیاطن می گفتند. دلیل دستگیری ملا عبارت بود از این که ملا ها مال مردم را غصب نموده و خورده است تا مردم را غافل نمایند که علت اصلی قیام مردم روحانیت خواهد بود .

در خطه قهرمان پرور دره صوف برای اولین بار در ماه سنبله 1357 عده ای زیادی از ملا ها . ارباب ها و خوانین دره صوف را دولت دستگیر نموده به سمنگان فرستادند که افراد دستگیر شده عبارت بودند از :

1- آخند عبدالحسین مدرس مدرسه علمیه قریه حسنی برج .

2- شیخ محمد کاظم جعفری .

3- احمد علی احمدی مدرس مدرسه سرولنگ دره صوف .

4- معلم قرین از مرکز دره صوف

5- معلم سراج برادر کلان معلم قرین

6- ارباب طالب قریه دار از نو آمد دره صوف و از خوانین بزرگ دره صوف

7- ارباب بختیاری قریه دار

8- حاج باز محمد سناتور <

و عده ای دیگر که در جمله 18 نفر بودند . و تعدادی دیگر ازمردم را در ماه دلو به سمنگان بردند و مدت 40 الی 50 روز بندی نمودند . که از جمله استاد جعفری و طالب حسین را زیاد شکنجه نموده بودند . تا از نقشه این دو نفر علیه دولت با خبر شود اما از این دو نفر هیچ چیزی را نتوانستند بدست آورند لذا این افراد را آزاد نمودند . که بعد از آزادی طالب حسین قریه دار از منطقه فراری می شود و به گفته عده ای در کابل و یا پاکستان می رود .

مردم دره صوف بعد از روی کار آمدن دولت تره کی به جان آمده بودند . دولت سرباز گیری را شروع نموده بود . مانع تردد مردم از این قریه به آن قریه میشد و از کارهای دولت و مزدورانشان به جان آمده بودند لذا حیران ماند بودند که چه کار نمایند ؟

اجیرو جاسوسهای دولت مردم را زیاد آزار و اذیت می کردند . مزدوران دولت عبارت بودند از :

1- سید قو مندان .

2- سید رضا

3- سید مراب

4- سید حاجی طالب توه تاش

5- سید میرک کته نو

6- حیدر بچه سید مراب که قومندان شده بود .

7- علاقه دار جوره که بعدآ از کار خود پشیمان شده بود .

بعد از آزادی شیخ کاظم جعفری و دیگر افراد مردم به این باور بودند که این افراد بیکار نخواهند نشست و طرح قیام را خواهند ریخت و مردم علیه دولت قیام خواهند نمود .

انقلاب از آنجا شروع شد مردم قریه نو آمد دره صوف بین خود جنجالی داشتند و مآمور مالیه به قریه مقصود رفته بود و مدیر معارف ولسوالی به قریه چهارده رفته بود خبر دروغی ازقریه نو آمد به چهارده رفته بود که مردم نو آمد سر درس کورس سواد آموزی سر معلم مرکز را کتک زده اند و مردم چهارده به تآسی ازمردم نو آمد مدیر معارف را لت و کوب نمودند و این خبر به شدت در ولسوالی دره صوف پیچید و مردم دره صوف در مرحله حساس کشاند که بعد از آن اولین جرقه قیام مسلحانه در روز دو شنبه 2 حوت 1357 به دنبال آمدن قوه دولت به معدن ذغال سنگ توسط مردم قریه تور شروع شد و قوه دولت 4 حوت دست به جمع آوری مردم دایمیرداد زد ازجمله:

1- حاجی محمد پهلوان از چهارده

2- استا ناظر از چهارده

3- شیخ باقر از چهارده

4- بختیاری قریه دار از دهن کاردو

5- سید میر حسین از دور مرکز

6- حاجی ابراهیم از دهی

7- محبوب از برادرهای اسماعلیه صد مرده

8- میرزا ناصر از دور مرکز

9- سید گلگ سید جواد .

10- ملا برات از دهی

11- شیخ اکبر نهضت از چهارده

12- سید قار ازسید های دهی

13- سید غفور از سید های دهی

14- .

دستگیر نمودند و در مسیر راه سمنگان آنها را به چاه انداختند که از جمله چند نفر از چاه زنده بیرون شدند .

1- شیخ باقر

2- بختیاری قریه دار

3- سید میر حسیین

4- گلگ سید جواد

5- سید قار از سید های بازار دهی

6- سید غفور از سید های دهی .

مرحله دوم دستگیری مردم دره صوف : در 20 ماه حوت سال 1357 صورت گرفت که افرادذیل توسط دولت دستگیر شد :

1- حبیب حاج رجب علی بیک

2- میرزا قربان علی رجب علی بیک

3- میرزا حسین علی قربان علی خان

4- احمد علی غلام نبی بیک فرقه مشر

5- قاسم نور احمد بیک

6- حسن علی حیدر بییک

مردم قریه تور در این درگیری مدیر معدن وولسوال محمد رحیم حیران را کشتند و شاهد عینی قضیه را چنین نقل می نمایند :

نمی دانم چندم ماه دلو بود که من در مزارشریف بودم و ولسوال محمد رحیم حیران با دو حاضر باش خود در مزار شریف بود . قاسم وکیل از عسکری گریخته بود از ایبک آمده بود مزار شریف و در مزار شریف در هتل جیحون باهم روبه رو شدیم و تقدیرآ همراه ولسوال از مزار شریف به دره صوف رفتیم ماه دلو به آخر رسیده بود . ماه حوت شروع شده بود. مدرسه سر ولنگ رفتم آقای احمدی و آقای جعفری علیه دولت حرفهای می زدند اما می ترسیدند و کسانی را که اطمینان نداشت با آنها حرف نمی زد . آقای جوادی سخنرانیهای داغی علیه دولت می نمود و مردم سر ولنگ باهم جمع شده بودند و فیصله نموده بودند که برویم مرکز دره صوف را تصرف نماییم .

مردم سرولنگ هر شب در تاقچی خانه جمع می شدند و قصد حمله بالای ولسوالی را داشتند . از جمله کسانی که زیاد پافشاری می نمودکه باید بالای ولسوالی حمله شود قاسم وکیل بود . قاسم وکیل مردم را زیاد تشویق به حمله بالای ولسوالی می نمود اما سید جواد برادر سید حیدر نجفی که نماینده حزب اسلامی بود مردم را از انقلاب حذر می داشت و می گفت برادر ها انقلاب دربه دری دارد . انقلاب سخت است . صبر کنید فعلآ زمستان است تا بهار شود . دراین زمستان زن و بچه های مردم تلف نشود .

قاسم نور احمد به نو آمد نفر فرستاده بودند تا مردم را از طرح تصرف مرکز دره صوف با خبر نمایند اما در نو آمد حسن علی حیدر بیک و حاجی علی محمد وکیل مردم را مانع شدند و مردم سنی را نیز خبر نموده بودند اما همین دو نفر آ نها را مانع شدند .

قاسم وکیل که دید هیچ نقشه هایش عملی نشد و دو راه در پیش دارد و از دو راه می ترسید :

1- از عسکری گریخته بود اگر بر می گشت کشته می شد.

2- در دره صوف هم تردد نمی توانست چون مآموران دولت دنبالشان بودند وبه خاطری که بچه کاکای طالب قریه دار بود دولت هم از اواحساس خطر می کرد. و پافشاریهایش جامه ای عمل نپوشید و حتی ملا برات حمیدی هم حرفهای سید جواد را پذیرفته بود که فعلآ زمستان است و باید صبر نمود تا هوا گرم شود .

قاسم وکیل دید که روزگار برایش در مرکز سخت شده و مردم مرکز و سر ولنگ وملاها حرفهایش را قبول نمی کند به معدن تور می رود و به مردم تور می گوید که : شما مردم نشسته اید و طالب قریه دار از کابل آمده مرکز دره صوف را تصرف نموده است . در همینجا بود که مردم تور بالای معدن حمله می نمایند و مدیر معدن را همرای ولسوال محمد رحیم حیران را می کشد و قاسم وکیل از این قضیه با لباس بدل شاروالی همرای سید حسین از سید های گلگگ به مرکز دره صوف رفته و از آنجا به قندهار مهاجر شد و در آنجا به صورت ناشناس روز گار خود را می گذراند اما گذمه دولت همیشه در قریه نوآمد می آمد و هراس داشت که مبادا طالب قریه دار در منطقه نباشد به دنبال کشته شدن ولسوال و مدیر معدن قوای زیادی به ولسوالی دره صوف و معدن ذغال سرازیر شد .

قیام مردم تور :

بعد از کودتای 7ثور در سرتاسر افغانستان حکومت کمونیستی تآثیرات خود را داشت از جمله در دره صوف به خصوص در معدن ذغال سنگ دره صوف که انجینرهای معدن کارگران ر ا وادار به شعار وهورا گفتن دعوت می نمودند که این کارازلحاظ عرفی کارگری خلاف مقررات قانون کار می باشد که باید تغییراتی که دریک نظام پیدا می شود اول بالای کارگر بیچاره تطبیق نمود . این یک کار بسیار غلط و دور از عرف و عادت انسانی می باشد .

این قانون سرچپه را خلقیها در معدن دره صوف عملی نمودند که نتایج بس خرابی را به دنبال داشت که مردم بیچاره دره صوف دست به قیام زدند .

قضیه را یکی از کارگران معدن به نام محمد نبی چنین تعریف نمود :

شخصی به نام انجینر عزیز 3 روز پی هم کارگران معدن را لین می نمود و آنها را وادار به شعا رهورا گفتن می نمود . من دنبال خرید گندم شیخه می رفتم که شخصی به نام اسحاق ولد غلام حیدر از راه من آمد و گفت تول گلگ مرکز دره صوف را تصرف نموده و شما بی غم نشسته اید من وقتی این خبر را شنیدم برگشتم خانه و قضیه را به پدرم نقل نمودم . پدرم مرا به حسنی فرستاد که آیا این قضیه راست است یا نه ؟ من به حسنی رفتم که قضیه به کلی دروغ است در راه به مآمور حسن سر خوردم او یکی از کارمندان معدن بود . گفت کجا می روی گفتم حسنی او به من گفت در برگشت از این را نیا که تورا می گیرد در برگشت من از نزدیک خانه حسن بیک گذشتم تا مآمورین دولت مرا دستگیر ننماید . لذا به پدرم گفتم که این قضیه دروغ است اما پدرم یک گاو کشته بود و مردم زیادی جمع شده بودند و به من گفت که این حرف را به کس نگو که مردم پراکنده می شود . بعد از برگشت من مردم به سرکردگی حاجی قربان علی . محمد حسین تحویلدار . رسول میر گن . محمد نبی و تعدادی دیگر از قوما آمدیم بلاک 2 معدن در بلاک 2 سه انجینر را کشتیم . در حدود صد نفر بودیم که بالای معدن حمله نمودیم همه اسب سوار بودند . از سلاح بابت فقط یک تفنگ موشکوش و دودانه چره ای داشتیم بقیه همه سلاح سرد همانند تورزین و چوب داشتند بعد از کشتن سه انجینر به بلاک اول آمدیم . در بلاک اول ملا محمد مدیر معدن را با تور زین زد کشت . انجینر عزیز . مآمور حسن اوغان . قومندان خلم . قومندان ولایت را شخصی به نام محب کشت . ملا محمد با تورزین به گردن قومندان خلم زد اورا کشت مدیر معدن فرار نمود که بعد از دستگیری توسط سنگ و چوب کشته شد . انجینر عزیز را درون کلوپ با سنگ و چوپ کشتیم . در حدود 13 الی چهارده نفر در معدن بودند که همه را کشتیم . بعد از تصرف معدن از قوای دولت تفنگچه گرفتیم و تعدادی سلاح به دست ما آمد . مردم مسلح شدند .

ولسوال به چهارده دایمیرداد رفته بود به ما خبر رسید که ولسوال در راه است که دهن تور می آید ما سه نفر محمد نبی . رسول میرگن . و عبدل رفتیم راه ولسوا ل را گرفتیم ولسوال به طرف کوه اوچک فرار نموده بود که ولسوال را در کوه دستگیر نمودیم در کوه اورا کشتیم .

ما مردم تورعلیه دولت قیام نمودیم و به کوه بالا شدیم و در( غار سر غوچی )4 ماه در بین غار زندگی داشتیم شب ها می آمدیم برای اولاد ها و زن و بچه هاآرد و روغن می بردیم . مدت 4 ماه علیه دولت سنگر داشتیم .

فردای آن روز طیاره دولت آمد اعلامیه پخش نمود و مردم را به آرامش دعوت نمود که به تعقیب آن قوای دولت آمد و دهن تور خانه های مارا در مرک به آتش کشاند سه حولی را به آتش کشاند . بعد از آمدن قوای دولتی در معدن تور باردیگر ما بالای دولت حمله نمودیم 3 روز پی هم جنگ نمودیم مردم شیخه به کمک ما آمده بودند صد نفر را کشتیم و معدن را تصرف نمودیم و تعدادی زیادی سلاح بدست ما آمد از جمله 2 پایه ماشین دار برنو ده میل سلاح بالازن بدست ما آمد . در این جنگ در حدود صد نفر از قوای دولتی کشته شدند .

دولت باردیگر قوای عظیمی را برای تصرف معدن تور فرستاد که این قوا ی مسلح بعد از وارد شدن به قریه حسنی تمام موی سفید های حسنی را دستگیر نمودند و دست بسته به تور بردند و فردای آن روز در تاریخ ۱۶ حوت تمام موی سفید ها و کارگران معدن را شهید نمودند و به تعقیب آن مردم دایمیرداد را جمع نموده آورد ند در دهن کاردو به شهادت رساندند .

مردم قریه تور بعد از کشتن ولسوال و مدیر معدن از 5 حوت سال 1357 الی 7 ثور 1358 در کوه فراری بودند و در یک غار زندگی می کردند و مردانشان درسنگر بودند مدت دو الی سه ماه مقاومت کردند و از سنگر پایان نشدند مردم تور در هیچ نقطه دره صوف خود را تورگی معرفی نمی توانست و لذا در هرجا می رفتند خودرا از دیگر جاها معرفی می کردند . دولت دستور داده بود که مردم تور را در هرجا گیر نمودید دستگیر نمایید . در قیام مردمی که مردم تور انجام دادند جناب آقای ناطقی ومحمد حسین تحویلدار و حاجی قربان زیاد نقش داشتند و محرک اصلی مردم این قیام همین سه نفر بودند .

مقاومت شهید خلیفه محمد نبی مبارز در دره حسنی :

به دنبال کشته شدن ولسوال و مدیر معدن دره صوف قوای نظامی دولت عازم ولسوالی دره صوف شدند . شهید محمد نبی مبارز در بین تنگی حسنی راه قوای دولتی را کمین می گیرد . شهید محمد نبی همرای سید علی حسین راه قوای دولتی را کمین می نماید . شهید محمد نبی مبارز سید علی حسین را دنبال مرمی روان می کند و خودش با 12 مرمی با تفنگ 5 تیره بالازن جلو قوای دولتی را می گیرد. درگیری شروع می شود . شهید محمد نبی با۱۲ مرمی مقاومت می کند هنگامی که سید علی حسین می رسد و فشار قوای دولتی را می بیند به طرف کوه حسنی فرار می کند و خلیفه محمد نبی بعد از تمام شدن مرمی اش اسلحه اش را به سنگ می کوبد تا سالم به دست قوای دولتی نیافتد و خودش مردانه به استقبال مرگ می رود و جام شهادت می نوشد.

قوای دولتی بعد از آن به معدن می روند و اطلاعیه پخش می نماید که مردم از کوه ها پایان شوند و دولت به کسی کار ندارد مردم فریب قوای دولتی را می خورند و به خانه هایشان بر می گردد اما دولت مزدور بعد از آن به تعداد 80 نفررا جمع می نمایند و در دهن کاردو تیر باران می نماید و خانه حاج باز محمد سناتور را چورو چپاول می نماید و بعد از این قضیه هئیت دولت به سرکردگی شخصی به نام حسین ضامن در 8 یا 9 حوت از بند تورپغلی به قریه نو آمد آمد و یک عده افراد دولت اطراف خانه حاجی رجب علی بیک را گرفتند و گل قریه دار فرار نمود اما بچه گل قریه دار را دستگیر نمود و همراه خود بردند تا دکان صابر و تا شب زندانی نمودند و بعد آزاد نمودند همچنان قاسم وکیل . حاجی علی محمد وکیل . حسن علی حیدر بیک را نیز دستگیر نموده بودند اما شب حاجی علی محمد وکیل را آزاد نمودند تا برود و مردم را به آرامش دعوت نماید و حسن علی حیدر بیک و قاسم را رها نکردند .

قوای دولتی بعد ازدستگیری حسن علی حیدر بیک و قاسم و حاجی علی حسین دیگر قوای دولتی نیامد و گزمه دولت هم در سمت نو آمد نیامد .

بعد ازگذشت یک مدت زمان از طرف دولت برای عده ای جلب آمد از جمله برای :

1- حاجی داود

2- حاجی محمد رحیم

3- سید حافظ

4- فیض محمد

5- استا بازک

6- مقصود بای

7- ملا حیدر

8- غلام نبی کربلایی

9- سید حاجی تیمور

10- محمد علی زوار

11- ملا امیر

12- ..

دولت این افراد را می خواست بکشد اما همزمان ولسوال کشته شده بود وولسوال دیگر آمده بود که نیز هم تبدیل شد و به جایش شخصی به نام عبدالحی رمزی ولسوال دره صوف شد که آخرین ولسوال دره صوف بود . ولسوال جدید تمام مردمی که در حبس بود را رها کردند و به افراد دولت گفته بود که شما به دسته مردم را یاغی نموده اید که در آخر همین ولسوال فرار نمود .

ولسوال جدید با مردم رویه خوبی را در پیش گرفت مردم را از حبس آزاد نمود بعد از آزادی این افراد مردم قریه نو آمد در خانه حاجی محمد رحیم دو شب پی هم جلسه کردند و در شب سوم در نقطه ای به نام ( چم چوغلی ) جمع شدند و همه مردم علیه دولت سخن می گفتند .

مردم قریه نو آمد روز چهار شنبه 4 حوت سال 1357 جلسه مهمی را به راه انداختند که در این جلسه در مورد قیام مردم گب زده شد و حاجی غلام سخی کربلایی شاهد عینی قضیه را چنین تشریح می کند :

" شب چهار شنبه 4 حوت سال 1357 حسن علی حیدر بیک همان شب در خانه سید میر حسین سید جواد بود چهار شنبه آمد مرا خبر نمودبیا از منطقه بیرون شویم اوضاع خراب شده است و سید میر حسین را دیدیم که می گفت حاجی ابراهیم و میرزا ناصر را برده زندانی نموده است و حسن علی حیدر بیک از خود مرکز دره صوف الی نو آمد تبلیغ نمود که این حکومت کمونیست است کسی را به حال نمی گذارد باید قیام نمود و دست به اسلحه برد .

روز جمعه 6 حوت 1357 رفتیم خانه غلام سخی حیدر بیک و در آنجا جلسه شد و عده زیاد از افراد مهم حضور داشتند همانند شراف علی بیک . حسن علی حیدر بیک . رجب علی بیک . ملا حیدر تیرک . حسن جوره و بنده هم حاضر بودم و دراین جلسه گفته شد که ملا برات حمیدی از دروازه نفر فرستاده به بوبکی و زیرکی و دایکندی . تیرک .و درهمین جلسه علی جمعه روی خود را به طرف من نمود و گفت برادر ها شما مارا نمی گذارید همه مارا به کشتن می دهید . بنده گفتم که ما نیامده ایم در خانه تو تو نفر فرستاده ای و قاصد شما تیرک زیرکی . پشت تنگی جرس رفته . این مجلس بهم خورد و هیجگونه تصمیم گیری نشد . و گفته شد کسی نمی تواند علیه دولت قیام کند تنها این سخن را ملا حیدر تیرک بیان نمود که برادر ها اگر عسکر دولت آمد کسی خود را به گیر عسکر ندهد . عامل پراکندگی مردم دراین جلسه علی جمعه حیدر بیک بود .

من از این جلسه بیرون شدم که گل قریه دار با شتاب آمد وگفت که بر خیزید که دولت کسی را زنده نمی ماند در اول انقلاب گل قریه دار ملا حسین علی عالمی و ملا محفوظ بود و حاجی غلام سخی کربلایی و سید یوسف ولد سید سخیداد از چهار اولیاء نیز زیاد کوشش داشت که مردم قیام کند .

جلسه بعدی در پایان شال علی مردان نقطه به نام " سنگ جواز" بود و این جلسه هم توسط حاجی علی محمد وکیل انصراف داده شد و مردم را از قیام بر حذرداشت . در حالیکه روز به روز فشار دولت زیاد شده می رفت . و کسی نمی توانست حرفی بزند . شب در خانه غلام علی بودیم که یک نفر آمد و گفت که دم صبح قاسمک و غلام . غلامعلی را صدا زد که بیایید برویم شیخه که ملک خدا بخش از تور آمده و مردم تور مدیر معدن و ولسوال را کشته بیایید برویم مرکز دره صوف را تصرف نماییم . غلام علی سروصدا کرد که تول گلگ مردم را نمی گذارد قیام نماید که در آخر تول گلگ هم آماده شد و گل قریه دار نفر فرستاد در بین مردم ازبکیه که به نو آمد بیایند سید محسن را برای خبر نمودن مردم بغک فرستادن که از جمله افراد ذیل به نو آمد آمده بود

1- غلام نبی روزی از برادران سنی

2- حی تلی بیک از برادران سنی بغک

3- ملک خدا بخش از شیخه

4- لنگ حاجی خدا نظر از شباشک

5- از دروازه طاهر طوطی . علی جمعه قریه دار . رجب کربلایی

باز جنگ نشد و مردم را حاجی علی محمد وکیل پراکنده ساخت .

جلسه تاریخی 5 ثور در قریه نو آمد :

باردیگر مردم قریه نوآمد در تاریخ 5 ثور سال 1358 در خانه حاجی محمد رحیم جمع شدند و عهد و قسم نمودند و قآن نمودند و مردم چهار اولیاء برای هماهنگی بیشتر در ( چم چوغلی ) جمع شدند و دراین جلسه ملا محفوظ دعاکرد و سرداران این جلسه ملا علی حسین و گل قریه دار نور احمد بود و مردم نیز صمیمانه ازاین ها حمایت می کردند از جمله حاجی داود. حاجی محمد رحیم و از طرفداران دولت هم عده ای بودند از جمله حاجی خادم میرزا از طرفداران دولت دراین جلسه حضور داشت که رفته به دولت راپور داده بود که غلام سخی کربلایی هم رفته قرآن نموده است .

مردم نو آمد 6 ثور 1358 حرکت کردند به سوی قریه تور حرکت کردند از جمله حاجی محمد رحیم . غلام علی . سرور . محفوظ بای . سید غوله . غلام حسن . رجب . این افراد به کمک مردم تور رفتند . مردم قریه شیخه ازاول قیام مردم تور به آنها کمک رفته بودند و این بار نیز فعالانه شرکت نموده بودند . از برادران اهل سنت از قریه بوشی و بازارک مولوی سردار با 20 نفر کمک آمده بود و مردم بلخاب هم به سرکردگی سید سجادی کمک آمده بود و بنده در7 ثور در بازار دره صوف بودم زیرا بچه مرا به جشن برده بودند تا آواز بخواند من در شب 8 ثور بچه خودرا فراری داده آوردم و خودم در تاریخ 9 ثور در دره حسنی به جنگ رفتم و عده ای نیز رفته بودند به دره خدام .

جنگ مردم دره صوف در تنگی حسنی :

دراین جنگ عده ای زیادی از مردم قریه حسنی نیز اشتراک کرده بودند از جمله شهید سیف الله مختار . شهید خلیفه نوروز . برادر عبدالصمد معروف به خان و مردم قریه پسقول دایمیرداد نیز به کمک آمده بودند .

11ثور جنگ شروع شد . فرمانده جنگ گل قریه دار بود . گل قریه دار به تمام مردم گفته بود تا تانگها داخل دره نشده کسی شلیک ننماید . دراین دره حماسه تاریخی رویداد که در آن زمان کم نظیر بود . بیش از 70 موتر نیروهای دولتی تخریب شد و مردم با فروریختن کوه ها و سنگها از بالای دره و شلیک مرمی درسی فراموش نا شدنی به قوای دولتی دادند و دوتانگ دشمن را نیز فلج ساختند و مانع پیشروی نیروهای دولتی شدند و دولت را مجبور به عقب نشینی نمودند . دراین جنگ صد ها میل سلاح سبک و سنگین به غنیمت مجاهدین در آمد و مردم دره صوف حماسه بس تاریخی رادراین دره به نمایش گذاشت . دراین جنک دولت شکست خورد و سه پایه توپ ثقیله به غنیمت مجاهدین در آمد .

دراین جنگ 70 نفر از نیروهای دولتی کشته شدند و از مردم دره صوف شهید بابه نوروز . شمس الدین . کشته شد و روز دوم جنگ حسن قومندان شهید شد .

بعد از پیروزی مردم در دره حسنی مردم دره صوف بایک میل توپ ثقیله به طرف کلوپ معدن سرازیر شدند و دور کلوپ را گرفتند در معدن ذغال بیش از صدها خلقی در محاصره قرارداشت که باید به جزای اعمالشان می رسید . در آغاز جنگ کسی انداخت سلاح را بلد نبودند بعد از فیر چند مرمی توسط اوغان توپچی ایشان زخمی شدند . آنگاه یکی از عسکر های اسیر شده که فیر توپ را بلد بود کلوپ معدن مورد هدف قرار داد که که شب هنگام ( شب 12 ثور 1358 ) توسط خیانت یکی از ارباب های منطقه ای عساکر کلوپ معدن به سوی کوه های حسنی فرار نمودند که مردم از طریق حسنی و قریه شوراب راه فراریها را گرفتند و صد ها نفر ازنیروهای دولتی را اسیر و تعدادی زیادی از آنها را کشتند . که تعدادی از اسیر هارا رها نمودند .

حمله مردم بالای ولسوالی دره صوف :

بعد از شکست دولت در تنگی حسنی نیروهای دولتی به سوی بازار دره صوف فرار نمودند اما مردم دره صوف فردای آن روز به سوی مدرسه سرولنگ آمدند . مردم در بین باغ سرکاری جمع شدند و طرح حمله بالای مرکز ولسوالی را ریختند . آقایان احمدی . جعفری و رئیس ناطقی در جلسه حضور داشتند . تاریخ 13 یا 15 ثور 1358 بود .

نقشه حمله ریخته شد : کوتل تورپغلی به مردم نوآمد واگذار شد . بند تاقچی خانه را مردم سرولنگ وزیرکی سنگر بگیرند . بند بکچوک را به مردم گوله واگذار نموده بودند . بنابراین شد تا از کوه اوغانها صدای فیر بلند نشد دیگران حمله نکنند . شب فرا رسید و مرکز با موفقیت فتح شد . مستوفی و دیگر خلقیها فرار نمودند . مرکز دره صوف به تصرف مردم افتاد .

نیروهای دولتی در مسیر راه سمنگان توسط سید احمد خان ازبیک در قریه قزل توپچاق و زیرکی گاوکوش مورد حمله قرار گرفتند و تار ومار شدند .

تشکیل شورای علماء در بازار دره صوف :

دراین قسمت از علما عزیز کمک می خواهم تا معلومات دهند

طرح حمله بالای ولایت سمنگان :

مردم دره صوف بعد تصرف بازاردره صوف با همکاری سید احمد خان به قزل توپچاق رفتند و با همکاری سید احمد خان مدتی را در قزل توپچاق ماندند . از آنجا طرح حمله بالای ولایت سمنگان و شهر ایبک را ریختند .

بعد از مدتی مجاهدین به گوردره رفتند و مدتی در گوردره سنگر داشتند بعد از آن طرح حمله بالای ولایت سمنگان را ریختند و مجاهدین مستقیم بالای میدان بز کشی و تخت رستم حمله نمودند که دراین حمله یم مقر خلقیها به آتش کشیده شد که دراین عملیات 7 نفر ازخلقیها کشته شد و 11 نفر از مجاهدین به شهادت رسید و 2 نفر از خلقیها را خلع سلاح نمودند هوا بسیار گرم بود و برای مجاهدین کسی نان و آب و مهمات نیاوردلذا مجاهدین بعد از گرم شدن هوا دست به عقب نشینی زدند .دراین جنگ شخصس به نام علاقه دار قومندان مجاهدین بود تعدادی از مجاهدین به شهادت رسیدند که نامهایشان عبارتند از :

1- شهید موسی خزانه دار از سرولنگ دره صوف

2- شهید نور علی

3- شهید ابراهیم

4- شهید حسن

5- شهید محمد علی

6- سید توه تاش نوسه سید مراد نبات

مجاهدین از سمنگان به گور دره برگشتند که قوای دولتی به دنبال آنها آمدند و قوای دولت به دره صوف رفتند که بعد از آمدن قوای دولت که 74 موتر بودند و یک فروند هلیکوپتر خلقیها توسط فیر مردمی سقوط داده شد که دراین هلیکوپتر حاجی توله با بچه خود کشته شد و دراین هلیکوپتر 5 نفر کشته شدند و باعث شد که دیگر هلیکوپتر نیاید . تنها جت می آمد و بسیار به شدت می گذشت و منطقه را بمبارد می نمود .

حوادث سال 1358 :

در ماه جوزای سال 1358 محترم استاد ناطقی همرا ه مجاهدین خویش به گوردره رفتند و تعدادی از مجاهدین به قزل توپچاق ماندند که همراه ماه در قزل توپچاق افراد ذیل بود :

1- ژنرال فهیمی

2- سید باقر مرتضوی

3- سید جوادی

4- قاسم چریک

5- شهید امامی

که قوای دولتی بالای قزل توپچاق حمله نمود و سنگر های مجاهدین را چند مرمی زد مجاهدین پراکنده شدندبعد از آنکه مردم از قزل توپچاق پراکنده شدند چند بار دیگر دولت بالای قزل توپچاق حمله نمود و ما در حدود یک سال در قزل توپچاق ماندیم که دراین مرحله قوای سنگین دولتی در حدود سه صد تانگ آمد ودر بیگ محمد قدوق پسته زد که شخصی به نام حاجی عبدالمناف از طرف دولت ولسوال تعیین شد مردم می گفتند که او همکار دولت است اما زمانی که بیک محمد قدوق به تصرف مجاهدین در آمد به همکار ی رئیس ناطقی و شهید امامی و قاسم چریک باز هم مردم می گفتند که حاجی عبدالمناف با مجاهدین همکاری نموده است که این شایعه دروغ از آب در آمد و حاجی عبدالمناف باز به دولت پیوست که باردیگر قوای دولتی در حدود سه صد تانگ آمد . تاریخ 25 حوت سال 1358 بود و دولت چنین پلان داشت که گل سرخ را در دره صوف تجلیل نماید اما قوای دولتی بعد از رفتن به سمت دره صوف و مردم در دره حسنی سنگر گرفته بودند . قوای دولتی به سمت تور رفت اما از پل معدن برگشت . دراین مرحله یک نفر درتنگی حسنی به شهادت رسید . اما قوای دولتی به زودی برگشت به سمنگان .

حمله قوای دولتی به سمت نو آمد و شیخه :

قوای دولت باردیگر بالای دره صوف حمله نمود اما به استقامت نوآمد وشیخه و تا تنگی فیضک پیش آمدند.

بعد از آمدن قوای دولت در تنگی فیضک یک فروند هلییکوپتر دولت در قریه نوآمد پیاده شد بعد از فرود آمدن هلیکوپتر خراب شده و دیگر قادر به پرواز نشد که شب هنگام مردم بالای طیاره یورش بردند اما بر اثر پیاده نمودن نفرات بیشتر مردم نتوانستند که هلیکوپتر را به آتش بکشاند دولت فردای آن روز هلیکوپتر خراب شده را نیز با خود بردند و دراین حمله هیچ خساره به دشمن وارد نشد .

حمله خلقیها در سال 1359 به دره صوف :

خلقیها در اواخر سال 1359 از راه شولگره وولسوالی کشنده به دره صوف حمله نمودند . این در حالی بود که مردم دره صوف از لحاظ نظامی مجهز شده بودند و روحانیون دو دور توانسته بودند از ایران و پاکستان به دره صوف سلاح بیاورند .

-- دور اول توسط شهید عبدالعلی جاوید از مرکز دره صوف . مربوط حزب فدائیان اسلام .

-- دور دوم توسط شهید سید حسین حسینی یکی از رهبران سازمان نصر افغانستان .

دولت وقت به خاطر ضربه زدن به مردم دره صوف عملیات نظامی خویش را از استقامت چپچل شروع نمودند و مردم دره صوف در دره چپچل بالای قوای دولتی حمله نمودند که بعد از درگیری مجاهدین به دره صوف برگشتند و قوای دولتی بلا فاصله فردای آن روز به مرکز دره صوف حمله نمود که دراین حمله شهید عبدالعلی جاوید همراه 8 نفر از مجاهدین به محاصره دشمن در آمد وبعد از درگیری در کوتل قلعه به شهادت رسید که اسامی یاران شهید جاوید قرار ذیل می باشد .

1- شهید عبدالاحمد ( حمید ) ولد عاشور

2- شهید سید امیر شاه ولد سید طهماسب از قریه نو آمد

3- یک نفر از قریه شباشک

4- شهید شیخ اسماعیل

5- شهید یحیی ولد رجب کربلایی

6- شهید ظابط از گردنه

7- شهید سید کلبی

8- شهید حجت الاسلام عبدالعلی جاوید یکی از اعضای بلند پایه حزب فدائیان اسلام .

بعد از شهادت شهید جاوید آن روز تا شب دیگر درگیری صورت نگرفت شب هنگام مجاهدین بالای نیروهای دولتی عملیات نمود که دراین عملیات چند نفر ازمربوطین سازمان نصر به شهادت رسید و قوای دولتی فردای آن روز به شولگره و از آنجا به مزار شریف برگشت .

اختلاف بین مجاهدین ( اربابها وسازمان نصر ) :

بعد از شکست دولت از دره صوف اختلاف داخلی بین مجاهدین شروع شد . تعدادی از مجاهدین و ملاها از جمله سید جوادی سید سکندر وکیل سازمان نصررا متهم به آوردن سلاح از آمریکا می نمود و نصریها را عملآ کافر می دانست که اینها از ممالک کفر سلاح آورده و کافر شده است . با وصفی که سید جوادی سید سکندر وکیل به اندازه خودش در انقلاب سهم داشته و در تمام صحنه ها حضور داشته است . اما این فتوای ایشان نفاق داخلی را زیاد نمود .

کمین به جان استاد جعفری :

در 17 ثور سال ---- کمین علیه جان استاد جعفری شروع شد که دراین کمین سه نفر به شهادت رسید از جمله شهید معلم قیام

حمله مجددقوای دولتی بالای ولسوالی دره صوف :

دولت نو نهاد خلق و پرچم باردیگر بالای ولسوالی دره صوف حمله نمود که دراین حمله همکاری وکیل نظام با دولت وقت به وضوح به چشم می خورد و قوای دولتی در زیرکی به جای وکیل نظام رفته و پذیرایی خوبی شدند و بعد از این واقعه بین برادران شیعه و سنی ( بین مجاهدین ) جنگ داخلی صورت گرفت اما قوای دولتی در زیرکی سنگر گرفت و تا حمل سال 1360 در زیرکی بودند و بعد به سمنگان برگشتند .

با احترام

عبدالمومن طلوع

پیشینه مردم هزاره افغانستان به روایتی

پیشینه مردم هزاره افغانستان به روایتی/ مترجم:زهرا طاهری

هزاره ها یک گروه قومی افغانستانی با اجداد مختلط فارس، مغولی و ترک هستند. شایعات مداوم حاکی از آن است که آنها از نسل ارتش چنگیزخان هستند که اعضای آن با مردم محلی فارس و ترک مخلوط شده اند. آنها ممکن است بقایای نیروهایی باشند که محاصره بامیان را در سال ۱۲۲۱ انجام دادند. با این حال، اولین ذکر آنها در گزارش تاریخی تا زمان نوشته های بابر (۱۴۸۳-۱۵۳۰)، بنیانگذار امپراتوری مغول در هند ، نمی باشد. بابر در بابرنامه خود اشاره می کند که به محض خروج ارتش او از کابل، افغانستان، هزاره ها شروع به یورش به سرزمین های او کردند.

گویش هزاره ها بخشی از شاخه فارسی خانواده زبانی هندواروپایی است. هزارگی که به آن گفته می شود، گویش دری، یکی از دو زبان بزرگ افغانستان است و این دو زبان برای هر دو طرف قابل فهم هستند. با این حال، هزارگی واژه های زیادی را از مغولی وام گرفته است که از این نظریه حمایت می‌کند که آنها اجداد مغولی دارند. در واقع تا دهه ۱۹۷۰ حدود ۳۰۰۰ هزاره در نواحی اطراف هرات به گویش مغولی به نام مغول صحبت می کردند. زبان مغول از نظر تاریخی با یک گروه شورشی از سربازان مغول که از ایل خانات جدا شدند، مرتبط است.

از نظر مذهب، بیشتر هزاره ها اعضای مذهب شیعه هستند، به ویژه از فرقه اثنی عشری، اگرچه برخی از آنها اسماعیلی هستند. محققان بر این باورند که هزاره ها در زمان سلسله صفویه در ایران، احتمالاً در اوایل قرن شانزدهم، به تشیع گرویدند. از آنجایی که بیشتر افغان‌ها مسلمان سنی هستند، هزاره‌ها برای قرن‌ها مورد آزار و اذیت و تبعیض قرار گرفته‌اند.

هزاره ها در اواخر قرن نوزدهم در مبارزات جانشینی از نامزد اشتباه حمایت کردند که منجر به شورش علیه دولت جدید شد. سه شورش در ۱۵ سال آخر قرن منجر به قتل عام ۶۵ درصد از جمعیت هزاره یا آواره شدن آنها به پاکستان یا ایران شد. اسناد مربوط به آن دوره حاکی از آن است که ارتش دولت افغانستان پس از قتل عام از سر انسان ها اهرام ساخته است تا به بقیه شورشیان هزاره هشدار داده باشد.

این آخرین سرکوب وحشیانه و خونین حکومت هزاره ها نخواهد بود. در زمان حکومت طالبان بر کشور (۱۹۹۶-۲۰۰۱)، دولت به طور خاص مردم هزاره را برای آزار و اذیت و حتی نسل کشی هدف قرار داد. طالبان معتقدند که شیعیان مسلمان واقعی نیستند و مرتد هستند پس از دید آنها کشتن این افراد کار درستی محسوب می شود.

کلمه هزاره از کلمه فارسی هزار گرفته شده است. ارتش مغول در واحدهای ۱۰۰۰ جنگجو عمل می کرد، بنابراین این نام اعتبار بیشتری به این ایده می دهد که هزاره ها از نسل جنگجویان امپراتوری مغول هستند.

امروز، میلیون ها هزاره در افغانستان زندگی می کنند، جایی که آنها سومین گروه قومی بزرگ را پس از پشتون ها و تاجیک ها تشکیل می دهند. همچنین حدود ۱.۵ میلیون هزاره در پاکستان وجود دارد که بیشتر در نواحی اطراف کویته، بلوچستان و همچنین حدود ۱۳۵۰۰۰ نفر در ایران هستند.