بیش از چهل پروژه توسعه‌ای در سمنگان به‌ بهره‌برداری رسید

بیش از چهل پروژه توسعه‌ای در سمنگان به‌ بهره‌برداری رسید

7 سنبله/شهریور 1395 - Aug 28, 2016

منابع در ولایت سمنگان می گوید:سمنگان: ‎مقام‌های وزارت احیا و انکشاف دهات، در سفری به ولایت سمنگان ۴۳پروژه انکشافی را به ارزش بیش از ۲۱۹ میلیون افغانی در مرکز و ولسوالی‌های این ولایت به‌ بهره‌برداری سپردند.
نصیراحمد درانی وزیر احیا و انکشاف دهات، روزشنبه در سفری به ولایت سمنگان گفت که این پروژه‌ها شامل اعمار و بازسازی کانال‌های آبیاری، دیوارهای استنادی، سرک، پل، پلچک، سربند و برخی دیگر از پروژه‌های توسعه‌ای می‌باشد. وزیر انکشاف دهات در یک کنفرانس خبری در ولایت سمنگان گفت: «وزارت احیا و انکشاف دهات با شروع حکومت وحدت ملی تاکنون دست آوردهای قابل توجهی در ولایت سمنگان دارد و خوشبختانه طی حدود دو سال به تعداد ۶۴۶ پروژه انکشافی به هزینه ۲۱.۵ میلیون دالر در ولسوالی‌های حضرت سلطان، خرم و سارباغ، دره صوف بالا، دره صوف پایین، فیروز نخچیر، ایبک و ولسوالی روی دو آب تطبیق و تکمیل کرده است.»
به گفته وزیر انکشاف دهات، این پروژه‌های در بخش‌های ترانسپورت، آبیاری، تهیه آب آشامیدنی صحی، برق، صحت، تعلیم و تربیه و انکشاف محل در مرکز و ولسوالی‌های سمنگان تطبیق شده است. آقای درانی می‌افزاید که با تطبیق ۶۴۶ پروژه برای هزاران تن زمینه کار مساعد شده و هم‌چنین در رشد اقتصاد و توسعه سمنگان نقش اساسی ‎و کلیدی داشته است. وزیر احیا و انکشاف دهات می‌گوید به شمول ۴۳ پروژه برنامه انسجام ساحه‌ای، در حال حاضر کار ۶۷پروژه توسعه‌ای با هزینه بیش از ۴۰۰میلیون افغانی در سکتورهای مختلف در مرکز و ولسوالی‌های سمنگان ادامه دارد.
‎هم‌چنین وزیر احیا و انکشاف دهات از آغاز زودهنگام برنامه کاریابی در چهار ولسوالی ولایت سمنگان خبر می‌دهد. نصیراحمد درانی گفت: «به مردم شریف ولایت سمنگان امروز اعلام می‌کنم که به هدف کاهش فقر، ایجاد زمینه‌های کار، تقویت اقتصاد خانواده‌ها و حفظ و مراقبت از پروژه‌ها قرار است که در جریان روزهای آینده برنامه کاریابی در ولایت سمنگان نیز آغاز شود. خوشبختانه با آغاز برنامه کاریابی برای بیش از ۱۳هزار سمنگانی زمینه کار کوتاه مدت مساعد می‌شود.»
به گفته وزیر احیا و انکشاف دهات، حدود ۱۳۰میلیون افغانی را در پروژه کاریابی در ۲۶۰ شورای انکشافی قریه مربوط ولسوالی روی دو آب، دره صوف بالا، خرم و سارباغ و حضرت سلطان اختصاص یافته است.
مسوولان وزارت احیا و انکشاف دهات می‌گویند که با تطبیق برنامه کاریابی برعلاوه ایجاد فرصت‌های کاری بیش از دوصد پروژه انکشافی نیز مورد حفظ و مراقبت قرار می‌گیرند.
در همین‌حال، محمد هاشم زارع والی سمنگان می‌گوید که این ولایت در تطبیق پروژه‌ها در مقام دوم قرار گرفته است. والی سمنگان گفت که قحطی و کم‌بود آب از چالش‌های جدی باشندگان این ولایت به شمار می‌روند و نیاز است تا پروژه‌های بیشتر و بزرگ‌تر در این بخش عملی شود.
نقیب‌الله تاتار، رییس شورای ولایتی سمنگان نیز می‌گوید با این‌ که ‎وزارت انکشاف دهات پروژه‌های آبرسانی را تطبیق کرده، اما مشکلات آب آشامیدنی به حضوص در ولسوالی حضرت سلطان و مرکز ولایت ‎جدی است و حکومت باید به این مشکل مردم توجه کند.

گزارش برنامه ملی راه سازی روستایی وزارت احیاء و انکشاف دهات د

نبا بر گزارش برنامه ملی راه سازی روستایی وزارت احیاء و انکشاف دهات در سال 1395ه.ش ۱۷، کیلومتر سرک در ولایت سمنگان احداث گردید

۱۷ کیلو متر سرک با ساختمان های لازم آن ( ۳۳ پلچک ، ۴ وا ش و ۸ دیوار استنادی ) در ولسوالی دره صوف پایان ولایت سمنگان توسط برنامه ملی راه سازی روستایی وزارت احیاء و انکشاف دهات اعمار و تکمیل گردید. این سرک که از قریه بابه نظری الی قریه باغک دمکی امتداد دارد قریجات آهنگران،منگل قشلاق، آهنگران سیاه، تاجرا،بابه نظری ، بیانان ، دغک ، ددک و باغک دمکی را با هم وصل کرده و بیشتر از ۱۶۸۳۰ نفر بشکل مستقیم و غیر مستقیم از آن مستفید می شوند. همچنان ۶۸۶۰ روزکاری را برای مردم محل ایجاد نموده است. تطبیق این پروژه سطح اقتصادی مردم محل را ارتقاع می بخشد و در عین حال ساکنین قراء متذکره را به خدمات عامه وصل می نماید و بالای بهبودی امنیت تاثیرات مثبت دارد. این پروژه با حضور داشت مقامات محلی و مسوولین برنامه ملی راه سازی روستایی وزارت احیاء و انکشاف دهات در زون شمال افتتاح گردید. فخرالدین مبارز ولسوالی دره صوف پایین حین افتتاح این پروژه گفت:" تطبیق همچو پروژه ها، حکومت داری محلی را تقویت می بخشد، در بهبود وضع اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی زنده گی روستایان تاثیر مثبت رو نما نموده است." ساکنین محل از اعمار این سرک اظهار خوش نموده و ایشان در حفظ و مراقبت سرک وعده همکاری دادند. ساخت این سرک مبلغ ۲۴ میلیون افغانی هزینه برداشت که از طرف بانک جهانی پرداخت گردید.

جغرافیایی دره‌صوف

جغرافیایی دره‌صوف

به روایت استاد دین محمد جاوید

وجه تسمیه دره‌صوف دانسته شد. بدنیست جغرافیای دره‌صوف را جهت شناسایی بیشتر آن منطقه بدانیم که در کدام قسمت وطن قرار دارد و تابع کدام ولایت کشور می‌باشد. «دره‌صوف حکومتیست درجه 2 که مربوط ولایت سمنگان بوده و بین خطوط 66 درجه 56 دقیقه 7 ثانیه و67درجه 36 دقیقه 2 ثانیه طول‌البلد شرقی و خط 35 درجه و22 دقیقه 31 ثانیه و 36 درجه 11 دقیقه 45 ثانیه عرض‌البلد شمالی واقع می‌باشد . این منطقه در گوشۀ جنوب غرب سمنگان قرار داشته و مساحت دره‌صوف 4456 کیلومتر مربع و ارتفاع از سطح دریا 1200 متر دارد . دره‌صوف از طرف شرق به ولسوالی «روی دو آب» هم مرز است منطقۀ بنام «چهار چشمه» دره‌صوف را از ولسوالی روی دو آب جدا می‌سازد، از طرف شمال شرق به «سمنگان» مرز طولانی دارد همین‌طور از شمال شرق به علاقه‌داری «چهار کنت» ارتباط دارد که منطقه‌ای بنام «سرخ کوچه» دره‌صوف را از آن منطقه جدا می‌سازد. از ناحیۀ شمال و شمال غرب به حکومت کشنده مرز دارد، منطقۀ بنام «یکه توت بای‌بوغه» دره‌صوف را از کشنده جدا می‌سازد. از طرف غرب به علاقه‌داریهای «آق کبروک» بلخاب و جنوب شرق به ولسوالیهای یکاولنگ، کهمرد هم مرز است. دره‌صوف از نظر جغرافیایی به عنوان تنگه و گلوگاه مهم منطقه به‌حساب می‌رود و ولایت مرکزی افغانستان را به ولایات شمالی پیوند می‌دهد و در مستحکم کردن ارتباطات جغرافیایی سیاسی، اقتصادی و نظامی این مناطق نقش اول و کلیدی دارد بلکه پشتوانه بسیار قوی برای هر یک از این دو منطقه محسوب می‌شود.

دره‌صوف یکی از ولسوالیهای بزرگ، پرجمعیت و پرنعمت ولایت سمنگان است. همین‌طور بیشترین گندم هزاره‌جات در این اواخر از دره‌صوف تأمین می‌گردید. وقتی‌که تاریخ افغانستان و حوادث دوران انقلاب را مطالعه کنیم، به روشنی در می‌یابیم که دره‌صوف از نظر موقعیت،گلوگاهی را می‌ماند که هرکسی که این منطقه را بدست داشته باشد به راحتی می‌تواند از دیگر مناطق امتیاز بگیرد. چون دره‌صوف از طرف مرکز کشور دهلیز ورودی شمال و از طرف شمال دهلیز ورودی مرکز کشور محسوب می‌گردد. مردم دره‌صوف با آن توانایی نظامی و منطقۀ سوق‌الجیشی که دارند؛ در قیام‌ها و مسائل بزرگ کشور پیشتاز بوده است.

دره‌صوف از چهار بخش تشکیل شده،دو قسمت آن از دو تگاب که در سمت جنوب شرق مرکز دره‌صوف به موازات هم واقع شده به وجود آمده است. یکی این تگاب‌ها که آبش به طرف مرکزدره‌صوف میریزد «پیشقُل» نامیده می‌شود و دیگر که آبش به بلخاب می‌ریزد اسم«پسقل» را به خود اختصاص داده است،

تگاب پسقل را دو رشته کوه شامخ و سربفلک کشیدۀ «زردتله» و «حصار» همچون نگین در برگرفته است این دورشته کوه همانند دو بازو از حول و حوش « ایبلاق» شروع می‌شود و امتداد آن آب این منطقه را تا رسیدن به دریای بلخاب همراهی می‌کند. جدا از این دو رشته کوه بزرگ، رشته کوههای دیگری با ارتفاع کمتر به طرف داخل تگاب امتداد یافته است که آن را به صورت پله پله و یاپرده‌های کوچک به وجود آورده است. هر قدر به سمت بستر آب حرکت کنیم و به عمق تگاب نزدیک شویم، تگاب را در زمستان بی‌برف و یا کم برف می‌یابیم. درحالیکه دورشته کوهی که تگاب را احاطه کرده است در نه ماه از سال پوشیده از برف است، در این میان اگر ناظری از بالای رشته کوه «زردتله» که متصل به پسقل است نظر افگند می‌بیند که ایبلاق به مانند قلب در میان تگاب دیده می‌شود و در دامنه‌های رشته کوه «زردتله» «رم» و در طرف مقابل و در دامنه‌ی کوههای سرسبز «حصار» گردنه واقع شده است و در رأس این تگاب که رفته رفته دو رشته کوه بزرگ به زوال و نیستی میرود رشته کوه‌های دیگری با قد و قوارۀ کوچک‌تری سر در می‌آورد که 3 قریه «سرخ ده» «زهرا» و «بلوچ» را در بر می‌گیرد این قسمت از تگاب به صورت کله‌ای است که به طرف « پسقل» خم شده باشد و پیشانی را روی تکاب پسقل گذاشته باشد

در منطقه‌ی سرخ ده چشمه‌های زلال و گوارا از «شکاف» های سنگ می‌جوشد و منطقه را سرسبز و دیدنی نموده است. هرچند بخاطر سنگلاخ بودن و هوای سرد این منطقه از آب‌های آن برای کشاورزی استفادۀ چندان نشده و پس از مشروب کردن اهالی از میان سنگها و تنگه‌ها و دره‌های تنگ و باریک عبور کرده و از تنگۀ دهلیز مانندی که متمایل به راست است وارد ایبلاق می‌گردد در آنجا به خاطر مساعد بودن هوا و زمین‌های مطلوب، سبزی‌کاری و درخت‌کاری هرچند اندک را به وجود می‌آورد و پس از آن با جهش‌های تند و گذرا از مسیر نسبتاً دور و درازی سنگ‌های صاف و صیقلی منطقه را زیر پا گذاشته ایبلاق را غرش کنان ترک می‌کند و از محل خروج، تا آبادی بعد که «بونی» خوانده می‌شود بخاطر ناهموار بودن مسیر، جریان دریا آبشارهای خشن و تماشایی را به وجود می‌آورد. با تلفیق غرش دریا و پژواک حاصل از کوههای اطراف شور هیجان به انسان دست می‌دهد دریا همچنان زلال نقره فام بطور مارپیچ به جریان خویش ادامه می‌دهد و مسیرش را سرسبز نموده با هیکل بسی تنومند منطقه را وداع کرده به دریا ی بلخاب می‌ریزد. این قسمت از دره‌صوف از قریه‌های ذیر تشکیل گردیده است. سرخده، این قریه بزرگ، دره‌صوف را به تل‌عاشقان و تگاب تخت بلخاب متصل میسازد. زهرا، بلوچ، اویبلاق، آب لوخک، گردنه. از قریه‌های کوچکتر زیر تشکیل می‌گردد؛ سری شلو، شاوان، سری‌چپل، قشلاق میانه، قشلاق بالا، روم و چهار مغزک.

تگاب دیگر که آبش مرکز دره‌صوف را مشروب کرده به دریای شولگره می‌ریزد نام «پیشقل» را به خود اختصاص داده و یکی از قریه‌های« پیشقل» که شولونک است دره‌صوف را به کلورز بلخاب وصل می‌کند و قریۀ دیگرش که بنام «زردسنگ» است دره‌صوف را به قریه‌های پودینه‌تو و هزار چشمه یکا ولنگ متصل می‌گرداند. و دریای دره‌صوف از کوهپایه‌های همین منطقه سرچشمه گرفته و سلسله کوه از شرق دریا و غرب دریا با یک فاصلۀ نسبتاً زیادتر نظاره‌گر جریان آب است. در وسط این دو رشته کوه تکاب به وجود آمده که آبادی زیاد را به خود جا داده است از آن جمله: شولونک، زرد سنگ، کهنه قلعه، گوردره، ماهی خانه، نوقلعه، دوآبی کوته، آهنگران، خوال، چهار ده. قریه‌هایی که چهارده و یا چهار دره را تشکیل می‌دهد بدین قرار است، مسجدک، سفید خاک، ده محمد بیک، سربوم بالا، سربوم پائین، یو چرگان، شیره است که رشته کوههای اطرافشان کم کم خود را در آخر چهارده نزدیک نموده گلوگاه و درۀ تره‌بلاق را به وجود آورده است. بعد ازتنگۀ تره‌بلاق مانند اینکه کوهها باهم وداع می‌کنند. ازهم فاصله گرفته به طرف شمال و مرکز دره‌صوف به پیشروی‌شان ادامه می‌دهد.

پای درۀ تره‌بلاق منطقه‌ای بنام « لیله» به طرف غرب تگاب جدا شده به قدرت خداوند در این منطقه بالای تپۀ‌ای، منظرۀ زیبای از آب ایستاده که ( قره نور) نام دارد ظرف لبریز از آب زلال را ماند؛ خودنمایی می‌کند و این آب ذخیره تقریباً یک کیلومتر مربع را دربر می‌گیرد.در فصول سال پرندگان زیبای آبی را میزبانی نموده وآب زیاد از آن « نور» جدا می‌گردد منطقۀ «لیله» را سیراب نموده به دهانه رشک به دریای اصلی دره‌صوف ملحق می‌شود. موجودیت کوههای کرکسی از طرف غرب به امتداد شمال به طرف کوههای اییلاق، حسنی و باریکه از کوههای کنتل از طرف شرق به امتداد شمال تگاب‌های سرسبز رشک، بینی منگ، صد مرده،کمج، قوبی، دهنه ناور، زیر شهر، دهن کاردو و گوساله خانه را در وسط شان به وجود آورده است. از کشیدگی بدنه‌های کوه حسنی از طرف غربی و نوک کوه کنتل از طرف جنوب و شاخۀ از کوه منده از طرف شرق دست به دست هم داده منطقۀ تور: معدن، سرباغ، جوی لطیف، گاو مرگی، مرک، گم چشمه، زیر سنگ، پشت سنگ، سر تور، جوی زاغ، بیخ سنگ، تگاب حسنی، برنگر و حسنی برج را تشکیل داده است. «کوه منده» در جنوب مرکز دره‌صوف جا خوش کرده است و همانند تنۀ درخت قطع شده خودنمایی می‌کند شاخۀ این درخت قطع شده به صورت تپه، تپه طرف شمال که مرکز دره‌صوف است افتاده و امتداد یافته از طرف شرق رفته یک طرف درۀ حسنی را به وجود آورده از طرف غرب رفته یک طرف درۀ شیخه «بازرگو» را به وجود آورده است و در وسط این دو شاخۀ کوه تپۀ ایتمک قرار گرفته است یک دسته از مردم هزاره در سراشیب همین نقطه درقریه‌های مختلف ایتمک، برجگی، جرغی، نوالی، پتوک، حسنی کهنه و قره‌ایی زندگی می‌کنند. طرف غرب شاخهای کوه منده تگاب: زیرگی سرولنگ، بازار دره‌صوف تنگی یعقوب، دهی، چوبکی تا گذر گاه « چپچل» کشیده شده است این منطقه از قریه‌های کوچک‌تری متشکل است. لیجک، قشلاق میانه، چپچل، دهنه تلخ دهی، قشلاق عزیز، قریه تنگی یعقوب، تحت جوی، دهن چهار توت، مرکز قلعه، دهنه کشکک، تاقچی خانه، سرولنگ میانه، قریه نوروز خان، جمبوغه سرولنگ، قریه نانوایا، قریه پای حیدر کوتل، خوال چهار مغز، قشلاق پای کوتل میر حسین، قریه دهن شوراب، پای کوتل، دهن جنگل قل بخش سرولنگ، زیرکی؛ این منطقه مر کب است از قشلاق، سلاما، سفید قلا، جیم قلا، قشلاق حسین علی خو جیین، منطقه شوراب، سر شوراب، قریه ریگگ چشمه، قریه علی محمد، سه خان چشمه، قریه سر کوتل، گلگ مرده

غرب در یا از تپه‌ها و تگابهای کوچک به وجود آمده است که بسیاری از مردم دره‌صوف درآنجا زندکی می‌کنند تعداد از قریه‌های پراکنده و خرد و بزرگ دیگر که در این منطقه‌ی غربی دره‌صوف واقع است: قر یه‌های، ارغاوک، گل دره، گوله، علیمیران، قره جنگل، غاشو، پشت سبز.

طرف شرق شاخهای کوه مند تگاب شیخه، نوامد، چهاراولیا و تاقچی خشک دره واقع شده و این قریه‌ها در شیخه می‌باشد: سینجیتا، سیاه‌گک، بند یک ارچه، تگاب، ارغیتو، سرآسیا، چوقوی بید، گزمک، ابغگو، بایا، جنگو، میرو، زیشادی، داننو، قرم قول، دروازه، داود، خاکباد، شاه‌کول، ریکبو لاغ، شباشک، الملی، نوامد شامل این قریه‌ها می‌گردد: سرخ شهر، گورک کشته، نوروزا، بیگها، جکرا، کته قشلاق، سرخ قودوق، اجریم، قرغنه، قودوق محمد نظر، خوجه بلند، ددگا، بغک، جرس، تیوتاش، آهنگران، زیدوری در بعضی جاها شاخهای کوه منده، ظهورش کم تر و در بعضی جاها بیشتر دو تگاب را از هم جدا کرده است پوزه‌های کوه و تپه‌های باریک از وسط این دو تگاب تور کشیده شده است که انسان خیال می‌کند مار تنومندی به صورت ذکزال خوابیده است و یا پست و بلندی این تپه ها قطار شتر را ماند که در وسط این دو تگاب ایستاده باشد و داخل این تگابها، چندین تگاب کوچکتر و دره‌های فرعی وجود دارد که در هر طرف آن تگابهای کشیده شده است و چراگاههای وسیع را به وجود آورده و همان طور که گفته شد خیلی از مردم دره‌صوف در همین مناطق زندگی می‌کنند.

منطقۀ دیگر دره‌صوف در شمال این دو تگاب واقع شده است و این منطقه زمین‌های هموار، مسطح، وسیع و حاصلخیز دارد و «درۀ سرخ کوه چه» به صورت کمربند، امنیتی و حصار طبیعی از پشت این منطقه کشیده شده و مرز طبیعی بین دره‌صوف و چهار کنت به وجود آورده است و این قریه‌ها در این منطقه می‌باشند: سرتیب، پیطوه، دیخواب، چهار سو، خاره سنگ، گوزر، لبابی، گلوان سای، بوبکی، زیرکی، دیکندی، جمالک این منطقه آبی که از زمین به صورت چشمه سار بجوشد ندارد مردم زحمت‌کش این منطقه آب باران، آب برف را در فصل زمستان و بهار درگودال‌های بزرگ که اسم محل آن «کول» «برمه» و «نور» است برای حیوانات‌شان جمع نموده در فصل‌های دیگر سال از آن استفاده می‌کنند و برای آب خوردن قلب سنگ‌های سخت را همانند اتاقهای مسکونی می‌شکافند که نام محل آن را «کنده» می‌گویند، آبهای باران را آنجا جمع نموده در تمام فصول سال و اخصاً در تابستان، سرد و زلال استفاده می‌کنند.

زندگی‌نامه مرحوم الحاج محمدحسین تحویلدار:

زندگی‌نامه مرحوم الحاج محمدحسین تحویلدار:

फ़ोटो के बारे में कोई जानकारी नहीं दी गई है.

مرحوم الحاج محمدحسین تحویلدار در سال 1324 در یک خانواده‌ای روشن‌فکر و متدین دیده به جهان گشود. وی تحصیلات ابتدایی خویش را نزد پدر گرامی‌اش مرحوم الحاج میرزا احمدعلی وکیل به پایان رسانید و در سال (1344) به عمر بیست‌سالگی شامل نظام افغانستان شده و برای حفظ نوامیس ملی و دفاع از تمامیت ارضی افغانستان به خدمت عسکری پرداخت. وی در طول زندگی به حدی کوشا و پرتلاش بود که در کنار خدمت عسکری و محرومیتی که در آن زمان وجود داشت نمی‌توانست به قلم و کاغذ دسترسی پیدا کند لذا به خاطر بالا بردن توانایی علمی‌اش با انگشت بر روی خاک نوشته و به‌این‌ترتیب ظرفیت پروری کرد.

بعد از سپری نمودن دوران خدمت عسکری در سال 1346 هجری خورشیدی به حیث تحویلدار و خزانه‌دار آمریت معدن زغال‌سنگ ولسوالی دره صوف گماشته شد که تا سال 1357 به این وظیفه ادامه داد. وی در ضمن انجام وظایف محوله از اینکه شعور سیاسی مردم و ملت خویش را بالابرده باشد جنبش روشنگری را باهمکاری سید اسدالله نکته‌دان، شیخ علی‌اکبر نهضت، سید حسن روح‌الله، مرحوم خادم حسین ناطقی، شیخ محسن (بابه مسلم) و تعداد کثیری از روحانیون، روشن‌فکران و هم‌پیمانانشان تشکیل دادند تا بتوانند زمینه را برای یک حرکت انقلابی و عدالت‌خواهی بسترسازی نمایند. از این‌که وی کارمند فعال در حکومت آن زمان بود از بسیاری رازهای درون حکومتی واقف بود و می‌دانست که چگونه به اعتقادات دینی مردم بازی صورت می‌گیرد. وی شخصی بود دین‌دار و معتقد به ارزش‌های اسلامی لذا نتوانست اهانت به دین و ارزش‌های اسلامی را تحمل نماید. بالاخره با جمع کثیری از هم‌پیمانان و هواداران خویش در ۲۶ دلو سال ۱۳۵۷ دست به انقلاب زدند باوجوداینکه مرحوم حاجی در زمان انقلاب از جایگاه ویژه‌ی اقتصادی؛ سیاسی و اجتماعی برخوردار بود ولی از امتیازات خویش دست برداشت. روشن است که انقلاب 26 دلو 1357 یک انقلاب نامنظم و بدون هدف نبوده و مردم آگاهانه، با درایت کامل و شعور سیاسی با درک وضعیت موجود علیه بی‌عدالتی، ظلم و استکبار قیام صورت کردند. این قیام تحت رهبری مرحوم حاجی تحویلدار آغاز گردیده و مرحوم حاجی این قیام بر حق مردم را در ولسوالی دره صوف طوری رهبری نمود که برای رسیدن به اهداف و پیروزی مجاهدین از هیچ نوع تلاش و کوشش دریغ نورزید. حتی از تمام جان و مال گذشت، خانه‌های آن‌ها به آتش کشیده شد ولی بازهم باهم‌رزمان خویش دست از مبارزه برنداشتند و در این راه افراد زیادی به شهادت رسیدند. بااین‌حال؛ به خاطر تحقق بخشیدن آرمان‌های بلندشان هیچ‌وقت دست از مبارزه و تلاش برنداشتند تا اینکه این قیام گسترده شده و از تمام نقاط افغانستان در مقابل نظام مستبد وقت شورش بر پا گردید و نظام‌های مستبد و مستکبر محلی را واژگون نمودند.

بعد از سرنگون شدن حکومت‌های محلی، مجاهدین مناطق مرکزی افغانستان شورایی را به نام شورای اتفاق شکل داده و از مجاهدین شمال افغانستان به خاطر وسعت و انسجام بخشیدن مجاهدین و تشکیل نمودن یک حکومت اسلامی و عادلانه در ولسوالی ورس ولایت بامیان تشکیل جلسه دادند و از مجاهدین شمال افغانستان نیز دعوت به عمل آوردند که شهید استاد عبدالعلی مزاری، استاد محمدکاظم جعفری، مرحوم الحاج محمدحسین تحویلدار، مرحوم الحاج علی‌محمد وکیل و حاجی تولی‌مشر به نمایندگی از مجاهدین شمال افغانستان عضویت شورای متذکر ه را کسب نمودند که متأسفانه مجاهدین نتوانستند باهم توافق کرده و یک حکومت اسلامی را شکل دهند. بعد از بی‌نتیجه شدن شورای ورس، اتحادیه مجاهدین شمال افغانستان شکل گرفت که مرحوم الحاج محمدحسین تحویلدار عضویت شورای رهبری اتحادیه مجاهدین شمال را نیز داشتند. فعالیت اتحادیه مجاهدین شمال بعد از شکل‌گیری احزاب و تشکل‌های سیاسی و آغاز فعالیت آن‌ها در شمال کشور و بوجودآمدن اختلافات سیاسی میان سیاسیون وفادار به احزاب سیاسی کمرنگ گردید و بعضی از اعضای رهبری اتحادیه مجاهدین خود را درگیر اختلافات سیاسی احزاب نساخته و فعالیت در اتحادیه را متوقف نمودند که به دنبال آن به فعالیت‌های اتحادیه مجاهدین شمال نقطه پایان گذاشته شد.

مرحوم حاجی محمدحسین تحویلدار یکی از اعضای فعال رهبری اتحادیه مجاهدین با توجه به دلایلی که در فوق تذکر یافت و هم‌چنین با قاطعیت و اراده مستحکم که در حفظ اتحاد و همبستگی مجاهدین داشتند و از اینکه مجاهدین به دلیل مداخلات احزاب مختلف نتوانستند اتحاد و همبستگی خود را حفظ و از فرصت‌های پیش‌آمده استفاده بهینه نمایند کم‌کم فعالیت‌های سیاسی را کنار گذاشته و در امورات اجتماعی و فرهنگی مشغول شدند.

مرحوم حاجی تحویلدار ازآنجایی‌که از آغاز تا انتهای قیام بر حق مردم علیه حاکمیت دست‌نشانده اتحاد جماهیر شوروی در رأس مجاهدین قرار داشت و قبل از آن مدت زیادی را به‌عنوان کارمند فعال در آمریت معدن زغال‌سنگ فعالیت کرده بود وهم چنان ایشان از نعمت سواد برخوردار بودند و از بسیاری فعالیت‌های درون حکومتی آگاهی داشتند، با توجه به برخورداری مرحوم از امتیازات فوق اکثر از محققین و نویسندگان و دانش‌پژوهان به خاطر تکمیل نمودن تحقیقاتشان در ارتباط به انقلاب 1357 به مرحوم حاجی تحویلدار مراجعه می‌نمودند که ایشان باکمال حوصله‌مندی چشم دیدهایشان را از عملکردهای حکومت وقت و فعالیت‌هایشان، در شکل‌دهی قیام و آغاز انقلاب را در اختیار آن‌ها قرار داده و از این طریق سهم خویش را در راستای انتشار پیام انقلاب 1357 ادا نموده‌اند. امروزه با اطمینان کامل گفته می‌توانیم که هر تحقیق میدانی که در ارتباط به انقلاب 1357 صورت گرفته در آن نشانی از گفته‌ها و یا نقل‌قول‌هایی از ایشان دیده می‌شود که این خود در ماندگاری انقلاب نقش به سزایی ایفا نموده است. سرانجام؛ ایشان در سحرگاه شانزده هم رمضان ۱۴۳۷ ه.ق، مصادف با 2 سرطان سال 1395 هجری خورشیدی چشم از جهان فروبست.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

محمد دین محسنی

زندگی نامه آیة الله شیخ محمد موسی اخلاقی

زندگی نامه آیة الله شیخ محمد موسی اخلاقی

العلماء مصابیح الارض وخلفاء الانبیا[۱]– رسول اکرم(ص) تاریخ معاصر جامعه هزاره وتشیه افغانستان همانند تاریخ پیشینه­یی شان پر افتخار و پر فروغ است، که همچون آفتاب در انظار همگان نو به نو می­درخشند، چنانکه برهمگان روشن است، اسم گروه قومی و مذهبی، بنا بر مقتضی روحیات متعالی، انسانی و آموزه های والای دینی، همواره با ارزشها و مفاهیم ارجمند، مثل عدالت خواهی، اخلاق مداری، فرهنگ دوستی، دانش اندوزی و همگرایی گره خورده است، باوجود اینکه ابعاد شخصیت علمی آیت الله شیخ محمد موسی اخلاقی بسیار گسترده و چشمگیر است، چنانکه باید، شناخته می­شد، که نشد(۱۳۶۹-۱۲۸۸) این نشان می­دهدکه ایشان گمنام می­زیسته و از این رو، کمتر سر زبانها بوده است. اما از باب [ما لایُدرک کُله لایُترک کُله] زندگی نامه ایشان عجالتاً و با کمبودن وقایص، به شرح ذیل تنظیم شده است.

ولادت

آیت الله شیخ محمد موسی اخلاقی، درسال ۱۲۸۸ه.ش در یک خانواده متدین، مذهبی و روحانی در روستایی خواجه بلند، علاقه داری دره صوف، از توابع ولایت سمنگان، چشم به جهان گشود، پدرش ملا عوض کربلای، انسان پرهیزگار و موجهی بود، که با کار و تلاش از طریق زراعت و مالداری، امرار معاش می کرد و روزی حلال به دست می­آورد. محمد موسی دوران کودکی را، درآغوش گرم خانواده گذراند اخلاقی در نخستین سال های پادشاهی امان الله خان نو جوانی بود و از سن۷ سالگی شامل مکتب خانه محلی گردید، نزد ملا فیض محمد، سید قدم آخوند که از علمای وقت بود، به فراگیری درس خانگی مشغول گردید، سپس او خواندن ونوشتن وکتاب های نصاب الصبیان صرف میر ونحو کتاب شرح ملا جامی وسیوطی را ملا غلام علی کربلایی آموخت.

در سال ۱۳۰۲ شامل حوزه علمیه سرولنگ گردید ادبیات عرب از جمله الفیه ابن مالک، مغنی، مطول تفتازانی را نزد آیت الله حاج شیخ میرزا حسین، سپس اصول ومطول نزد آیت الله سید عالم بلخاب خواند.

مهاجرت اول: درسال۱۳۱۷ه.ش، به منظور ادامه تحصیلات سطوح عالیه، راهی کشور ایران، ساکن مشهد مقدس گردید، در مشهد دوتن از اساتید ممتحن، به نام های شیخ هاشم و شیخ قاسم قزوینی، از ایشان امتحان می­گیرند و نمره (۲۰) می­دهند و می­گویند، تو طلبه یی فاضلی هستی. امتحان ورودی ایشان از آن رو حایز اهمیت است، که پیش از ورود ایشان به حوزه علمیه مشهد، عده یی زیادی از اساتید ایرانی، می­گفتند که این بربری ها خوب درس نمی­خوانند و نمی فهمند، اما پس از ماجرای امتحان اخلاقی، این نگرش حاکم در فضای حوزه علمیه مشهد، تغییر کرد و اساتید به همدیگر می­گفتند: قضیه آن طور که ما باور داشتیم هم نیست؛ طلبه های بر بری هم خوب درس می­خوانند و هم خوب می­فهمند، ایشان چهار سال در مشهد مقدس،تحصیل می کند، که دراین مدت، کتابهای ادبیاتی مثل سیوطی، مغنی، مطول، لعمه، اصول فقه و مختصر را نزد ادیب نیشابوری، به صورت پرداخت اجرت، فرا می­گیرد؛ سید احمد نهنگ، از دیگر اساتید ایشان است، که اخلاقی لمعتین، رسائل و مکاسب را در محضر ایشان تلمذ کرده است.

اخلاقی، با ادیب معروف، حجت هاشمی خراسانی، هم مباحث بوده است و در این خصوص می­فرماید: در اوائل، حجت هاشمی قوی بود، ولی بعد ها من از او قوی تر شده بودم. ایشان در سال 1332ه.ش راهی نجف اشرف شدند، تا تحصیلاتش را ادامه دهد و هم از فیوضات معنوی زیارات ائمه معصومین cبی نصیب نباشد. درنجف اشرف، در مدرسه­ی کوچک آخوند، مقیم می­شود و در اولین فرصت، کفایت الاصول را پیش سید صدرا باد کوبه­ی می­خواند و سپس دروس خارج فقه و اصول را در محضر آیت الله خوئی Hادامه می­دهد، پس از سیزده سال تحصیل در نجف، درسال1345ه.ش به وطن برمی­گردد.

مهاجرت دوم: اخلاقی، پس ازمراجعت از نجف، به مدت سه سال در زادگاه خود، در منطقه خواجه بلند و چهارده دایمیرداد، سکنی گزید و به تدریس مشغول شد، درسال ۱۳۴۸ مجدداً وطن را به مقصد نجف اشرف ترک کرد.

تدریس

اخلاقی، تدریس را از همان زمانی که خود در منطقه، در محضر ملایی محل و دیگر اساتید، شاگردی می­کرد، در سن۱۳سالگی تدریس را شروع کرده بود. ایشان در اولین باز گشت از نجف اشرف، در منطقه به تدریس پرداخت و شادگردان بسیاری تربیت کرد. مجموع شاگردان در طی این سال ها، به تناوب به تعداد (۵۰،۳۰،۲۰) نفر می­رسیدند که مناطق دور و نزدیک مانند بلخاب، یکاولنگ و سراسر دره صوف، گرد هم آمده بودند و مشتاقانه از محضر آیت الله اخلاقی دانش دینی می­آموختند. ایشان در نجف و مشهد، نیز از تدریس دست بر نداشت و شخصیت های علمی، چون آیت الله اسلامی شهرستانی، سابقه شاگردی ایشان را در نجف اشرف دارند.

آن طوری که شاگردان ایشان از جمله آیت الله اسلامی شهرستانی وکسانی دیگر می­گویند: آیت الله اخلاقی در ادبیات عرب هم سطح علامه مدرس افغانی eبوده است،(توسلی،طلوع333:1395)[۲] استاد در طی عمر شریف خود صد ها شاگرد تربیت کرد. این شاگردان همانند آیت الله شهید شیخ سلطان مزاری،آیت الله شیخ محقق قره غجله دولت آباد، استاد صادقی نیلی، شیخ علی اکبر مهدوی و…امثال ایشان مصدرخدمات و تحولات بزرگ سیاسی، علمی و فرهنگی و جزءشخصیت های علمی بسیاری بر جسته کشور گردیدند.

یکی از ویژگی های علمی تدریس آیت الله اخلاقی، که در آن روزگار بسیار مهم و بی سابقه ی این بود، که مطالب را به صورت دسته بندی شده، عینی سازی وکار بردی ارائه می­کرد. این روش سبب می­شد تا طلاب باپشت سرگذاشتن برخی ازکتب مقدماتی ادبیات عرب، خود به ترجمه آیات و احادیث بپردازند و اعتماد به نفس بیشتر برای پیشرفت کسب کنند. در مجموع ایشان درمنطقه مدت که ساکن بود، از تدریس غفلت نورزیده است.

منزل ایشان مدرسه بود

در تمام سالهای که آیت الله اخلاقی در منطقه تدریس می کرد، منزل ایشان محل تجمع طلاب علوم دینی بود، منزل ایشان برای طلاب علوم دینی مدرسه بود و شیوه اسکان و مخارج طلاب بدین شکل بود که هر یک از طلاب، با هزینه شخصی خود می­آمدند، در همان قریه زندگی استاد اخلاقی، یا در قریه های نزدیک همجوار، در مساجد،تکایا و مهمان خانه های مردم، خوابگاه داشته و مشغول درس می­شدند؛ طلبه ها همانند اعضای همان خانواده، مورد احترام بودند، که این بیانگر حوصله و انگیزه­یی نیرومند شخص آیت الله اخلاقی و دیگر میزبانان طلاب می­باشد که در مقایسه با روزگار کنونی، می­توان آن دوره ها را از نظر ارزش اسلامی، طلایی ترین و ناب ترین دوره ها دانست[۳].

تبلیغ

یکی از رسالت های که آیت الله اخلاقی، بدان اهتمام داشت، مسأله تبلیغ و نشر معارف دینی بود، ایشان در این خصوص، فرمود: بسیار منبر می­رفته، احادیث خوب و مضامین زیبایی، برای تبلیغ انتخاب می­کرد، علاوه بر این به شاگردانش نیز توصیه های اکید می­کرد، که از مسأله تبلیغ غافل نشوند و همواره تشویقات ایشان، به عنوان مهمترین عامل تحرک طلاب، برای حضور، در عرصه تبلیغی این بود که خودش منبر می­رفت.

بنا بر این، طبق گفته­ی کسانی که از جریان تبلیغ و تدریس استاد، مطلع بودند، طلاب علاوه بر ایام محرم و مناسبتهای خاص، در ایام جمعه، نیز به طور مرتب به وعظ خطابه و روضه خوانی می­پرداختند و مخصوصاً، روز جمعه خوانی، که ابهت خاصی داشته و معروف به جمعه خوانی بوده است.

شخصیت اخلاقی ومناعت طبع

در باب شخصیت آیت الله اخلاقی، همین بس که همگان به نیکی از او یاد می­کنند. ایشان با سختی و دشواری درس خواند و به ساده گی زندگی کرد. و هیچگاه برای تأمین امکانات اقتصادی، چه در هنگام تحصیل و چه پس از تحصیل، دست به سوی هیچ کس دراز نکرد. ایشان بر خلاف روش معمول و رایج طلاب، هیچگاه به جمع آوری وجوهات شرعیه اقدام نکرد، درحالی که از سوی آیت الله خوئی eمجوز رسمی جمع آوری وجوهات را با خود داشت. در زمانی که ایشان در مشهد مقدس تحصیل می­کرد. به طلاب آن زمان شهریه نمی­دادند و فقط در طول سال 1الی2 بار مساعده اندکی از سوی حوزه، برای طلاب پرداخت می­شد؛ ایشان فقط با هزینه اندکی که سال یک بار، از سوی پدرش از افغانستان برایش می­رسید، درس می­خواند، به خاطر کمبود هزینه، تقریباً همه ساله به منطقه سنگ آتش مشهد که تعداد از کارگران افغانی آنجا بودند، می­رفت کار می­کرد، با برداشت غله جات از قبیل گندم و جو، آخر الامر، چند من غله گندم یا جو که بیشتر جو را انتخاب می­کردند، از اینکه مقدار جو زیاد تر می­شد، به عنوان حق الزحمه می­گرفت، به نانوائی تحویل می­داد، تا برایش نان بپزد؛ ایشان به دلیل اشتیاق فراوان به درس، به درس ادیب نیشابوری، که در بدل پول بود، شرکت می­کرد و از این بابت ماهانه 3/4تومان حق الزحمه، پول پرداخت می­نمود، تا بتواند در طول سال، در حلقه­ی درس ایشان شرکت کند. خلاصه شخصیت آیت الله اخلاقی و زندگی زاهدانه ایشان، سبب شده بود،(توسلی، طلوع288:1399)[۴] تا مردم به ایشان احترام ویژه یی قائل باشند، به گونه­یی که هرگاه در محلات رفت و آمد می­کرد، کسانی که از دور صدا می کردند که شیخ کربلایی، با شما کار داریم، وقتی نزدیک می­آمدند، فقط دست ایشان را می­بوسیدند و برمی­گشتند.

غروب غم انگیر

آیت الله اخلاقی، وطن را به قصد نجف، ترک کرد، مدت مدیدی در نجف اشرف زندگی کرد، دیگر به وطن برنگشت، تا اینکه در روزسه شنبه، ستاره عمر آیت الله اخلاقی، غروب کرد، حوزه علمیه بزرگ نجف را به سوگ نشاند، او به تاریخ۱۷ قوس سال ۱۳۶۹ بر اثر خفگی گاز، در سردابه (زیر زمینی) به عمر۸۱ سالگی به رحمت حق پیوست، پیکر این عالم ربانی، در نجف اشرف چنان تشییع شد که جنازه هیچ یکی از علما تا آن روز تشییع نشده بود.

پی نوشت ها:

،( هفته نامه تفاهم۸:۱۳۹۹)[۵].

[۱] نهج الفصاحه،(کلمات فصار رسول اکرم (ص) ص۵۸۰ (نرم افراز)

[۲] توسلی، طلوع،(۱۳۹۵) سیمایی برازندگان دره صوف انتشارات بیهقی بلخ.

[۳] دره صوف سر زمین آزادگان – http://www.dari-suf.blogfa.com

[۴] توسلی، طلوع،(۱۳۹۹)دره صوف در گذر بحران تاریخ، انتشارات بیهقی بلخ

[۵] هفته نامه تفاهم ملی، شماره ۲ صفحه ۸ سال: ۱۳۹۹.

جلسه اضطراری اتحادیه تاجران ذغال سنگ دره صوف

جلسه اضطراری اتحادیه تاجران ذغال سنگ دره صوف.

جلسه مورخ ۲۲/۳/۱۳۹۹

ساعت 2:24 بعداز ظهر

در ابتدا به روح شهدا وخانواده های معدن کارانی که عزیزان خود را در حادثه دلخراش ازدست دادند دعا و تسلیت عرض نموده برای شهدا جنت الفردوس وبرای زخمی های حاثه شفای عاجل کامل از بارایزد متعال استدعا نمودند!

تصامیم اتخاذ شده نشست اضطراری هیئت رهبری اتحادیه تاجران ذغال سنگ افغانستان با حضور داشت رئیس دفتر ورئیس کمیته ارتباطات ونماینده با صلایت اتحادیه ومسول نظارتی وهیئت اداری ویکتن از اعضای اتحادیه برگزار گردید.

در این نشست پیرامون انفجار سه معدن واقع قریه شباشک ولسوالی دره صوف بالا ولایت سمنگان بحث گردید ودر رابطه تصامیم ذیل اتخاذ گردید:-

1: نشست با وزیر دولت در امور رسیدگی به حوادث طبیعی ورسانیدن صدای مردم وعدم توجه جدی ریاست رسیدگی به حوادث در معادن انفجار شده وجلب کمک ها برای متضررین بحث صورت گرفت که روز شنبه مورخ 24/3/1399 تعقیب خواهد گردید.

۲: در مورد انفجار سه معدن نشست با رئیس شرکت انکشاف ملی ورسانیدن صدای مردم وجلب توجه آن اداره بخاطر استخراج معادن به شکل قانونی وهمچنان در مورد کم توجهی ریاست تصدی شمال نیز مطرح خواهد گردید.

وهمچنان در این مورد مکاتیب رسمی ازطرف اتحادیه برای وزارت های فوق الذکر نیز صادر خواهد گردید.

۳: وبخاطر تامین امنیت معادن نیز نشستی با مقامات محترم وزارت داخله صورت گیرد.

۴:در موارد فوق اگر دولت توجه نکرد وکم توجهی خود را اظهارنکرد همه با یک صدا بلند شده و دروازه تمام معادن را در ولایت سمنگان بسته وبه هیچ ارگانی اجازه استخراج داده نشود تا که به یک نتیجه قابل ملاحظه برسیم بعدا با تفاهم با اعضای کارگر اتحادیه و تاجران ذغال سنگ افغانستان اجازه استخراج را خواهد بدست آوردند در غیر آن به اعتصاب وبسته بودن معادن ادامه خواهیم داد.

۵: از نمایندگی اتحادیه تاجران ذغال سنگ افغانستان خواسته شود تا مکتوبی عنوانی ریاست تصدی شمال وریاست معادن نوشته کنند ودر خواست کمک وبی توجهی آنها را در زمینه تذکر داده ومکتوب را رسما ارسال بدارند.

۶: در اخیر بخاطر اتحاد اتفاق وهمبستگی میان کارگران واعضای اتحادیه تاکید صورت گرفت وتوجه اعضای موسس را از ولایات بلخ وسمنگان در زمینه خواهان شدند.

بااحترام

اعضای هئیت رهبری

با دوستان خویش شریک سازید.

#ارگ_ریاست_جمهوری

#ریاست_انکشاف_ملی

#ریاست_اداره_امور_ریاست_جمهوری

#وزارت_دولت_در_امور_رسیدگی_به_حوادث_طبعی

#AOP

#وزارت_معادن_پطرولیم

#وزارت_عدلیه

#وزارت_تجارت_صنعت

#دفترنماینده_فوق_العاده_رئیس_جمهور_در_امور_توسعه_اقتصادی_تجارتی_وکاهش_فقر

#کمیته_نشرات_اتحادیه_تاجران_ذغال_سنگ

سقوط میرزاولنگ-سرپل

سقوط ظفرمند مرز مقاومت وایثارگر چهارساله شد!

نگارنده: سید عبدالرحیم "حسینی"

میرزاولنگ نام آشنا در پهنای گیتی ومتعارف درامر مبارزه وانقیاد گروه های تکفیری وضد حکومتی واقع ولایت سرپل ولسوالی صیاد بوده که بی تردید یکی از استوانه های مبارزه بادهشت افکنی در افغانستان محسوب شده که با قرای اربعه قفلاتون آقسوهای شمالی وشرقی پسته مزار وقورچی محدود می شود و از جمله روستاهایی نادر در ولسوالی صیاد است که از آب وافر وزمین های مزروعی برخوردار بوده و از منابع طبیعی سرشار است* مردم آن نسبتن از اقتصاد خوبی برخوردار بوده اند در سالهای واپسین این محدوده جغرافیایی بادرتحصر قرارگرفتن توسط دشمن شاهد حملات متمادی و جنگ های خونین بوده است که حدود سه سال در انحصار دشمن قرار داشته که بارها حملات خصمانه دشمن را جانفشانانه عقب رانده که شدیدا تحت تحریم اقتصادی وتحدیدهاجهت تخویف عامه ازسوی طالبان را تجربه کرده اند فلهذا باشندگان این مرز بار ها پدیده واقع شده را به مقامات محلی باز گو نموده که متعاقبا حکومت محلی از مقابله باطالبان اظهار عجز وناتوانی نموده وموضوع را به حکومت مرکزی محول نموده بودند و حکومت مرکزی بد بختانه در مدت محاصره وحملات شدید طالبان از سوی حکومت هیچ نوع عمل بالفعل وپلان دفاعیه بطور عملی تدارک ندید که سرانجام در شب ۱۴ اسد سال ۹۶ سقوط کرد وپیامهای همدردی واظهارتاسف بطور استمرار در سایت های خبری وصفحات اجتماعی از سوی مقامات ورجالهای کشور مزبور شد !

شب بود تاریکی وظلمت شب نقاب تیره خود را همه جا گسترانیده و راه را بر رهگذر خسته دل صحرا فروبسته ظلمتی جانکاه وطاقت فرسا در پیش دیدگان تاریک رهگذر راه را چون کلافی سر درگم می ماند طوریکه درمانده است پای برکدامین جاده بی انتهابگذارد مایوسانه به فکر چاره ای است تااین شب دهشتناک مخوف وپرهراس را بسلامت برهد وتن خسته ونیم جان اش را در چشمه نور و روشنایی به سرمنزل نجات برساند رعب ووحشت حاکم بر منطقه بود ندای هل من ناصری ینصرنی طنین انداز وجدانهای بیدار وحکومت حاکم وقت بود همه رعایا با ابزار دست داشته شان درتدافعه باهجوم وتعدی لشکر نامراد غرض دفاع از نوامیس وسرزمین شان در نکات های پرارتفاع و کوه های پرهیبت سوار برگرده زمین بسیج شده و شعار الله اکبر بسر داده بودند آری در برهه غریبی ازتاریخ شب چهاردهم (۱۴) اسد سال ۹۶ سانحه خونین و تلخ در قرن بیست ویک واقع شده که انسانها بنام مذهب نژاد وقومیت کشته می شدند در عصر ارتباطات وامکانات عالی که با فاصله قرین بر ۳۳ کیلومتر ازمرکز ولایت سرپل که با وسایل ترانسپورتی حدود ۴۵دقیقه یا یک ساعت پیموده می شد دولت باگوش کر زبان لال وچشم نابینا به مساعدت مردم تحت نفوذ وجغرافیا اش نشتافت وبابی توجهی تام نظاره گر سقوط و به خاک وخون غوطه ورشدن ومهاجرت مردم بومی منطقه میرزاولنگ بودند که این سانحه بزرگ در جغرافیای کوچکی در آستان سرپل روستای میرزاولنگ واقع شد که گیتی گواه بشهادت رسیدن رعیت بی دفاع بنام دین مذهب نژاد قوم .... بطور فجیع وناجوانمردانه گروهی سلاخی وتیر باران شدند !

سیاه دلان تاریخ بد نامان عصر معاندین دین ودیانت ووحدت مسلمین اجیران اجانب مزدوران روسیاه دشمنان آرامش ووحدت افغانستان در تبانی بامهره های داخلی وجاسوسین خود فروخته با استبداد وتعدی بی سابقه واجماع از تمام شمال کشور ورزم نابرابر وبدور از جوانمردی خلاف معاهدات جنگی با گسترش وسیع در تمام نکات میرزاولنگ حمله ورشده که باز مرتکب جنایت بزرگ و اسفناک شدند که بدور از صله رحم وانسانیت بوده که بابی رحمی تام میتوان یادبود کرد که این عمل با بدنامی تام در تاریخ ثبت شد !

سانحه دردناک که درنفس خود هزاران روضه وحدیث سوزناک وجانکاه دارد روضه طفل شیرخوار ، نوجوان ۱۸ساله جوانان باسنین متعدد ،پیرمرد عصابدست وغیره مستمعین این تعزیه ها وجدانهای بیدار وآگاه است نتیجه وجنایاتیکه در آن واقع شد باعناوین ذیل قرار شرح است!

۱:قتل عام مردم بی دفاع ''

هنگام هجوم گروه خشونت (طالب وداعش) در داخل قریه جات منازل مسکونی وایضا بامسدود نمودن مسیر نجات رعایایی که در حال فرار ومتواری بودند توقف داده عبور مردم از تنگی دره ورسیدن به اماکن امن که حدود ۲۹نفر باترکیب (افرادمسن جوان طفل نوجوان وخانم ) را که از مردم عام وضاحتن ملکی محسوب میشدند را در کشتار دسته جمعی سلاخی وتیر باران کرده که اجساد شهدا بعداز باز پس گیری لحظه یی باحضور رسانه ها ؛ مقامات ؛ اعضای جامعه جهانی : هلال احمر :حقوق بشر: جامعه مدنی ؛وغیره توسط وسایط نقلیه از نوع مازدا به مرکز سرپل انتقال وبطور دسته جمعی و مظلومانه در گلزار توغنی باحضور هزاران نفر تدفین وتودیع گردیدند که رسانه ها واحتکار تصاویروویدیوهای آن بزرگترین گواه بر اثبات این مدعا ست.

با استناد به روایات احادیث وتاریخ اسلام میتوان جنگ بدر را یاد آور شد که رسول خدا اسرای جنگی را با توصیه های سازنده وتوجیه جهت اثبات حقانیت دین اسلام بعداز چند روز با عزت وشرافت از بند رها نموده وتمام غنیمت های جنگی را ثبت وضبط نمودند که این روش پیامبر سازنده ومجذوب کننده تر از جنگ های اسلام بود '

۲: یغما و چپاول اموال عامه!

بی دریغ مردمیکه بیش از صدسال در یک محدوده جغرافیای زیست کنند واز منابع سرشار طبیعی بهره مند باشند قطعن دارای ثروت نسبتن قناعت بخش برخوردارهستند ساکنین روستای میرزاولنگ نیز مستثنی ازین امر نبوده ودارای صدها هکتارزمین زراعتی زرع شده که تازه جمع آوری وخرمن شده بود وهزارها اموال ومواشی از قبیل (گاو ،گوسفند، بز ،اسپ،مرکب وغیره) که باهجوم همگانی بین نیروهای اجانب به چپاول وتقسیمات گرفتند "

۳: تخریب منازل مسکونی !

حافظه تاریخ هیچگاه گواه آن نبوده که باشکست جنگی حکومت قبیله یاعشیره یی منازل مسکونی آن توسط نیروهای اجانب مورد تخریب ومبدل به یک مخروبه شده باشد

روستای میرزاولنگ بعداز سقوط توسط حکومت امارت تمام منازل مسکونی آن نیز به آتش کشیده ویاهم شدیدا تخریب شد که این خلاف دستورات اسلامی نقض حقوق بشر وصله رحم بشری پنداشته می شود ""

۴: تخریب مساجد منابر ومنابع عامه!

تاریخ گواه آن است طالبان وگروه دهشت ووهشت تمامی حملات انتحار وانفجار آن معمولا در مساجد منابر شفاخانه واماکن مقدسه بوده است

مکان های امن برای عبادت وسلامت

گروه جنایتکار با هجوم در قریجات های میرزاولنگ اولین گام شان به آتش کشاندن مساجد منابر وکلنیک ها بوده است که بااین شیوه طالب بار دیگر ثابت ساخت که جنگ شان جهاد نه بلکه جنگ استعماری واجیر اجانب ودشمنان افغانستان بوده است که بااستناد موثق حدود ۲۲مساجد ومنابر در کل این منطقه بوده که بعداز سقوط همه آنها به آتش کشیده شده است "

۵:تصاحب اموال ارتزاقی!

دقیقن بامتلاشی شدن مردم وفرار از منطقه در ساعت یک شب رعیت فقط قادر بودند بادفاع شخصی وزمینه سازی برای فرار شخصی شان تاباشد به نکات نسبتن امن دست یابند این یعنی اینکه تمام مواد های ارتزاقی وتلبسی مردم در منازل شان باقی بوده که باهجوم طالبان وگردش خانه به خانه تمام این اقلام توسط نیروهای مهاجم استراق گردید که این نیز خلاف دستورات رسول خدا میباشد

۶: تحریف بانک استناد فقهی!

با مراجعه به منابع تاریخی علمی وعقیدتی اسلام هویدا خواهد شد درهیچ یک منابع فقهی واحادیث گواه نیستیم که مال غصب شده وغنیمت های جنگی مسلمانی برمسلمان دیگر حلال پنداشته شود ولی طالبان در جغرافیای میرزاولنگ با مصادره فتوا مبنی حلالیت اموال تشیع رکورد بزرگترین بدعت را در طول تاریخ رقم زدند باتعمیل این فعل حرام سنت نبوی ودستورات اسلامی را نقض نموده ومال حلال مردم را با حقارت وذلالت تام به یغمابردند "

۷: حشرعمومی جهت استیصال اشجارونباتات!

اشجار ونباتات نیز جز مخلوقات خداوند خالق پنداشته شده که جهت بهره وری انسانها از وجود آن به طرق ممکنه خلق شده که هیچ نوع اضرار صحی ومزاحمتی برای بشر نداشته بلکه یکی از نیاز های مبرم حیاتی بشر جهت تکثر تنفس واحتراق الزامی تبین شده است

بعداز اینکه منطقه تهی از مردم بومی شد طالبان طبق فرمان بطور عمومی (حشر) کردند که نباید اشجار ،نباتات ،درین محدوده (میرزاولنگ)بماند ومبدل به یک بیابان لم یزرع شود و انگیزه شان ازین عمل چنین استحصال می شد که بامبدل نمودن منازل به خرابه باغ ودرختان به بیابان خشک دیگر امید مردم از عودت به منطقه شان به یاس وناامیدی مبدل شود که بی بدیل چنین شد تنهاامید رعایا منازل اراضی مزروعی وباغهای تحت تملک شان بود که باتاسف طالبان چنین کرد امید به یاس مبدل شد ونهال حسرت داشتن منازل واموال از قبل داشته در دل همه اتباع آن محدوده جغرافیای غرس شد واینگونه آواره گشتند"

سلام بر ایثارگرانیکه قامت خم کردند که ما راست بایستیم درود بر شادروانانیکه به خاک خفتن تاما زیست کنیم ثناوحمد نثار سربازانیکه برای حراست از بیرق هستی شان فدا شد تاما زیرسایه بیرق به زندگی تداوم بخشیم

درست چهار سال قبل در همین شب یعنی شب چهاردهم اسد برای دفاع از حکومت وحدت ملی ، دفاع از تمامیت ارضی کشور، دین وناموس منطقه میرزاولنگ با شجاعت وایثارگری تمام ورزمایش جانانه به دست دشمنان دین ودولت (طالبان) لشکر جهل وجالت که به هیچ اصول دینی معتقد نیستند سقوط کرده ومردم آسایش زیست آن آواره مهاجر وبدون سرپناه ساکن کوچه ومسجد شدند اتباعیکه ممثلین واقعی مدنیت بوده آرامش نسبی جسمی وروحی شان را در پی حمایت از حکومت که با آرای مردم تشکیل شده بود وتوقع میرفت از مردم حراست وتامین امنیت کند میدانستند همه برای بدست آوردن جرعه آبی ولقمه نان برای زنده ماندن تلاش میورزیدند مال ومنالیکه تکافو برای یک زندگی مرفه وراحت داشتند متاسفانه باحملات خصمانه ومغرضانه مورد تاراج وچپاول اجانب قرار گرفت که مردم از دارایی واحتکار یک عمر شان بجز حسرت چیزی دست گیرشان نشد

اندک مساعدت که توسط حکومت محلی وموسسات امدادی برای پیش برد معیشت ارتزاقی فامیل ها صورت گرفت که هیچ داروی مرحمی جراحت شان نشده و داستان امداد ازسوی حکومت درهمین جا پایان یافت هنوز چهار سال از زمان سقوط میگذرد حکومت اندکترین عطف وپلان برای بازپس گیری منطقه وعودت مهاجرین به مناطق شان روی دست نگرفته است این درحالیست که درسال جاری دولت ندای کوچی ها که هنوز تابعیت از کشور در دست ندارند را که نماینده شان مهمان شبکه طلوع نیوز بود شنید واقدامات جدی جهت حل معظل پدید آمده اتخاذکرد ولی برای مردمیکه غرض دفاع از حکومت وقت هستی شان ره قربانی کردند هیچ نوع مساعدت وتوجهی تعمیل نکرد بارها فرد اول حکومت از طریق رسانه ها ومطبوعات ذاکر بوده که حکومت من الگوی حکومت مولای بیان حضرت علی (ع)وحضرت عمر فاروق را تمثیل می کند آری مولاعلی در حکومت اش شب به در خانه فقرا نان وخرما میرساند دست یتیم رامیگرفت ونوازش میکرد در حکومت اش شب های متمادی را با اهل بیت اش گرسنه میگذراند "

رئیس جمهور در دیدار بانمایندگان میرزاولنگ روی چهار اصل میعاد همکاری سپرد که بد بختانه ازین مجموعه فقط یکی آن جامه عمل به تن کرد که آنهم اعزام ۴۹تن ازوارثین شهدا به مکه معظمه بود بقیه وعده هایش ازقبیل تفویض 50سیت بورسیه برای وارثین شهدا مصادره حکم 1300نمره زمین برای تمام مهاجرین و ساخت رایگان 1300 منزل مسکونی

لیسه میرزاولنگ در دوسه کیلومتری ریاست معارف موقعیت دارد من باب آزمون یک روز مسئولین را جهت استماع مشکلات مکتب دعوت می کنیم بیاییند وحساب دهند مکتبیکه ۱۵ شعبه دارد ولی هنوز با سرپرست اداره شده وبامعلمین حق الزحمه تدریس می شود ۳۰%شاگردان ازکتابهای درسی بهره مند نبوده وازهیچ نوع امتیازات مکاتب برخوردار نیست جفایی به این بزرگی درعوض آن همه ایثارگری!

زبده وخلاصه از اطاله کلام ممتنع شده با چند پرسش به نبشه ام نقطه پایان میگذارم !

آیا فرد اول حکومت چنین خواهند کرد؟

آیا مرز کوچکی بنام میرزاولنگ جز خاک این کشورنیست؟

آیا مردم میرزاولنگ جهت تشکیل حکومت به پای صندوقهای رای نرفتن؟

آیامردم میرزاولنگ جز اتباع این کشور نیست؟

باهمه این پرسش آیا رجالهای حکومتی(ملکی ونظامی) صله رحم ندارند ؟ برای همنوعان خود هیچ حس انعطاف پذیری وبشردوستی ندارند؟

هزاره‌ها: هدف نسل‌کشی در افغانستان (بخش سوم)

هزاره‌ها: هدف نسل‌کشی در افغانستان (بخش سوم)

Targeted for genocide in Afghanistan: The Hazaras

هزاره‌ها: هدف نسل‌کشی در افغانستان

نویسنده: Ellen J. Kennedy

برگردان به فارسی: عباس دلجو

………. هزاره‌ها هدف نسل‌کشی قرار گرفته اند. چند روز پیش، موزه یادبود هولوکاست ایالات متحده یک بیانیه ای در مورد هزاره‌ها ارسال کرد. در این بیانیه آمده است: «ما نگران اقلیت‌های قومی و مذهبی، به‌ویژه اقلیت شیعه که عمدتاً به قوم هزاره تعلق دارند، هستیم که با خطر جنایات علیه بشریت یا حتی نسل‌کشی مواجه هستند.»

دیده‌بان نسل‌کشی { genocidewatch} یک سازمان بین‌المللی شناخته شده با تمرکز بر پیشگیری از نسل‌کشی، وضعیت هزاره‌ها را یک وضعیت اضطراری و نسل‌کشی می‌خواند.

دیده‌بان حقوق بشر از کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل می‌خواهد که کشتار هزاره‌ها را به عنوان نسل‌کشی یا جنایت علیه بشریت بررسی کند.

لیندا توماس گرینفیلد، سفیر ایالات متحده در سازمان ملل متحد اخیراً در مورد خشونت علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی در افغانستان صحبت کرد. او همچنین وضعیت ناامیدانه هزاره‌ها را مشخص کرد: “من می‌خواهم عمیق‌ترین تسلیت خود را به این قربانیان و خانواده‌های شان و به‌ویژه جامعه هزاره‌ که به شدت تحت تأثیر این حملات قرار گرفته‌اند، ابراز کنم.”

چرا هزاره ها هدف قرار می‌گیرند؟

آن‌ها به دلیل موقعیت مذهبی خود مدت‌هاست که با تبعیض اکثریت مردم و به ویژه داعش و دیگر گروه‌های تروریستی سنی مواجه بوده اند. داعش مدعی است که هدفش نابودی تمام شیعیان از جمله هزاره‌هاست.

تلفات افغان‌ها در درگیری‌های دهه‌های پیشین بیش از ۴۷۰۰۰ نفر است که هزاره‌ها تعداد نامتناسبی از این کل هستند که با کشته شدن، سر بریدن، بمب‌گذاری انتحاری، و آدم ربایی مشخص شده اند.

بر اساس گزارش AP { Associated Press} در ۲۱ جون ۲۰۲۱، هزاره‌ها در مدارس، عروسی‌ها، مساجد، باشگاه‌های ورزشی و حتا هنگام تولد هدف قرار گرفته اند. گزارش آسوشیتدپرس حاکی از حمله مردان مسلح به یک زایشگاه در یک محله هزاره‌نشین است که در آن ۲۴ نفر به شمول نوزادان و مادران شان کشته شدند. در ماه می ۲۰۲۱، یک بمب‌گذار در مدرسه ای در همان منطقه، ۱۰۰ دانش‌آموز هزاره را کشت.

عفو بین‌الملل از قتل‌عام وحشیانه ۹ مرد هزاره توسط طالبان در ماه جولای گزارش داد که شش نفر به ضرب گلوله کشته شدند {که از آن جمع} سه تن آنان تا سرحد {مرگ} شکنجه و {بعدا} کشته شدند. شکنجه و قتل در چارچوب درگیری‌های مسلحانه، علاوه بر هدف قرار دادن عمدی غیرنظامیان، بیمارستان‌ها و کودکان {از مصادیق بارز} جنایات جنگی هستند.

کنوانسیون سازمان ملل‌متحد در مورد پیشگیری و مجازات جنایت نسل‌کشی که در سال ۱۹۴۸ به تصویب رسید، نسل‌کشی را به‌عنوان «قصد نابودی کلی یا جزئی یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی» تعریف می‌کند. در بیانیه آمده است که هزاره‌ها به دلیل قومیت و مذهب شان هدف قرار گرفته اند.

چه کاری انجام می‌شود؟

دادگاه کیفری بین‌المللی واقع در لاهه، هلند، تنها دادگاه دائمی در جهان است که برای محاکمه افراد به اتهام نسل‌کشی، جنایت علیه بشریت، جنایات جنگی و جنایت تجاوز تأسیس شده است. این دادگاه که ۱۲۳ کشور جهان در آن عضویت دارند، در سال ۲۰۰۶ تحقیقاتی را در مورد جنایات انجام شده در افغانستان توسط طالبان، دولت افغانستان و ایالات متحده آغاز کرد. ایالات متحده در میان کشورهای غربی و دموکراسی‌ها تنها کشوری است که طرفدار دادگاه نیست.

دولت ترامپ فشار قابل توجهی بر دادگاه اعمال کرد تا این پرونده را متوقف کند و پس از تحریم‌های آمریکا، رد ویزا و سایر اقدامات تلافی‌جویانه علیه دادستان‌ها و مدیران دادگاه، پرونده مختومه شد.

در سال ۲۰۲۰، پس از بررسی توسط اتاق استیناف دادگاه و پس از خشم جهانی در مورد ارعاب آشکار ایالات متحده از اعضای دادگاه، پرونده مجدداً اعاده شد و در حال انجام است. امید این است که همه‌ی طرف‌ها در قبال جنایاتی که مرتکب شده اند، پاسخگو باشند.

چه می توانیم بکنیم؟ این نسل‌کشی اکنون زیر نظر ما در حال رخ دادن است. ما می‌توانیم از سناتورها و نمایندگان خود در کنگره بخواهیم که هزاره‌ها را در طرح‌هایی که برای ارتقای امنیت مردم در افغانستان و اسکان پناهجویان در حال توسعه است، در نظر بگیرند. {زیرا} آن‌ها در معرض خطر جدی قرار دارند.

قتل عام هفت هزار انسان هزاره در سه روز!

قتل عام هفت هزار انسان هزاره در سه روز!

نوشته: مختار وفایی

یاد و خاطره قربانیان قتل عام 17اسد 1377 گرامی باد

21 سال قبل در 17 اسد سال 1377، مزارشریف پس از تصرف توسط طالبان، به حمام خون بدل شده بود. جنگجویان این گروه، سه شبانه‌روز کشتار بی‌رحمانه‌یی را راه انداختند که هدف اساسی شان مردم هزاره، تاجیک و اوزبیک‌ها بودند. هزاره‌ها به دلایل مشخصی، بیشترین قربانی را در جریان این قتل عام متحمل شدند.

امروز نیز 17 اسد است و لویه جرگه‌یی که با هزینه 330 میلیون افغانی برگزار شده، قرار است آزادی 400تن از زندانیان طالب را که دست شان به صورت مستقیم در جنایات بزرگ آلوده است مهر تایید بگذارد.

این گزارش را به یادبود از قربانیان قتل عام مزارشریف در 17 اسد سال 1377 خورشیدی بازنشر می‌کنم.

جنازه‌های 17 اسد را هنوز دفن نکرده‌ایم

مختار وفایی

«طالبان همچون طوفانی این روستا را جارو کردند و حدود 70نفر اهالی روستای قزل‌آباد مزارشریف را به قتل رسانیدند. بعضی‌ها را سر بریدند و بعضی‌ها را زنده زنده پوست کردند.» (رستم از بازماندگان قتل عام قزل‌آباد)

در یک ظهر گرم تابستان که همه‌چیز به‌خوبی جریان داشت، پدرم آبیاری می‌کرد و من و بچه‌های قریه در جوی آب کنار حویلی‌مان مصروف آب‌بازی بودیم. قریه از صمیمت و آرامش لبریز بود. برخی‌ها زیر سایه‌های درختان به قصه‌پردازی مصروف بودند و برخی‌ها در مزارع‌شان بیل می‌زدند. هوا نسبتاً گرم بود، حوالی چاشت بود که صدای تیراندازی از آن‌سوی قریه به گوش ما رسید. بی‌خیال به آب‌بازی‌مان ادامه دادیم. لحظاتی نگذشت که مادرم سراسیمه رسید، مرا از جوی آب کشید و داخل حویلی رفتیم. هنوز نمی‌دانستم چرا چشم‌ها همه نگران‌اند. قریه در سکوت وحشتناکی فرو رفته بود. زنان همسایه به خانۀ ما گردآمده بودند. وحشت از چشم‌ها و صورت همه می‌بارید. اما من به آب‌بازی فکر می‌کردم و اینکه صدای تیراندازی و نگرانی و اضطراب زنان روستا که در خانه‌ی ما جمع شده اند چه ربطی باهم دارند؟

مادرم نگرانِ پدرم بود. می‌گفت او در ‌مزرعه آبیاری می‌کند، نکند طالبان او را با خود برده‌اند!

من نمی‌دانستم طالبان کیستند و از ما چه می‌خواهند؟ مادرم با زنان همسایۀمان از نگرانی‌های‌شان می‌گفتند، سرم روی پای مادرم بود. ناگهان مرد خشمگینی با ریشی انبوه و چوبی در دست وارد حویلی شد. به تعقیبش مردان مسلحی که راکت و پیکا به شانه‌های‌شان بودند نیز وارد حویلی شدند. همه از ترس می‌لرزیدند. زنان همه به زمین می‌نگریستند تا مبادا چشم‌شان به چشم‌های آن جلادان چوب‌به‌دست خشمگین بیافتند.

پرسیدند: مرد‌های‌تان کجاست؟ همگی سکوت کردند...سوال بی‌پاسخ ماند. مرد سوالش را با خشم تکرار کرد، بازهم کسی پاسخ نداد. مردی چوب بدست با ریش انبوه که رنگ حنایی داشت و تا روی سینه‌اش کشال شده بود نزدیک‌تر آمده و بلندتر پرسید: مرد‌های‌تان کجاست؟ مادرم با صدای لرزان و شکننده جواب: بازار رفتند… مرد چوبش را تکان داد و فریاد زد: شما دروغ می‌گویید، در بازار هیچ‌کس نیست، آن‌هایی که بودند را دستگیر کردیم... سربازانش همه‌جا را بازرسی کردند و رفتند… تا چند روز از پدرم و بسیاری از مردان دیگر روستا خبری نبود.

همه نگران بودیم، نگران اینکه پدرم به جرم‌های نکرده‌اش تیرباران شده باشد... پدرم دو روز بعد، در نیمه‌های شب به خانه رسید و برایم از طالبان، وحشت، قتل، خون و چرایی کشتار‌ها توضیح داد.‌ من شش سال بیش نداشتم، تاهنوز گفته‌های پدرم را به یاد دارم که می‌گفت: همین‌که شنیدم طالبان به قریه نزدیک شدند، به طرف کوه‌ها فرار کردم، چون طالبان دنبال شیعه‌ها و هزاره‌ها می‌گشتند‌. پدرم می‌گفت: بیچاره هزاره‌ها، طالبان هزاره‌ها را قتل عام می‌کنند‌، در خانه بمانید و با کسی در این مورد حرف نزنید. بعد‌ها قصه‌هایی در مورد قتل عام هزاره‌ها در چمتال، قزل‌آباد و دیگر نقاط شهر مزارشریف در ۱۷ اسد شنیدم‌.

اکنون در کنار مردی نشسته‌ام که شاهد به ‌رگبار‌بستنِ ۶۲ تن از آشنایان، دوستان و همسایه‌هایش در روز ۱۷ اسد، در قریۀ خَلَچی ولسوالی چمتال ولایت بلخ بدست طالبان بوده و با ساعت‌ها زیستن در میان اجساد غرقه‌به‌خون و گذراندن ۴۷ روز در زندان مرگ‌آفرین طالبان در جوزجان، جان سالم به‌در برده است.

داکتر ویس ارزگانی از باشندگان اصلی چمتال و از جمله خوشبخت‌هایی است که از دمِ تیغ قتل عام طالبان در قریۀشان جان ‌سالم‌ به‌در برده است. او به گفتۀ خودش با وجودی که یادآوری از ۱۷ اسد برایش آزار‌دهنده است، حاضر شد برایم از آن‌روز‌ها، دیده‌ها و شنیده‌هایش صحبت کند.

ارزگانی می‌گوید، هنوز ولایت بلخ آرامی بود و حرفی از آمدنِ طالبان روی زبان‌ها نبود. گرمای مزارشریف باعث شد تا برای تفریح به قریۀمان در ولسوالی چمتال برویم.

او می‌افزاید که مردم قریه حوالی ساعت ۱۱ از طریق «رادیو شریعت» آگاه شدند که خطوط مجاهدین در مزار شکست خورده و طالبان این شهر را تصرف کرده‌اند. چون مردمان ولسوالی چمتال مسلح نبودند، گمان نمی‌رفت که طالبان با مردمان بی‌گناه و غیر‌جنگجو کاری داشته باشند. به همین سبب، هیچ‌کس برای فرار تلاش نکردند و همه منتظر اتفاقات بعدی بودند.

او به یاد می‌آورد که طالبان با ورود به قریه‌های هزاره‌نشین ولسوالی چمتال، چگونه وحشیانه ده‌ها مرد جوان و مسن را با دست‌های بسته جلوِ چشم همگان به گلوله بستند. او از نخستین‌باری که چشمش به موجوداتی به نام طالب افتاد چنین می‌گوید:

در خانه با خانواده نشسته بودیم که دروازۀ حویلی‌مان یکباره با لگدِ محکمی باز شد و متعاقباً چندین تن از طالبان در حالی که راکت و پیکا در شانه داشتند، با دشنام‌دادن به قوم هزاره و بزرگان مذهبی، دستانم را بستند و با لت‌و‌کوب مرا بیرون کشیدند.

او می‌گوید که طالبان پس از چندین ساعت بازرسی خانه‌ها و بازداشت مردمان قریه، نزدیک به صد تن را با دستان بسته در یک محل در قریۀ خَلَچی جمع کردند و به‌جز از چندتا نوجوان و مرد مسن همه را جلوِ چشمان‌مان به رگبار بستند.

او می‌افزاید که بنابر آمار منتشر‌شده و شاهدان رویداد، طالبان در روز نخست ورودشان به چمتال در (17 اسد1377)، در دو محل مردم را جمع کرده و قتل عام کردند. یک گروه ۶۲ را نفری را در قریۀ خَلَچی و یک گروه دیگر که آماری از آن در دست نیست را در قریۀ پالوزاولی به رگبار بستند. ویس ارزگانی می‌گوید که در میان ‌کشته‌شده‌هایی‌ که با چشم‌هایم دیدم، چهار کاکا، پسر عمه، دو نواسۀ عمه و شماری دیگری از بستگانم نیز بودند.

بر اساس آمار منتشر‌شده، طالبان در جریان ۱۷، ۱۸ و ۱۹ اسد، تنها در ولسوالی چمتال ۳۶۰ تن را کشته و صد‌ها خانه را به تاراج بردند. طالبان با عقده‌هایی کورکورانۀ مذهبی و دستورات کفرخواندنِ هزاره‌ها توسط ملاعمر، یکی از وحشتناک‌ترین صحنه‌های قتل عام و جنایات ضد بشری را در مزارشریف خلق کردند که نمونۀ آن را فقط می‌توان در تاریخ ستمِ عبدالرحمان خان مشاهده کرد. آمارهای رسمی که توسط نهادهای خارجی و داخلی در مورد ابعاد جنایت ضد بشری توسط طالبان در نخستین روزهای تسلط شان بر مزارشریف نشر شده است نشان می‌دهند که بیشتر از پنج هزارتن که اکثریت آنان افراد ملکی و از قوم هزاره بودند توسط این گروه در گوشه و کنار مزارشریف سلاخی شدند.

کارتة زراعت، سیدآباد، دشت شور، حاجت‌روا، قزل‌آباد و سایر نواحی هزاره‌نشین در شهر مزارشریف و قریه‌های خَلَچی و پالوزاولی ولسوالی چمتال، از جمله مناطقی‌اند که بیشترین قتل عام‌ها را در جریان سه روز اول کشتار در این شهر شاهد بودند.

در روز نخست تصرف ولسوالی چمتال توسط طالبان، پس از چندین ساعت قتل عام و به رگبار بستنِ گروه‌های بازداشت‌شدۀ مردمی، صد‌ها تن دیگر را با لت‌و‌کوب شدید به زندان‌ها فرستادند. زندان‌های ولایت بلخ، دیگر ظرفیتِ پذیرایی زندانیان را نداشتند. در روز دوم قتل عام، موترهای کانیتینری سربسته برای انتقال زندانیان به ولایت جوزجان اقدام کردند. از شدت گرمای تابستان، گرسنگی، تشنگی و نبود هوای آزاد در داخل کانتینیر‌ها، ده‌ها تن در مسیر مزارشریف‌ـ‌جوزجان، جان باختند. در این میان شخصی که روایتگرِ این تلخ‌کامی است، می‌گوید که مو‌تر حاملِ ما دارای ترپال بود و با شکاف‌کردنِ ترپال و واردشدن هوا، از مرگ نجات یافتیم.

از او می‌پرسم که آیا طالبانی که به قریه‌های چمتال هجوم بردند، محلی بودند یا از دیگر شهر‌ها‌؟

او چیزی به یاد ندارد، چون در آن‌زمان جوان ۱۷ ساله‌یی بوده است که بیشترین سال‌های عمر‌‌ش را در شهر مزارشریف و به‌دور از هم‌روستایی‌هایش سپری کرده بود. آن‌سو‌تر از ما، مردی مسنی از باشندگان چمتال نشسته است که خودش را سید امیر مشهور به «شَکراَو» معرفی می‌کند. او می‌گوید که شاهد همة رویداد‌ها و جنایات طالبان در چمتال بوده است. او ادامه می‌دهد: من شاهد بودم، ملا غوث‌الدین، ملا روزی دین، ملا نصرالدین و ملا تاج‌محمد از پشتون‌های ولسوالی چمتال بودند که فرماندهی جنگجویان چمتال را به عهده داشته و دستور قتل و تاراج قریه‌های هزاره‌نشین را در این ولسوالی صادر کرده بودند.

این پیرمرد که او را طالبان به خاطر مسن‌بودن و به قول خودش «بیکاره‌بودن» و پر‌بودنِ اتاق زندانیان‌‌ رها کرده و از مرگ نجات یافته است، می‌گوید: سه روز تمام قتل عام شدیم، خانه‌های ما را چور کردند. حتا یک ترازوی قصابی داشتم در خانه پنهان کرده بودم،‌‌ همان را نیز بردند.

این شاهد می‌گوید که، پس از تخلیه‌شدنِ قریه‌های هزاره‌نشین در جریان سه روز قتل عام از وجود مردان، زنان و اطفال باقی‌مانده، برخی از جنازه‌ها را که به‌طور پراکنده در گوشه و کنار افتاده بودند، دفن کردند.

او می‌گوید که در دو محلِ قتل عام، طالبان پس از به رگبار بستن مردم، جنازه‌ها را به‌شکل دسته‌جمعی زیر خاک کرده و روی جنازه‌ها مو‌تر دواندند که تاهنوز آن جنازه‌ها، به‌طور رسمی، با نماز جنازه و حضور بستگان دفن و کفن نشده اند؛ چون دیگر تفکیک آن‌ها از همدیگر ناممکن شده بود.

آقای «شکَراَو» به یاد دارد که: طالبان در جریان سه روز، در ولسوالی چمتال یک‌سره قتل عام کردند و خون هزاره‌ها را نوشیدند. او سرش را به نشانی بغض و افسوس تکان داده آرام با خودش می‌گوید: خداوند همه را از شّر طالبان نجات دهد.

از تغییر نقشه انجنیران

از تغییر نقشه انجنیران تا بی‌مسئولیتی بزرگان!

میر حسین مبارز

تصاویری را که در پایین می‌بینید، سرک دره‌صوف-شباشک را نشان می‌دهد که دارای نواقص بی‌شمار است:

۱) در قسمت پایینِ تنگی شیخه که در نقشه اول قرار بود کوه کنده و برش شود و حتا برمه‌کاری شده بود تا مواد جابجا شود و انفجار دهند، حالا نقشه را تغییر داده اند و کف سرک را با کف آب‌خانه/سیل‌خانه یکی ساخته‌اند؛

۲) سیلاب‌ها و باران‌ها در بین تنگی شیخه قبل از بهره‌برداری بیخ دیوارهای استنادی را کشیده‌اند و سرک‌کارها بار دیگر بیخ‌های آن‌را نادیده گرفته و کار را ادامه داده‌اند؛

۳) پلچک‌ها بدون محاسبه و درنظرگرفتن سیلاب‌ها به‌گونه غیر معیاری و تَنگ‌تر و کوچک‌تر از ظرفیت سیلاب ساخته شده‌است؛

۴) لِیسَکی را که پایین‌تر از مکتب زیرتنگی و بالاتر از تنگی فیضک و برابر قشلاق تغای وکیل ساخته‌اند، بلندتر از کف جر/ سیل‌خانه و غیرمعیاری است؛

۵) سیلاب‌ها در قسمت بازارک شیخه، لب لور را به لب سرک اصلی رسانده است و در حضرت پهلوان هم یک بخش از نقشه سرک اصلی را سیلاب‌ها شدیدا تخریب کرده‌ و برده‌است که تا حال برای هیچ‌کدام دیوار و محافظ و یا نقشه بدیلی در نظر گرفته نشده است؛

۶) از کیفیت قیر و مواد و مصالح هم اگر حالا نظارت جدی صورت نگیرد، فقط یک ماه بعد از بهره‌برداری جری‌ها و پریدگی‌های آن ظاهر و آشکار خواهد شد که آن وقت پشیمانی فایده ندارد؛

۷) سرک قیر در هر جایی بلندتر از زمین اطراف خود است و حالا در این سرک این شرکت و انجنیران صاحب اختیارش خود را زحمت نداده‌اند و جغل لازم و کافی نریخته‌اند و قیر را برابر با زمین اطرافش ریخته و ساخته‌اند.

۸) این‌ها به‌عنوان مشت نمونه خروار بود که برای تان پیش‌کش کردم و از آنجایی که سرک یک پروژه‌ی عام‌المنفعه می‌باشد، پس بر همگان و به‌ویژه بر کسانی‌که حرف شان شنیده می‌شود، لازم است که بی‌مسئولیتی نکنند و با مراجع ذی‌صلاح در این رابطه صحبت و نظارت جدی کنند.

نوت: نواقص ذکر شده و به‌خصوص مورد شماره ۱ (تغییر نقشه) به هیچ‌وجه قابل قبول مردم ما نیست و رییس‌های محل، محاسن سفیدان، قریه‌داران، بزرگان، دولت‌مردان و سایر اشخاصی‌که حرف شان شنیده می‌شود، اگر در این قسمت توجه، دادخواهی و نظارت نکنند، در این خیانت شریک محسوب می‌شوند و این جفای بزرگی در حق ملت و مردم ماست.

وضاع جاری و سرنوشت جنگ دره صوف

طرح قابلِ تامل از ماسترِ‌ جوان #روح‌الله‌شفایی در امرِ یک تشکیلِ ضدِطالبانی در #دره‌صوف.

----------------------------------------

اوضاع جاری و سرنوشت جنگ دره صوف :

جنگ دره صوف یا در مجموع جنگ جاری که در افغانستان جریان دارد متشکل از لایه های می باشد، از قدمه های استراتیژیک و اپراتیفی آن که بگذریم در قدمه های تکتیکی آن بیشتر فشار جنگ متوجه ولسوالی ها می باشد و میتوان تاجایی راه حل سنجید، گذشته از آنکه نهاد های امنیتی مسولیت تامین امنیت شهروندان را به دوش دارد اما از اوضاع جاری چنین فهمیده می شود که نهاد های امنیتی به تنهایی قابلیت مبارزه و حفظ مناطق تحت کنترل دولت را ندارد لذا ضرورت ایجاب می نماید که مرد محل دست به کار شوند .

تشکیل اردو یا نیروی جنگی به دوشکل صورت می گیرد:

۱ – نیروی منظم ،دایمی می باشدو ( دارای لباس منظم، فورم مشخص، تشکیلات منظم، مبارزه با رعایت ستندردهای محاربه ...)

۲ – نیروی نظامی بومی ( نیروی چریکی، جنگجویان محلی، میلیشیا ) موقتی می باشد ،لباس و فورم منظم ندارند و در مواقع اظطراری و ضرورت از آنها استفاده می شود .

یکی از نقدهای بنده که همیشه بالای اردوی ملی افغانستان داشته ام این بوده که ما با یک تشکیل منظم در مقابل یک تعداد نیروی نا منظم می رویم، مجاهدین با نسخه جنگ چریکی به مصاف طالبان می رفت و مبارزات شان نتیجه بخش نیز بود. با نیروی منظم به مصاف نیروی نامنظم و چریک رفتن امکان پیروزی را به مراتب کاهش می دهد( اگر چنین نباشد طبق گزارش سال ۱۳۹۸تمام نیروهای گروه های شورشی در حدود ۳۰ هزار گزارش داده شده بود و نیروهای امنیتی افغانستان در حدود ۳۰۰ هزار که یک تفاوط تقریبا یک بر ده را نشان می دهد با آن هم وزنه جنگ به نفع گروه های مخالف بوده تا هنوز و نیروهای امنیتی اکثرا حالت تدافعی داشته و نیروهای شورشی حالت تعرضی ). از آغاز پیدایش گروه طالبان تا کنون نسخه جنگ آنها موقتی و چریکی بوده یک بار حمله میکنند یک منطقه یا ولسوالی را متصرف می شوند اما دوباره تسلیم می دهند و آن منطقه را حفظ نمی کنند، به اطمینان می گویم که در این اواخر ولسوالی های که سقوط کرده اند به زودی دوباره به تصرف نیروهای امنیتی در می آید ( مگر اینکه معادلات دیگری در حال شکل گیری باشد که دور از امکان نیست ).

در جنگ های چریکی اراضی نیز مطرح می باشد مناطقی که دارای اراضی کوهستانی و متشکل از جنگل و دریا و جویبار باشد نسخه جنگ چریکی نسبت به جنگ های منظم نتیجه بخش می باشد. به باور بنده در جغرافیایی افغانستان در پهلوی اردوی منظم ما ضروت به نیروهای بومی نیز داریم .

دره صوف و ضرورت تشکیل یک لوا:

چنانچه در بالا نیز اشاره شد شرایط طوری پیش آمده که مردم محل باید از مناطق خود دوشا دوش نیروی های امنیتی دفاع نمایند تا از معرض سقوط نجات یابد . و یک تشکیلات نیروی بومی معادل با لوا در دره صوف متشکل از مردم محل ایجاد شود.

( یک لوا دارای چهار کندک ویک کندک دارای سه تولی و اصولاً یک تولی در حدود ۱۵۰ نفر می باشد ) اگرچه تشکیلات یک لوا تنها در حد چهار کندک نیست اما فعلا بخاطر روشنی قضیه یک لوا محلی را می‌توان از چهار کندک ساخت.

کندک های چهار گانه دره صوف باید طور ذیل دسته بندی گردد :

۱ – کندک اول، کندک دور مرکز که شامل مناطق ( دور مرکز، سرولنگ و زیرکی ) می شود.

۲ – کندک دوم، کندک شیخه که شامل تمام مناطق شیخه و نوآمد می شود.

۳ – کندک سوم، کندک تور که شامل مناطق ( حسنی، برنگر، کمج و تور )‌ می شود.

۴ – کندک چهارم، کندک چهار قشلاق وپسقل که شامل مناطق ( از کمج به بالا الی کوته و تمام مناطق پسقل ) می شود.

این چهار کندک در شرایط فعلی باید ایجاد شود اما ضرور نیست که پرسونل هر سه تولی تکمیل باشد از هرکندک اگر فعلا بتوانیم یک تولی را مجهز و فعال بسازیم و دو تولی دیگر آنرا صرف تشکیلات آنرا به شکل تحریری بسازیم و نام نویسی نماییم که خدای ناخواسته اگر شرایط به حدی وخیم گردد که هر ولسوالی مجبور به تنهایی از خود دفاع نمایند باید دو تولی ریزرف نیز فعال گردد. ساده ترین راهی که میتوان در شرایط فعلی یک تولی را فعال و مجهز و تقسیم وظایف نمود این است که مثلاً ( کندک شیخه که برای فعلا یک تولی آن فعال است یعنی ۱۵۰ نفر را به سه گروپ ۵۰ نفری تقسیم نماییم و هر گروپ به مدت ۱۵ روز مجهز و آماده دفاع از مناطق آسیب پذیر باشند و حتی در صورت ضرورت به ساحه بروند یعنی هر نفر ۱۵ روز وظیفه نمایندو یک ماه رخصت باشند و همینطور سه کندک دیگر ) .

چگونه مجهز شویم :

طوریکه گفته شد تمام مناطق دره صوف به چهار کندک تقسیم شد و برای فعلا هر کندک ضرورت به یک تولی یعنی ۱۵۰ نفر دارد به نظر شما اگر کندک اول دور مرکز را مدنظر بگیریم مردم دور مرکز ۱۵۰ نفر را مجهز نمی توانند همین طور مردم شیخه، تور و پسقل ...

مسله لوجستیک و آذوقه :

بدون شک ایجاد نمودن نیرو و افراد جنگی ضرورت به آذوقه دارد قسم دسته بندی کندک ها که دره صوف را به چهار کندک تقسیم نمودیم هر کندک در حدود ۱۰ هزار خانه را پوشش می دهد و محافظت می نماید هرگاه ماهانه از هر خانه ۵۰۰ افغانی جمع آوری گردد می شود ۵۰۰ هزار افغانی و چون از ۱۵۰ نفر ۵۰ نفر در وظیفه می باشند فی نفر ۱۰ هزار افغانی در ماه می رسد در صورتیکه صرف مصارف خوراک یک نفر در یک ماه از ده هزار کمتر می باشد و در صورت مصرف نشدن تمام بودیجه باید پول مذکور به حیث پول اپراتیفی نگهداری ویا هم مهمات خریداری شود.

مسله معاش :

اولاً کوشش شود که این افراد به گونه داوطلبانه و رضا کارانه از حدو مرز دره صوف دفاع نمایند اما اگر ضرورت داشتند ما می‌توانیم ۵۰۰ افغانی دیگر با لای هر خانه حواله بکنیم و چون این افراد ۱۵ روز وظیفه و یک ماه رخصت هستند همین مقدار کفاف می نماید .

نکته : درصورت ایجاد لوا دره صوف مطمین هستم که وزیران، وکلا، بزرگان و معدن داران حمایت های مالی بیشتری خواهد نمود چون فعلا مجرای مصرف وجود ندارد ما اگر مجرای مصرف را بسازیم آنهم بخاطر حفظ وطن بدون شک بزرگان همکاری می نمایند .

ودر آخر اینکه باید غافلگیر نشویم؛ سان تزو کتابی دارد بنام هنر جنگ در کتاب خود اشاره میکند که قبل از وقوع حادثه داشتن تدابیر ۵۰ فیصد بُرد را به نفع مدبر رقم می زند. قسمیکه اشاره شد ما اگر موفق شویم چهار کندک یعنی یک لوا را در دره صوف بسازیم خدای ناخواسته در بد ترین حالت یعنی در حالت سقوط دولت ما با فعال نمودن هر سه تولی کندک های ذکر شده(یعنی یک لوا ،چهار کندک و دوازده تولی مجهز که تقریبا دو هزار نفر می شود) آماده گی هرگونه مقابله و مقاومت را خواهیم داشت اما اگر این تشکیلات از قبل وجود نداشته باشد غافلگیر خواهیم شد، تا حد امکان کوشش نموده ام که این طرح را ساده بیان نمایم و تشکیل آنرا آسان تجلی بدهم یعنی دور از واقعیت نباشد و عملی شدنی هم هست چون عملی کردن آن نه هزینه هنگفتی را در پی دارد و نه دور از امکان می باشد صرف نیروها متمرکز می شود و سوق اداره به وجود می آید و قومانده واحد می گردد و یک پشتوانه قوی روحی و آرامش خاطر جهت از بین بردن ترس و اظطراب مردم محل می گردد وتمام دره صوف را از آشفتگی و سر در گمی به سوی امید و پیروزی سوق میدهد . درست است که فعلاً شخصاً بنده در چنین جایگاه و مقام یا موقعیتی قرار ندارم که این طرح را عملی نماییم اما هرگاه بزرگان دره صوف اراده نمایندخارج از توان آنها نمی بینم.

در ضمن پیشنهاد شخصی بنده این است که جنرال صاحب شجاعی قوماندانی ومسولیت لوا دره صوف را به عهده بگیرد چون تجربه خوبی نظامی دارند .

تدابیر پیشین و علاج واقعه قبل از واقعه ۵۰ فیصد بُرد را به نفع مدبر رقم می زند، ۵۰ فیصد هزینه اقتصادی را کاهش میدهد و از افتادن در دامی بنام غافلگیری جلوگیری می نماید.

اعلامیه شماره ( 2 )

اعلامیه شماره ( 2 )

جبهه مقاومت دره صوف بالا

در طول تاریخ مردم قهرمان پرو و مقاومت گر دره صوف بالا نشان داد که به هیچ گروه و به هیچ ظلم و ستم تن نمی دهد امروز هم که حکومت مرکزی ولسوالی دره صوف بالا را بدست خود تسلیم طالبان نموده بود که باعث نارضایتی مردم محل شده بود بعد از جلسه های متعددی و سعی و تلاش های فراوان جنرال پر افتخار افغانستان که در هر نقطه از کشور برای دفاع از ننگ و ناموس مردم افغانستان جان خود را سپر کرده است و بدون کدام امتیاز در کنار نیروهای امنیتی و دفاعی کشور با دشمنان قسم خورده افغانستان جنگیده است و با رفتن ( جنرال صاحب شجاعی ) به ولسوالی دره صوف بالا روحیه مردم تازه شد با وجود تمام مشکلات و سختی های که وجود داشت اما جنرال‌ صاحب شجاعی تمام مردم محل را متحد و یکپارچه ساختن تا در برابر طالبان وحشی مبارزه و ایستادگی کند که خوشبختانه با مدیریت و رهبری درست جنرال صاحب شجاعی دره صوف بالا را قبرستان طالبان ساختن که با دادن تلفات بیش از حد فرار کردن در کنار جنرال صاحب شجاعی قومندان صاحب امین ضربعلی و دیگر قوماندان ها و تمام مردم نقش مهم و بسزایی داشتن این پیروزی و مقاومت را مدیون تمام قومای سرزمین مقاومت و به خصوص جنرال صاحب شجاعی و قومندان صاحب امین ضربعلی که با سپر نمودن جان شان از ننگ و ناموس مردم جانان دفاع کردن جای خوشبختی این است که بدون کدام تلفات این ولسوالی را از چنگ طالبان خون خار نجات داد و حال هم در حال پیش روی بسوی ولسوالی دره صوف پاین هستند که سیاست های نادرست رهبران سیاسی به جنرال صاحب شجاعی اجازه تصفيه و نابود کردن طالبان را در ولسوالی دره صوف پاین نمی دهد

( جبهه مقاومت دره صوف بالا ) شب و روز مردانه و قهرمانانه می رزمند از تمام مردم قهرمان پرو و مقاومت گران چه آنهای که در سنگر داغ مبارزه میکند و چه آنهای که به هر طریق از جبهه مقاومت حمایت و پشتیبانی میکنند قلبا سپاسگزارم به امید پیروزی و موفقیت جبهه مقاومت دره صوف بالا به رهبری جنرال پر افتخار افغانستان شجاعی و نابودی طالبان همه دعا کنیم و از هیچ نوع کمک و همکاری دریغ نکنیم برای جبهه مقاومت نان و آب مهم نیست بلکه سلاح و مهمات داشته باشند جانانه مبارزه می‌کنند

برای سنگرداران جبهه مقاومت آرزوی پیروزی و موفقیت از خداوند لایزال خواهانم

شکست ننگین اجیران در ولایت سمنگان

شکست ننگین اجیران در ولایت سمنگان

نویسنده : حبیبی سمنگانی

آزاد مردان ولسوالی دره ء صوف ( ولایت سمنگان ) این بار نیز باب نوین در تاریخ تابناک آزادگان افزودند ، فرزندان پردل و دلیر این بوم یک بار دیگر همچون آفتاب و ماهتاب با کمال پرتو در آسمان شجاعت و شهامت درخشیدند ، مزدوران و جیره خواران امریکا که برای آزمودن قوت ایمانی مجاهدین به این سرزمین شیر دلان و راد مردان هجوم آورده بودند با شکست سنگین و ننگین دچار گردیند ، در طی دو هفته ء گذشته هر ذره ی این خاک آتش سوزان برای اردوی اجیر بود و نعره های مستانه و جانانه ی مجاهدین در حقیقت بانگ مرگ برای لشکر بزدل طواغیت بود ۔

روز شنبه ( هفت قوس ) نیروهای اجیر کابل با بیش از صد رینجر و دیگر وسایط جنگی با غلغله ء فراوان وارد ولسوالی دره ء صوف شدند و در قریه ی زیرکی در کنار سرک عمومی دره صوف و ایبک قرارگاه گرفتند ، شماری از فرماندهان بدنام محلی ولایت سمنگان ( یعنی اربکی ها ) نیز چنانکه توقع برده می شد بر اساس سرشت خسیسانه ء خود به همکاری و همراهی این مزدوران پرداختند ، حالا که دو هفته از ورود ایشان می گذرد بیش از صد کشته و زخمی داده اند و در حالت فرار قرار دارند ، این جیره خواران امریکای سعی دارند تا امروز یا فردا راهی را برای فرار تلاش کنند ، الحمد لله مجاهدین ولسوالی دره ء صوف تحت فرماندهی داملا بزرگ معروف به داملا انس با کمال انسجام ، وحدت و جراتمندی مقاومت نمودند و در برابر دشمن وحشی هر لحظه با روحیه ء ایمان افروز پنجه نرم کردند ، همچنان مجاهدین ولسوالی حضرت سلطان نیز تحت قیادت داملا محمد از نخستین روز جنگ با مجاهدین ولسوالی دره ء صوف شانه به شانه جنگیدند و همچون سیف بران صفوف دشمن را از هم پاشیدند ، نصرت و مساعدت صمیمانه ء ملت غیور ولسوالی دره ء صوف نیز شیر دلان اسلام را هر لحظه روحیه ء ایمان افروز می بخشید ۔
چنانکه برای همه هویدا است که دشمن اجیر همواره کوشیده است شکست های فضیحت بار خود را توسط رسانه های فروخته شده پنهان نگه دارد و با تبلیغات که هرگز قابل باور نیست ذهنیت ملت غیور افغانستان را دگرگون سازد ، این بار نیز فرماندهی امنیت اجیر ولایت سمنگان به رسانه ها دروغ های شاخ دار تقدیم می نمود و رسانه ها که خود را آزاد و بی طرف معرفی می کنند بدون تحقیق و تفتیش به نشر آن می پرداختند ، مثلا تلویزیون خورشید در روز چهارم جنگ به نقل از سخنگوی فرماندهی پولیس اجیر سمنگان خبر داد که ۵ تن از مخالفین مسلح کشته و ۹ تن دیگر زخم برداشته اند و ۱۷ روستا از تصرف مجاهدین بیرون شده است و ۸ پایگاه نظامی آن ها تخریب شده است و مرکز تدارکاتی به تصرف ایشان در آمده است ، سپس در روز دوازدهم جنگ همین تلویزیون به نقل از همین منبع خبر داد که ده تن مخالف کشته شده است و سیزده تن دیگر جراحت برداشتند و تا اکنون ۲۷ روستا از سلطه ی مجاهدین بیرون شده است ، حالا واقعیت چه است ، الحمد لله مجاهدین هیچگاه شمار و شناخت شهیدان را پنهان نمی سازند و جرات دارند تا شهداء راه آزادی را با کمال افتخار معرفی کنند ، بلی ، درین جنگ چهارده روزه در مجموع چهار تن مجاهد جام شهادت را نوش جان نموده است که اسامی آنان قرار ذیل است ؛

شهید عبدالحمید ( قریه ء زیدوری ولسوالی دره ء صوف ) ، شهید عبدالجمیل ( قریه ء پنج قریه ولسوالی حضرت سلطان ) ، شهید طالب جان ( قریه ء زیرکی ولسوالی دره ء صوف ) و شهید محمد یوسف ( قریه مقصود ولسوالی دره ء صوف ۔

لله الحمد و المنه ، با همه تلاش های که نیروهای اجیر در طی دو هفته ء گذشته کردند نتوانستند حتی یک روستا را به تصرف خود بیاورند ، بلی ، قشلاق که به نام قشلاق قاری صلاح الدین یاد می شود و در قریه ء زیرکی این ولسوالی قرار دارد ( جای که نیرو های اجیر موقعیت گرفته بودند ) توسط عساکر اجیر آتش زده شد و همه خانه ها حریق شد و حتی نسخه های قرآن کریم نیز به شهادت رسید ، تصاویر این نسخه ها نیز در نزد مردم محل وجود دارد ۔

ولسوالی مرد خیز دره ء صوف به افتخار دارد که در مناطق شمالی افغانستان نخستین گام مقاومت علیه قشون سرخ شوروی در دره های این ولسوالی برداشته شد ، بلی ، پدران و نیاکان دلیر این زادگاه آزادگان به ابتکار دارند که مقدم تر از همه سینه ها را در برابر شعله های روز افزون کمیونزم سپر نموده صدای حیات بخش آزادی را بلند نمودند ، نسل امروزی این دره های تاریخی نیز از سال ها به این سو با لشکر صلیبی و زیر دستان آنان مشغول پیکار است و علی الخصوص ثبات و استقامت که این پاسبانان میهن در طی دو هفته ء گذشته در کارزار نبرد به نمایش گذاشته اند به زبان حال حکایت می کند که :

قدرت فردای ما بر همت امروز ماست

همچنان کامروز ما آورده ء دیروز ماست

ماضی ما مظهر صد پرده ء ساز و سوز ماست

سیرِ تاریخِ وطن استاد پند آموز ماست

ولسوالی دره صوف

ولسوالی دره صوف از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

موقیعت جفرافیای دره صوف افغانستان

این شهردر حدود ۱۳۰ کیلومتر دور از شهر ایبک مرکز ولایت سمنگان و ۲۰۰ کیلومتر از شهر مزارشریف واقع شده‌است. مساحت مجموعی این ولسوالی در حدود ۴۴۰۰ متر مربع می‌باشد.

جغرافیا[ویرایش]

قسمت زیادی از این دره را تپه‌های بلند و هموار احاطه نموده‌است. همه ساله در این تپه‌ها گندم للم (گندم سفید) کشت می‌شود. ارتفای دره صوف حدود ۱۴۰۰ متر از سطح بحر می‌باشد.

دریای خروشان دره صوف از قلعه سرکاری مرکز دره صوف گذشته به زیبای این منطقه افزوده‌است. درحال حاضر مردم طور شخصی توربین‌های خیلی کوچک را در این دریا نصب نموده و از آن برق استحصال می‌نمایند.

مردم‌شناسی[ویرایش]

دره صوف دارای نفوس بیش از ۲۰۰ هزار می‌باشند. از آنجا که تاکنون سرشماری معیاری در افغانستان صورت نگرفته، هیچ آمار درستی از جمعیت این منطقه نیز در دسترس نیست اما بنا به تخمین اهالی محل، جمعیت این منطقه بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر است. اکثریت باشندگان این دره از هزاره، ازبک و تاجیک می‌باشد.

تعلیم و تربیه[ویرایش]

در این ولسوالی ۱۱ مکتب ابتدائی یک لیسه، دو مدرسه دینی فعال اند.

تاریخچه[ویرایش]

دره صوف همچون دیگر مناطق ولایت سمنگان از جمله مناطق با سابقه بسیار قدیم تاریخی است و نام آن در برخی متون تاریخی ذکر شده‌است. قیام مردم دره صوف در ۲۵ دلو سال ۱۳۵۷ علیه حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان بوقوع پیوست. پس از این قیام، حاکمیت دولت درین محل سقوط کرد. این ملت در جنب اینکه تلفات جانی را قبول کردند سایر تلفات را نیز متقبل شدن. در زمان طالبان دره صوف مرکز مقاومت در برابر طالبان گردیده بود. ==

راه‌ها[ویرایش]

راه اصلی دره صوف از طریق ایبک، مرکز ولایت سمنگان به شاهراه مزارشریف-کابل می‌رسد. راه دیگر دره صوف مستقیماً به سمت مزارشریف می‌باشد. در این اواخر دولت کار قیر ریزی این سرک را با همکاری دولت کره جنوبی به هزینه ۶۰ میلون دالر آغاز نموده و به پایان رسانده‌است

تقسیمات اداری[ویرایش]

دره صوف در این اواخر به دو ولسوالی تقسیم شدن دره صوف بالا و دره صوف پائین. قریه‌های مشهور این ولسوالی قریه کمج (یکی از قریه‌های معروف و فرهنگی ولسوالی دره صوف و همچنین یکی از مراکز علمی سمت شمال افغانستان)، تور، دایمراد، تیوه تاش، حسنی، دهی، نوامد، شیخه، قره احمد، جرس تاقچی چهارده قرمقل و خاکباد می‌باشد.

اقتصاد[ویرایش]

معادن زغال سنگ دره صوف دارای بزرگ‌ترین و با کیفیت‌ترین معادن زغال سنگ افغانستان است، که سالانه درآمد فراوان آن به قوماندان‌ها و زورمندان محلی و نیز دولت مرکزی عائد می‌شود اما این معادن هیج سودی برای مردم منطقه ندارد و سبب پیشرفت اقتصادی و فرهنگی منطقه نشده‌است. عموم مردمان آن به کشاورزی و دامداری نیز اشتغال دارند.

دره صوف شهدای فراوانی را در جنگهای که با شوروی و طالبان داشتند تقدیم کشور افغانستان نموده‌است اعم از شیعه وسنی برای آزادی و دفاع از سرزمین خود مبارزه نموده‌اند.

دره صوف از نگاه موقعیت سیاسی و نظامی بالاتر از پنجشیر افغانستان است، زیرا مقاومت پنجشیری‌ها در مقابل متجاوزین با ابزارهای مدرن نظامی انجام گرفت درحالی که دره صوفیها با دست خالی مقاومت و دفاع کردند.

علی‌رغم موقعیت سیاسی واقتصادی و سابقه مبارزاتی این مردم، دولت مرکزی افغانستان درقبال این شهر بی‌توجهی می‌کند دولت سالانه از معادن ذغالسنگ دره صوف میلیون‌ها دلار به جیب می‌زند ولی در عوض هیچ کاری مهمی برای مردم انجام نداده‌است. حتی سرک‌های منتهی به این معادن قبر ریزی نشده‌است.

دره صوف تمام معیارهای که برای تبدیل شدن به ولایت لازم است را دارد، ولی به علت تبعیض‌های قومی وسیاسی، تا کنون تبدیل به ولایت نشده‌است. بسیاری از ولایات پشتون نشین نه از نگاه وسعت جغرافیایی ونه از نگاه کثرت جمعیت ونه از حیث منابع اقتصادی به دره صوف نمی‌رسند ولی تبدیل به ولایت شده‌اند درحالیکه دره صوف با تمام این ویژگیها هنوزهم در حد ولسوالی باقی‌مانده‌است.

منابع[ویرایش]

  • کتاب جغرافیای تاریخی بلخ
  • سایت دره صوف: http://www.dara-i-suf.com بایگانی‌شده در ۷ ژوئن ۲۰۱۹ توسط Wayback Machine
  • جفرافیای طبیعی افغانستان پوهنتون کابل دانشکده زبان و ادبیات کابل مطبه تعلیمات عالی
  • معلومات عمومی درمورد دره صوف درسایدhttp://www.kabul.net.au/Topics/56.php بایگانی‌شده در ۱۶ مارس ۲۰۱۲ توسط Wayback Machine
  • وبگاه دره صوف معلومات عمومی توسط عبدالمومن طلوع در مورد زندگی اهالی دره صوفhttp://www.daresufman.blogfa.com/
  • عواید معدن زغال سنگ دره صوف افزایش یافته‌است | آژانس خبری پژواک

http://www.pajhwok.com/dr/2010/12/22/عÙ

  • کار پروژهٔ سرک مزار- دره صوف متوقف شد در وبگاهhttp://www.turkicpress.com/fa/?p=2810

دیار مقاومت[دره صوف] سرزمین آزادگان

دیار مقاومت[دره صوف] سرزمین آزادگان

دیار مقاومت[دره صوف] سرزمین آزادگان وسلحشوران تاریخ که نام و آوازه قهرمانی آن برتارک تاریخ افغانستان ثبت و ضبط است. باردیگر مورد حمله های خونین دشمنان وتوطئه گران داخلی، همسایه گان بی معرفت ونمک نشناس قرار گرفت که تعداد ۷ نفر شهید و۷نفر زخمی برجای گذاشت

ضمن اتحاف دعا به ارواح پاک شهدا اخصا شهدای اخیر برای زخمیان این فاجعه شفای عاجل وبرای خانواده های عزیز شهدا صبر نیکو مسئلت دارم .

مردم دره صوف بالا به جرم عشق و ارادت به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام، از بی مهری دولت مردان بی کفایت ، مرکزی، خیانت بزرگان و تکه داران قومی از تمام حقوق و مزایای شهروندی خویش محروم بوده‌است، این درحالی است که بزرگترین منبع عایدات کشور استخراج ذغال سنگ بدستان با کفایت این مردم تامین می شود .

تهدیدات امنیتی درمسیر شاه راه مزار دره صوف از یک طرف تهدیدات وحمله های چریکی از سوی دیگر که نمونه بارز آن در شب گذشته مرکز دره صوف تعداد ۱۴ نفر شهید و زخمی و شبهای دیگر ۱۴۰۰/۳/۱۱ در منطقه شیخه آمریت معدن شباشک مورد تهاجم شدید قرار گرفت درنوع خود بی سابقه بود الحمد الله با مقاومت مردم شکست خوردند اما تعداد ۴نفر از مدافعان مردمی زخمی شدند.

بعید میدانم از طرف دولت مردان محلی مورد دلجوی قرار گرفته باشند.

بنده حقیر این جنایات ضد بشری را محکوم نموده از مردم دیار خود تقاضا مندم در سرنوشت شان خود تصمیم بگیرند دیگر معطل تکه داران قومی وبادارهای محلی نباشند از دولت هم چشم امیدی نداشته باشند. جوان مردانه درمقابل متجاوزین ایستادگی نموده واز حملات غافلگیرانه جلوی جلوگیری نمایند و چه بهتر که از لاک دفاع خارج شده وارد مرحله تهاجم باشند. خائنین را شناسایی نموده به اشد مجازات گرفتار نمایند .

ومن متوکل علی الله فهوه حسبه

توکل بر یگانه هستی نمایید چون او درهمه امور بندگانش را کافیست .

زندگی سربلند و عزت و افتخار نصیب تان باد.

زینب(س)، فریادی دردل تاریخ!

زینب(س)، فریادی دردل تاریخ!

عاشورا قالبی ماندگار از خطابه های جاودان و ماندگار حضرت زینب(س) به شمار می رود و تاملی بر حضور تاثیرگذار این شخصیت بزرگ در تثبیت آرمان عاشورا، نشان دهنده نقش بی بدیل ایشان در شکست راهبردهای رسانه ای امویان و به پیروزی رساندن قاب جاودان وحی الهی در برابر تیرهای مکر سیاسی معاویه است.
در واقع با رمزگشایی از دلایل ماندگاری عاشورا به خطابه درخشان و کوبنده بانو زینب کبری(س) و منطق پولادین "ما رایت الا جمیلا" می رسیم که عید سیاسی باند اموی را به عزایی دردناک بدل کرد؛ از این منظر زیبا انگاری واقعه عاشورا، آن هم در آن وجه تراژیک و اندوه بارش، منطقی منحصر به حضرت زینب(س) است و این منطق استوار سپری محکم در مقابله با هجمه تبلیغاتی و جنگ روانی اموی ها به شمار می رود؛ چرا که خطابه بازار کوفه و کاخ شام از تریبون ها و رسانه هایی بر مردم این دو دیار عرضه شد که در طول دو دهه بر طبل قداست امویان کوبیده بود و در بیان حضرت زینب (س) از همین قالب به درون پوشالی و کفر اموی ها اشاره هایی شد.
از جنبه کارکردی نیز منطق درخشنده حضرت زینب (س) قلب تمامی مردم جهان را در طول تاریخ به عشق امام حسین (ع) و یارانش به تپش درآورده و آن چنان سپری برای آرمان های تشیع به شمار می رود که شاعران و مداحان اهل بیت (ع) در حضور مامون ها آن را فریاد می زنند؛ در واقع "ما رایت الا جمیلا" همان منطق پویا و قدرتمندی است که داغ ها دیده، اما چون پولاد محکم و قوی از بلندگوی مساجد کوفه و شام، کفر یزید و یاورانش را فریاد می زند و این منطق با آن بیان قدرتمندانه چنان جلوه ای دارد که شام و کوفه را از خواب غفلت بر می خیزاند.
با این زاویه دید حضرت زینب(س) به عنوان افق متعالی معنویت شیعی و الگوی تابناک رهروان مکتب تشیع، درس بزرگواری و مجد، صبر و ایثار و درایت و شهامت را به جامعه میآموزد تا در بحرانی ترین شرایط نیز با ایمان به پروردگار، راه سعادت را بیابند؛ در حقیقت میراث عزاداری کربلا وامدار بینش مدبرانه زینب کبری(س) و بهره بردن از رسانه های اموی، جهت تحکیم مواضع وحی است و در طول تاریخ، موثرترین تبلیغ برای پیام انسان ساز عاشورا را همان حرکت دلیرانه و متعهدانه بانوی کربلا در مسجد کوفه و شام دانسته اند.
از بعدی دیگر بینش زیبانگر به حماسه عاشورا نتیجه معرفت عمیق و ایمان پایدار به پروردگار است و شور امام حسین(ع) و یارانش برای وصال پروردگار در شب عاشورا، ناشی از همین نگاه عرفانی به مفاهیم است؛ با این زاویه نگاه باز هم به خطابه درخشان حضرت زینب (س) می رسیم که از موضعی قدرتمندانه سر داده شد تا ثبت شود جنایت امتی که مومن دیروز بود و مجرم امروز، قرآن خوان دیروز بود و قرآن کش امروز و جامعه ای که زمانی ندای لا اله الا الله از زبانش جاری بود، حال مبلغ این ندا را سر می برید.
و باز هم باید گفت که فریاد بلند منادی توحید و وحی از منابر کفر و الحاد حکومت اموی چنان بیدارگر و تکان دهنده بود که همچنان در صحنه تاریخ آن فریاد بلند طنین انداز است که " ای یزید تمامی ابزارهایت را به کار بگیر، اما نمی توانی نور وحی را خاموش کنی" و این چنین بود که حضرت زینب (س) فریاد بلند تاریخ شد.

آثار و فواید روزه

آثار و فواید روزه

روزه ماه مبارک رمضان یکی از دستورات دین مقدس اسلام است که خداوند برامت¬های پیشین و امت اسلامی واجب نموده است. ازآن جای که احکام الهی براساس مصالح و مفاسد تشریع گردیده، یعنی هر حکم واجب دارای مصالح و هرحکم حرام دارای مفاسد است. روزه نیز علاوه براینکه یک عمل عبادی و ادای تکلیف الهی است، مصالح، آثار و فواید تربیتی، صحی، اجتماعی و معنوی فراوان دارد، که از آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام به دست می¬آید و دانشمندان نیز تایید نموده¬اند. در این نوشتار به آثار صحی و اجتماعی روزه پرداخته می¬شود.

روزه و سلامتی

یکی از نعمت¬های ارزشمند و بی¬بدیل، نعمت سلامتی و تندرستی است که با هیچ چیز دیگر قابل مقایسه نمی-باشد. یک لحظه سلامتی با تمام دنیا برابری می¬کند. کسی که دچار بیماری می¬شود، هزینه سنگین را قبول نموده، از هر راه تلاش می¬ورزد تا بیماری را در مان نموده و نعمت سلامتی را دوباره به دست آورد. راه¬های سلامتی و سالم ماندن از انواع بیماریها در آموزه¬های دینی به گونه¬ای روشن بیان شده و مورد تاکید قرار گرفته است. در باره روزه رسول مکرم اسلام(ص) فرموده است: «صوموا تصحوا».(بحار، ج59، ص261) روزه بگیرید تا سالم و تندرست شوید.

روزه امساک و خود داری نمودن از انواع خوردنی¬ها و آشامیدنی¬ها و لذت¬های دیگراست به قصد تقرب و اطاعت خداوند. امساک از خوردن و آشامیدن در پیشگیری، علاج و درمان انواع امراض نقش سازنده دارد که در طب قدیم و جدید به اثبات رسیده و اکثر طبیبان به آن اشاره نموده¬اند. روشن است که زیاده روی در خوردن غذاهای گوناگون عامل اکثر بیماریها می¬شود. دلیلش این است که در اثر زیاده روی در خوردن، مواد اضافی جذب بدن نمی¬¬گردد و به صورت چربی در نقاط مختلف بدن ذخیره شده و مزاحم فعالیت کامل بدن می¬گردد. گاهی هم به صورت چربی و قند اضافی در خون باقی می¬ماند. این مواد زاید در داخل عضلات بدن، مکان مناسب برای پرورش انواع میکروبهای بیماری¬های عفونی می¬گردد. بهترین روش مبارزه با این بیماریها و نابود کردن لجنزارها، امساک و روزه گرفتن است. روزه بدن را خانه تکانی نموده مواد اضافی و جذب نشده بدن را می¬سوزاند و سلامتی بدن را تضمین می¬کند.

از سوی دیگر روزه یک نوع استراحت مفید برای دستگاه¬ گوارشی است، که در تمام سال به صورت دایمی مشغول کار بوده و نیاز به چنین استراحت دارد. در آموزه¬های دینی سفارش شده که شخص روزه دار هنگام افطار و سحری، در خوردن غذا زیاده روی نکند تا از این اثر صحی روزه نتیجه مطلوب بگیرد. در صورت زیاده روی ممکن است آسیب و زیان های جبران ناپذیری متوجه سلامتی شخص روزه دار بشود.( مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج1،ص 632).

دانشمند روسی به نام « الکسی سوفورین» در کتاب خود سالها پیش نوشته است:« درمان از طریق روزه فایده ویژه ای برای درمان کم خونی، ضعف روده¬ها، التهاب بسیط و مزمن، دمل¬های خارجی و داخلی، سل، اسکلیروز، روماتیسم، نقرس، استسقا، عرق النساء، بیماری¬های چشم، مرض قند، بیماریهای جلدی، بیماریهای کلیه، کبد و بیماریهای دیگر دارد. معالجه از طریق امساک اختصاص به بیماریهای یادشده ندارد، بلکه بیماریهای که مربوط به اصول جسم انسان است و با سلولهای جسم آمیخته شده همانند: سرطان، سفلس، سل و طاعون را نیز شفا می بخشد»( روزه روش نوین برای درمان بیماریها، ص 65). بنابراین یکی از آثار و فواید مهم روزه گرفتن حفظ سلامتی و در مان انواع بیماریهاست که از سوی کارشناسان علم طب مورد تایید قرار گرفته است.

پیامبر گرامی اسلام(ص) در حدیث معروف فرموده است: «المعده بیت کل داء و الحمیة رأس کل دواء» معده خانه تمام دردهاست و امساک بالاترین دوا هاست.( بحار، ج59، ص 290).

اثر اجتماعی روزه

اسلام دین برادری و برابری است و احکام آن بر پایه عدالت اجتماعی استوار بوده و تعاون وهمکاری را مورد توجه قرار داده است. روزه بهترین درس برابری و مساوات در میان افراد اجتماع است که با انجام این دستور دینی افراد ثروت مند و متمکن، وضع رقت بار محرومان و مستمندان اجتماع را به گونه¬ای محسوس درک نموده حس همکاری و یاری رساندن در آنان تحریک شده و به کمک مستمندان جامعه می¬شتابند. ممکن است توصیف حال گرسنگان و محرومان، ثروتمندان را متوجه بکند، ولی روزه به این مساله مهم رنگ عینی و حسی داده که اثر عمیق و غیر قابل انکار دارد. وقتی افراد متمکن درد و رنج گرسنگان را به صورت عینی احساس نمود، حس همکاری او برانگیخته شده در جهت رفع مشکلات گرسنگان اقدام می¬کند و این کار سبب برادری و برابری در اجتماع می¬گردد.

از سوی دیگر در پایان ماه رمضان برهر فرد مسلمان زکات فطر واجب است که افراد توانمند از طرف خود و تمام افراد خانواده و مهمان خود زکات فطر بپردازد. اگر زکات فطر به صورت درست و سالم توزیع شود و به مستحقین واقعی برسد، نیازمندان جامعه از محرومیت و فقر نجات می¬یابند.

ازامام صادق (ع) پرسیده شد که فلسفه تشریع روزه چیست؟ آن حضرت فرمود: « انما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی والفقیر و ذلک ان الغنی لم یکن لیجد مس الجوع فیرحم الفقیر، و ان الغنی کلما اراد شیئا قدر علیه، فاراد الله تعالی ان یسوی بین خلقه، و ان یذیق الغنی مس الجوع والالم لیرق علی الضعیف» روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این به خاطر این است که غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند، چرا که اغنیا معمولا هرچه را بخواهند برای آنها فراهم است. خدا می-خواهد میان بندگانش مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیاء بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند.(عاملی، وسایل الشیعه، ج7،ص 3.).

با دقت به این دستور الهی به خوبی در می¬یابیم، اگر ثروت مندان جهان روزه بگیرند و احوال گرسنگان را به صورت عینی و حسی درک کنند، حتما به کمک آنان می¬شتابند و از زیاده روی در مصرف جلوگیری نموده و مازاد برمصرف خود را به مستمندان می¬دهند، تا آنان مانند دیگران زندگی انسانی و آبرومندانه داشته باشند.

 واقعه غدیر و ضرورت شناخت این روز مهم و تاریخی

واقعه غدیر و ضرورت شناخت این روز مهم و تاریخی

روز غدیر، روز تکمیل دین اسلام، همان روز یاس و ناامیدی کفار به‌شمار می‌رود. طبق آیه قرآن، واقعه غدیر چنان مهم است که اگر پیامبر(ص) کوتاهی می‌کرد و خبر را به مردم نمی‌رساند، «فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» رسالت و بیست‌و سه سال ‌تبلیغ حضرت ناتمام و ناقص می‌ماند. دینی می‌تواند اسلام تلقی شود که مورد رضایت‌ خدا قرار گیرد. در روز غدیر، با نصب امامت و سیاست اسلام، خداوند راضی می‌شود که اسلام دین جهانی باشد و منهای غدیر رضایت پروردگار حاصل‌ نشده است.

خورشید، از نور غدیر، غلغله‌ای در دل دارد و زمزمه‌ای بر لب، خورشید تا به صبح، لحظه لحظه‌ها را شمرده تا به خوش آمد غدیر، نوری دگر دهد. خورشید، غدیر از مکّه آمده، از سرزمین ولایت، از سرزمین خلافت، از سرزمین وصیت، همگان در غدیر خم جمع شده‌اند و دست‌ها سایبان چشم‌هاست، دیده‌ها مشتاق و دل‌ها بی‌قرار، همه یک‌دیگر را نگاه می‌کنند، چه شده است؟ پیامبر اسلام(ص) ما را به چه می‌خواند؟ به‌ناگاه، دیدگان مشتاق، غرق نور و سرور می‌شوند. پیامبر(ص) از بزرگ‌ترین پیام خداوند سخن می‌گوید، پیام تکمیل دین و علی(ع) در میان دست‌ها، دیده‌ها، بوسه‌ها و شادی‌ها گم می‌شود.

علی(ع) مولای همه و وارث پیامبر(ص) شده است. از آن روز در دل هر مشتاقی، چشمه‌ای از عشق جوشید و هر چشمه‌ای را ندایی است که هر صبح، در هر طلوع، هر ظهر و هر شام و هر غروب، به ولایت علی(ع) شهادت می‌دهد: «اشهد انّ علیا ولیُّ اللّه»، اذان از بالای گل دسته‌ها، غدیر را سر می‌دهد، دسته‌های گل در میان خانه‌ها، غدیر را تبریک می‌گویند، شیرینی و گلاب نیز هر کدام در این جشن سهمی دارند و لحنی، که خود با غدیر می‌گویند: «عید غدیر، عید امامت و ولایت علی(ع) و اولاد علی(ع) مبارک باد».

ضرورت شناخت روز غدیر

غدیر، یک رخ داد تاریخی صرف یا تنها یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه یک سرفصل اعتقادی است که درون مایه همه طاعت‌ها از آن منشأ می‌گیرد، رسالت همه پیامبران در آن مفهوم می‌یابد، و همه رشدها و تعالی‌ها از آن‌جا آغاز می شود. از این رو، شناخت غدیر، از ضروری‌ترین وبنیادی ترین شناخت‌های اعتقادی است. امام رضا(ع) در کلامی زیبا درباره شناخت غدیر فرموده‌اند: «به خدا سوگند، اگر مردم ارزش روز غدیر را شناخته بودند، روزی ده بار، فرشتگان با آنان مصافحه می‌کردند، و اگر به درازا کشیدن سخن برای من ناگوار نبود، درباره ارج‌مندی این روز و فضیلت‌هایی که خداوند متعال به کسانی داده که آن را شناخته‌اند، چنان بسط سخن می‌دادم که به شمار نیاید.»(۱)

شناخت واقعه غدیر

رویداد عظیم اعطای رسمی مقام ولایت و امامت بر علی(ع) در سرزمین «غدیر خم» رخ داد و از این رو، به این نام در تاریخ ماندگار شد. این سرزمین در نزدیکی «جُحفه»، یکی از میقات‌های اطراف حرم مکّه واقع شده است. جُحفه، دهکده‌ای بزرگ است که در راه مکّه و مدینه قرار گرفته و محل جدایی حاجیان مدینه، مصر، عراق و نَجد از دیگر حجاج است. «غدیر» به برکه و آب‌گیری می‌گویند که در ایام ریزش باران، از آب پر می‌شود و سپس رفته رفته، آبش کاهش می‌یابد و در تابستان با شدّت یافتن حرارت هوا، به کلی از بین می‌رود. «خُم» نیز شاید، اسم شخص باشد یا اینکه اسم نی‌زار و درخت‌زاری است که در باتلاق یا مصبّ رود و ریزش آب پیدا می‌شود. برخی هم گفته‌اند که خم، نام محلی است که در آن چشمه فرو می‌ریزد. سرزمین غدیر اکنون در ۲۲۰ کلیومتری مکّه و نزدیک جحفه قرار دارد. (۱)

پیامبر گرامی اسلام(ص)، در سال دهم هجرت، پس از اتمام آخرین سفر خویش به مکّه، که به «حَجّةُ الوداع» معروف شد، به منادی خود «بلال» دستور دادند که به مردم اعلان کند که همگان باید آهنگ سفرکنند تا در غدیر خم گِرد هم آیند و هیچ‌کس جز معلولان باقی نماند. صبح‌گاهان، پیامبر خدا(ص) با همراهی جمعیت انبوهی از مکّه به سوی غدیر خم حرکت کردند. آن حضرت در روز یکشنبه هجدهم ذی‌الحجه به غدیر خم رسیدند. پنج ساعت از روز گذشته بود که جبرئیل، فرمان خداوند را به ولایت و امامت علی(ع) بر پیامبر اکرم(ص) فرود آورد. هنگامی که این سروش آسمانی نازل شد، بیشتر حاجیان به نزدیکی سرزمین جُحفه رسیده و گروهی نیز هنوز به رسول اللّه(ص) نپیوسته بودند. پیامبر(ص) در غدیر توقف کرده و دستور دادند که پیشینیان که به جحفه رسیده‌اند باز گردند و منتظر مانند تا عقب مانده‌ها نیز به آنان ملحق شوند. سپس پیامبر(ص) بر منبری از جهاز شتران بالا رفتند و فرمان خداوند را بر مردمان ابلاغ کردند. (۱)

پیام وحی الهی آیه زیر بود: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ» «ای پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان، اگر چنین نکنی امر رسالت او را ادا نکرده‌ای، خدا تو را از مردم حفظ می‌کند، که خدا مردم کافر را هدایت نمی‌کند.»(مائده، ۶۷)

همه مفسران شیعه معتقدند آیه فوق در غدیر خم درباره ولایت و جانشینی ‌علی(ع) نازل شده و حدود ۳۶۰ تن از دانشمندان اهل سنت نیز این مطلب را پذیرفته‌اند. نام‌های برخی از مفسران و مآخذ و مدارک اهل ‌سنت چنین است: واحدی در کتاب اسباب، سیوطی در کتاب الدرالمنثور، فخر رازی در تفسیر رازی، نیشابوری در تفسیر نیشابوری، قندوزی در ینابیع الموده، آلوسی در تفسیر آلوسی، المنار ج ‌۶، تاریخ بغداد، ج ۸، تاریخ یعقوبی ج ۲، شبلنجی در نور الابصار، مسند احمد بن حنبل، نسائی در خصائص، عقدالفرید، سیوطی در تاریخ خلفاء، اسعاف الراغبین، مصابیح السنه، حلیه‌الاولیاء، نثر اللیالی، واحدی در اسباب النزول، فخرالدین رازی در تفسیر مفاتیح الغیب، ترمذی، در صحیح، ابن کثیر در بدایه و النهایه و... و. . (۲)

امام صادق(ع) در گفتاری حکیمانه که فریاد بلند حقانیت علی(ع) را در ورای خود پنهان دارد، برگ دیگری از مظلومیت‌های بی‌کران امیرمؤمنان(ع) را این‌گونه ورق زدند: «شگفتا از آن‌چه علی بن ابی طالب کشید! (در روز غدیر)، آن حضرت این همه شاهد داشت، ولی نتوانست حق خود را بگیرد، در حالی‌که مردمان با دو شاهد، حق خود را می‌گیرند». تاریخ نگارانِ حقیقت جو، درباره تعداد شرکت کنندگان انبوهی که در واقعه غدیر خم، شاهدانِ اعطای مقام امامت بر علی(ع) بوده‌اند، گفته‌های متفاوتی دارند، اگرچه بیشتر مورخان شیعه، شمار این جمعیت را بیش از ۱۲۰ هزار نفر گفته‌اند، ولی نقل‌های دیگری هم چون: چهل، هفتاد، نود و ۱۱۴ هزار نفر نیز گفته شده است(۱)

پیامبر اسلام(ص) در خطبه خویش بعد از حمد و ثنای الهی و اشاره به فرمان الهی رای امری مهم، فرمودند: «ای مردم، این مطلب را درباره او بدانید و بفهمید و بدانید که خداوند او را برای شما صاحب اختیار و امامی قرار داده که اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرین و انصار و بر تابعین آنان به نیکی، و بر روستایی و شهری، و بر عجمی و عربی، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و کوچک، و بر سفید و سیاه، بر هر یکتاپرستی حکم او اجرا شونده و کلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر کس با او مخالفت کند ملعون است، و هر کس تابع او باشد و او را تصدیق نماید مورد رحمت الهی است. خداوند او را و هرکس را که از او بشنود و او را اطاعت کند آمرزیده است. ای مردم، این آخرین باری است که در چنین اجتماعی بپا می‌ایستیم، پس بشنوید و اطاعت کنید و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید، چرا که خداوند عزوجل صاحب اختیار شما و معبود شما است، و بعد از خداوند رسولش و پیامبرش که شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات خواهید کرد. حلالی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان(امامان) حلال کرده باشند، و حرامی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان(امامان) بر شما حرام کرده باشند. خداوند عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از کتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده‌ام. ای مردم، علی را(بر دیگران) فضیلت دهید. هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آنرا در من جمع کرده است و هر علمی را که آموخته‌ام در امام المتقین جمع نموده ام، و هیچ علمی نیست مگر آنکه آنرا به علی آموخته ام. اوست «امام مبین» که خداوند در سوره یس ذکر کرده است: «و کل شییء احصیناه فی إمام مبین» «و هرچیزی را در امام مبین جمع کردیم ...»

بنابراین پیامبر اسلام(ص) علاوه بر اعلام ولایت و امامت علی(ع) به‌صورت رسمی ولایت و امامت یازده امام معصوم(ع) اشاره نموده و سپس دستش را بر بازوی علی(ع) زد و آن حضرت را بلند کرد، و این در حالی بود که امیر المؤمنین(ع) از زمانی‌که پیامبر(ص) بر فراز منبر آمده بود یک پله پایین‌تر از مکان حضرت ایستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مایل بود که گویی هر دو در یک مکان ایستاده‌اند. پس پیامبر(ص) با دستش او را بلند کرد و هر دو دست را به سوی آسمان باز نمود و علی(ع) را از جا بلند نمود تا حدی که پای آن حضرت موازی زانوی پیامبر(ص) رسید.

سپس فرمود: «ای مردم، این علی است، برادر من و وصی من و جامع علم من و جانشین من در امتم بر آنان که به من ایمان آورده‌اند، و جانشین من در تفسیر کتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن، و عمل کننده به آنچه او را راضی می‌کند و جنگ کننده با دشمنان خدا و دوستی کننده بر اطاعت او و نهی کننده از معصیت او، اوست خلیفه رسول خدا و اوست امیرالمؤمنین و امام هدایت کننده از طرف خداوند و اوست قاتل ناکثان و قاسطان و مارقان به امر خداوند، خداوند می‌فرماید: «مَا یبدل القَول لَدی» «سخن در پیشگاه من تغییر نمی‌پذیرد»، پروردگارا، به امر تو می‌گویم: «خداوندا دوست بدار هر کس علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس علی را دشمن بدارد و یاری کن هرکس علی را یاری کند و خوار کن هر کس علی را خوار کند و لعنت نما هر کس علی را انکار کند و غضب نما بر هر کس که حق علی را انکار نماید»»(۳)

لازم بذکر است که هنوز مردم متفرق نشده بودند که آیه زیر بر پیامبر اسلام(ص) نازل شد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا...» «امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم» (مائده، آیه ۳)


نکات مهم درباره واقعه غدیر

اگر چنانکه اهل سنت می‌گویند مولا به معنی دوستی بود، چرا در این جریان و با این مقدمات و در برابر صدها هزار نفر بیان ‌شد. در مدینه نیز می‌توانست ‌بفرماید: هر که من دوست او هستم، علی هم دوست اوست، بعلاوه دقت در خطبه کامل پیامبر اسلام(ص) نشان‌دهنده آن است که ایشان علی(ع) و یازده امام معصوم(ع) را دقیقا بعنوان جانشین و امام و پیشوای مسلمین بعد از خود معرفی نموده‌اند و اطاعت از آن‌ها همانند اطاعت از خودشان واجب معرفی کرده‌اند.

*زمان و مکان ابلاغ این امر بسیار پر معناست. این خبر مهم‌ در آخر عمر پیامبر(ص) آن‌هم در سفر حج، و منطقه گرم و سوزان وچهار راهی که مسافران تقسیم می‌شدند و به مدینه، حلب، شام و یمن می‌رفتند بیان شد، جایی که هر حاجی خود یک خبرنگار و گزارشگر بود. انتصاب ولایت‌ علی(ع) را به عنوان یک خبر نو به منطقه خود می‌رساند.

*قضیه غدیر چنان مهم است که اگر پیامبر(ص) کوتاهی می‌کرد و خبر را به مردم نمی‌رساند، «فمابلغت رسالته» رسالت و۲۳ سال ‌تبلیغ حضرت ناتمام و ناقص می‌ماند.

*قضیه غدیر آنقدر مهم است که باید از نظر زمانی در آخرعمر، آنهم در سفر حج و آخرین سفر حج در برابر بیش از ۱۰۰۰۰۰نفر بیان شود.

*پیامبر اکرم(ص) ۲۳ سال قبل به تنهایی علیه شرک و کفر و نفاق و آداب و رسوم باطل جزیره‌العرب قیام کرد و نترسید. در مقابل ‌دشمنانی که حدود ۷۰ جنگ بر اسلام و مسلمین تحمیل کردند، نترسید. در احد که مسلمانان شکست‌ خوردند، نترسید. در بت‌شکنی‌ها و فتح مکه و ... نترسید. توحید و معاد و آیات دفاع و عبادت و... را آورد، نترسید. خلاصه در تمامی صحنه‌ها از هیچ‌حادثه‌ای نترسید؛ ولی از ابلاغ روز غدیر وحشت داشت و می‌ترسید، بدین سبب، خداوند متعال دلداری‌اش می‌دهد که «... والله یعصمک من‌الناس».

*داستان غدیر آن قدر مهم است که تکمیل ‌۲۳ سال زحمت پیامبر به این حادثه وابسته است و منهای غدیر دین ناقص و ناتمام‌ خواهد بود.

*اگر هدایت انسان‌ها در سایه دین است و این خود از بزرگترین ‌نعمت‌هاست، تمامیت این نعمت ‌به جریان روز غدیر وابسته است. که‌ منهای روز غدیر و نصب ولایت علی(ع) نعمت هدایت ناتمام‌ خواهد ماند و کار ناتمام هم نتیجه کاملی نخواهد داشت، زیرا نتیجه کامل یک عمل، به تمامیت و تکمیل آن عمل وابسته است و گرنه کار ناقص و بی‌نتیجه خواهد بود، یا نتیجه ناقص می‌دهد.

*دینی می‌تواند اسلام تلقی شود که مورد رضایت‌ خدا قرار گیرد. در روز غدیر، با نصب امامت و سیاست اسلام، خداوند راضی می‌شود که اسلام دین جهانی باشد و منهای غدیر رضایت پروردگار حاصل ‌نشده است.

*کفار و منافقان منتظر مرگ رسول خدا(ص) بودند که آب رفته ‌را به جوی خود برگردانند و کفر و الحاد و شرک و بت پرستی ‌جاهلیت را اعاده کنند. آن‌ها چنان می‌پنداشتند چون پیامبر رحلت‌ کند، کشتی بدون ناخدا و باغ بدون باغبان خواهد بود و شرک وکفر و نفاق، سکان این کشتی را در دست ‌خواهند گرفت که ناگهان ‌با نصب امامت و ولایت ‌حضرت در غدیر، امیدها به یاس تبدیل شد، بدخواهان رسالت ناامید گردیدند. زیرا کشتی رسالت ناخدایی ‌حکیم و معصوم و علیم یافت و باغ و بوستان نبوت باغبانی عاقل ‌و بیدار.

*آیه‌های "ولایت"، "مودت"، "تطهیر"، "مباهله"، "اکمال دین"، "تبلیغ" و ده‌ها آیه دیگر که در منابع شیعه و سنی آمده، بهترین‌ دلیل بر حقانیت ‌شیعه است.

*اسلام با سیاست الهی و امامت علوی کفار را نا امید می‌کند و نعمت تمام و کامل می‌گردد. اسلام و قرآن با معلم و مفسر دینی‌کامل خواهد شد که پشت کفر جهانی را می‌لرزاند و خواب را از دشمن می‌رباید و گرنه رهبران غیر معصوم، ناخدایانی هستند که‌ سرنشینانشان کشتی بشریت را به وادی سرگردانی و ساحل‌های گمراهی‌ می‌کشانند و نیل به ساحل نجات و قله رفیع تکامل به رهبران‌ وارسته، معصوم، حکیم و علیم نیاز دارد، رهبرانی که قدم جای قدم ‌رسول خدا(ص) بگذارند.

*در طول‌ ۲۳ سال رسالت و تبلیغ پیامبر، چه روزی می‌تواند روز یاس کفار باشد؟ آیا روزی که پیامبر اسلام(ص) به رسالت مبعوث‌ شد؟ بی‌تردید روز بعثت نمی‌تواند روز یاس کفار باشد، زیرا دین ‌در آن روز کامل نشد و کفار هنوز نفهمیده بودند که قضیه چیست؟ تا امیدوار یا ناامید گردند. افزون بر این، کفار و مشرکان‌ مکه در روزهای اول بعثت و حتی تا۱۳ سال پس از آن قدرت بسیار داشتند و امیدوار بودند اسلام و پیامبر(ص) را از میان بردارند. و آیا روز پیروزی مسلمین در بدر روز یاس کفار بود؟ بی‌تردید پاسخ منفی است. زیرا آیه به اعتراف شیعه و سنی در روز غدیر و آخر عمر پیامبر نازل شده است. افزون بر این، کفار در بدر ناامید نشدند، زیرا در سال بعد به مسلمانان یورش بردند و سپاه ‌اسلام را در احد شکست دادند. (۲)

بنابراین روز غدیر، روز تکمیل دین اسلام، همان روز یاس و ناامیدی کفار به‌شمار می‌رود. با توجه به معنای اکمال و اتمام، که دین بدون ولایت علی(ع) دینی ناقص است، و مجموعة معارف الهی کارآیی لازم را نخواهد داشت. یعنی توحید، ناقص درک می‌شود، گوهر وحی به طور کامل به دست نمی‌آید، و سایر معارف الهیه کم رنگ و کدر استنباط می‌گردد. (۴)

منابع:

۱-کمال دین در جمال ولایت/ عید غدیر، گلبرگ، بهمن ۱۳۸۲، شماره ۴۷.
۲- مظفری، محمد تقی، غدیر در قرآن، فرهنگ کوثر - شماره ۲۵.
۳- متن کامل خطبه پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.
۴- فرهاد ترابی، گفتمان امامت پیرامون غدیردرکلام الهی(قسمت دوم)

دوسالگی سقوط؛ حاکمیت طالبانی و بحران‌هایی که در کمین هستند.

تحلیلی از روزنامه هشت صبح با عنوان دوسالگی سقوط؛ حاکمیت طالبانی و بحران‌هایی که در کمین هستند.



دو سال قبل در چنین روزی جنگ‌جویان طالبان بدون هیچ جنگی وارد کابل شدند. محمد‌اشرف غنی، رییس جمهور پیشین، با چرخ‌بال‌های ارتش، ارگ ریاست جمهوری را ترک کرد. طالبان با حضور در ارگ، اعلام «پیروزی» کردند. سپس ملا عبدالغنی برادر، از رهبران طالبان، با نشر پیامی ویدیوی از قطر، گفت که هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد این گروه با چنین شیوه‌ای‌ افغانستان را تحت کنترل خویش درآورد. با این حال حامد کرزی، رییس جمهور پیشین افغانستان، گفت که طالبان به‌عنوان بخشی از یک توافق، وارد کابل می‌شدند، اما خروج اشرف غنی، آن را برهم زده است. طالبان اما در این مدت تمام آزادی‌های اساسی شهروندان، قانون اساسی و سایر قوانین نافذه، سازوکارهای حقوقی و ساختارهای انتخابی را در کشور از بین برده‌اند. این گروه با صدور و اجرای بیش از ۵۰ فرمانی منع‌کننده، دختران و زنان را از همه عرصه‌های زنده‌گی جمعی حذف کرده و در ایجاد دولت فراگیر، رعایت حقوق بشر و عدم از استفاده از خاک افغانستان علیه کشورهای منطقه، گام‌های عملی برنداشته‌ است. سلطه مجدد این گروه، افغانستان را در کانون بحران بشری، سیاسی، امنیتی و اقتصادی فرو برده است.

دو سال قبل، در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، جنگ‌جویان طالبان به حاکمیت نظام بیست‌ساله که براساس دموکراسی و برگزاری انتخابات شکل گرفته بود، نقطه‌ پایان گذاشتند. گروهی از جنگ‌جویان طالبان، بعد‌از‌ظهر ۱۵ آگست ۲۰۲۱، پس از آن‌که گفته شد اشرف غنی‌ افغانستان را ترک کرده، داخل ارگ ریاست جمهوری شدند. حمدالله مخلص و صلاح‌الدین ایوبی، از فرماندهان طالبان بودند که وارد ارگ شدند و در مصاحبه با تلویزیون الجزیره، از برگشت مجدد این گروه به قدرت خبر دادند. محمد‌اشرف غنی، رییس جمهور و سرقوماندان اعلای قوای مسلح که پیش از آن، از ایستاده‌گی و مقاومت در برابر طالبان سخن می‌زد، بدون هیچ اطلاعی به مردم افغانستان، کشور را ترک کرد. در آن روز چشم‌ها به ‌سوی هزاران نیروی تا به دندان مسلح امنیتی دوخته شده بود تا از کابل در مقابل هجوم طالبان دفاع کنند، اما آن نیروها دیگر فرماندهی نداشتند.

پس از اعلام حضور طالبان در ارگ ریاست جمهوری، ملا عبدالغنی برادر که در آن زمان مسوولیت ریاست دفتر سیاسی طالبان را در قطر برعهده داشت، از دوحه با نشر پیامی ویدیویی، تسلط این گروه بر افغانستان را تبریک گفت. او در آن نوار تصویری گفت که تصور نمی‌کرد طالبان به این «زودی و به چنین شیوه‌ای» افغانستان را تحت کنترل خویش در‌آورند. در تصویر دیده می‌شود که عبدالسلام حنفی، معاون اداری کنونی ریاست‌الوزرای این گروه و شماری از مقام‌های دیگر طالبان، نیز حضور دارند.

با این حال حامد کرزی، رییس جمهور سابق افغانستان، گفت که او از طالبان خواسته تا برای جلوگیری از هرج‌ومرج وارد کابل شوند. آقای کرزی افزود که خروج اشرف غنی از ارگ ریاست جمهوری، برنامه‌ای را که براساس آن طالبان به‌عنوان بخشی از یک توافق وارد کابل می‌شدند، برهم زده است. آقای کرزی گفت که یک روز قبل از سقوط افغانستان به ‌دست طالبان، با آقای غنی و عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه حکومت پیشین، ملاقات کرده بود. به گفته او، قرار بود به تاریخ ۱۵ آگست ۲۰۲۱، با یک هیات ۱۵ نفری به دوحه برود و روی مشارکت قدرت با طالبان گفت‌وگو کند.

آقای کرزی گفت که ساعت ۲:۴۵ بعد‌از‌ظهر آگاهی حاصل کرد که اشرف غنی کشور را ترک کرده است. او افزود که پس از آن تلاش کرد با وزیران دفاع و داخله و فرمانده امنیه کابل تماس بگیرد، اما همه آنان کابل را ترک کرده بودند. به گفته آقای کرزی، معاون قطعه محافظتی آقای غنی با او تماس گرفته و از او خواسته که به ارگ برود و اداره امور کشور را به ‌دست بگیرد، اما وی آن را نپذیرفته و ترجیح داده است که با ارسال پیامی ویدیویی از حضور خود در افغانستان سخن بگوید. دو روز پس از سقوط کابل توسط طالبان، رهبری این گروه با یک فروند هواپیمای نیروی هوایی قطر، به میدان هوایی قندهار انتقال داده شدند. آن هواپیما به ‌شمول ملا برادر، ۱۰ تن از اعضای رهبری این گروه را به افغانستان منتقل کرد.

همزمان با سلطه طالبان، مقام‌های امریکایی اعلام کردند که هشت‌ هزار سرباز را برای تخلیه کارمندان سفارت امریکا، شهروندان و همکاران افغان این کشور، به کابل فرستاده است. آن نیروها در کنار نیروهای هم‌پیمانان غربی این کشور، مسوولیت تامین امنیت میدان هوایی کابل را در زمان تخلیه برعهده داشتند. طالبان اما پس از برگشت دوباره به قدرت، به تعهدات خود در قبال توافق‌نامه دوحه مبنی بر رعایت حقوق اساسی شهروندان و حقوق زنان عمل نکرده‌ و به ‌شمول قانون اساسی افغانستان، تمام سازوکارهای قانونی و حقوقی دولت پیشین را از بین برده‌اند.

طالبان در نخستین روزهای سلطه بر کابل، قانون اساسی دولت پیشین را ملغا اعلام کردند. ملا هبت‌الله آخوندزاده، رهبر طالبان، دستور داده که قوانین ساخته بشر برای این گروه قابل قبول نیست و آنان در افغانستان «شریعت» را تطبیق می‌کنند. افزون بر این، مولوی عبدالکبیر حیدر، معاون وزارت عدلیه طالبان، در یک نشست خبری گفت که افغانستان نیاز به قانون اساسی ندارد. او افزود که آن‌ها مشکلات مردم را براساس توصیه‌های فقهی حل‌و‌فصل می‌کنند. این مقام طالبان تاکید کرد در حضور «امیرالمومنین» نیاز به فعالیت احزاب سیاسی نیز نیست. افغانستان در حال حاضر تنها کشوری در جهان است که فاقد قانون اساسی و سازوکارهای تدوین‌شده حقوقی است.

این گروه در دو سال گذشته شورای ملی، شوراهای ولایتی، کمیسیون‌های انتخاباتی، کمیسیون‌ مستقل حقوق بشر و شماری از نهادهای دیگر دولتی را که با سازوکارهای تدوین قوانین و انتخابات سروکار داشتند،‌ ملغا و آن‌‌ها را غیرضروری توصیف کرده‌اند.

در همین حال، به گفته سازمان ملل متحد طالبان در جریان کمتر از دو سال بیش از ۵۰ فرمان محدود‌کننده علیه دختران و زنان افغانستان صادر کرده‌اند. ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور افغانستان، پیش از این در گزارشی گفته است که طالبان با اعمال تبعیض گسترده و سیستماتیک علیه زنان و دختران در افغانستان، استقامت و توانایی آنان را از بین برده‌اند. طبق این گزارش، طالبان از سپتامبر ۲۰۲۱ تا می ۲۰۲۳، بیش از ۵۰ فرمانی را صادر کرده‌اند که حقوق زنان، آزادی رفت‌وآمد، طرز لباس پوشیدن، سلوک و رفتار، دسترسی به آموزش، اشتغال، صحت و عدالت را برای زنان محدود کرده است.

در حال حاضر براساس فرمان‌های محدود‌کننده طالبان، دختران از آموزش بالاتر از صنف سوم تا مقاطع مختلف تحصیلی و همچنان از حق کار محروم شده‌اند. طبق دستور طالبان، زنان حق کار در نهادهای داخلی و خارجی را ندارند و از ادامه کار در سازمان ملل متحد نیز محروم شده‌اند. آخرین دستور منع‌کننده طالبان علیه زنان سبب شده که همه آرایشگاه‌های زنان بسته شود و بیش از ۶۰ هزار زن شوند. در تازه‌ترین مورد، دید‌‌بان حقوق بشر گفته است که سرکوب شدید طالبان، افغانستان را به بحران بشری و نقض گسترده حقوق زنان فرو برده و میلیون‌ها تن در این کشور، در تهدید به سر می‌برند. به گفته این نهاد، وضعیت حقوق بشری تحت سلطه طالبان «کابوس حقوق بشری» است.

طالبان در دو‌ساله‌گی گذشته تامین امنیت که آن را مهم‌ترین دستاورد خود می‌دانند، ناکام بوده‌اند. براساس یافته‌های روزنامه ۸صبح، در این مدت ۸۸۱ تن در ۵۷ حمله داعش در افغانستان کشته و یک ‌هزار و ۴۹۲ تن زخمی شده‌اند. همچنان سازمان حقوق بشری رواداری در تازه‌ترین گزارش خود گفته است که تنها در شش ماه نخست‌ سال جاری میلادی بیش‌ از ۵۰۰ تن در حمله‌های داعش و قتل‌های هدف‌مند طالبان کشته و زخمی شده‌اند.

براساس گزارش‌ها طالبان در عرصه حکومت‌داری خوب نیز به وعده‌های خود عمل نکرده‌اند. این گروه، افزون بر تقسیم اداره‌های دولتی میان اعضای این گروه به‌عنوان «غنمیت»، اکثریت کادرهای متخصص، مسلکی و دانش‌آموخته را برکنار و به ‌جای آن‌ها جنگ‌جویان خود را مقرر کرده است. همچنان شمار زیادی از فرماندهان این گروه، توسط نیروهای خودشان به‌صورت بالفعل در فساد اداری بازداشت شده‌اند.

این گروه در ایجاد دولت فراگیر که از خواسته‌های اساسی مردم افغانستان و جامعه جهانی است، نیز گامی موثر برنداشته‌ است. اعضای رهبری طالبان بارها اعلام کرده‌اند که حکومت آنان همه‌شمول است و این گروه نیاز به رهبران سیاسی و دولتی نظام جمهوری ندارند. در ۲۴ ماه گذشته، اکثریت مطلق کشورها به ‌شمول سازمان‌های بین‌المللی از طالبان خواسته‌اند که دولت فراگیر ایجاد کنند.

طالبان در این مدت به رغم فشارهای گسترده جامعه‌ جهانی و ابراز نارضایتی مردم، به سرکوب مخالفان، منتقدان و نفی آزادی‌های اساسی شهروندان ادامه داده‌اند. این گروه، در جریان دو سال گذشته به‌شدت زنان و دختران معترض را که برای تامین حقوق و عدالت به خیابان آمده‌اند، سرکوب، شکنجه و بازداشت کرده و به گفته برخی از نهادهای حقوق بشری مورد تجاوز جنسی قرار داده‌اند.

این گروه در امضای توافق‌نامه دوحه با ایالات متحده تعهد کرده‌اند که روابط خود را با القاعده و سایر گروه‌های تروریستی منطقه قطع می‌کنند، اما براساس گزارش‌ها ایمن‌ الظواهری، رهبر پیشین شبکه القاعده، در یکی از مهمان‌خانه‌های سراج‌الدین حقانی،‌ سرپرست وزارت داخله این گروه، در شیرپور کابل در حمله ‌هوایی امریکا کشته شده است. براساس گزارش شورای امنیت سازمان ملل متحد، طالبان روابط خود را با بیش از ۲۰ گروه تروریستی منطقه‌ای و بین‌المللی حفظه کرده‌اند. علاوه بر این، تازه‌ترین یافته‌های ۸صبح نشان می‌دهد که افغانستان همچنان قلمرو جهادگرایان خارجی به ‌شمول داعش و القاعده است.

همزمان با تهدیدات امنیتی و افزایش نگرانی‌های منطقه‌ای از حضور جنگ‌جویان مخالفان دولت‌های کشورهای همسایه در خاک افغانستان، بحران بشری و اقتصادی نیز این کشور را در لبه پرتگاه قرار داده است. براساس اعلام نهادهای کمک‌کننده در حال حاضر کسانی که به کمک فوری سازمان ملل متحد نیاز دارند، به مرز ۳۰ میلیون تن رسیده‌اند. سازمان ملل متحد اعلام کرده است که اگر به این تعداد از شهروندان افغانستان مواد غذایی کمک نشود، در اثر گرسنه‌گی و فقر شدید از بین خواهند رفت. سازمان کمک‌رسان اسلامی با نشر گزارشی گفته‌اند که حدود ۲۰ میلیون تن در افغانستان به‌طور مرتب گرسنه به‌ خواب می‌روند. برنامه‌ جهانی غذا نیز تاکید کرده که از ۱۰ تن، ۹ تن در این کشور به غذای کافی دسترسی ندارند.

طالبان در این مدت نتوانسته‌اند بر بحران اقتصادی در کشور فایق آیند. علاوه بر سرازیر شدن میلیاردها دالر کمک‌های خارجی، ماهانه بیش از ۱۵۰ میلیون دالر ایالات متحده به کشور می‌فرستد، اما آمار فقر و گرسنه‌گی براساس اعلام نهادهای جهانی رو به‌ افزایش است. همچنان دست‌کم در هر روز یک‌ تن در نتیجه فقر و بیکاری، در کشور دست به خودکشی می‌زند.

گفتنی است که طالبان بستر تمام فعالیت‌های آزاد سیاسی، رسانه‌ای و تجمع‌های اعتراضی را بسته‌اند و به هیچ کسی اجازه نمی‌دهند که خلاف این گروه د‌ر افغانستان فعالیت داشته باشد. افغانستان تحت حاکمیت این گروه، به بدترین مکان برای شهروندانش تبدیل شده که از ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تا کنون میلیون‌های شهروند کشور را ترک کرده‌ و شماری از آن‌ها در آب‌ها و مرزهای کشورها جان داده‌اند. پس از دو سال، طالبان حکومت خود را سرپرست می‌خوانند و از سوی هیچ کشوری به رسمیت شناخته نشده است. علاوه بر این، جبهه مقاومت ملی، جبهه آزادی و چندین جبهه نظامی دیگر علیه این گروه در دو سال گذشته جنگیده‌اند و هم اکنون جنگ‌جویان این گروه با نیروهای جبهه مقاومت ملی در ولایت بدخشان در نبرد به سر می‌برند.

منبع: روزنامه 8 صبح

زندگینامه آیت الله حاج آخوند کوه بیرونی

زندگینامه آیت الله حاج آخوند کوه بیرونی

حاج آخوند کوه بیرونی

ولادت
حضرت آیت الله حاج شیخ خادم حسین معروف به “حاج آخوندکوه بیرونی” در سال ۱۲۸۶ شمسی در قریه “دو برجه گردم” از توابع ولسوالی بهسود ولایت میدان، در يك خانواده‌ی مذهبي و عاشق اهلبیت (علیهم السلام) چشم به جهان گشود. پدر و مادر نام او را “خادم حسین” نهادند. مادرش بانوی مؤمنه‌ای بود که نهال سبز ایمان به خدا و محبت رسالت و ولایت را در دل او كاشت.
پدرش مرحوم “رضا بخش زوار” انسانی وارسته و پارسا بود که به عنوان مؤذن هر صبح و ظهر و شام گلبانگ توحید را با صدای رسا و دلنواز سر می‌داد. یکی از مهم‌ترین آرزوهاي والدین، موفقیت و بالندگی فرزندش است. از اين‌رو، پدر و مادر خادم حسین کمر همت بستند تا به هر شکل ممکن برای شکوفا شدن این گل نو رسیده تلاش نمایند و تا زمینه‌های رشد و بالندگی وی را فراهم سازند. گرچه دست تقدير در همان دورة كودكي، در حدود ده سالگی، مادر را از او گرفت. اما سایه پدر همراه با دعاهاي پدرانه‌اش همچنان تا زمانی که استاد براي تحصيل به نجف رفت باقي بود.

تحصیلات مقدماتی
مرحوم حضرت آیت الله حاج آخوند از همان آوان کودکی با تشویق پدر و مادر برای آشنايي با خواندن و نوشتن و آموختن معارف قرآن‌کریم و ادبیات عرب را نزد روحانی محل، مرحوم حاج محمد حیدر گردمی فراگرفت. هرچه مي آموخت، به شور و شوق و عشق و علاقة وي در کسب علم افزوده مي‌شد، از اين‌رو، با قدم های مصمم و استوار، و به فراگیری دروس حاشیه، مطول، معالم الاصول، قوانین، و لمعتین از محضر آیت الله حاج آخوند بکک (ره) و آیت الله حاج شیخ موسی کلانی سیا دره یکاولنگ پرداخت.
وی این دروس را با شوق و دقت تمام آموخت و از جان و دل با استاد، کتاب و مفاهیم بلند علمی انس گرفت و راه صعود به قله های رفیع علم و دانش را براي خويش هموار ساخت.
از نکات بسیار مهم و در عین حال آموزنده در زندگی، مقاومت و صلابت وي در برابر مشکلات و نارسایی‌های روزگار مثل فقر و… است. خانوادة مرحوم حاج آخوند همانند اکثریت مردم هزاره به دلیل شرایط خاص اقلیمی و نیز فشارهای بی‌حد و حصر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حکومت فاشیستی، از کمترین امکانات مادی و رفاهی برخوردار نبود. حاج آخوند برای مقابله با فشارهای اقتصادی و كاستن از بار مشكلات خانواده به یاری پدر شتافت، در عين تلاش جدی و پی‌گیر برای تحصیل علم و دانش، از کار و کوشش و فعالیت‌های روز مره اقتصادی هم دست برنداشت. درحالی که زمين را آبیاری مي‌كرد كتاب هم همراه داشت، وقتي فرصتي به دست مي‌آورد کتاب را می‌گشود و به مطالعه و مرور درس می‌پرداخت. ایشان در پیمودن راه پر رنح و مشقت زندگی و پشت سر گذاشتن مشکلات تحصیل علم و دانش از ویژگی خدا محوری و تدین، هوش و استعداد سرشار، و تلاش و همت بلند برخوردار بود. این عوامل بود که برای او آینده‌ای سراسر از موفقیت را رقم زد و راه را به سوی قله‌های معنویت و دانش هموار کرد.

تحصیلات عالی
حضرت آیت الله آنگاه با ورود به دوره سطح عالی، با تلاش تحسین برانگیز مکاسب را از محضر آيت الله مقدس يكاولنگی رسائل شيخ انصاري و كفاية الاصول آخوند هروي را نزد حضرت آیت الله رئیس یکاولنگی و حضرت آیت الله حجت کابلی فرا گرفت.
وی در طول تحصیل، با بهره‌مندی از توکل به خدا، استعداد عالی و همت بلند با مبانی و مبادی علوم مختلف، مخصوصا فقه و اصول آشنا شد، و با دقت و تلاش و بحث و بررسي به ظرايف علمي دست یافت. و قبل از عزیمت به نجف اشرف، نزد اساتید و طلاب به عنوان عالمی مسلط بر مبانی فقه و اصول، معروف و مشهور بود. اساتید ارجمندش وی را به عزیمت به نجف اشرف و استفاده از درسهای خارج استوانه‌های علمی جهان تشیع سفارش و تأکید می‌کرد. حضرت آیت الله رئیس بارها مي‌فرمود: تقلید بر شما حرام است و باید برای ادامه تحصیل به نجف بروید.۱

عزیمت به نجف اشرف
نجف پایگاه مهم و تاریخي نخبگان عرصة علم و دانش و مركز نشر علوم و معارف اسلامی است که در عين فراز و نشیب های بسیار، هنوز ارزش و جایگاه والای معنوی و علمی خویش را از دست نداده است. وجود بارگاه پر فیض امیرالمؤمنین علی (ع) در نجف اشرف ارزش و اهمیتش را صد چندان و زمینه را برای تحصیل معارف اسلامی و موفقیت‌های آن مساعدتر ساخته است.
آیت الله حاج آخوند هم با عشق به مولا و شوق به تحصيل علم و كسب دانش در سال ۱۳۳۱ هجری شمسی رهسپار نجف اشرف تا در حدود پنج سال در کنار بارگاه نوراني و ملكوتي باب العلم، مولای متقیان علی (ع)، جرعه نوش علوم و معارف آل محمد باشد.
ایشان پس از ورود به نجف در مدرسه سید کاظم یزدی۲ معروف به “مدرسه سید” سکنی می‌گزیند و از محضر استوانه های علم و فقاهت حضرت آیت الله العظمی سید محسن حکیم خارج فقه را و خارج اصول را در محضر اصولی متبحر حضرت آیت الله العظمی خویی(قدس سرهما) تلمذ نمود.
اساتید بزرگوارش از طرح پرسش‌های جدی و نقد و بررسی دیدگاه های مطرح شده در درس، متوجه نبوغ فکری و توان علمی این شاگرد تازه وارد ‌شده و او را مورد تفقد قرار می‌دهند. مرجع عظیم الشأن از ايشان با عنوان علامه یاد می‌کند.۳به همين جهت، با توجه به نقش فعال و ممتاز ايشان، وی را به عنوان عضو هیئت افتای دفتر خویش منصوب نموده، می‌فرماید: دست او دست من است.
وي بیانات استاد و نکات و مباحث مطرح شده را با جان و دل دریافت می‌نمود، آنگاه با مراجعت به حجره آن را براساس دیدگاه استاد و مباحث مطرح شده در کلاس به زبان عربی به نگارش در می‌آورد و با مباحثات و گفتگوهای علمی با هم بحث و دوست عزیزش متفکر شهيد، آیت الله شهید محمد باقر صدر (ره) آن را به پختگی کامل می‌رساند.
آیت الله حاج آخوند در مدت حضور در نجف اشرف با جدیت تمام به تزکیه و تهذیب نفس و رسیدن به کمالات معنوی و نیز تحصیل، تدریس و تحقیق در علوم مختلف می‌پردازد. و از نظر معنوی به درجات عالی از معنویت، و از نظر علمی و فقهی به درجة استنباط و مقام رفیع اجتهاد دست می‌یابد. لذا استاد عزیزش آیت الله العظمی حکیم(ره)، به ایشان یاد آور می‌شود که زمان بازگشت به وطن و خدمت به دین و مردم فرا رسیده است. در اجازه نامه‌ای که به ایشان به می دهد بعنوان فرد امین، مورد وثوق و علامه یاد می‌کند. و آیت الله العظمی خویی هم ایشان را تشویق به مراجعت به افغانستان می‌نماید.

بازگشت به وطن
حاج آخوند کوه بیرونی، پس از نزديك به پنج سال اقامت در نجف و كسب علم و دانش، سرانجام با کوله باری از علم و دانش و تقوی و با امید به آینده‌ای بهتر برای مردمش، در سال ۱۳۳۶ هجری شمسی به افغانستان مراجعت مي‌كند. علما، طلاب و مردم هنگام مراجعت وی، با شور و هیجان خاصی به پيشواز ایشان رفته و به گرمی استقبال می کنند.

خدمات علمی و فرهنگی آيت الله حاج آخوند کوه بیرونی
پس از بازگشت به وطن، خدمات ماندگاری در عرصه‌های علمی، فرهنگی و اجتماعي ارائه نمود که به بعضی از آن اشاره می‌گردد:

۱– تأسیس مراکز علمی
امروزه یکی از معیارهای رشد و توسعه، آموزش نیروهای انسانی و گسترش علوم و فنون در مکاتب و مدارس، مبارزه با جهل و بی‌سوادی است. براساس همین معیار حوزه‌های علمیه یکی از مهم‌ترین مظاهر رشد، ترقی و توسعه در یک جامعه دینی و ایمانی بوده و هست. مدارس و مراکز علمی دینی در طول تاریخ، در حوزه علوم انسانی و دینی و ترویج و تعمیق اخلاق و فرهنگ نقش اساسی داشته است.
زماني كه از نجف بر می‌گردد، شیعیان افغانستان به دلیل سیاست های تبعیض آمیز تاریخی حکومت‌ها، در وضعيت ناگوار و محرومیت كامل به سر مي‌بردند. نه تنها از فقر مادی رنج می بردند بلکه از امکانات علمی، آموزشی و فرهنگی نیز محروم بودند.
با توجه به چنين نياز و ضرورتي بود كه آن فقیه فرزانه اقدام به تأسیس و راه اندازی سه حوزه علمیه در سه نقطه افغانستان می‌نماید.

الف) حوزه علمیه باقریه(ع)کوه بیرون
آیت الله حاج آخوند، به درخواست مردم، علما و طلاب مناطق مختلف تدریس را آغاز کرد که با استقبال مردم و سیل مشتاقان به علوم و معارف دینی از مناطق مختلف بهسود، پنجاب، ورس و دیگر مناطق هم جوار مواجه شد. بي‌ترديد، اين جمعيت مشتاق به مکان و مركزي نياز داشتند تا به كسب دانش و معارف اهلبيت(ع) بپردازند. ایشان در اواخر بهار سال ۱۳۳۷ هجری شمسی مدرسه علمیه کوه بیرون را بنا نهاد، که در جریان ساخت این مدرسه، صحنه‌های زیبا و ماندگاری از شور و شوق در خاطره‌ها باقي است که شاهدان با عظمت و تعجب از آن یاد می‌کنند.
سر انجام این مدرسه با همت بلند حاج آخوند و با همکاری کم نظیر مردم کوه بیرون و مناطق دیگر مثل پنجاب، سرخجوی و گردم با مساحت ۲۴۰۰ متر مربع در دوطبقه با شصت حجره، مسجد و حسینیه بزرگ و کتاب خانه ساخته شد. اين مدرسه، از همان ابتدای تأسیس با استقبال و حضور انبوه مشتاقان به علم و دانش از مناطق مختلف شیعه نشین مواجه شد. در زمان حیات پر بار ایشان، دو دروه فارغ التحصیل از ابتدا تا سطوح عالي داشته و دوره سوم هم برقرار بوده است.
این مدرسه خدمات ارزشمند و در عین حال تأثیرگذار را به جامعه علمی و مردم افغانستان ارائه کرد. باورها و اعتقادات پاك مردم را محکم و از انحرافات رهانید. صدها عالم فاضل، استاد برجسته و طلبه فرهیخته و نیز مبلغ و مروج احکام را از جای جای کشور تربیت کرد.

ب) مدرسه علمیه دهن غوری
از آنجا که تمام توجه حضرت آیت الله حاج آخوند گسترش علوم و معارف دینی و مبارزه با جهل و خرافات و رسیدگی به وضعیت فرهنگی و دینی شیعیان بود، بر آن شد تا ضمن مسافرت به ولایات شمال کشور به بررسی وضعیت علمی فرهنگی و اجتماعی شیعیان آن مناطق بپردازد.
حضرت آیت الله العظمی سید محسن حکیم هم طی نامه‌ای به ايشان تاکید به بررسی وضعیت شیعیان شمال افغانستان، عزل برخي از وکلا، نصب وکلای جدید و نیز تأسیس مدرسه علمیه داشتند.۴
بغلان از ولایات شمالی کشور است که از لحاظ ترکیب جمعیتی و فرهنگی دارای اهمیت و ویژگی‌هاي خاصی است، اکثریت جمعیت آن را فارسی زبانان تشکیل می‌دهند، اهل سنت، شیعیان دوازده امامی و شیعیان اسماعلیه با ترکیب قومی هزاره ، تاجیک و پشتون در کنار هم زندگی می‌کنند.
در شرایط آن روز، شیعیان این ولایت از لحاظ فرهنگی و مذهبي نسبت به شيعيان مناطق مرکزی با محرومیت و مشکلات بیشتری مواجه بودند. نبود علما و روحانیون شیعه در میان مردم این منطقه، عدم دسترسی آنان به شخصیت‌های دینی و مراکز علمی و فرهنگی و در عين حال اشکال تراشی‌ها و شبهه پراكني‌هاي مخالفان و رقبای مذهبی، شيعيان اين منطقه را بيش از پيش در تنگنا قرار داده بود. در چنین شرایط فرهنگی و اجتماعی بود كه حضرت آیت الله حاج آخوند کوه بیرونی، کمر همت بسته و با سفر به مناطق شمال برای حل مشکلات شیعیان آن مناطق چاره جویی می‌کند۵. در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی پس از دیدار و گفتگو با مردم و متنفذین و بررسی مسایل و مشکلات مردم، برای نشر فرهنگ اصیل اسلامی و عقاید و باورهای ناب اهلبیت، مدرسه علمیه منطقه “کهنه مسجد” ولسوالي دهن غوري را تاسیس می کند. این مدرسه علمیه به عنوان اولین مرکز علمی فرهنگی شیعیان در ولایت بغلان، جایگاهی مطمئن برای آموزش و پرورش جوانان و نوجوانان شیعه،و برای پاسخ به سؤالات و شبهات گوناگون و نیز مکانی مقدس و مطمئن برای محافل دینی شیعیان تبدیل می‌شود.

ج) مدرسه علمیه امام صادق (ع) پشت بند
حضرت آیت الله حاج آخوند برای تبلیغ و ترویج معارف اهلبیت و برطرف کردن نیازهای فرهنگی شیعیان به مناطق مختلف از جمله ولایت سمنگان مسافرت نمود.
شیعیان سمنگان از جمله منطقه پشت بند، از داشتن عالم دینی و افراد تحصیل کرده و مراکز علمی و فرهنگی و امکانات آموزشی به کلی محروم بودند. ایشان مدرسه علمیه امام صادق (ع) را در ولایت سمنگان، منطقه “پشت‌بند” را با همکاری مردم تأسیس نمودند.
آیت الله حاج آخوند پس از تأسیس این مدرسه، استاد و مدرس از حوزه علمیه کوه بیرون به آنجا اعزام می‌کرد و خود نیز چندین مرتبه شخصاً به آنجا رفته و ضمن رسیدگی به امور شیعیان به تبلیغ، تدریس، برگزاری مراسم های مذهبی و نشست ها و گفتگوهای علمی با برادران اهل سنت و پاسخ به سؤالات و شبهات می‌پرداخت.
مدرسه علمیه امام صادق (ع) در دورة جهاد و انقلاب اسلامی نيز نقش جدی و مهمی داشت و به همین دلیل بارها از سوی رژیم کمونیستی مورد تهاجم ددمنشانه و بمباران هوايي قرار گرفت که بخشهایی از آن تخریب شد. اما به همت مردم شریف منطقه پشت بند و طلاب پرتلاش آن بازسازی شد.

۲- تدریس و تربیت شاگرد
از مهم‌ترین خدمات علمی فرهنگی و از ویژگی‌های بارز حضرت آیت الله حاج آخوند کوه بیرونی تدریس و تربیت شاگردان برجسته است. ایشان به دلیل بهره مندی از نبوغ سرشار و فهم و درک عمیق مسایل علمی مخصوصا نکات مبهم و غوامض آن، در مقام تدریس از توانمندی و تسلط بالایی برخوردار بود. با بیان رسا و گرم، مفاهیم بلند و پیچیدة علمی را برای تشنگان علم و دانش ارائه مي‌داد.
با شروع کارهای ساختمانی مدرسه، در عين نظارت بر کارهای ساختمانی مدرسه، کتاب‌هایی مانند کفایه، رسایل، مکاسب و شوارق را هم تدریس می‌نمود. بدين ترتيب، تا پایان عمر شريفش، صدها شاگرد برجسته، عالم فاضل، مدرس و مبلغ تربیت نمود که اينك هر کدام خود به مقامات عالی علمی دست یافته و در مراکز علمی و شهرها و مناطق مختلف به تدریس، تبلیغ و ترویج معارف اسلامی مشغولند.

۳- مبارزه با جهل و خرافات
یکی از مهم‌ترین مشکلات اجتماعی و فرهنگی که دامن‌گیر جامعه آن روز افغانستان مخصوصاً مناطق دور افتاده رسوخ جهل و خرافات بود. بي‌سوادي و فقر فرهنگی و پایین بودن سطح فكر و آگاهی مردم، زمینة رواج افکار و اندیشه‌های خرافی، انحرافی و عادات و رسوم خلاف دین، عقل و منطق را فراهم آورده بود.
لذا جهت افزایش سطح آگاهی مردم در زمینه‌های دینی و اجتماعی، اصلاح اعتقادات دینی و تبيين صحيح مسایل و احکام شرعی و تبليغ و ترویج فرهنگ ناب اهلبیت(ع) بود. برای رسیدن به این هدف بلند فرهنگی، یکی از برنامه‌هاي ايشان، فرستادن طلاب در دسته‌های چند نفری تحت عنوان “هیئت محتسب” به مناطق و قریه‌های مختلف بود. وظيفة این گروه‌ها ترویج مسایل دینی، پاسخ به سؤالات شرعی و اعتقادی، و تبیین مسایل شرعی مردم بود.

۴- احیای مناسبت های مذهبی
یکی ديگر از خدمات مهم آیت الله حاج آخوند، احیای مناسبت‌هاي دینی و مذهبی بود. وي بر این باور بود که برای حل معضلات اجتماعی و فرهنگي، باید انقلاب فرهنگی كرد و در برابر جهل و خرافه ايستاد و آموزه‌هاي ديني را تبليغ و ترويج كرد.
به همين منظور، ايشان به برگزاری هرچه با شکوه‌تر مناسبتهاي مذهبي نظير ولادتها و وفیات حضرات معصومین (ع) و احیای شب‌های قدر اهتمام مي‌ورزيد، تا بدین وسیله از یک سو تعظیم “شعائرالله” که به فرموده قرآن کریم نشانگر پاکی دل هاست صورت گیرد،۶ و از طرف ديگر، زمینه‌ای فراهم آید تا مردم شهد شیرین معارف اسلامی، تفسیر قرآن کریم و احادیث پیامبر و اهلبیت را بچشند و با معارف ديني آشنا شوند. مردم با عشق و علاقة بسيار، زن و مرد، پیر و جوان و از مناطق بسیار دور، در اين مراسم شرکت می‌کردند. بدين ترتيب، مراسم دهه فاطمیه(خواندن سه روز) و بسیاری دیگر از مناسبت‌ها را برای اولین بار، ايشان به شکل مرتب و منظم احیا و ترويج کرد.

۵- پاسخ به سؤالات شرعی
آیت الله حاج آخوند به دلیل تبحر عمیق به مسائل شرعی و اشراف کامل بر نظریات علما و فقهاي شیعه، پاسخ‌گوي تمام مسائل شرعی و دینی مردم بود. از اين‌رو، پس از حضور ایشان در کوه بیرون دیگر کمتر استفتائی به نجف فرستاده مي‌شد، به همين جهت، کوه بیرون به نجف کوچک شهرت یافته بود. چنانكه برخي مراجع تقلید در نجف اشرف هم فرموده بودند که با وجود آیت الله حاج خادم حسین دیگر ضرورتی ندارد سؤالات خود را به نجف بیاورید.
ایشان علاوه بر همه مسئولیت‌ها و برنامه‌های گسترده‌ای که داشت، به مرافعات و دعاوی فقهی و حقوقی مردم هم با رعایت عدالت و بی‌طرفی کامل رسیدگی می‌کرد و مردم هم برای حل و فصل پیچیده‌ترین منازعات خویش، با اطمینان کامل به دانش و تقوای حاج آخوند به ایشان مراجعه می‌کردند.

آثار قلمی و چاپ نشده ايشان
حضرت آیت الله حاج آخوند تمام فرصت و توان خود را در نجف و قبل از آن صرف تحصیل و تدریس کرد و بعد از مراجعت، شبانه روز برای تأسیس مدارس علمیه، تربیت شاگردان برجسته، تبلیغ و ترویج مکتب و مذهب، اصلاح جامعه، پاسخ به انبوه سؤالات شرعی و رسیدگی به امور فرهنگی و دینی مردم تلاش نمود.
با این وجود آثار قلمی ارزشمند ذیل از ایشان به یادگار مانده است که گویای توان و فضل علمی و فقهی ایشان است:
– یک دوره تقریر درس خارج فقه آیت الله العظمی سید محسن حکیم (ره)
– یک دوره تقریر درس خارج اصول حضرت آیت الله العظمی خویی(ره)
– یک دوره شرح استدلالی لمعه به زبان عربی با عنوان مصباح اللمعه
– تعدادی جزوه.
تقریرات فوق به زبان عربی و بر اساس درک و فهم خود ایشان از بیان استاد نگارش یافته است و “مصباح اللمعه” اثری وزین و استدلالی و حاوی نکات برجسته علمی و فقهی است که نوعا بیانگر نظرات ايشان است.

جهاد و مبارزه
بی شک در شکل‌گیری حرکت‌های مردمی و انقلابی علیه رژیم دست نشانده و کمونیستی و حضور نیروهای اشغالگر شوروی در کشور، روحانیت و متفکران دینی در جای جای افغانستان نقش اساسی و تعیین کننده داشته‌اند.
از جمله حضرت آیت الله حاج آخوند به دلیل جایگاه رفیع علمی، اجتماعی و تأثیر بیان وکلامش در بسیج مردم و نیروهای انقلابی علیه كودتاچيان هفت ثور۱۳۵۷، نقش برجسته‌ای داشت و تأکید وي قيام و حرکت در برابر دولت کمونیستی و نیروهای متجاوز شوروی بود.
به همين جهت، ايشان تحت تعقیب دولت قرار گرفت و عوامل دولت کمونیستی در یک تهاجم شبانه و مسلحانه در حالی که آیت الله حاج آخوند از بیماری شدیدی رنج می‌برد، اقدام به دست‌گیری و انتقال ایشان به مرکز بهسود کردند که با مقاومت و اعتراض گسترده مردمی رو برو شدند.

ارتحال آن عالم فرزانه
آیت الله حاج آخوند کوه بیرونی پس از یک عمر تلاش با برکت در راستای تحصیل علم و تهذیب نفس و نیز تربیت شاگردان برجسته، تأسیس مدارس علمیه و دیگر خدمات گسترده علمی و فرهنگی که به برخی از آنها در این نوشتار اشاره شد، درتاریخ بیست و ششم سنبله سال ۱۳۵۸ برابر با هفتم شوال روز پنج شنبه در سن۷۲ سالگی به رحمت ایزدی شتافت و علما و طلاب، حوزه های علمیه و عموم مردم را عذادار کرد.
پیکر مطهر آن فقید سعيد در روز جمعه بیست و هفتم سنبله با حضور هزاران نفر از علما، طلاب و مردم فهیم کوه بیرون، گردم و مناطق دیگر با شکوه و احترام فراوان تشییع و در صحن مدرسه علمیه کوه بیرون به خاک سپرده شد. وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا‌(مریم ۱۵)
مراسم سوگواری و ختم قر آن کریم از طرف مناطق مختلف با حضور علما و طلاب، با شکوه و معنویت خاصی تا چهلمين روز فقدان آن فقيد سعيد، برگزار ‌شد.
هر چند فقدان وی برای حوزه های علمیه و مردم افغانستان، ثلمه‌ای جبران ناپذیر است.۷ اما روح بلند و یاد و خاطره‌اش و از همه مهم‌تر آثار و خدمات او جاودانه است و تازمانی که مدارس علمیه و انبوه شاگردان او در جای جای جهان به ارائه خدمات علمی فرهنگی و اجتماعی می‌پردازند در حقیقت حاج آخوند هم زنده و جاوید است.
سعدیا مرد نیکو نام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نیکویی نبرند

پی نوشتها
۱- مصاحبه با آیت الله فاضل ورسی، مجله صراط، سال اول ۳و۴ شهریور و مهر ۱۳۷۷
۲- صاحب عروه الوثقی
۳- اجازه نامه آیت الله الضمی حکیم به آیت الله حاج آخوند.
۴- متن نامه موجود است.
۵- طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّه / تصنیف غرر الحكم / ح ۱۹۴۵
۶- وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّه ِ فَإنَّها مِنْ تَقْوَي الْقُلُوبِ / حج/۳۲
۷- قال الصادق (ع): إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة / بحار / ۲ /۴۳

زندگی نامه حضرت آیت الله سید محمد حسن رئیس یکاولنگی

زندگی نامه حضرت آیت الله سید محمد حسن رئیس یکاولنگی

آیت الله رئیس یکاولنگی

افغانستان مهد یکی از با عظمت ترین تمدن های بزرگ و کهن است، سرزمینی که مردانی را، از تبار علم دیده که هیچ کجای جهان ندیده است، افغانستان میراث دار مردمانی است که زمانی در دینداری، اندیشه و دانش، همیشه نوآور و نو اندیش بوده اند. اما اکنون که چرخ روزگار افغانستان برمدار خود نمی چرخد و از آن عزت و افتخار جز‹فخر› چیزی نمانده است و حال که تقدیرمان را بد رقم زده ایم وآن کاخ شوکت و جلال رو به زوال است و از کاروان تمدن و فرهنگ جهان باز مانده ایم. باز مردمانی هستند که چراغ علم و دانش را به قیمت هستی یشان روشن نگه داشته اند تا راه را باز شناسیم و در ظلمتکده ای که برایمان ساخته اند گمراه نگردیم. مردانی که مطالعه زندگی آنان برایمان راهگشاست، درس است و سرمشق، باز یابی هویت و بازشناسی شخصیتی است که باید باشیم. روزگاری در هزاره جات تمام غرورمان فرو ریخته بود، درتمام ساحات رنج و فقر و ظلم گسترده شده بود عقب ماندگی همه چیز را رو به اضمحلال می برد و سوسوی چراغ دانش رو به خاموشی بود باز مردانی همچون آیت ا… العظمی سید محمد حسن رئیس یکاولنگی برخاستند و کوشیدند تا بار دیگر مردمان را به تفکر در خویشتن خویش فرابخوانند و راز اضمحلال را نشانمان دهد آیت ا… رئیس، مردی که با تمام عزت و شوکتی که در دیار دیگران داشت به میان مردمش باز می گردد و رسالتی پیامبر گونه را آغاز می کند.
آیت ا… سید محمد حسن رئیس یکاولنگی با وجود آنکه از افتخارات شیعیان و تمام افغانستان می باشد و ما مدیون تلاشها و مجاهدتهای این مرد بزرگ هستیم، اما به دلایلی؛ تلاشی برای شناختن او نکرده ایم. مردی که در تمامی مشکلات و گرفتاریهای مردمش در کنارشان بود. مردی که چراغ راهشان بود. اکنون که خاموش شده است، چندان که باید از او یادی نمی شود سخنی از او در جمع ما نیست. جامعه ما که اکنون از رنجهای گذشته خلاصی یافته است، ولی دچار گرفتاریهای دیگری است، دورانی که در بازار سیاست روز- چوب حراج بر بسیاری از اندوخته های فرهنگی و باورهای دینی مان زده ایم و در بازار عرضه و تقاضا در مقابل تقاضاهای بیشمارمان چیزی برای عرضه نداریم. باز خوانی اندیشه های این دانشمند ضروری به نظر می رسد. باورهای این مرد بزرگ می تواند کمک مان کند.
نوشتار پیش رو تلاشی است برای شناختن آیت ا… سید محمد حسن رئیس، اما گام اول است و کنکاشی محدود به سیر تاریخ وار از زندگی ایشان، ما شناخت و نقد آراء و اندیشه های این عالم ربانی قلم وقدم اندیشمندان و فرهیختگان جامعه رامی طلبد. درادامه تحقیق در زندگی آیت ا… رئیس ایشان را بسیار مظلوم تراز آنچه تصور می کردیم در زمانه خویش یافتیم. ایشان به یقین یکی از چهره های برجسته در علوم اسلامی هستند. اما برای شناخت و شناساندن وی، اندک کاری نشده است، نه سمیناری نه کار سمعی و بصری و نه هیچ کار دیگر! واقعا دلیل آن چیست !!
به دلیل کمبود منابع و کتب، منبع اصلی این تحقیق، مصاحبه با کسانی است که آیت ا…، را از نزدیک دیده اند و شناختی از وی داشته اند. گرچه دسترسی به افرادی که بهتر و کاملتر ایشان را می شناختند برایمان کمتر میسر بود. ولی متأسفانه این نوشتار از محدود کارهایی می باشد که برای این شخصیت علمی کشور انجام گرفته است. در اینجا باید از مصاحبه شوندگان که با صبر وحوصله تمام، به سؤالاتمان پاسخ گفته اند قدردانی کنیم. و همینطور از پیگیریها و راهنمائیهای اندیشمند گرامی جناب سید احمد حسینی حنیف تشکر نمایم که اگر توصیه و کمک ایشان نبود این کار نیز، به سرانجام نمی رسید، در پایان این مقاله، شرح حال افرادی که با آنها مصاحبه شد، آورده شده است.

فصل اول: نموداری از زندگی آیت ا… سید محمد حسن رئیس یکاولنگی
این سخن آیت ا… العظمی سید ابوالحسن اصفهانی که گفته بود: «وجود شما در حوزه نجف لازم است، نجف احتیاج به شما دارد. در آینده شایستگی مرجعیت تشیع را در جبین شما می بینم » ، نتوانست روح دردمند و نا آرام او را پایبند به آرامش نجف اشرف کند، آنچه که او را سخت ناآرام ساخته بود، وضع اسفبار مردمش در مناطق هزاره جات افغانستان است. او اکنون در خود رسالتی را احساس می کند. در نجف به همه چیز رسیده بود، به هر آنچه که می خواست. او در دامان این شهر به آرامش رسیده بود، این شهر به او علم، فضیلت، بزرگی، معنویت، عشق و هرآنچه که می خواست داده بود.اما به سنت همه پاکباخته گان ‹ که آرامش ما عدم ماست › به سوی مردمش که به حکم تعصب قومی و مذهبی محکوم به فقر، محرومیت و مظلومیت شده بود، باز می گردد.
حضرت آیت ا… العظمی سید محمد حسن رئیس یکاولنگی در سال ۱۲۷۲ هجری شمسی در قریه «قرغان» واقع در ولسوالی یکاولنگ در ولایت بامیان به دنیا آمد. قریه ای سرسبز نزدیک به جَهِل افسانه ای بند امیر با مردمان باصفا که از معنویت مرقد شاه قلندر، یکی از اولیای خدا بهره می برند. پدرش سید قاسم از خاندان سادات قاضیان است. این خاندان اصالتا از غزنی بوده اند، که دراثر مبارزه باخوانین آن دیار به یکاولنگ مهاجر می شوند. نسب سادات قاضیان به امام زین العابدین نواده گرامی مولا علی ( ع ) و امام چهارم شیعیان می رسد.
کودکی سید محمد حسن دوران سختی بوده است، ۲ ساله بود که از مهر مادری محروم می شود و حدود ۸ ساله، پدر را از دست می دهد و تحت سرپرستی برادر بزرگتر سید اکبر قرار می گیرد لطافت و سرسبزی طبیعت زیبای یکاولنگ همراه با زمستانهای سخت و طاقت فرسا، بر روح و روان و جسم سید محمد حسن تأثیر می گذارد و در عین روح لطیف، قوی و سر سخت بزرگ می شود. هزاره جات در این زما ن دورانی توأم با فقر و محرومیت را سپری می کند. زمان نه چندان دور، تاخت و تازهای وحشیانه و دیوانه وار عبد الرحمن خان نه تنها مناطق هزاره جات را از امکانات و پیشرفت محروم می کند که بر روحیه و شخصیت این مردمان تأثیر گذاشته بود، هنوز اثرات آن بر زندگی مادی و معنوی مردم هویدا بود.

شروع تحصیلات:
سید محمد حسن رئیس به جبر این دوره تا دوران جوانی به کارهای کشاورزی و دامداری مشغول می شود تا در معیشت خانواده کمک کند، اما روان جستجوگر و ذهن پرسش گرانة وی او را به حلقة درس کوچکی در قریه «خم آستانه» نزد سید حسن کربلای، می کشاند. در بهار و تابستان کار، در پائیز و زمستان، درس و بحث. صرف و نحو و مجمع المسائل را نزد این آخوند به خوبی فرا می گیرد. این حلقة درس آغاز شیفتگی و دلدادگی سید محمد حسن به درس و بحث، فهمیدن و درک کردن، است.
حجت السلام و المسلمین سید محمد حسین عالم از چهره های برجسته علمی شمال کشور به دعوت یکی ازبزرگان به یکاولنگ آمده و در قریه «فیروزبهار» حلقه درسی تشکیل داده بود. سید محمد حسن نزد این عالم بزرگوار می رود و از محضر ایشان استفاده می کند.
نبوغ و استعداد و علاقه و شیفتگی او باعث توجه استاد به وی می شود و به دنبال آن علاقه و دوستی بین این شاگرد و استاد بوجود می آید .
هنگامی که حجت السلام و المسلمین عالم، به بلخاب باز می گردد، آقای رئیس نیز به همراه وی به آنجا می رود. در «بلخاب» دو سال و اندی پیوسته از محضر این عالم بزرگوار بهره می¬برد. در این مدت حاشیة ملاعبدالله در منطق ، معالم الاصول، دو جلد شرح لمعه و تفسیر صافی را فرا می گیرد .
مهمترین شخصیت تأثیر گذار این دوره از زندگی آیت الله رئیس، سید محمد حسین عالم بوده است. مرحوم آقای عالم چه به لحاظ علمی و چه به لحاظ الگوی اخلاقی، نقش فراوانی در شکل گیری شخصیت مرحوم رئیس داشته است. آقای عالم به استعداد کم نظیر آقای رئیس پی برده بود و در هر محفل و مجلس از این شاگرد با استعداد خویش ستایش می کرد.
این شاگرد در بلخاب خود استادی شده بود. به او پیشنهاد می دهد که به «دره صوف» رفته و تدریس کند، ولی او به یکاولنگ باز می گردد و در قریه «تنگ سفیدک» مجلس درسی تشکیل می دهد. شاگردان زیادی به دور او حلقه می زنند و از بیان شیرین و تدریس استادانه او استفاده می کنند. دیری این حلقة درس نمی پاید که حجت الاسلام والمسلمین سید محمد حسین مقدس (رضوان الله علیه عالم) و عارف مشهور در افغانستان وارد یکاولنگ می شود. ایشان به اصرار یکی از متنفذین منطقه شاه میرزا حسین خان در یکاولنگ برای همیشه باقی می ماند و به تدریس و تعلیم علوم اسلامی می پردازد .
علاقه مرحوم رئیس به علم و آمو ختن، باعث می شود تا تدریس را رها کرده و از محضر این عالم بزرگواراستفاده نماید. در اندک زمانی کتاب مطول ملاسعد را نزد این عالم و ادیب فرزانه فرا می گیرد.

سفر به نجف اشرف:
شوق دانستن و اشتیاق وافر به آموختن، او را راهی سفر طولانی می نماید با امکانات و وسایل آن روز سفر به عراق و نجف الاشرف سفری طولانی و دشوار بوده است. همراه با استاد سابق خویش آقای عالم پای در این راه می گذارند. با اسب و الاغ خود را با مشقتی زیاد به نجف می رسانند تا در محضر بزرگان مکتب جعفری، علم و دانش بیاموزد. نجف اشرف بارگاه ملکوتی امیر مؤمنان علی ابن ابیطالب (ع ) مرکز و محل تجمع تمام عالمان، عاشقان و عارفان مذهب تشیع است. میعادگاه همه کسانی که تشنه آموختن علوم مکتب جعفری اند. از دیر زمانی تا کنون بزرگترین مرکز تجمع مجتهدین و محدثین شیعه بوده است. اگرچه اکنون در این زمینه این جایگاه به قم در ایران منتقل شده است. اما در نجف اشرف شاگردان زیادی از سراسر جهان آمده اند و به مراتب علمی رسیده و برگشته اند، این مکتب غنی را تعلیم و تبلیغ کرده اند.
در نجف اشرف همزمان با فراگیری علوم اسلامی با آراء و نظریات متفاوت دربارة مسائل اجتماعی و سیاسی آشنا می شود. وجود شخصیت های بزرگ و تأثیر گذار برعلم و سیاست جهان تشیع در نجف بینش و تفکر این طلبه افغانی را متحول می کند وبا توجه به نبوغ خویش بزودی مورد توجه علماء و مدرسین این حوزه بزرگ قرار می گیرد.
درنجف قوانین الاصول را نزد آیت الله میرزای طالقانی و رسائل را در محضر حضرت آیت ا… شیخ محمد باقر زنجانی تلمذ می کند. پای درس حضرت آیت الله شیخ محمد علی صدرا می نشیند و منظومه و بعضی مجلدات اسفار را نزد این دانشمندبزرگ می آموزد.
از آمدن ایشان به نجف چهار سال و هشت ماه گذشته و درست زمانی که مورد توجه بزرگان و اساتید قرار می گیرد، عزم وطن می کند. او در این زمان به درجه ای از علم رسیده که احساس می کند، برگردد و تشنگان مکتب جعفری در مناطق مرکزی افغانستان را سیراب نماید.

بازگشت به وطن و تأسیس مدرسه:
در بدو ورود به افغانستان به یکاولنگ در بامیان رفته به کمک مردم محل مدرسه ای در قریه ‹گرم آب زارین› می سازد .
بزودی مدرسه، محل درس وبحث شاگردان زیادی از سراسر مناطق شیعه نشین می شود که در نوع خود بی نظیر بوده است. دراین دوره از سفر به تربیت و تعلیم شاگردان زیادی همت گماشت که از آن جمله می توان به شهید شیخ سلطان مزاری. شیخ موسی سیاه دره، مرحو م شیخ قاسم علی سنگ تخت، مرحوم حاج سید داود سبزیل، شیخ محمد باقر چهارده، شیخ حسین بخش انده، شیخ دولت رستم، شیخ علی جمعه دره صوف، رضوانی از رستم و شاگردان زیادی را نام برد .
ایشان با کمک شاگردان به تبلیغ وترویج اخلاق و آموزه های مکتب اسلام و راه و روش امام حسین (ع) در بین عامه مردم همت و تلاش فراوانی میکند. در منبر و سخنرانی های ایشان افراد زیادی جمع شده و استفاده می بردند.

سفر دوم به نجف اشرف و کسب مقام اجتهاد:
آیت ا… رئیس مدرسه زارین را به شاگردانش می سپارد و خود بار دیگر همراه همسر و فرزندانش برای فراگیری فقه و علوم اسلامی رهسپار نجف اشرف می شود. قریب به ۸ سال با جدیت و تلاش فراوان برای یادگیری و آموختن علوم اسلامی و کنکاش و تحقیق در فقه جعفری می پردازد. آقای رئیس از محضر اساتید بزرگ نجف چون آیت اله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله العظمی نائینی و آیت الله العظمی ضیاء الدین عراقی استفاده کرد و با بزرگانی همچون آیت الله العظمی خویی ، هم بحث و دم خور بود، در نهایت بعد از طی هشت سال و اندی به مقام مشامخ اجتهاد رسیدند. آیت الله رئیس از سالهای حضور در حوزه نجف حقیقتا خوب استفاده می کند و اکنون که به وطن باز می گردد با کوله باری از اندوخته های علمی و آموزه های اخلاقی و اجتماعی برای مردم محروم و ستم کشیده افغانستان باز می گردد.

بازگشت دوباره به وطن:
درمسیر بازگشت به افغانستان هنگام عبور ازشهرهای ایران مورد استقبال حوزه های علمیه قم و مشهد قرار می گیرد، هنگام ورود به بخش افغانستان در شهر باستانی هرات با علامه شهید اسماعیل بلخی آشنا می شود. آشنائی با علامه بلخی تأثیر فراوانی در تفکر و بینش سیاسی ایشان میگذارد.
در این سفر علامة شهید از علوم آیت ا… رئیس و مرحوم رئیس از اندیشه های سیاسی علامه بلخی بهره می برند، این آشنائی باعث توقف چهار ماه آیت ا… رئیس در هرات میشود. در این توقف آیت ا… رئیس همراه با علامه بلخی خطبه های شورانگیزی برای عامه مردم دارند. شهید بلخی در این دورا ن در هرات شخصیت شناخته شده و تأثیر گذار بوده است. او در آن روزها به دعوت مردم هرات برای تبلیغ و ارشاد به آنجا آمده بود. سخنرانیهای روشن گرانه او را هنوز مردم هرات بیاد دارند.
دوران همکاری در هرات محبت وصف ناشدنی میان این دو گوهر پدید آورد که وزش تند بادهای حوادث روزگار هرگز نتوانست درخن محبت شان را تا پایان عمر از ریشه برکند. بطوری که هرگاه علامة بلخی آماج تیرهای تهمت یاوه گویان متحجر قرار می گرفت، آیت الله رئیس به دفاع از شخصیت او در بین مردم می پرداخت، و روزگاری که عده ای از اربابان مفسد، رشوه خوار و آخوندهای حسود از دست مرحوم رئیس به حکومت وقت شکوه می کردند، شهید بلخی به دفاع از آیت الله برخواست و نقشه هایشان را برآب ساخت.
آیت رئیس بعد از چهار ماه همنشینی و مصاحبت با علامه بلخی از مسیر غورات راهی مناطق هزاره جات می شود و مستقیم به زادگاه خویش یکاولنگ می رود.
حضرت آیت ا… رئیس تا این تاریخ از زندگی خویش که حدود سالهای دهه بیست می باشد.
بیشتر وقت خویش را به آموختن و یادگیری و تفکر و کنکاش در علوم اسلامی و فقه و اصول و همنشینی و مصاحبت با بزرگان این عرصه سپری نموده است، به عبارت دیگر ایشان تا این سالها چندان فرصت حضور در حوزه سیاست و یا خدمات چشمگیر فرهنگی و فعالیتهای اجتماعی نداشته است. در بازگشت از عراق وضع اسفبار مردم هزاره جات از سابق سختر شده بود، آشفتگی وحشتناک مردم فکر و ذهن ایشان را بخود مشغول کرده است. ارتقای سطح بینش مذهبی و مبارزه با عقاید خرافی و باطل و از طرفی مبارزه مستمر با خوانین و حاکمین محلی از مواردی بود که ایشان در بدو ورود به یکاولنگ آنها را دنبال می کند.
بدین منظور از طریق ساختن مدرسه و تعلیم و پرورش شاگردان مستعد و نیز سخنرانی و منبر به مردم آگاهی و روشنی می دهد. سخنرانیهای انقلابی و فعالیتهای مذهبی و آگاهی بخش، سفرهای متعدد به ولسوالیهای محروم موجب نفوذ سریع مذهبی و محبوبیت او بین مردم می شود او اکنون از شخصیتهای کاریزماتیک مناطق هزاره جات است.

فعالیت های اجتماعی و تحمل زندان:
از عملکرد و فعالیت های ایشان حکومت وقت ظاهرشاه احساس خطر می کند. فعالیتهای ایشان زیر نظر گرفته می شود و بالاخره نفوذ معنوی مرحوم آیت ا… رئیس در بین مردم باعث عکس العمل حکومت شده و ایشان بدون جرم خاصی و تفهیم اتهام دوسال و نیم را در زندان دهمزنگ کابل سپری می کند.
ایشان در زندان با شخصیتهای همچون استاد خلیل ا… خلیلی و غلام نبی خان و جپه شاخ، شیخ میرزا حسین دره صوفی و بعضی از دیگر از شخصیتهای که آن زمان در بند استبداد ظاهر خان بوده اند، آشنا می شود.
ایشان بعد از رهایی از زندان به هزاره جات بر می گردد و مصدر خدمات فرهنگی و سیاسی فراوانی می گردد که شرح تفصیلی بیشتر آن در فصل سوم می آوریم.

فصل دوم: خط خورشید علوم اسلامی در مناطق مرکزی
۱– مقام علمی:
آنچه که از بررسی مصاحبه ها، وقایع تاریخی و شواهد و قرائن موجود بدست می آید، این است که: حضرت آیت ا… رئیس هیچوقت نتوانست در افغانستان از تمامی ظرفیت و توانایی علمی خویش استفاده کند. عدم اسکان در مراکز بزرگ علمی و انتخاب مناطق محروم مرکزی برای سکونت، حل وفصل گرفتاریها و مشکلات مردم و نبود آزادیهای کافی از مهمرین دلایل عدم استفاده از توان علمی ایشان می باشد.
آیت الله سید محمد حسن رئیس اگر چه در سنین جوانی پای درس استاد نشست و فراگیری علوم اسلامی را شروع کرد اما با نبوغ و استعداد خویش و وجود اساتید خوب در نجف بزودی توانست آن سالهای از دست رفته را جبران کند. بهره گیری از درس آقایان آیت الله العظمی اصفهانی و آیت الله العظمی عراقی و آیت الله العظمی نائینی که از اساتید برجسته و ممتاز حوزة نجف اشرف در آن زمان بوده اند، به آن غنایی از علوم اسلامی رسیده بود که به راحتی بسیاری از مسائل و مباحث فقه و اصول را تجریر و تحلیل و مورد ارزیابی و استنباط قرار دهد و خود در آن زمینه ها صاحب رأی و نظر بودند.
کتاب لاله در کویر به نقل از یکی از شاگردان برجسته ایشان مرحوم آیت الله سید علی صادقی می آورد:
«در جلسه ای که جمعی از فضلاء و علماء در محضر آیت الله العظمی عراقی بودند ایشان باکمال صراحت به آقای رئیس می فرماید: شما دیگر احتیاج به حوزه نجف ندارید، شما صاحب رأی و نظر هستید رفتن شما‌(به افغانستان)برای خدمت به اسلام و تشیع واجب است»
در همان کتاب خود معظم له، هنگام بازگشت از نجف اشرف می فرماید: «علاوه بر مبانی که از اساتیدم (درذهن داشتم) و نظریات که خود داشتم به حق نائل آمدن به چنین اندازة علمی آن هم در مدت ۸ سال و اندی بدون اشراق خداوند و عنایات اول امام معصوم حضرت علی ( ع ) امکان پذیر نبود»
استاد رضوانی در این باره می گوید:
« در رشته های فقه و اصول ایشان خیلی عالی بودند و به درجة اجتهاد رسیده بود اواخر عمرشان ایشان بسیار ضعیف شده بود ولی در همان حال کفایه را بسیار عالی بدون مطالعه قبلی درس می گفتند. اگر ایشان را خواسته باشم با کسی مقایسه کنم در افغانستان کسی را سراغ ندارم با ایشان مقایسه کنم.»
همچنین می افزاید:
«در پرتوی این عنایات الهی و ائمه اطهار بود که آیت الله رئیس در اندک زمانی به آن مقام شامخ علم به نقاهتا نائل گشت و به مقام رهبری مذهبی شیعیان افغانستان می رسد و هنگام ورودش به ایران و عراق حوزات علمیه تکان و تپش احساس می کرد.
مرجع تقلید و مدرسین معروف حوزات و طلاب و محصلین علوم اسلامی در جلسات دید و بازدید مرحوم رئیس فوج فوج می آمدند.»
استاد سید عزیز علوی یکی از علمای برجستة یکاولنگ معتقدند. مقام علمی آیت الله رئیس بسیار برجسته و در افغانستان یگانه است وی می گوید:«ایشان از برجسته ترین مجتهدین افغانستان است»
به همان اندازه که بعد علمی آیت الله رئیس نمی توانست در داخل افغانستان فرصت بروز و تبلور یابد، عظمت ایشان در نزد علمای نجف و ایران شناخته شده و بود.
در سفر سال ۱۳۴۵شمسی به عراق چندتن از شاگردان ممتازش او را همراهی می کرد، آنها می گویند، دید و بازدیدهای تاریخی علمای نجف اشرف از ایشان انجام دادند، و استقبال باشکوهی طلبه های افغانستان از ایشان کردند.
هر ساله آیت الله رئیس برای زیارت به نجف اشرف مشرف می شدنند، مراجع تقلید چون آیت الله العظمی خویی، آیت الله العظمی سید عبد الله شیرازی، آیت الله العظمی شهید صدر، آیت الله العظمی فیروز آبادی، آیت الله العظمی سید عبد الاعلی سبزواری، پسران آیت الله حکیم و … به دیدار ایشان می¬آمد.
حضرت آیت الله رئیس اجازه نامه اجتهاد از آیت الله العظمی نائینی، آیت الله العظمی عراقی، آیت الله العظمی سید محسن حکیم، آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و تقریظ آیت الله العظمی خویی دریافت کند.
حجت الاسلام و المسلمین استاد رضوانی در این باره خاطره ای را نقل می کند:
«آقای رئیس آنجا (یکاولنگ)کتابهای زیادی آورده بود و فرصت آن نبود که آنها را مطالعه کند. کتابها همینطور می ماند سالی یک مرتبه بیرون می آوردند. به اصطلاح خانه تکانی می کردند بین یک کتاب ایشان پنج ورقه بیرون آمد که از پنج مجتهد جواز اجتهاد داشتند. من خودم دیدم یکی از آیت الله حکیم. آیت الله اصفهانی و آقایان دیگر بودند.»، ایشان در جای دیگری از مصاحبه از قول خود آقای رئیس نقل می کنند که:«در نجف همسطح از آقای خویی بودم»
در اینجا ترجمه اجازه نامه اجتهادی که آیت الله خویی به جناب آیت الله رئیس اعطا فرموده اند می آوریم و تصویر آن در پایان این نوشتار آورده شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم
و بعد، از عنایات و لطف خداوند که دانشمندان و آگاهان بالنده ای را برانگیخت تا نگهبان و پاسدار تازگی و پویایی شریعت باشند و ابهامات و شبهات و کهنگی را از دانش بزداید از کسانی که تلاش کردند تا نشانه های پایدار دین را دریافت نمایند و عنایت رب کرامت بخش مشمولش گردید جناب عالم فاضل کامل نامور عالمان و برگزیده فقیهان زینت جامعه و دین ثقة الاسلام و المسلمین سید محمد حسن افغانی است. که خدا عمرش را طولانی گرداند.
ایشان با آنکه برخوردار از کرامتهای اخلاقی و خصلتهای پسندیده و روان تابناک، غیرتمند و ستوده می باشند و ثافته و استواری دیامه دادند از کسانی است که عمرش را در راه تحصیل علم شریعت و احکام دین و در جوار شهد علم پیامبر معتکف گشت و صرف نمود و از خرمن علم دانشمندان بلند مرتبه و ماهران درعلم دین بهره مند شد تا اینکه خود جام گوارای علم را سرکشید و به مراتب عالی علم نائل آمد و به مرحله اجتهاد و استنباط رسید.
او می تواند بر اساس روش و شیوه دانشمندان دین در استنباط احکام، به آنچه که از احکام شریعت را استنباط می کند عمل نماید. براساس اجازه ای که خودم از اساتیدم دارم برمبنای سند شان به صاحبان جوامع روائی و ازآنها به ائمه معصومین به ایشان اجازه دادم تا به وسیله من روایت کند.
تمامی آنچه که صحیح است روایتش برای من که عبارتند از کتابهای که استوانه های علمی به آنها اعتماد نموده اند از جمله خصوصا کتب چهارگان (التهذیب و استبصار ومن لایحضره الفقیه وکافی) و جوامع روائی عصر اخیر (وسائل الشیع و مستدرک روانی وبحار) انتظار دارم که راه احتیاط را همیشه و در همه موارد پیشه نماید و من را از دعای خیر فراموش نکند کما اینکه من اورا فراموش نخواهم کرد.

انشاءالله سید ابوالقاسم خوئی

برجسته گان حوزه نجف می گویند، آیت الله رئیس بحق مجتهدی بزرگ و عالمی که همانند او مناطق هزاره جات دیگر هرگز بخود ندید، بودند. شایسته بود دانسته های زیادی که داشت به طور احسن منتقل و گسترش می یافت، اما مشغله های فراوان و کوچک و بزرگ که همگی به دوش شخص ایشان بوده است از ساخت مدرسه تدریس سطوح پایین دروس حوزوی ، ایشان را از خدمات بزرگتر باز می دارد وقتی آقای استاد رضوانی که مدت ۱۲ سال شاگرد مدرسه آقای رئیس بودند و بعضی از کتب را مستقیما از خود ایشان کسب فیض نموده اند صحبت می کنیم و درباره آثار علمی مکتوب آقا، سؤال می کنیم می گوید:«اصلاً ایشان (آیت الله رئیس) را فرصت ندادند که کتاب بنویسد. فرصت ندادند ایشان را تا در این ساحات کار بکنند»
مشغله های ایشان در زمینه بسترسازی برای تحول علمی و اجتماعی و سیاسی و ذوب شدن در حل و فصل گرفتاریهای مردم و نبود مراکز علمی در آن مناطق ایشان را از وارد شده در مقولات بالای علمی، تألیف و نقد آراء اندیشه ها، دیگر علما باز می دارد. نبود امکانات چاپ و شاید کوتاهی اطرافیان ایشان در جمع آوری دست نوشته ها و همچنین تحولات سیاسی و نظامی پرتنش، اندک ایشان را نابود می کند، اما سخنرانیها و صحبتهای ایشان را علمای که صحبت کردیم خوب بیاد دارند.

۲– خدمات علمی و فرهنگی
مردم مناطق مرکزی از زمان یورش و فشارهای عبدالرحمن تا دوران استبداد ظاهر شاه و داوود خان، علاوه بر محرومیت از امکانات عادی، تحت انواع فشارهای تبعیض و سرکوب روانی نیز بوده اند. مردم علاوه بر ناتوانی در تأمین امکانات اولیه زندگی، نبوغ، خلاقیت و فرصت علم آموزی نیز در آنان سرکوب شده بود. آیت الله رئیس در یکاولنگ درصدد ارتقای سطح فکر و اطلاعات علمی و سیاسی مردم، روشنگری دربارة آگاهی مردم از حقوق خویش و زدودن افکارخرافی و ضد دینی می پردازد، این اهداف برای از بین بردن سلطة، استبداد و احقاق حقوق این مردم مؤثر می دانست. در این زمینه تلاش و پیگیری های ارزنده ای را انجام داد. ایشان پیامهای آگاهی دهنده خویش را توسط سخنرانی ها و تربیت شاگردان فراوان بگوش مردمی که سعی شده بود همیشه نا آگاه بماند میرساند. ایشان شاگردانی همچون شهید سید حیدر محمودی و شهید نهضت کابلی که آغازگران جهاد و بیداری علیه کمونیسم بودنند، تربیت نمود. اگر چه کمبودهای زیادی در زمینه امکانات تحصیلی و زندگی در یکاولنگ مانع این می شد که طالبان علم و دانش مکتب جعفری نتوانند آنچنان که باید و شاید از محضر ایشان استفاده کنند اما با این وجود شیفتگان و علاقه مندان به علم واخلاق از سراسر افغانستان خود را به مدرسه آیت الله رئیس می رساندند، ایشان با درک خلاء مراکز علمی و فرهنگی تشیع مخصوصاً در مناطق مرکزی با کمک مردم شریف و مومن افغانستان، مدرسه های در جاهای مختلف مناطق مرکزی بنا می کند.

از جملة این مدارس که آیت الله رئیس در احداث آن نقش داشته اند به موارد ذیل می توان اشاره کرد.
۱- مدرسه محمدیه در یکاولنگ
۲- مدرسه علمیه درگرم آب زارین.
۳- حسینیه در تنگ سفیدک چمن.
۴- مسجد و حسینیه درده سرخ.
۵- مسجد درکنار منزل خود معظم له.
آیت الله رئیس لحظه ای از آموزش و تدریس علوم به طلبه ها کوتاهی نمی کرد، او برای بسط و گسترش علم، در بین مردم اهمیت زیادی قائل بود.
زمانی که ایشان از نجف برمی گردند تقریبا طلبه ای نبوده و یا خیلی انگشت شمار بوده اند که آقای رئیس برای آنان سطوح بالای علمی را تدریس نماید، اما پس از چند سال حضور در مناطق مرکزی ایشان شروع به تدریس سطوح بالای علمی می کنند.

از شاگردان بیشماری که ایشان به جامعه تشیع افغانستان تحویل می دهد می توان به اشخاص ذیل اشاره کرد.
۱- آیت الله شیخ سلطان مزاری
۲- آیت الله حاج خادم حسین بهسودی‌(حاج آخوند)
۳- آیت الله شیخ موسی عالمی بامیانی
۴- آیت الله سید محمد علی عالمی بلخابی
۵- آیت الله سید جواد عارفی کوه بیرون بهسود
۶- آیت الله شیخ غلام حسن فصیحی یکاولنگی
۷- آیت الله سید علی صادقی یکاولنگی
۸- آیت الله شیخ جواد عالمی
۹- آبت الله شیخ محمد امینی
۱۰- حجت الاسلام و المسلمین حاج آخوندبکک
۱۱- حجت الاسلام و المسلمین سید حسن نجفی یکاولنگی
۱۲- حجت الاسلام و المسلمین حاج سید اسماعیل نجفی
۱۳- حجت الاسلام و المسلمین شهید سید عبدالحمید ناصر
۱۴- حجت السلام و المسلمین شهید سید حیدر محمودی
۱۵- شهید شیخ محمد حسین نهضت کابلی
۱۶- شهید شیخ قربان علی مزاری (معروف به شیخ قربان چهار محله).
۱۷- شیخ قاسم علی سنگ تخت
۱۸- حاج میرزا حسین دره صوف
۱۹- شیخ صفر محمد بهسودی
۲۰- شیخ خدمت حسین واعظ ورسی
۲۱- حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد زکی ترغی پنجابی
۲۲- حجت الاسلام و المسلمین سید احمد سجادی
۲۳- حجت الاسلام و المسلمین شیخ اسماعیل عالمی (ادیب و مولف اثار ادبی)
۲۴- شیخ صادق فاضلی
۲۵- شیخ محمد باقر یکاولنگی
۲۶- استاد شیخ رضا سعیدی
۲۷- حجت الاسلام و المسلمین استاد قربان علی عرفانی
۲۸- شیخ محمد حسن اکبری یکاولنگی
۲۹- سید حسن واعظ بلخابی
۳۰- حجت الاسلام و المسلمین شیخ غریب روحانی
۳۱- حجت الاسلام و المسلمین استاد شیخ علی محمدی
و عده ای زیادی که مجال آوردن نام آنها نیست.

۳- فضایل اخلاقی
درس گرفتن آموزه های اخلاقی مهمترین ثمره بررسی و کنکاش در زندگی بزرگان مذهبی همچون آیت الله سید محمد حسن رئیس یکاولنگی است. زندگی چنین بزرگانی نمایشی از تبلور صفات عالی انسانی در زمینه پیروزی عزم و اراده آدمی در برابر هر آنچه که انسان را می خواهد از صعود به سلوک انسانی باز دارد، می باشد. از زندگی ایشان می آموزیم که چگونه ارادة آدمی می تواند، فرزندی از قریة محروم و از خانوادة فقیررا از تمامی مشکلات و ناملایمات عبور دهد و چون خط خورشیدی بر آسمان علوم اسلامی افغانستان بماند.
طلبة شیعی که می خواهد علوم اسلامی را بیاموزد و به سلسله مراتب علمی دست یابد، باید همزمان با این سیر علمی، به سلوک روحانی نیز بپردازد. اخلاق انسانی را در خود پرورش دهد و رزائل اخلاقی را در خود سرکوب نماید. نتیجة عملی دانش او نشر، گسترش معنویت و اخلاقیات است و اگر او خود بدان دست نیابد، علم او نیز در این وادی ثمره ندارد. کسی که اجتهاد او تأیید می شود، کسی است که علاوه بر علم استنباط و استخراج مسائل شرعی، صفات انسانی نیز در او به اوج رسیده و متعالی شده است؛ آیت الله رئیس نیز زمانی که اجتهاد خویش را از مجتهدین بنام عصر خود، دریافت می کند، از این قاعده استثناء نیست؛ به روایت مصاحبه شوندگان روحیات و اخلاقیات ایشان به چنان وجه ای بوده است که مردم می توانستند درس های علمی از آن بیاموزند.
تقوا، شجاعت، ساده زیستی، قناعت، احترام به همه بخصوص علما، گذشت، تواضع ، بردباری، ارادة قوی و… از برجسته ترین صفات و روحیات ایشان بوده است.
استاد رضوانی: «از نظر من اخلاق و تواضع ایشان بسیار عالی بوده، حتی با بچه های کوچک می نشست و صحبت می کرد، غرور نداشت.»
استاد علوی می گوید: «ایشان انسان شجاعی بوده است»
حجت الاسلام خلیلی می گوید:«به نظرمن آقای رئیس؛ یک فرشته بود که از آسمان آمده بود؛ آقای مهدوی می گفت پس از آقای حکیم، در علم، حلم و شجاعت و اخلاق والای انسانی سید محمد حسن رئیس است، » .
حجت الاسلام خلیلی در جای دیگر می گوید: ایشان اصلا خسته نمی شد، اصلا جواب با خشونت نمی گفت، از بسیاری از علما در جواب سئوال دوم و سوم با خشونت جواب می دهند، اما آقای رئیس این کم ظرفیتها را نداشت، هرچه سؤال می کردی با هر عبارتی که سؤال می کردی جواب می گفت.»
آیت الله رئیس اگر چه انسانی فروتن و برد باری بوده است، اما آنجا که حقوق مردم مورد مصالحه قرار می گیرد و یا اصول و اعتقادات اسلامی مورد هجمه می باشد، کوتاه نمی آید و مصالحه کار ی نمی کند. بلکه با قاطعیت به دفاع بر می خیزد، استاد رضوانی خاطره ای را برایمان نقل می کند.
«در دوران داوود ولسوالی یکاولنگ آمد،همان سال نجفی ها (طلبه های که برای تحصیل به نجف رفته بودند) هم آمده بودند آقایان صادقی، عالمی، احسانی بزرگ ولسوال آدم بسیار بدی بود. نامه نوشته بود به مدرسه زاری از جمله اسم من هم بود که اینها مبلغین هستند بیایند. آقای رئیس هم احضار شده بود، آقا هم رفت؛ علاقه دار دو فرزندش هم وارد شدند. علاقه دارگفت، ایشان آقا صاحب رئیس هستند همة طلاب را معرفی کردند، آقای رئیس روی یک صندلی نشسته و آقایان نجفی طرفی دیگر نشستند.
ولسوال صورتش را برگرداند، گفت من از شما مبلغین سؤال دارم که شما چه تبلیغ می کنید؟
آقای رئیس شروع کرد به صحبت کردن، ولسوال بسیار انسان خبیث بود به آقای رئیس گفت: بابای مو سفید، شما بنشینید، من از مبلغین سؤال می کنم و ادامه داد شما در تبلیغ مردم را گریه می دهید، گریه قلب را ضعیف می کند. شما کاری بکنید که مردم تقویت قلب پیدا کند، یک مرتبه آقای رئیس شروع کرد و گفت: ولسوال من به داود گفتم دو چیز را تو از این مردم گرفته نمی توانی، یکی ولایت علی (ع) و دیگری گریه بر امام حسین، اگر بخواهی این دو را از مردم بگیری مردم منفجر می شوند. ولسوال که دید آقای رئیس اینطور با داوود خان صحبت کرده است، دست پا چه شد و گفت: ایشان کیستند؟ شاه عبدالله ارباب، گفت، قبلا معرفی شد ایشان نگفتم آقای رئیس است، او با دست پاچگی گفت: من برای خدمت آمدم، آقای رئیس گفت: از پشت همین میز بسیار حرفهای رنگارنگ، بسیار سخنهای دل چسب شنیدم اما در عمل هیچ چیز نبودند، حالا ببینم که تو چکار می کنی، این مرد چنان دست پا چه شد که دیگر از یک نفر سؤال نکرد. آقای رئیس گفت: اینها که از نجف آمده اند همه شاگردهایم است، هر کدام در مسجدی منبر می روند، اگر می خواهی ببینی چه تبلیغ می کنند، هرروز در یک مسجد برو، ولسوال قبول کرد و هرروز به یک منبر می رفت.»

فصل سوم: نگاهی به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی حضرت آیت الله رئیس
در نگاهی به قیام مصلحین و رهبران مذهبی که در کشور های اسلامی به اصلاح وضع موجود جامعه در برابر حکومتهای استبدادی و دیکتاتوری قد علم کرده اند به دو نوع واکنش و عمل در مقابل آن حکومتها دست زده اند. شخصیتهای همچون امام خمینی در ایران معتقد بود بجای اصلاح وضع موجود و تغییر اساسی در جامعه نباید هیچ مصالحه ای با این حکومتها داشت. در این تفکر، ایشان معتقد به تغییر حکومت با تمامی بنیادهای آن بودند، به عبارت دیگر امام برای اصلاح جامعه و دگرگونی آن به یک قیام تمام عیار فکر می کردند. تحول در خود مردم، مقدم بر تحول در نوع حکومتها و حکومتمداران است، ایشان با ارشاد و راهنمایی به منظور ارتقاء فکر سیاسی مردم هدف خویش را دنبال می کردند. اما شخصیتهای دیگر همچون سید جمال الدین افغانی و یا اقبال لاهوری برای اصلاح وضع موجود، جامعه دل در گرو اصلاح حاکمان و قوانین جاری در جامعه بسته بودند. سید جمال الدین به هر بلادی از کشورهای اسلامی که وارد می شدند، مستقیماً به دربار رفته و یا با نامه های مفصلی به حاکمان، سعی در ارشاد آنان داشت، و در بارة وضع موجود به آنان روشنگری می داد. این دسته از مصلحین شاید اصلاح از لایه های پایین جامعه را غیر ممکن، اغتشاش آور ویا بسیار زمان بر، تلقی می کردند. اگر چه این گروه از رهبران جامعه اسلامی لحظه ای از هدایت و تلاش و تکاپو در بین عامه مردم دست برنداشته اند. اما بهر حال بیشترین وقت، انرژی و توان خویش را برای تغییر در نگرش دربار نسبت به مردم مصروف نموده اند، و به تغییر وضع موجود از این طریق بسیار امید داشته اند، به عبارت خلاصه تر این گروه از رهبران به دلایل خاص به دربار و مرکز حکومت برای پیگیری جهت تغییر در رکود جامعه رفت و آمد داشته اند.
استاد سید عزیز علوی، می گویند: بر خلاف آقای سید محمد حسین مقدس از علمای برجسته منطقه، آیت الله رئیس در هر صحنة مهم حکومتی، همچون لویه جرگه های مهم کشور شرکت می کرد و سخنرانی می نمود و با سران کشور، مثل داود خان و ظاهرشاه مراوده داشت و به نصیحت و اندرز حکومت می پردازد. اما آقای مقدس هیچ رابطه ای را با حکومت استبدادی مجاز نمی دانست.
کتاب «لاله در کویر» در بخشی از خاطرات زندگی آیت الله رئیس می آورد، حضرت امام خمینی در نجف روش شان بر این بود که در جلسه دید و بازدید رسمی هیچ شخصیتی نمی رفت طبق همین روش همیشگی، در جلسه دید و بازدید آیت الله رئیس تشریف نیاوردند، اما بعد از چند از بیت معظم حضرت امام بوسیله شیخ نصرالله خلخالی نماینده مورد اعتماد حضرت امام در نجف، خبر رسید که حضرت امام تصمیم دارند به دیدن آقای رئیس تشریف بیاورند. در وقت معین حضرت امام با آقازاده شان آقا مصطفی تشریف آوردند و حضرت امام شاید بیش از یک ساعت با مرحوم رئیس صحبت فرمودند.
بعد از این دیدار، مرحوم آیت الله رئیس آگاهی و فهم سیاسی و تدبیر امام خمینی را ستایش می کرد،
آیت الله رئیس برای دستیابی به حقوق مردم هیچ مصالحه و یا کوتاهی را نمی پذیرفت، در پی فشار بی امان و مستبدانه حکومت مرکزی در مناطق مرکزی عده ای با عملکرد سیاسی آقای رئیس موافق نبودند، گروهی قیام نظامی را بهترین راه در مقابل حکومت می دانستند و عده ای قطع رابطه و مبارزه منفی، اما ایشان معتقد بودند از هر فرصتی باید به هر اندازه که می توان به نفع مردم ستمدیده و محروم استفاده کرد و از فشار حکومت کاست، ایشان در بدو ورود به افغانستان با کمبود ها و نارسائیهای زیادی در همه عرصه های اقتصادی، فرهنگی و کلاً زیر بنایی جامعه روبروست، ایشان با قاطعیت و با توکل به خداوند و تکیه به همراهی مردم در هر حادثه و واقعه ای با قاطعیت به دفاع از خواسته های مردم و معارف اصیل اسلامی می پردازد.
آیت الله رئیس در بدو ورود اصلاحاتی را در عرصه جامعه دنبال کرد، ایشان باسفر به مناطق مختلف، مردم را به اتحاد و برادری تشویق و ترغیب می کردند، با سخنرانیهای آگاهی دهنده، تفکر سیاسی و نگرش آنها به جامعه را دچار تحول ساخته بود، در تمامی تحولات در کنار مردم بود آنها را به انتخاب نمایندگان شایسته در پارلمان ترغیب می کردند. ایشان از مردم می خواستند، تا حاکمان خوانین محلی را مجبور به انجام خواسته هایشان نمایند.

آیت الله رئیس در ادامة فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خویش با دو مانع روبرو بوده است.
۱- حکومت مرکزی: ایشان همیشه تحت نظر حکومت مرکزی بوده اند و آزادیهای چندانی نداشته است
۲- درگیری های همیشگی با خوانین، متحجرین و حاکمان محلی که روشنگری ایشان با منافع آنها تضاد داشت. این دو موانع، سد محکمی برای تحقق اندیشه های این عالم بزرگ بوده است، اما ایشان با تلاش، پشتکار و اراده محکم که همه عمر همراه ایشان بود لحظه ای دچار رخوت و سستی نشدند، تا اینکه حکومت دیکتاتوری ظاهرشاه خطری از جانب ایشان احساس کرده و از ادامة فعالیت ایشان نگران می شد و ایشان را زندانی می کند، داستان دستگیری ایشان خود شنیدنی است، «دولت حاکم بر کابل فرمان به چنگ انداختن آیت الله رئیس را به وسیلة عبد الجلیل خان منشی ولایت مرکزی به حاکم کلان دایزنگی سید عباس خان می رساند. عبد الجلیل خان با چند صد سواره از طریق بهسود وارد دایزنگی می شود. سید عباس خان نوکر سر سپرده رژیم، همراه با حامل نامه عبد الجلیل به طرف یکاولنگ مقر آقای رئیس حرکت کردند. نفوذ معنوی، قداست و عظمت و مهر و محبت مردم متدین به پیرو پیشوایشان مانع بود. حکومت وقت اگاه بود اگر دستور زندان رفتن را به مرحوم رئیس ابلاغ کنند احساسات مردم شجاع و مؤمن هزارجات را تحریک می کند. بازی کردن با احساسات و عواطف مذهبی مردم همان و زمینه شورش و عصیان مردم را آماده کردن همان. بدین جهت دست به این ترفند زدند که از طرف حکومت مالیات سنگین بنام مالیات «دویست خانه آب برده» حواله شده است و به جناب آیت الله رئیس گفتند: شما برای حل و فصل این مالیات تا مرکز حکومت کلان پنجاب بروید.
با این ترفند مرحوم رئیس را همراه بزرگان و خانهای یکاولنگ بطرف مرکز حکومت کلان بردند. سید عباس بعد از بگو مگو های تصنعی می گوید: حل و فصل این مالیات اینجا نمی شود. اگر می خواهید این مالیات از دوش مردم برداشته شود، باید آقا صاحب کابل رفته و در کابل با مقامات بلند پایه حل کند، به دستور سید عباس خان، آیت الله رئیس با چند تن از علما و خانهای هزاره بطرف کابل حرکت می کنند. در مسیر راه آیت الله رئیس به مرحوم حاج شیخ حسین علی بکک یکی از شاگردانش می فرماید: ظاهرا پس پرده نقشه های دیگری است. من مشکوک شده ام گویا من با شما برگشته نمی توانم. حجت الاسلام حاج آخوند بکک که در این مسائل مرد زیرک بوده،گفتة استاد را تأیید می کند و می گوید من هم این احساس را دارم که عبد الجلیل برای دستگیری شما آمده است، همین که در پنجاب کوتل ملایعقوب بهسود می رسند گمان به یقین تبدیل می گردد و چهار صد سواره نظام ایشان را محاصره کرده و به سوی کابل می برند. علما و دیگران را از ایشان جدا کرده و به پنجاب و یکاولنگ بر می گردانند. مرحوم رئیس را به محض ورود به کابل روانه زندان دهمزنگ می کنند.
آیت الله رئیس، در زندان با چهره های در خشان و درد آشنا و متعهد چون استاد خلیل الله خلیلی شاعر بلند آوازة وطن، غلام نبی خان چیه شاخ، شیخ میرزاحسین دره صوف و حاج ملک نورستانی آشنا می شود. بعد از سپری شدن دوران شکنجه و آزار و بازکردن غل و زنجیر از دست و پا ودادن کمی آزادی در محیط زندان، مرحوم رئیس از این فرصت استفاده و جلسات درس و بحث برای آشنایان هم رزم و با درک خود، آغاز می کنند. استاد خلیل الله خلیلی همیشه از مرحوم رئیس به استاد یاد می کرد.
زندان و شکنجه نتوانست خللی در ارادة این سید جلیل القدر وارد نماید. بعد از رهایی از زندان میل و عطش او نسبت به خدمت به مردم بیشتر می شود و به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ادامه می دهد و اکنون استوار و مقاوم در مقابل بی عدالتی و ستم حکومت طاغوتی می ایستد.

بهار سال ۱۳۸۷

زندگی نامه محمد افضل ارزگانی

زندگی نامه محمد افضل ارزگانی

محمد افضل ارزگانی از علما و شخصیت های نام آشنای شیعه افغانستان در قرن چهاردهم هجری است.

وی در ۱۲۹۰ ق در خانواده‌ای زابلی از طایفه «جیرغی باتور» از توابع جاغوری به دنیا آمد. تحصیلات خویش را از مکتب خانه آغاز کرد و علوم اسلامی را نزد علمای جاغوری و منطقه فراگرفت.

پس از حملة امیرعبدالرحمن خان به هزاره جات (۱۳۰۹-۱۳۱۱ق) و قتل عام و آوارگی و بردگی بسیاری از شیعیان، وی که خود از شاهدان این جنایت بود، پس از سقوط و تخریب ارزگان، از آنجا فراری، ابتدا به ایران و سپس عراق مهاجر شد. او جنایات و ستم‌های امیر را به اطلاع علمای ایران و عراق، از جمله میرزای شیرازی رساند و از آنان استمداد کرد. در پی همین اقدامات بود که

علمای مشهد به کمک آوارگان شتافتند و میرزای شیرازی نیز طی نامه‌ای به دولت وقت ایران، درخواست کرد تا اقدام جدی و عاجلی در توقیف کشتار شیعیان افغانستان به عمل آورد.

ملا محمد در عراق سکونت گزید و نزد علما و مدرسان آنجا به تحصیل پرداخت. وی در نجف تحصیلات خود را تا سطوح عالی تکمیل و از علماء و فقهاء عصرش گردید. ملامحمد فاضل ضمن تحصیل، به توصیه برخی از هموطنانش کوشید تا با مطالعه کتب انساب و تاریخ و جغرافیا و نیز مشاهدات و یا شنیده‌های خود، تاریخ و انساب مردم هزاره را به رشته تحریر درآورد.

مختصرالمنقول کتابی در تاریخنگاری افغانستان از جمله کتابهایی در این حوزه است که

دور از سانسور و یا دستور، نگارش یافته است و منبع اطلاعاتی برای این برهه زمانی است. کتاب در زمانه خودش امکان چاپ نیافت و حدود صد سال پس از نگارش به دست نشر سپرده شد.

ملامحمد، پس از مرگ امیرعبدالرحمن، نجف اشرف را به قصد وطن ترک کرد و در مسیر خویش در شهر کویته توقف کرد و ضمن دیدار با نزدیکان آواره اش در ۱۳۳۱ ق، کتاب یاد شده را با نام المختصر المنقول در تاریخ هزاره و مغول به چاپ سنگی رساند. سپس عازم افغانستان گردید و در جاغوری سکنی گزید. وی در آنجا به تدریس و پرورش طلاب علوم دینی اقدام کرد. او در سفرها و مجالس و محافل. مردم را به وحدت و آگاهی نسبت به معارف دینی دعوت می‌کرد. ظاهرا در یکی از همین سفرها، در سال ۱۳۵۰ق به صورت گمنام درگذشت.

آیه الله شیخ محمد حکیم صمدی جاغوری

آیه الله شیخ محمد حکیم صمدی جاغوری

آیه الله محمدحکیم صمدی (۱۳۱۸-۱۳۹۹ش) عالم شیعه اهل افغانستان و ساکن نروژ بود. او از پایه‌گذاران گروه «شورای انقلابی اتفاق اسلامی افغانستان» و عضو شورای عالی مجمع جهانی اهل‌بیت(ع) بود. صمدی در اروپا به تدریس کتاب‌های حوزوی پرداخته و تقویم اوقات شرعی اُسْلو، پایتخت نروژ را تدوین کرد. کتاب لمحات فی الاصول، (تقریرات درس خارجِ وحید خراسانی از مراجع تقلید شیعه)، از آثار او است.

وی در شهر شیعه‌نشینِ جاغوری از ولایت غَزْنی، در افغانستان متولد شد. پدرش یعقوب‌علی، پزشک، و از سرداران و خوانین منطقه و ازتبار سردار شیرعلیخان جاغوری، خان هَزاره در زمان شیرعلی خان و امیر عبدالرحمان خان دانسته‌اند. با این وجود، وی طلبگی را به رفاه ترجیح داد و به تشویق پدر و مادرش به سمت تحصیل علوم دینی گرایش پیدا کرد، در حالی که پیش از او کسی در خانواده اش علوم دینی را نخوانده بود.

محمدحکیم صمدی در نوجوانی، در مدرسه علمیه شهر جاغوری، به تحصیل ادبیات عرب، فقه و اصول پرداخت. ادبیات، مطول، دروس قوانین الاصول و شرح لمعتین از جمله درسهایی بود که در زادگاهش فراگرفت. او بخشی از ادبیات عرب و شرح لمعه را در نزد قربانعلی وحیدی، عالم شیعه درگذشته ۱۳۵۸ش، در افغانستان آموخت. وی در افغانستان همزمان با تحصیل برخی دروسی حوزوی را نیز تدریس می کرد.

آیه الله صمدی پس از انجام مناسک حج در سال ۱۳۵۱ شمسی برای ادامه تحصیلات دینی، به شهر قم مهاجرت کرد و به مدت ۲۰ سال از محضر بزرگانی چون ایه الله وحید، گلپایگانی، هاشمی آملی و مرتضی مطهری بهره برد.

وی در قم ابتدا به مدت سه سال در درس خارج آیت الله العظمی «مکارم شیرازی» و سپس به مدت ۲۰ سال در درس خارج فقه و اصول آیت الله العظمی «وحید خراسانی» شرکت کرد. در کنار این دو، از دروس فقه نیز آیت الله العظمی «سید محمدرضا گلپایگانی» و آیت الله العظمی میرزا «هاشم آملی» هم استفاده کرد.

مرحوم صمدی همچنین دروس تخصصی فلسفه را به مدت سه سال و نیم در محضر آیت الله شهید «مرتضی مطهری» گذراند و از اندیشه های این شهید متاثر بود.

وی همچنین منظومه را نزد مرحوم آیت الله «محمدی گیلانی» خواند و چهار سال نیز به درس های اسفار آیت الله العظمی «جوادی آملی» رفت.

آیت الله حکیم صمدی در حوزه علمیه قم به تحصیل، تحقیق، تبلیغ و نویسندگی پرداخت و به عنوان یک پژوهشگر، نویسنده و مورخ در این حوزه به شمار رفت. وی در حوزه علمیه قم در زمینه تفسیر و معارف اسلامی و تاریخ افغانستان فعالیت هایی داشت و عضو گروه تحقیق دارالقرآن کریم آیت الله العظمی گلپایگانی بود.

مرحوم صمدی همچنین به تبلیغ نیز می پرداخت؛ و از جمله مناطقی که در آنها به ترویج معارف قرآن و عترت پرداخت روستاهای محروم ساوجبلاغ بود.

وی همچنین مدتی به حوزه علمیه نجف اشرف عزیمت کرد، اما به دلیل شرایط خاص رژیم «حسن البکر» نتوانست اقامت زیادی در عراق داشته باشد؛ اما در همان دوره کوتاه با آیت الله شهید «سید محمدباقر صدر» آشنا شد و مورد توجه این شهید بزرگوار قرار گرفت. وی در همان مدت کوتاه محضر امام خمینی(ره) را نیز در نجف اشرف درک کرد.

آیت الله محمدحکیم صمدی که از کودکی مطالعه را دوست داشت، در زمان حضور در حوزه علمیه قم ۹ هزار جلد کتاب را در “مؤسسه در راه حق” کتاب شناسی کرد.

وی در زمینه منطق، تاریخ، فقه و اصول تالیفات داشت. او در ۱۷ سالگی کتابی به نام “آیینه دانش در علم منطق” نوشت. “لمحات فی الاصول” در ۲۱ جلد از جمله دیگر آثار او بود که تقریرات درس خارج اصول آیت الله العظمی وحید خراسانی است. آیت الله حکیم صمدی در زمنیه تاریخ و جغرافیای مردم هزاره و تشیع افغانستان تحقیقاتی انجام داد و نوشته هایی از او در این زمینه به یادگار مانده است.

وی در سال های اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در آزادسازی مناطق مرکزی افغانستان و نیز در تأسیس “شورای اتفاق افغانستان” نقش فعال و مؤثری ایفا کرد.

آیت الله محمدحکیم صمدی در کنفرانس های بین المللی از جمله کنفرانس اندیشه اسلامی، کنفرانس وحدت اسلامی و کنفرانس بزرگداشت مرحوم سید جمال الدین افغانی شرکت کرد و سخنرانی داشت.

وی از بدو تأسیس مجمع جهانی اهل‌بیت علیهم‌السلام در کنار شخصیت های مانند حضرات آیات «ابراهیم امینی»، «محمدعلی تسخیری»، شهید «سید محمدباقر حکیم» و «محمدمهدی آصفی» با حکم رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای عضو شورای عالی این سازمان مبارک شد.

آیت الله صمدی سپس به دعوت شیعیان آلمان به این کشور رفت و پس از چندی در نروژ اقامت گزید و آغاز به تبلیغ و ارشاد ناس کرد. آیت الله حکیم صمدی در اروپا نیز به تدریس علوم دینی – همچون اصول فقه، شرح لمعه و مکاسب – پرداخت و از مهم ترین شاگردان وی شیخ «محمود جلول» از فعالان اسلامی نروژ است که ۱۰ سال در نزد او تحصیل کرد.

از مهم ترین اقدامات آیت الله حکیم صمدی در نروژ تدوین تقویم مربوط به اوقات شرعی در شهر “اسلو” پایتخت این کشور بود که تدوین آن چهار سال به طول انجامید. وی بر وحدت بین مراکز شیعی در نروژ تاکید داشت و مهم ترین مساله را در زمان کنونی وحدت اسلامی می دانست.

آیت الله محمدحکیم صمدی پس از سالها ترویج معارف اهل بیت(ع) در کشورهای مختلف جهان، روز پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹ (۱۹ نوامبر ۲۰۲۰) در نروژ چشم از جهان فرو بست.

مراسم تشییع و تدفین پیکر پاک ایشان روز جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹ برگزار شد و این عالم خدوم در قطعه مسلمانان آرامستان الفاسیت (Alfaset) شهر اسلو به خاک سپرده شد‌.

منبع: خبرگزاری اهل بیت (ع) با اندکی تصرف

زندگی نامه حجة الاسلام والمسلمین مولوی علی نظر

زندگی نامه حجة الاسلام والمسلمین مولوی علی نظر

یکی از روحانیون فاضل، با تقوا، مدرس، مخلص و خدمتکار، گران ترین سرمایه اش را که عمرش بود، در راه کسب معارف اسلام و تبیلغ آن، مصرف نمود. و سال ها زحمت و مشفقت تربیت طلاب علوم دینی را، به عهده داشت و طلاب باسواد، پاک و فعال تحویل جامعه داد،(۱۳۵۰-۱۲۹۰ه.ش)ایشان عالم برجسته،مدرس توانا فقیه دانا وصبور شخصیت خدمت گذار به دین وجامعه بود، او جناب مولوی علی نظر بود.

تولد/تحصیلات

مولوی علی نظر، فرزند غلام حیدر، درسال۱۲۹۰ه.ش، در روستایی حسنی برج، از توابع دره صوف(دره یوسف)سمنگان دریک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود شد، دوران طفولیت را در این روستا، سپری نمود و در سنین جوانی، با تشویق پدرش، رهسپار مکتب خانه محلی گردید. کتاب های فارسی، قرآن کریم، خواندن ونوشتن را آموخت، بعد از روند فراگیری سواد ابتدائی، نزدآیت الله شیخ محمد نبی کربلای، ادبیات عرب، صرف ونحو را شروع نمود، بعد از سال ها تحصیل در حوزه علمیه کمج، رهسپار مدرسه دینی سرولنگ می­گردد، در آن از رونق خوبی بر خوردار بود و افتخار شاگردی آیت الله حاج شیخ میرزا حسین مشغول سطوح عالیه فقه واصول گردید، ایشان مدرس مجرب در دروس ادبیات عرب: صرف، نحو، فقه واصول شده بود(شیخ عبدالله کربلایی،۱۳۹۸)[۱].

تأسیس مدرسه دینی

مولوی علی نظر، می­دید درشرائط حاکم برکشور، که از یک سو مطبوعات، چاپ و قلم آزاد نیست و از طرف دیگر، حساسیت نظام شاهی، نسبت به تشکیلات اسلامی شیعی، بیش از حد حساس بوده است، برای حفظ مکتب حیات بخش اسلام، جز تأسیس مدارس دینی، چیز دیگر باقی نمانده است، بادرک حساسیتِ دولت محمد ظاهرشاه، سنگ بنایی مدرسه دینی را می­گذارد، در حالی که صدر اعظم افغانستان، محمد هاشم خان،”اخته” در طی پندار ها فرمان؛ مکتوب صادر نموده بود، به خصوص مردم هزاره را از ورود به مکاتب و دانشگاه ها، ممنوع قرار داده بود.

مولوی، با دیدن سرگردانی مردم، وضع نادرست و بی جایی طلاب وعدم محل مناسب برای تبلیغ و تدریس، به این فکر افتاد که باید مدرسه دینی ساخته شود، خوش بختانه، به اثر تشویق بی شائبه مردم محل و بخصوص، بزرگان قریه حسنی برج، اقدام به تأسیس مدرسه دینی نمودند. مولوی در۱۰سنبله سال۱۳۲۵ه.ش سنگ بنایی تأسیس مدرسه دینی را گذاشته بود.

غلام علی حسن زاده مؤلف کتاب، آشنایی با حوزه های علمیه شیعیان افغانستان می گوید: مولوی علی نظر مدرسه دینی را در قریه حسنی برج در سال ۱۳۲۵ه.ش تأسیس نمود،(حسن زاده۱۲۲:۱۳۹۰ )[۲] ایشان مدت زمانی، مشغول فعالیت، تربیت و تعلیم طلاب علوم دینی بوده که زیر نظر شخص مؤسس اداره می­شد؛ در ادامه ایشان در مورد زندگی مولوی علی نظر، چنین ابراز نظر می­نمایند: وی درآغاز،سه اطاق ساخته بود بعدها روندکاری را ادامه دادند به شکل وسیع تری بنایی مدرسه بنا شد.

ایشان، بعد از تأسیس مدرسه دینی، تدریس دروس حوزوی را شروع نمود که تعداد زیادی از شاگردان، از اقصی نقاط دره صوف و ولایات همجوار، مردم، فرزندان خویش را، برای درس خواندن به مدرسه، می­فرستادند، لذا این مدرسه، سال ها مرکز بزرگ فقه و اصول در عصر و زمان خود شد.

شاگرد پروری

مولوی علی نظر، لحظه ­ای از آموزش طلبه ها، کوتاهی نمی­کرد، او برای بسط وگسترش علم و دانش، در بین مردم، اهمیت زیادی قایل بود و شاگرد پروری را یک اصل می­دانست، از جمله علمایی بزرگ و شخصیت های علمی که در این مدرسه، درس خوانده اند و امروز صاحب نام و نشان هستند که افتخار مردم شیعه و هزاره به شمار می­روند قرار ذیل اند:

  • ۱- آیت الله شیخ عطاالله توسلی- خواجه بلند بهسود.
  • ۲- آیت الله شیخ موسی اخلاقی- خواجه بلند بهسود.
  • ۳- آیت الله شیخ محمود فیاض- قریه گلوانسای.
  • ۴- آیت الله سید احمد نجفی- پسقول.
  • ۵- حجت الاسلام شیخ محمد حسین مجاهد.
  • ۶- حجت الاسلام شیخ فاضل -گردنه.
  • ۷- حجت الاسلام شیخ بختیاری فصیحی.
  • ۸- حجت الاسلام شیخ پیوند سعیدی- قریه طور.
  • ۹- حجت الاسلام شیخ محمد علی نظری- گلوانسای.
  • ۱۰- شیخ غلام رسول عارفی-حسنی
  • ۱۱- ملا محمد علی کربلایی
  • ۱۲- ملا قاسم عالمی.
  • ۱۳- سید عادلی وکیل.
  • ۱۴- شیخ غلام محی الدین شریفی.
  • ۱۵- سید سکندر وکیل.
  • ۱۶- استاد محمد طاهر مفید- قطغن.
  • ۱۷- مولوی محمدموسی مروج.
  • ۱۸- شیخ صفدر علی کربلای- خواجه بلند.
  • ۱۹- شیخ غلام رسول محقق -سرپلی.
  • ۲۰- شهید حاج دولت حسین- پشت بند ولایت سمنگان…

صد ها شاگرد لایق و خردمندی که امروزه در سطح کشور و جهان اسلام از شهرت و اعتبار ملی و علمی بر خوردار هستند،(توسلی،طلوع۱۹۳:۱۳۹۹)[۳] که در این مدرسه دینی، نزد مولوی علی نظر و شیخ عبدالحسین(آخوند زوار) تلمذ نموده اند.

دعوت

از بدو تأسیس مدرسه حسنی، از نظر قدمت جز نخستین مدارس دینی شیعیان، در دوران پسا امیر عبدالرحمان جابر به شمار می­رود، مولوی علی نظر می­دید طلاب بیشتری در این حوزه علمیه گرد آمده نیاز است تا اساتید خوب تری در سطح منطقه پیدا نماید،آیت الله شیخ عبدالحسین(آخوندزوار) چنین می­فرماید: مردم روستایی حسنی برج در کنار بید دوات(بید قدیمی)، در تابستان سال۱۳۲۷ ه.ش جشن میلاد نیمه شعبان امام عصر(عج) را گرفته از من برای سخنرانی در این روستا دعوت شده بود، من آنجارفته سخنرانی گردم، مولوی علی نظر و ملا غلام رسول هم در آن ییلاق بود، بعد از ختم محافل رسماً مولوی علی نظر از من درخواست وخواهش نمود در مدرسه حسنی تشریف بیاورد برای طلاب آنجا درس حوزی بگوید، وقت من در مدرسه حسنی برج آمدم طلاب از سراسر شمال جمع شدند ،(توسلی، طلوع ۱۹۴:۱۳۹۹)[۴]حوزه علمیه حسنی رونق تازه پیدا گردند، شیخ محمد طاهر مفید شاگرد قدیمی مدرسه حسنی برج، در خاطراتش(ازجنگ آغلی تا تورنتو،۱۴۰۲)[۵] ، در قسمت(۶۱) چنین می­نویسد از ورود شیخ عبدالحسین(آخوند زوار) به مدرسه حسنی برج این مدرسه مرکزیت مدارس ده گانه دره صوف گردیده بود.

دیدگاه بزرگان

سید حمیدالله جعفری نویسنده و پژوهشگر، در مورد مدرسه حسنی برج و مولوی علی نظر، چنین ابراز نظر می­نماید: برادر عزیزم (طلوع) بنده جد شما مولوی علی نظر را دیده بودم، عالم عامل، متقی و پرهیزگار بود، او مؤسس حوزه علمیه حسنی برج و کسی بود، که آیت الله شیخ عبدالحسین (آخوند زوار) را برای فعالیت بیشتر وگسترش مکتب تشیع، در مدرسه حسنی دعوت نمود، این دعوت، تواضع وفروتنی آن بزرگوار را نشان می­دهد، خود شما همین حالا، شاهد هستید، آقایونی که مدرسه دینی دارند، تمام سعیی آنها، در حفظ مدرسه شان می­باشند، در مدرسه طلبه باشد یا نباشد، فعالیت دینی باشد یا نباشد، اهمیت ندارد، آنچه برای آنها مهم است، این است که مدرسه از دست آنها بیرون نشود. اما آن مرد بزرگ، سعی و تلاشش، در هر چه فعالتر شدن مدرسه دینی بود، در دست هرکسی که قرار داشته باشد مهم نیست، چنان که شاهد بودم که مدرسه، کاملاً از دست او خارج شده بود. اکنون بر شماست که در مورد زندگی آن مرد بزرگ علمی، تحقیق کنید و آن را در اختیار همگان قرار دهید، نگذارید، یاد آن مرحوم به فراموشی سپرده شود.

حوزه علمیه حسنی برج درسال های۱۳۲۷-۱۳۲۸ه.ش، توسط شیخ عبد الحسین (آخوند زوار) که از شاگردان آیت الله حاج شیخ میرزا حسین بود، توسعه داده شد و به صورت مرکز علمی و فرهنگی کامل در آمد و نامش[مدرسه علمیه علی ابن ابیطالب(ع)] نهاده شد. این مرکز علمی وفرهنگی، نقش زیادی در باورهای دینی واعتقادی وسازماندهی مردمی علیه کمونیستهای متجاوز ایفا نمود.

خوش طبعی

شیخ عبدالله کربلای خواجه بلند، می­گوید: مولوی علی نظر، فرد ساکت و آرام بود و از نظر اخلاقی، متواضع، فروتن وخوش بر خورد و خوش طبع بود، در همه حال، تواضع را از دست نداد، و هیچ گاه نگذاشت، بیماری غرور ومرض خود برتربینی، که سزوار هیچ انسانی نیست، به خصوص روحانیون، در او وجود داشته باشد، تا رفتارش با مردم تغییر کند. اگر مرض برتربینی، در انسان راه یابد، آن انسان درون صفت خواهد بود. مولوی، با مردم، به خصوص کودکان وشاگردانش، بر خورد نیکو داشت.

مولوی، اخلاق معاشرت دوران استادی اش، بهتر از دوران طبلگی اش بود، رفتار و برخورد گرمش، در زمان پیش نمازی، خوبتر از دوران سکونت در گوشه مدرسه بود، بر خلاف عده­ای که اگر دست شان به نان ونوای برسد، تغییرمی کند. مولوی از نظر تقوا وتدین نیز فرد باتقوا و پایبند به دین بود، می­کوشید کار، کردار وگفتارش، بر اساس موازین شرع باشد، کوشا ومسؤلیت پذیر بود، او برای بسط وگسترش علم ودانش، در بین مردم، اهمیت زیاد قائل بود.

آهنگ دیار بلخ

مناطق هزارستان بویژه دره صوف، از زمان یورش امیرخشن جلاد عبدالرحمان خان، تا دوران استبداد ظاهر شاه و داود خان، علاوه بر محرومیت از امکانات عادی، تحت انواع فشار های تبعیض وسرکوب روانی نیز قرار داشت، مردم علاوه بر ناتوانی درتأمین امکانات زندگی خویش، قحطی و خشک سالی طبیعت موج دیگری از فشار روی روحیه ی مردم هزاره ایجاد کرد.

مولوی علی نظر، می­دید وضعیت مردم هزارستان، بخصوص دره صوف، رو به بهبود نیست، جرم و جریمه دولت، از یک طرف و فشار خشک سالی طبیعت، ازطرف دیگر، در سال۱۳۴۹ه.ش که به(سال بنگلدیش) معروف است، بنا به دعوت مولوی خدا نظر دالانِ، پل برق(بوینه قره)، آهنگ سفر دیار بلخ می­کند،(توسلی، طلوع ۲۵۷:۱۳۹۵)[۶] به شهرمولا علی(ع) مزار شریف آمده و در قریه یکه توت(قلعه رمضان خان) مسکن گزین شد، که بعد از یک مدت طولانی نسبت مریضی که عاید حالش گردیده بود، به تاریخ۳ اسد سال۱۳۵۰ه.ش به رحمت حق پیوست و در قبرستان کهنه یکه توت به خاک سپرده شد،(دمی با نشته توسلی)[۷].

روحش شاد،یادش گرامی باد.

محمدنایب علی توسلی،دره صوفی

پی نوشت ها:

[۱] شیخ عبدالله کربلایی، – قریه خواجه بلند بهسود، روزگاری هم نشین مولوی بوده،۱۳۹۸.

[۲] علی حسن زاده، (۱۳۹۰)آشنایی با حوزه های علمیه شیعیان افغانستان، انتشارات دارالتفسیر قم.

[۳] توسلی، طلوع،(۱۳۹۹)دره صوف در گذر بحران تاریخ، انتشارات بیهقی بلخ

[۴] توسلی، طلوع،(۱۳۹۹) دره صوف در گذر بحران تاریخ، انتشارات بیهقی بلخ.

[۵] خاطرات شیخ محمد طاهر مفید، صفحه رسمی رسا مفید قسمت”۶۱″ (از جنگ آغلی تا تورنتو،۱۴۰۲).

[۶] توسلی، طلوع،(۱۳۹۵) سیمایی برازندگان دره صوف انتشارات بیهقی بلخ.

[۷] توسلی، محمدنایب علی، وئبلاگ دمی باتاریخ. برخی از نبشته های توسلی،دره صوفی.

آیت الله شیخ موسی عالمی بامیانی

آیت الله شیخ موسی عالمی بامیانی

عالم عامل، محقق جلیل، ادیب کامل، فقیه و اصولی فاضل، شیخ موسی عالمی بامیانی از فضلا و نام آوران حوزه علمیه بود. او در سال ۱۳۵۱ قمری در قصبه فولاد بامیان باستان افغانستان به دنیا آمد. تحصیلات در علوم دینی، راه یکاولنگ (از مناطق معروف بامیان) را در پیش گرفت. ادبیات عرب و سطوح متوسط را نزد عالم بزرگ و مدرس معروف شیخ محمد موسی یکاولنگی به پایان رساند و با آغاز آموزش سطوح عالی، تصمیم گرفت به حوزه نجف اشرف که در آن زمان از رونق و شکوه فروان برخوردار بود مهاجرت کند. از این رو در سال ۱۳۷۵ قمری وارد عراق شد و پس از زیارت عتبات عالیات، تحصیل خود را در حوزه علمیه نجف پی گرفت. اساتید او در پرتو استعداد ذاتی و سخت کوشی که قوم و تبارش بدان معروفند توانست سطوح عالی را نزد اساتید مربوط به انتها برساند و وارد حوزه دروس خارج فقه و اصول آیات عظام از جمله حضرت آیت الله العظمی خوئی شود و با انضباط، پشتکار و دقت فراوان به آموزش، تحقیق و کتابت درس‌های یاد شده بپردازد و مانند بسیاری از فضلا و بزرگان آن حوزه مبارک، در کنار تحصیل و تلمذ به تدریس ادبیات و سپس سطوح متوسطه برای طلاب جوان مشغول شده توفیق یافت بارها ادبیات عرب و سطوح متوسط و عالی را پس از تحقیق تدریس کند و از این طریق در مسیر تربیت نسل جوان و گسترش علم و آگاهی خدمتی شایسته نمود.
تالیفات آقای بامیانی به نیکی به ارزش قلم و نقش بارز و کم بدیل آثار مکتوب در ماندگاری اندیشه‌های علمی و فرهنگ انسانی و انتقال آن به دیگران توجه داشت. از این لحاظ پس از اتمام سطوح عالی و تحقیق و پژوهش در برخی علوم اسلامی به ویژه معانی و بیان، دست به قلم برد و مفصل‌ترین شرح را برای کتاب با ارزش مطول نگاشت که در نوع خود- پس از المدرس الافضل تألیف استاد مرحوم علامه مدرس افغانی- بی‌نظیر است و بخش عمده آن در حدود سی‌سال پیش در نجف اشرف به چاپ رسید.شرح مطول که به نام المفّصل فی شرح المطول است هر چند مهم ترین اثر نویسنده است، اما یگانه اثر وی نیست؛ بلکه آثار با ارزش و مفید دیگری نیز تألیف کرده است، از جمله:
۱. المفّصل فی شرح المطول
۲.شرح حاشیه ملا عبدالله
۳.شرح الرسائل
۴. تقریرات فقه آیت الله العظمی خویی
۵. تقریرات اصول معظم له
آیت الله محمد عیسی محقق خراسانی درباره شخصیت علمی و آثار با ارزش وی به ویژه کتاب المفصل فی شرح المطول، به تفصیل سخن گفته است که، خلاصه آن بدین قرار است: به نظر من اگر هیچ اثر علمی و خدمات تبلیغی و آموزشی از وی جز المفصل فی شرح المطول سراغ نمی‌داشتیم، این اثر در جاودانی یاد و خاطره و ارائه آرا و بیان نظریات علمی او کافی بود و تسلط او را در میادین گوناگون علمی و صحنه‌های متنوع دانش به اثبات می‌‌رساند. او در این کتاب از آثار مفید گذشتگان استفاده کاملی برده، اما در شیوه و روش به گذشتگان اقتدا نکرده است، بلکه طرحی نو در انداخته و سبکی تازه ابداع نموده است؛ لذا علاوه بر نقلیات، از علوم متعدد دیگر نیز استفاده کرد و در مجموع اثری با ارزش و ماندگار آفریده است… و درباره شخصیت علمی ایشان چنین نوشته است: او علامه شریف، فاضل جلیل از فضلای بزرگوار حوزه علمیه نجف و از مفاخر آن است… و در جای دیگر آورده است: او فاضل، محقق و ادیب است و انتظار می‌رود در آینده از رهبران فکری شمرده شود و با آن که سن و سال چندانی ندارد، در میدان تحقیق و تدریس و تألیف، خوب ظاهر شده است.
سرانجام این عالم پرتلاش در اوج فعالیت علمی و فرهنگی، ناگهان حق را لبیک گفته در سال ۱۳۹۲ قمری درگذشت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

آیت الله شهید شیخ سلطان محمد ترکستانی رحمت الله

آیت الله شهید شیخ سلطان محمد ترکستانی رحمت الله

آیت الله شهید شیخ محمد سلطان ترکستانی که عالم با تقوا و خدمتگاربود، نزدیک به بیست سال در شهر مزارشریف به تدریس، تبلیغ، روشنگری و خدمت پرداخت. و در طی این مدت در کنار این انجام وظیفه و این خدمات شایان به استان های همجوار نیز خدماتی انجام داد و در مدرسه های علوم دینی و ساختن مسجد و حسینیه و اعزام روحانی برای تدریس و تبلیغ سهم به سزا و نقش چشم گیر داشت و موفق شد مدارس، مساجد و حسینیه ها بسازد یا تعمیر و فعال کند و آن‌ها را به کانون ترویج و تبلیغ اسلام و پایگاه نشر علوم اسلامی تبدیل نماید.

محل تولد و تحصیل مقدماتی شهید شیخ سلطان

آقای شیخ سلطان محمد فرزند حاج محسن در سال ۱۲۹۱ خورشیدی در خانواده مذهبی و متدین در قریه شانجیر از ولسوالی چهارکنت مربوط ولایت بلخ شهر مزارشریف متولد شد، با سپری شدن دوران طفولیت وی، به مکتب قدم گذاشت و خواندن و نوشتن را فراگرفت.

پدرش که مردعلم دوست بود تصمیم داشت فرزندش را بفرستد که درس بخواند و روحانی شود، او در سنین ۱۲یا ۱۳ سالگی در مدرسه چهارمحله از قریه های اطراف چهارکنت رفت و تاکتاب معالم را آنجا خواند، سپس به بهسود که وضع درس رونق خوب داشت شتافت و مدتی نزد حاج آخوند زریافته به تحصیلش ادامه داد، و چون تصمیم داشت اگر خدا توفیق بدهد از نظر علمی خود را به جائی برساند تا بتواندمنشأ خدمت به اسلام و جامعه اش باشد، در سال ۱۳۱۶ خورشیدی رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد، و در قدم اول سطوح عالیه را تکمیل نمود و سپس سال ها به درس خارج فقه و اصول آیات عظام: آقای سید ابوالحسن اصفهانی، سید محسن حکیم و سیدابوالقاسم خوئی حضور یافته و با تحقیق و تلاش تا به مرحله اجتهاد و استنباط رسید و در کنار آن به تدریس پرداخت.

تحصیل و تدریس در نجف اشرف

جناب شیخ، که حدود ۲۲ سال در حوزه نجف بود، بیشتر این مدت را در کنار تحصیل به تدریس مشغول بود و لذا موفق شد بارها از حاشیه تا سطوح عالیه را تدریس نمایدکه امروز برخی از شاگردانش جزو افراد سرشناس و رجال علمی کشور ما به حساب می آیند.

وی در سال ۱۳۳۸ خورشیدی در افغانستان بازگشت و به شهر مزارشریف اقامت گزید وبه تدریس و تبلیغ شروع نمود، در طی نزدیک به بیست سال که در آنجا انجام وظیفه نمود توانست چند دوره از شرح لمعه تا سطوح عالیه را تدریس کند و شاگردان باسواد و فعال تربیت نماید که اکنون بسیاری از شاگردانش از شخصیت‌های علمی و رهبران مذهبی مردم هستند.

حضور در مزار شریف
آیت الله شهید شیخ سلطان، پس از چند سال اقامت در شهر مزارشریف و دیدن وضع نادرست و بی جائی طلاب و عدم محل مناسب برای تبلیغ و تدریس به این فکر افتاد که باید مدرسه و کتابخانه ای بسازد تا طلاب از بی جائی نجات یابند و با خاطر آسوده درس بخوانند، و مسجد با شکوه و عالی درست کند تا پایگاه ارشاد وهدایت و آبرویی ملت شود، لذا در سال ۱۳۴۳ خورشیدی در محله عقب تفحصات پترول سه جریب زمین را مسجد و مدرسه و کتابخانه زیبا ساخت و نامش را مدرسه و مسجد سلطانیه گذاشت.

مدرسه دارای ۲۵ اتاق و یک سالن تدریس بود و مسجد بزرگ و زیبایی داشت که در آنجا نماز جماعت، جلسات قرائت قرآن، مجالس سوگواری برای ائمه اطهار(ع) و سخنرانی، مجالس جشن در میلاد ائمه(ع) و … دایر می‌شد.

نظر به اینکه دولت روی کتاب زیاد حساسیت داشت و خرید و فروش و مطالعه هر کتاب مجاز نبود، نتوانست کتاب زیاد تهیه کند، روی این جهت کتابخانه مدرسه حدود سه هزار جلد کتاب داشت که برای طلاب ساکن مدرسه و آنهائی که برای درس می آمدند و بعض افراد در ارتباط با مدرسه، مفید بود.

خدمات چشم گیر

جناب شیخ که می دید در شرایطی که از یک سو مطبوعات، چاپ و قلم آزاد نیست، و از طرف دیگر حساسیت دولت نسبت به تشکیلات اسلامی بیش از گروه های چپی و راستی است، تنها وسیله ای که برای روحانیت باقی مانده که در برابر تبلیغات گسترده و زهرآگین و منحرف کننده چپ و راست، مقابله کند، مدرسه، مسجد و حسینیه است.

روی این جهت، وی علاوه برمسجد و مدرسه سلطانیه در اطراف مزار و دیگر ولایات به ساختن مسجد، مدرسه و حسینیه پرداخت:

یک مسجد در گذر سه دکان مزار.
یک حسینیه در شهرک المرب مزار.
یک مدرسه در قریه دالان چهارکنت.
یک مدرسه در قریه آق چشمه پشت بند از ولایت سمنگان .
یک مدرسه در قریه گل محمد پشت بند از ولایت سمنگان .
در این اواخر در قریه جنگل باشی از توابع شهر قندوز اساس مدرسه‌ی را ریخت که با کودتای مارکسیستی مواجه گشت و موفق به ساختن آن نگردید.

گر چه مصرف و بودجه ساختن مدارس، مساجد و تکایا از سهم امام(ع) و کمک خیرین بود و اما سر پرستی در ساختن آن‌ها و تعیین روحانی و مدرس و … زحمت و مشقت فراوان داشت و حوصله زیاد می‌خواست که از هر کس ساخته نبود.

جناب شیخ که از جوانی طلبه پاک و بسیار پای بند به حلال و حرام بود در زمان تحصیل در نجف اشرف در هنگامی که در وضع طلبگی و تهی دستی به سر می‌برد و احتیاج زیاد به پول داشت نزدیک به یک کیلو طلا پیدا میکند و از ترس اینکه اگر اعلام دارد مبادا دست غیرصاحبش بیافتد، لذا طلا را به مرجع وقت حضرت آیت الله العظمی سید ابو الحسن اصفهانی(ره) تحویل می‌دهد که دفتر آیت الله موضوع را در سطح شهر اعلام میدارد و صاحبش که یک زن بیوه بوده میاید نشانی ها را گفته دریافت می‌نماید.

دفاع از مرجعیت

در اوج قدرت و مرجعیت حضرت آیت الله العظمی حکیم(ره) در ۱۹۵۹ میلادی (حدود سال ۱۳۳۸ شمسی) در زمان حکومت عبدالکریم قاسم در روزنامه ای به حضرت آیت الله العظمی حکیم(ره) توهین و اسائه ادب نموده بودند و ایشان چند وقتی در منزلش در کوفه بود.
طلاب افغانستان مقیم حوزه نجف احساس مسئولیت نمودند که باید به نحوی پشتیبانی خود را از مرجعیت اعلام دارند که طلاب دسته جمعی به منزل معظم له در کوفه می روند و یکی از روحانیون انقلابی سخنرانی می‌نماید و آمادگی علما و طلاب افغانستان را در پیروی از فرمان آن مرجع بزرگوار اعلام میدارد و بعد همین عمل برای دیگران (سایر طلاب حوزه و ملت عراق) سر مشق می‌شود و از آن پس تا مدت ها هر روز طلاب دیگر کشورها علما عشایر و مردم عراق از گوشه و کنار کشور دسته دسته به خدمت آیت الله حکیم شرفیاب می‌شدند و پشتیبانی خویش را اعلام میداشتند،تا اینکه حضرت آیت الله حکیم(ره) با نشر اطلاعیه‌ی از طریق روزنامه، از علما، طلاب و ملت می خواهد دیگر زحمت نکشند و نیایند دولت هم با پی بردن به قدرت مرجعیت می ترسد و عقب نشینی می‌نماید و بعد اظهار دوستی واردات می‌کند و حتی در وقتی که معظم له کسالت داشت و در شفاخانه بستری بود عبدالکریم قاسم به عیادت ایشان رفتند.
در این بسیج طلاب و سر و سامان دادن آن‌ها در رفتن خدمت حضرت آیت الله العظمی حکیم(ره) که شجاعت و شهامت علما و طلاب افغانستان را به نمایش گذاشت یکی از افرادی که بیشتر از دیگران نقش داشت جناب آیت الله شیخ سلطان بود.

فعالیت‌های تبلیغی

آیت الله ترکستانی، در طول مدت زمانی که در افغانستان به تبلیغ و ترویج اسلام و تدریس علوم اسلامی مشغول بود، با اینکه در اوائل، خفقان مطلق حکم فرما بود و در این اواخر گرچه دم از آزادی می زدند ولی چون از ناحیه روحانیت احساس خطر می‌نمودند و کمونیست‌های نفوذی در دربار هم به طور عمد ذهن و توجه هیأت حاکمه را بیشتر نسبت به مسلمان‌ها معطوف می داشت، دولت حساسیت زیاد نسبت به روحانیت و گروه و جریان های اسلامی از خود بروز می‌داد ولی وی بر اثر تلاش پیگیر به موفقیت های زیادی نایل گشت:

طلاب زیادی تربیت نمود.
مدارس، مساجد و حسینیه ها ساخت.
افراد زیادو حتی بعض محله های را که بر اثر تبلیغات عقاید انحرافی، از مسایل شرعی و معتقدات خویش بیگانه شده بودند، و می‌رفت که منحرف شوند، با تبلیغ آن‌ها را دوباره پای بند به عقایدشان نمود.
در منبر و سخنرانی ها، مجالس و درس، ماهیت عقاید و مکتب های باطل را افشا می‌کرد تا ملت و به خصوص نسل جوان به آن‌ها جذب نشوند و گرایش پیدا ننمایند.
وکالت نامه ها از مراجع

با شناختی که مراجع بزرگوار نجف از آیت الله شیخ سلطان داشتند ایشان مدام مورد احترام آن مراجع معظم بود در زمانی که در نجف اشرف بود از سوی آیت الله حکیم(ره) از سوی آیت الله خوئی(ره) در ولایت های بلخ ، سمنگان و قندوز وکالت نامه داشت.

آثار شیخ سلطان ترکستانی

نویسندگی که برای انسان یک کمال به حساب میاید در صورتی که انسان امیدوار به چاپ و مورد استفاده قرار گرفتن نوشته و آثارش باشد علاقه به نوشتن پیدا می‌نماید ولی در محیطی که به کسی اجازه چاپ ندهد نویسنده ها مایوس می‌شوند و دست به قلم نمی برند و بازار نویسندگی از رونق میافتد چنانکه در کشور ما چنین بود.

جناب شیخ که در طول تحصیل زیاد زحمت درسی می کشید و تحقیق می‌نمود و در زمان تدریس هم دوباره مطالعه می‌کرد موفق شد چند جلد کتاب بنویسد که با کمال تأسف نتوانست چاپ نماید:

حاشیه بر (قوانین)
حاشیه بر (رسائل)
حاشیه بر (کفایه الاصول)
تقریرات درس خارج اصول آیت الله العظمی خوئی(ره)
تقریرات درس خارج فقه آیت الله العظمی حکیم(ره)
جلوگیری از مسافرت

پس از کودتای مارکسیستی گر چه کمونیست‌ها نمی خواستند کینه و بغض قلبی شأن را نسبت به روحانیت زود ابراز دهند و در نظرداشتند تا مدتی آن را از مردم مخفی و پنهان دارند ولی چون میزان دشمنی شان شدید بود، خواسته یا نخواسته عداوت شان با روحانیت بروز می‌کرد.

چند ماه پس از کود تا آیت الله ترکستانی در نظر داشت به زیارت مکه مشرف شود که والی مزار از این مسافرت جلوگیری نمود و اجازه خروج از کشور را به ایشان نداد و هنوز شش هفت ماه از کودتای ننگین ۷ ثور نگذشته بود که بعض از روحانیون را در دیگر ولایات زندانی نمود.
پس از آغاز دستگیری و زندان نمودن علما، دانشمندان و طلاب نظر به اینکه در شهر مزار شریف و کل ولایت و منطقه روحانی مشهورتر و با سابقه تر از جناب آیت الله ترکستانی نبود احتمال می‌رفت که زودتر به سراغ ایشان بیایند و احتمال می‌رفت که به خاطر اینکه مردم را به خود بدبین نکنند (گر چه همه ملت به آن‌ها بد بین بودند) بعد از گرفتن دیگران وی را بگیرند ولی از آنجایی که دستور دستگیر نمودن روحانیون از مرکز در یک زمان صادر شده بود هماهنگ همه روحانیون را تقریباً در یک ماه گرفته و زندانی نمودند که ایشان را نیز در آخر سال ۱۳۵۷ زندانی و به شهادت رسانیدند.

مرکز فقهی ائمه اطهار (ع) افغانستان

مرکز فقهی ائمه اطهار (ع) افغانستان

مرکز فقهی ائمه اطهار کابل افغانستان

مرکز فقهی ائمه اطهار با مدیریت حجت الاسلام والمسلمین مظفری، از مراکز فعلی علمی آموزشی در رشته علوم دینی و حوزوی در کابل و مزارشریف می باشد و محصلان فراوانی در سطوح مختلف حوزوی در شعب این مرکز علمی آموزش مشغول به تحصیل می باشند.
مرحوم حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی پس از تأسیس مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) در ایران، راه اندازی و خدمت رسانی شعب این مرکز در دیگر نقاط دنیا را مورد توجه قرار داد که از آن جمله کشور افغانستان می باشد. پس از از رحلت ایشان این مراکز تحت اشراف آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی می باشند که ثمرات علمی، آموزشی و پژوهشی فراوانی دربر داشته است. مرکز فقهی ائمه اطهار در دو شهر کابل و مزار شریف دارای مدرسه بوده که علاوه بر فعالیت های تخصصی آموزش فقه، این مرکز تاکنون ده ها برنامه فرهنگی تبلیغی دیگر را نیز را اجرا کرده است.

این مرکز به منظور پاسداری از مرزهای علمی و دینی اسلام و اندیشه های تابناک اهل بیت (عليهم‌السلام) در کابل به سال ۱۳۸۳ شمسی تاسیس گردید. ساختمان مرکز فقهی ائمه اطهار کابل در ۵ طبقه به مساحت ۳ هزار متر مربع ساخته شد و به نظر بسیاری از علمای افغانستان قوی ترين و بزرگترين مركز حوزوی و علمی كابل به شمار می رود. مرکز فقهی ائمه اطهار علیهم السلام در افغانستان مراسم‌های مختلفی را در مناسبت‌های اهل‌بیت(ع) برگزار می‌کند که مورد استقبال زیادی قرار گرفته است. علاوه بر آموزش فقه و اصول و علوم اسلامی دیگر چون فلسفه و کلام نیز در این مرکز تدریس می گردد، از دیگر فعالیت های این مرکز چاپ و انتشار كتب و مجلات مذهبی می باشد. یکی از فعالیت‌های فرهنگی گسترده و مهم مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) کابل توزیع رایگان هزاران جلد کتاب دینی و مذهبی در چندین ولایت افغانستان و برگزاری مسابقات کتابخوانی است که مورد استقبال جوانان و شیفتگان معارف اسلامی قرار گرفته است.

از جمله موفقيت هاي مركز فقهی ائمه اطهار عليهم السلام در كابل، ارتباط آن با علما و دانشمندان افغانستانی و همسو بودن با ديدگاه ها و تلاش های بزرگان دينی این منطقه جهت كارایی موثر آنان است.

ارتباط با مساجد و كانون هاي فرهنگی و تاسيس كتابخانه تخصصی جهت رفع نيازهای پژوهشی طلاب و توزيع هزاران كتاب فرهنگی، دينی و نيز پاسخگويی به سوالات و مسائل شرعی شيعيان گوشه ای از فعاليت های گسترده اين مركز فقهی است.

مدرسه علمیه رسالت کابل

مدرسه علمیه رسالت کابل

مدرسه علمیه رسالت کابل
مدرسه علمیه رسالت کابل در سال ۱۳۷۳ به همت آیه الله صالحی مدرس در منطقه کارته سه کابل پایه گذاری گردید. زمین مدرسه که ۵۰۰۰ مترمربع وسعت دارد توسط ایه الله صالحی از یک نظامی تاجیک خریداری در همان سال خریداری گردیده بود. کار ساخت و تکمیل مدرسه تا سال ۱۳۸۱ به دلیل جنگ های داخلی در شهر کابل و راکت باری بر این منطقه از سوی گروه های مخالف حزب وحدت تعطیل گردید.
پس از حملات یازده سپتامبر و انعقاد جلسه بن و شکل گیری نظام سیاسی جدید در این کشور با بازگشت و استقرار آیه الله صالحی در کابل، کار ساخت تکمیل وتوسعه مدرسه با همت و تلاش ایشان از سر گرفته شد و در زمانی اندک ساختمان های مورد نیاز مدرسه اعم از مدرس، کتابخانه، سالن اجتماعات و خوایگاه تکمیل گردید. کار تکمیل و توسعه مدرسه هم در حال انجام است.
در این مدرسه دروس حوزوی و معارف دینی در دوره سطح، سطح عالی و خارج فقه و اصول تدریس می گردد و در کنار دروس جنبی هم جهت توسعه و افزایش آگاهی و دانش طلاب نیز ارائه می گردد. خود آیه الله در کنار مدرسان مبرز دیگر از مدرسان این مدرسه بوده و برای طلاب خارج فقه و اصول تدریس می کند. مدیریت مدرسه فرزند ارشد آیه الله، شیخ جواد صالحی ااست که با حضور دائمی خود در مدرسه تلاش می کند تا اداره مدرسه اعم از مسائل اداری، آموزشی، تربیتی و رفاهی به نحو احسن انجام گردد. نزدیک به پانصدتن از طلاب در سطوح مختلف مدرسه مشغول به تحصیل هستند.
مدرسه رسالت علاوه بر انجام وظایف آموزشی و تربیت طلاب علوم دینی، پایگاه و مرکز فعالیت اجتماعی و عام المنفعه در منطقه است و مراسم اعیاد و وفیات و گرامیداشت شعائر مذهبی را با حضور گروه های مختلف اجتماعی برگزار می کند. هم چنین مدرسه مرجع مراجعات شرعی، حل و فصل دعاوی و انجام کارهای خیریه و کمک به نیازمندان شهر نیز می باشد.
مدرسه در حال حاضر دارای بخش های اداری، ۲۰ مدرس، کتابخانه، حسینیه و خوابگاه برای طلاب می باشد. کتابخانه مدرسه در دوبخش عمومی و تخصصی از کتابخانه غنی شهر کابل است که بالغ بر ۴۰ هزار کتاب دارد و مورد استفاده طلاب و دیگر محققان و پژوهشگران می باشد.

مدرسه علمیه محمدیه کابل

مدرسه علمیه محمدیه کابل

مدرسه علمیه محمدیه

مدرسه علمیه محمدیه کابل در منطقه کارته سخی (تپه سلام) قرار دارد. ساختمان و بنای مدرسه در زمان خود با نقشه ای نو و بدیع طراحی و زبانزد بوده است. مسجد آن برای نماز، گنجایش ۲۰۰۰ نمازگزار را دارد، و برای شرکت در مراسم عزاداری سالار شهیدان امام حسین علیه السلام و سخنرانی های مذهبی به مناسبت های دیگر، ظرفیت (۵۰۰۰) مرد در طبقه ی پایین و (۳۰۰۰) زن درطبقه ی دوم را دارد. در کنار مسجد مدرسه محمدیه قرار دارد که در دو طبقه دارای ۳۲ اتاق و سه مدرس و یک کتابخانه بنا شده است. کتابخانه در زمان فعالیت مدرسه دارای چند هزار جلد کتاب در موضوعات مختلف بوده. است.

شهید آیه الله واعظ پس از آزادی از زندان چهارساله باهدف ایجاد یک پایگاه فرهنگی و علمی جهت تقویت مذهب و معارف اهل بیت علیهم السلام در سال ۱۳۴۷ مدرسه علمیه محمدیه را تاسیس کرد.

در روز افتتاح اين حوزه‏ ى بى‏ نظیر از تمامى علماء و فرهنگيان و سياسيون و مقامات كشورى و لشگرى دعوت به عمل آمد. بزرگانى از علماء اهل سنت و اهل تشيع در اين مجلس افتتاحيه سخنرانى نمودند كه از آن جمله مى‏توان به سخنرانى تاريخى عالم مجاهد مرحوم سید اسماعیل بلخى، شهید مولانا حضرت ابراهیم مجددى و شهید خان مولوی اشاره نمود. محفل آن روز با دعاى ملكوتى مرحوم آیت الله حجت (ره) ختم گرديد.

مدرسان مدرسه را کنار ایه الله واعظ بزرگان دیگری که عمدتا از شاگردان ایه الله حجت و تحصیل کردگان حوزه نجف بودند، تشکیل میدادند. مدرسه محمدیه جزء اولین مدارس علمیه بود که به طلاب شاغل شهریه پرداخت می کرد.

یکی از فعالیت های مهم مدرسه محمدیه انتشار ماهنامه “برهان” بود که با همکاری عده ای از دانشمندان و نویسندگان، با موضوعات اجتماعی دینی منتشر می شد تا بدین وسیله بتوانند حقایق اسلام را به کسانی که اهل مطالعه هستند رسانده شود و از انحراف و لغزش جوانان به سوی «کمونیسم» و راه های باطل دیگر جلوگیری کنند. یازده شماره ی مجله ی برهان با تیراژ بالا چاپ گردید و در سطح وسیع پخش شد و با استقبال مردم مواجه گشت، و شماره ی ۱۲ زیر چاپ بود که کودتای «محمد داوود خان» رخ داد در سرطان ۱۳۵۲ رخ داد و بعد از آن اجازه ی نشر آن را نیافت. اهمیت این نشریه از آن جهت بود که در شرایطی چاپ می شد که فضای سیاسی و فرهنگی آکنده از تبلیغات جریان های فرهنگی و سیاسی به ویژه جریان های چپ بود که نفوذی فوق العاده ای میان نسل جوان به ویژه تحصیل کردگان یافته بودند.

فعالیت های علمی و فرهنگی مدرسه محمدیه با روی کارآمدن دولت کمونیستی و زندان رفتن و شهادت آیه الله واعظ تعطیل شد. پس از دوران طالبان و شکل گیری نظام جدید مدرسه محمدیه تحت اشراف حجت الاسلام والمسلمین سیدحسین واعظ زاده یکی از فرزندان حضرت آیت الله واعظ فعالیت های خود را مجددا آغاز نمود.

معرفی حوزه های علمیه (۱)

معرفی حوزه های علمیه (۱)

حوزه های علمیه شیعیان امامیه

  • بخش اول: مقدمه

حوزه علمیه، عنوانی متأخر برای سازمان‌ها، نهادها و مراکز آموزش نظام‌مند علوم دینی میان شیعیان امامیه می‌باشد. این مراکز به طور خاص از بعد از عصر حضور و در دوران پس از غیبت به تدریج شکل گرفته و در طول گسترش یافته است. قم، بغداد، نجف، حله، اصفهان از مهم‌ترین حوزه‌های علمیه شیعیان بوده است. برخی شهرهای دیگر مثل بلخ نیز از مراکز آموزشی شیعیان امامی و مکان عالمان شیعی برجسته بوده است.

مطالعه سیر تحول و شکل‌گیری حوزه علمیه مستلزم نگاهی اجمالی به چهارده قرن تاریخ آموزش در اسلام است، از این رو تاریخ مراکز آموزش عالی شیعی را باید در دو دوره جستجو کرد:

الف- عصر حضور

ب – عصر غیبت

۱- عصر حضور:

عصر حضور حدود سه قرن طول کشید که هم‌زمان با طلوع اسلام شروع و تا زمان غیبت حضرت ولی عصر (عج) ادامه یافت. عنصر مشترک در طول این مدت وجود معصوم به عنوان عامل محوری در آموزش معارف دین می‌باشد.

آموزش ها و حلقات درسی در دوران رسول خد (ص) و ائمه علیهم السلام، دوره آموزش و شکل مراکز آموزشی شیعیان امامی است. در این دوران به ویژه عصر ائمه معصومین علیهم السلام آموزه ها و معارف قرانی تدریس شده و اساس و مبانی کلامی، فقهی و حدیثی شیعیه امامیه شکل می گیرد.

در این دوره، عصر صادقین علیهماالسلام دوران شکوفایی و نقطه عطفی در مراکز آموزشی شیعیان تلقی می گردد. در عصر این دو بزرگوار تحولی عظیم در آموزش اسلامی پدید آمد؛ این دو بزرگوار در مسجد نبوی رواقی برای تدریس داشتند و جلسات درس و گفتگوی علمی در منازلشان نیز بر پا بود که روایان و طالبان علم در آن‌ها حضور می‌یافتند. علاوه بر آن به سؤالات مسلمانانی که از نقاط مختلف جهان آمده بودند پاسخ می‌گفتند. مدینه و کوفه از مراکز آموزشی شیعیان امامیه گردید و بعد در دوران غیبت الگوی مراکز آموزشی شیعیان در دیگر نقاط قرار گرفت.

افراد بسیاری در محضر ائمه معصومین (ع) در حوزه ها مختلف معارف و دانش های دینی و معرفتی آموزش دیده ، چندین نسل از فقها که دارای قدرت اجتهاد بودند تربیت شدند، قواعد مهم فقهی و اصولی وضع شد و مدارس فلسفه و کلام تاسیس گردید، کتاب‌های مختلفی توسط دانشمندان تعلیم یافته در محضر این بزرگواران نگاشته شد که به اصول اربعمآئه مشهورشدند.

این اصول مجموعه مکتوب حدیثی بودند که راویان نخستين شيعه، آن ها را گرد آورده بودند. محتوای این مجموعه‌ها سخنان امامان معصوم(ع) در زمینه‌های گوناگون احکام، سنن، مواعظ، ادعیه و تفسیر است.

گردآوری اصول، از زمان حضرت علی(ع) تا زمان امام حسن عسکری(ع) به قلم اصحاب آنان ــ که بنا بر تصریح برخی منابع، چهارصد تن بوده‌اند ــ انجام شده است؛ اما بیشتر آنان از اصحاب امام صادق(ع) بوده‌اند. این اصول، منبع و مصدر و معیار اعتبار کتاب‌های حدیثی بعدی گردیدند؛ به نحوی كه یکی از ملاک‌های صحّت حدیث نزد محدّثان نسل‌های بعد، وجود آن حدیث در یکی از این اصول بود.

۲- عصر غیبت

این دوره را می توان آغاز رسمی متولی گری آموزشی فقهاء و عالمان شیعی دانست. در این برهه زمانی مسئولیت اداره امور فرهنگی و مرجعیت دینی با توجه به روایتی از امام عصر(عج) عملا به فقهای تربیت شده در مکتب اهل بیت واگذار شد، و بعد به تدریج در طول زمان نهاد و سازمان روحانیت شکل گرفت و در حوزه‌های علمیه تبارز یافت.

هم‌زمان با غیبت صغری و شروع غیبت کبری به علت فشار شدید عباسیان بسیاری از عالمان شیعی ناچار به ترک شهرهای مدینه و کوفه و دیگر مراکز شیعی نشین در حجاز و عراق شده و به قم و ری که تحت فرمان‌روائی آل بویه بود مهاجرت کردند. این امر سرآغازش برای پیدایش کانون ها و مراکز آموزشی شیعیان که بعدها به حوزه های علمیه مشهورشدند، گشت.