زندگی­ نامه حجة الاسلام والمسلمین ملا غلام علی کربلایی

زندگی­ نامه حجة الاسلام والمسلمین ملا غلام علی کربلایی

مقدمه

در دراز نای تاریخ پرافتخار این سرزمین، به چهره­های تابناک ازمردان فرهنگ، هنر و سیاست بر می­خوریم، که با تلاش های پیگیر در راه سعادت مردم، نام خود را در اوراق زرین تاریخ جاویدانه ساختند.

گرچه مردان بزرگ و فرزندان نابغه را، در قالب هیچ کشور و قومی، نمی­توان گنجانید، زیرا وسعت ملک آنان، به اندازه وسعت نظر ایشان است، بلکه بهترین نسبت آنها، آن است که ایشان را فرزندان تاریخ نامید، یکی از این نوابغ، ملاغلام علی کربلائی است که دوران خونبار و سفله پرور امیر عبدالرحمان خانی را، خود به چشم سر دیده و شاهد حوادث تلخ روایات آن بوده است، نویسنده،‌ محقق و پژوهشگر شهیر کشور،‌ حاج کاظم یزادانی، بصیر احمد دولت آبادی، آیت الله شیخ محمد حکیم صمدی جاغوری و ایشان را مرد رنجبر تاریخ هزاره خوانده اند.

ملاغلام علی کربلائی(۱۲49-1373ه.ش)از جمله معدود عالمان دینی روزگارش بود، نزدیک به چهاردهه به تبلیغ علوم دینی و تربیت شاگردان بسیاری، از اقصی نقاط هزارستان پرداخت، وی افزون بر فقه و اصول، در ادبیات عرب تبحر داشت، در زهد و پارسائی نیز سرآمد و زبانزد خاص وعام بود، این عالِم بزرگوار، در شب۱۹ماه مبارک رمضان، شب ضربت خوردن مولی­الموحدین علی ابن ابی­طالبg در زادگاه مولانا شاکر بلخی، شاعر قرن هجدهم میلادی به تاریخ ۱/۱/۱۳۷۳ه.ش چشم از جهان فرو بست، در ذیل به زندگی و شخصیت و فعالیت های اجتماعی او پرداخته می­شود.

ولادت

ملاغلام علی کربلایی، فرزند میر کلب علی رضا، در سپیده دم 12جوزا سال1249ه.ش مقارن با سیزده رجب­المرجب، میلاد پر برکت امام علیg در خانه مردی قدم گذاشت، که فرد بسیار محترم، محبوب و به زهد وتقوا و پارسای، شهرت داشت، پدرش یکی از میران نامدارهزاره است، که با آمدنش، چشم او را روشن ساخت، در منطقه­ای باد آسیاب دیوال قل شهرستان بهسود، از توابع ولایت میدان وردک، چشم به جهان گشود، ایشان ازطایفه بابه بهسود که به(سی­وهشت)پشت به صحبت های شان نبیرة امیراسمتمور بهسود، به خواجه عبدالله انصاری، صحابةی جلیل القدر پیامبرs گرامی اسلام می­رسد،(کربلای88:1312)[۱].

تحصیلات

ملاغلام علی،در مکتب خانگی زادگاهش، سی­پاره قرآن کریم، پنج کتاب، حمله حیدری، دیوان­حافظ، دیوان شاکر، ورقه­گلشاه و شاهنامه فردوسی، را آموخت و سپس به مدرسه دینی دیوال قل باد آسیا رفت، که آتش جنگ، در گوشه وکنار بهسود زمین، روشن بود، مردم جانانه دربرابر لشکر مهاجم عبدالرحمان خانی مقاومت می­کردند، در آن لحظات حساس، مردم از درس و تدریس فرزندان خویش، غافل نبودند. ایشان دروس مکتب خانگی را، نزد ملا زوار علی آخوند، فرا گرفت، کتاب جامع المقدمات، صرف، نحو، سیوطی،مغنی وتفسیر را نزد آیت­الله ملا محمد قائینی آموخت. در آن زمان در مناطق دیوال قل بهسود، مکاتب رسمی دولتی، وجود نداشت.

تحصیل ابتدائی را در نزد پدر بزرگوارش و ملا زوار علی آخوند و دروس حوزوی را نزد آیت الله شیخ محمد قائینی فراگرفت، در آغاز دوران طفولیت، ملا غلام علی، اوضاع هزارستان، در زمان حکومت امیرعبدالرحمان جابر، رو به وخامت گذارده و در حال بارور و زایمان شدن درد و رنج و سیه روزی و اسارت هزاره­ها گره می­خورد، مردم وکشورما، شاهد قتل عام­ها،آوارگی وسردر گمی، از سوی حکومت وقت بودند، که علامه شیهد سید اسماعیل بلخی(ره) وضعیت ملت را در این زمان، چنین تعریف می­کند:

نصیحت، نشنوم از مفـــتی شــهر ///که گفتا خون مظلومان حلال است

بازماندة فاجعة بهسود،زمین

ملا غلام علی، در سال۱۲۷۰ه.ش۱۸۹۱م، به اسارت و بردگی دژخیمان زمان، گرفتار گردید و خود با چشم سر، کشته­های مردان و زنان هزاره که کنار هم تلنبار شده بودند، می­دید. آه و ناله­ی زنان وکودکان به ثریا می­رسیدند، پس ازتحمل مشکلات و سختی های بسیار و خستگی طاقت فرسا، با پای پیاده در اسارت غول، زنجیر جهل و جنون، از دور ترین راه دلدل گذر، به کابل می­رسد و با کمال سر درگمی، ازخود بیگانگی وتهی دستی، سرگردانی سفر اسارت، یتیمی و از دست دادن عزیزانش، با غول های وحشی چنین دست و پنجه نرم نمود، کاروان اسارت، از بهسود، تا کابل، از کابل الی کاپیسا در سرزمین تگاب – کاپیسا منطقه علیسای، لنگربه زمین انداختند، او را مانند فولاد، آبدیده کرد. و در پرتواستعداد درخشان و سعی فراوانی که داشت، نزد ملا و مولوی های تگاب کاپیسا، پله های علم و معرفت را پیمود و به سرعت سطوح متوسط عالیه (سیوطی، مغنی، تفسیرشریف جلالین،گنج الدقائق و…) را نزد علمای بزرگ و مدرسین نامی هم­چون داملا نورالدین، مولوی صوفی محمد اقبال،مولوی­آدینه محمد و… فراگرفت.

وی خود در این باره گفته: در جریان تحصیل، در منطقه علیسای تگاب کاپیسا بودیم، آتش فتنه­ای امیر وقت، کم کم رو به خاموشی گرائید، من درآن زمان، جوان رشید بودم، پس از گذشت چندین سال اسارت، مهاجرت، به دستور امیر، واپس به بهسود زمین رفتیم و در وطن اجدادی­ام نام و نشانی از خانه و کاشانه باقی نمانده بودند.

ملا غلام علی، پس از دید و باز دید از سرزمین آبائیش، جهت سر و سامان دادن زندگی، به مردم خود، هردم تلقین همت می­دادند، تا مردم، منازل و سر پناهی برای خودشان بسازند؛ اما از سوی دیگر مردم در تهاجم و تاراج کوچی های بی­رحم، روز مره گرفتار بودند، و ملا کربلای، درکارهای اجتماعی وحل تخاصمات و رفع مسائل حقوقی و مرافعات آنان در منطقه، شرکت فعال و چشمگیر داشتند.

ملا کربلای، خود می­گوید: من یک باز مانده­ای فاجعه­ای بهسود زمین، سال۱۲۷۰ه.ش هستم، که ریشه در بهسود قدیم دارم، مانند دیگر برادران خود، جزء بقیه السیف آن شکست شوم، آواره شدم.

ملا کربلاییدر سال۱۲۸۰ه.ش از بدی حادثه، روانه مِلک ترکستان زمین، تا به مِلک دره صوف، ساکن شدم، مردم از ملا غلام علی دعوت می­نماید، تا برای فرزندان شان درس دینی بگوید و در عوض درس گفتن، ملا غلام علی، زمین های اَورِی­کُول پای­کوتل قلاء (قلعه) مرکز دره صوف را، برای ملا غلام علی می­دهد، تا ملا برای خود سر پناهی بسازد و قسمتی از زمین های دور مرکز دره صوف را ملا خریداری می­کند.

ملا غلام علی، یگانه یار و مشوِق آیت الله حاج شیخ میرزا حسین (آخوند حاجی) برای انتخاب موقعیت زمین و اعمار ساختمان مدرسه دینی سرولنگ بود، ملا کربلایی، برای آخوند حاجی، پیشنهاد می­کند که دامنه های کوه خواجه حاجت، برای ساخت مدرسه دینی مناسب است، در موقع خطر، کوه یگانه پناگاه طلبه­ها قرار می­گیرد، ملا کربلای پنجه­ی آهنین و نفس­های آتشینش را از جوهرش خالی نکرد، اما ققنوس مدرسه­ای دینی را، برای اولین بار پس از خرابی عبدالرحمان خانی، در سطح هزارستان، از درون خاکستری به جا مانده­ای دوران خونبار امیرعبدالرحمان خان، سر بلند کرد و به اوج قله ها پیوست داد، ایشان در این باره می­گوید: تمام علمایی که در مناطق هزارستان آنروز، قبل از(سنه)۱۳۳۰ه.ش قد بر افراشته اند، یک بار زانوی شاگردی را در مدرسه دینی سرولنگ خم نموده­اند، که اکنون بیش ازیک قرن است که مدرسه دینی سرولنگ، مستمر فعالیت دارد و علمای زیادی را تقدیم جامعه نموده اند،(توسلی۱۲۳:۱۳۹۸).

همچنان در جریان برگزاری جرگه­ی کبیره منعقده پغمان، لغوی برده داری هزاره­ها و قیام تاریخی حبیب الله خان کلکانی (بچه سَقَو) ملا غلام علی، همراه غلام نبی­ بیک فرقه مشیر، پسرحاجی­گل محمد مینگ باشی، درسال۱۳۰۸ه.ش منحیث نماینده مردم ترکستان، نزد حکومت نادر خان، در کابل رفتند وآشنایی دادن مردم، با سران حکومت کابل و ختم غائله جنگ، درکارنامه­ای زندگی ایشان ثبت است،(سالنامه نادرشاهی۶:۱۳۰۸).

اطلاع قتل عام مردم هزاره به مرجع تقلید

ملا غلام علی کربلایی می­گوید: در سال­های جنگ، بیداد سپاهیان امیر عبدالرحمان جابر و قتل عام مردم هزاره، تخریب زیر بناها، آتش زدند کتابخانه­ها واماکن عمومی،مردم هزاره به چهار طرف آواره می­شود. من اولین­کسی بودم اوضاع رقت­بار شیعیان افغانستان را به اطلاع مرجع بزرگ تقلید جهان میرحسن شیرازی (معروف به میرزای بزرگ) رساندم، وی با وزارت خارجه ایران در تماس شد خواستار مداخله جدی ایران توقف کشتار شیعیان افغانستان، طی نامه­ی خویش انگلیس را عامل اصلی این تراژدی شیعیان دانسته و از دولت قاچار خواست با حکمرانان هندی تماس گرفته خواستارجلوگری از ادامه جنایات امیر عبدالرحمان خان در افغانستان شود، ولی تأثیر نگرد جنایات عبدالرحمان خانی به شدت تمام به پیش می­رفت، من و رفیقم ملا محمد افضل ارزگون این نامه(خط) را مهر تأیید گردیم، من به ملا محمد افضل سفارش گردم وقت در نجف برای تحصیل اگررفتی تاریخ هزاره مغول را بنویس، در سال۱۳۳۱ه.ش نامه از ملا محمد افضل با یک جلد کتاب خطی توسط زواران عتبات وعالیات از کویته پاکستان برایی من رسید.(ناصری،۱۳۷۹ج۱ص۲۲)[۲]

اشتراک در جرگه منعقده­ی پغمان

برده داری، نخستین صورت بندی اجتماعی- اقتصادی، استثمار فرد از فرد است که در کشورافغانستان خصلت خانوادگی داشت، عبارت است از غصب مالکیت زمین، جایداد، برده داری و تصاحب برجان فرد نیز بود، کشور افغانستان، بنا بر عدم استقلال سیاسی وعمال دست نشانده­ای دولت انگلیس، به سیاست برده داری ادامه داد، با آنکه در کشور انگلیستان در سال ۱۲۲۸ه.ق ۱۸۰۷م برده داری لغو گردید، و در سال:۱۲۳۲ه.ق و۱۸۱۱م، در آن کشور تجارت برده داری همراه با مجازات، تبعید و نفی بلد معیّن گردید، (غرجستان۱۳۶۷۶ صص ۱۸،۶)[۳].

امیرعبدالرحمن خان، با پول و اسلحه دولت انگلیس، در داخل کشور ادامه حیات داد، امیرجبار، هموطنان مسلمان بی­گناه خود را، به اسارت و بردگی گرفته بود، و مناطق هزاره نشین-سرزمین هزارجات، به بازار گرم برده فروشی تبدیل گردیده بود، خرید و فروش کودکان و زنان هزاره رسماً ذریعه فرمان­های دولتی تصدیق و تأیید می­گردید.

خریداران کنیز و غلام، باید جنس خود را در حضور قاضی و یا حاکم رسماً ثبت می­کرد و یک دهم قیمت کنیز وغلام به خزانه دولت سپرده می­شد، زنهای مسلمان، در کشور مسلمان در برابر پول نقد و جنس خرید و فروش می­شدند، بلکه در مقابل یک مقدار جنس ناچیز، نیز قابل تبادله بودند، یک انسان در مقابل دو سیر گندم و جو، نیز قابل مبادله بودند، این گونه مسلمان فروشی در کشور مسلمان به نام افغانستان بیداد می­کرد، در کابل پل به نام یک پیسه­گی نیز معروف است. زنان و کودکان هزاره از این محل خریداری می گردید.

تا اینکه در بیست سرطان سال۱۳۰۳خورشیدی، نظام بردگی، در حضوری (۱۱۰۰)نفر نمایندگان مردم، از سوی شاه امان الله خان در جرگه کبیره منعقده­ای پغمان رسماً ملغی اعلان گردید، در این جلسه فیصله گردید، در فصل یازده، حقوق عمومیه تبعه­ی افغانستان در ماده؛ ده، این مطالب ذکر گردید: حریت از هرگونه تعرض و مداخلت، مصونیت دارد و هیچ کس بدون امر شرعی و شخصیه نظامات مقننه، تحت توقیف گرفته و مجازات کرده نمی­شود، و در افغانستان اصول اسارت، بالکل موقوف است و هیچ کس زن و مرد مسلمان را از هرقوم و طائفه­ی باشند، بطور اسارت استخدام کرده نمی­تواند، و در نظام نامه دولت، اخذ رسوم گمرک کنیز وغلام پولی، از عوائد دولت حذف گردید.

الغاء نظام بردگی، از همان آغاز، مورد استقبال گردم مردم قرار گرفت و از آن، همه به نیکی یاد کردند، خوانین هزاره در جرگه کبیره منعقده­ای پغمان، ملاغلام رضابیگ، ملانورمحمد و خودم(ملا غلام علی کربلایی)بودم، حاضرین مرا گاهی ملای ترکستانی وگاهی ملای هزاره­ی دایزنگی خطاب می گرد. و با کمال شوق از جایم بلند شدم، این ابیات را با صدای بلند زمزمه کردم:

دخـــترک امـت خـیرالـوراء ///همچون کیزان شدی بیع و شراء

از تو این چنین شیوه هنجار بد/// گـشت به خوبی بدل اینکار بد

همه حاضرین به گریه افتادند، از کار شاه تحسین کردند، نه تنها ملیت هزاره برده بود، بلکه ملیت تاجکیه، پامیریه، نورستانیه، قزلیه ایماقیه و ازبیکیه را نیز شامل می­شدند، اینکار ماهیت ضد دینی و ضد ملی داشت که امت مسلمه را در عصر روشنائی، به بردگی گرفته بود.

شاه امان الله خان، بلند فریاد زد! مردم دلیل صدور لغو بردگی، همانا این بوده که این مردم اسیران مسلم و مسلمه است، به لحاظ خداوند(ج) خوشنودی حضرت محمدr و خورسندی اینجانب خادم دین اسلام (شاه امان الله خان) از قید و بند اسارت آزاد است، به تمام والیان و فرماندهان، امر است، اگر از این فرمان، سرپیچی کنند، گردن شان نزد خداوند اکبر، و شرع انور، بسته است که عفو عمومی را رعایت نکنند، و مسلمانان، برادر همدیگر هستند، و حقوق همه اتباع یکسان است، هیچ کس از کسی دیگر برتر نیست، خداوند اجداد مان را نیامرزد، تخم کینه و بی­اتفاقی را در بین امت مسلمه کاشته­اند، هرکه از این امر سرپیچی کند، از یکهزار الی ده هزار روپیه، پخته کابلی جریمه می­شود، این حکم به امضاء مبارک والامقام مهرگردید، (کاظم218،1395 لویه جرگه دارالسلطنه1303،ص76)[۴].

این اعلان، به امضاء مبارک شهریار والامقام دیانت پناه اعلیحضرت غازی میر امان الله خان، در شماره۳۰ مورخ۱۴جوزاسال۱۳۰۳ برابر۲۱مارچ ۱۹۲۳، در مطبعه جلیلةی حربیه دارالسلطنه وجریده اتفاق اسلام، از مطبعه دولتی کابل و هرات، به چاپ رسید، بعد از آن همه ما اشتراک کنندگان، خورسند و شادمان، به طرف خانه­های خود رفتیم، من اولین کسی بودم که خبر خوشِ لغو برده داری را، به عزت الله خان، حاکم بلخ، رساندم و انعام خوبی نصیبم شد، ( اتفاق اسلام ش۳۰،ص۲۹ -۱۳۰۳).[۵]

وادی تبلیغ

تردیدی نیست که تبلیغ، در هدایت جامعه، نقش مهم و چشم گیر دارد، ولی آنچه برای یک مبلغ اسلامی مهم است، این است که در کنار بیان احکام دینی و مسائل شرعی، به امور اجتماعی وسیاسی جامعه نیز بپردازد، و علت انحطاط، فساد و انحراف جامعه را، ارزیابی نموده و با آن، به مبارزه بر خیزد، تا ریشه همه­ی گمراهی ها وبد بختی­ها را بخشکاند.

ملا غلام علی، روحانی فعال و مبارز ودور اندیش بود، او در منبر تبلیع نشسته، همیشه، سعی می­کرد، در سخنرانی­ها، بابیان شیوا وجذابش، مسائل اساسی، مشکلات و عقب ماندگی های جامعه را، ریشه­یابی نماید، به دلیل برخورداری از هوش و ذکاوت بالای اجتماعی و درک شرایط عصر و زمانه­ی خویش، توانست جایگاه و موقعیت خاصی را، درمیان مردم کسب نموده و مصدر خدمت قرار بگیرد، ملا کربلایی، قرآن کریم را، در دوران کودکی حفظ نموده بود و در تفسیر قرآن کریم، تسلط داشت، در منطقه از نگاه تفسیر کم نظیر بود، برای چهار بار، روانه­ای سفرکربلای معلی می­شود و با خود، سوغات سفر، کتاب تفسیر کبیر منهاج الصادقین[۶] را برای اولین بار آورده وارد مدرسه دینی(حوزه علمیه) سرولنگ نمودند، که مورد تشویق علما و نخبگان آنروز قرارگرفتند، او یکی از بنیانگذاران وحامیان مدرسه دینی، درآن عصرخفقان حتی به انسان هافرصت نفس کشیدند را نمی­داد، درمنطقه سرولنگ در سال۱۳۰۰ه.ش بود، که همزمان بود با سفرهای شاه امان الله خان در خارج از کشور، مدرسه دینی تأسیس کرد و مدرسه­ی دیگری، در سال۱۳۰۹ه.ش در منطقه­ای نوالی بود، تلاش های پی گیری او، مردم را تشویق می­کرد که درمدرسه دینی سرولنگ و نوالی بیایند، به فرا گیری علم و دانش بپردازند؛ از سوی وی، نمایندگانی به چهار سمت فرستاده می­شود، تا برای بقا مدرسه و فراهم سازی امکانات آموزشی، مدرسه­دینی را کمک و مساعدت مالی نمایند.

میرکلب علی رضا، پدر ملا غلام علی، یکی از میران هزاره، مردی نامدار، سیاست مدار، سخنور و پهلوان بود، که در برابر سرکوب و نسل کشی لشکر عبدالرحمان جابر، جانانه مقاومت و از مردم خویش، پاس داری می­کردند، عبدالرحمان جابر، از او احساس خطر کرد، تا سر انجام او را به بهانه ای مذاکره، ملاقات و تشکیل جلسه(جرگه) در منطقه جلریز، اسیر و روانه زندان ساختند که پس از چندی، وی را به شهادت رساندن.

دوران نو جوانی ملا غلام علی، توأم با جنگ و خون ریزی، آغاز می­شود و او مجال نیافت تا به خیال آسوده، به آبادانی و پرورش فرهنگ ناب محمدی iتعلیم وتربیه، به سر زمینی آبائی­اش بپردازد، به زودی هزارستان بزرگ، توسط شمشیرهای ظلم، ستم و حاکمیت عبدالرحمان جابر، زیر قیمومیت حکومت مرکزی، درآمد و یک دوره­ای دور و دراز استبداد تاریک تاریخی آغاز شد.

در دوران سیاه حاکمانی پس از عبدالرحمان، هیچ نوع خبری از علم ودانش، فرهنگ، در سراسر هزارستان نبود، بلکه هیچ گونه توجهی به این مردم، در ملکِ ترکستان و دره صوف از سوی حکومت مرکزی صورت نگرفت، اما تلاش های پیوسته و مستمر ملا غلام علی همچنان ادامه یافت.

جویندگان علم، برای کسب مرحله­های بالاتر، شماری بیشتری در اینجا، به فرا گیری علوم دینی مشغول بودند، دلیل عمده­ای که باعث شد تا چراغ علم و دانش، در این ناحیه، همواره روشن بماند، داشتن فرهنگ غنی ادبیات فارسی و سنت حوزوی خراسان بزرگ بود، که به طور سنتی و شفاهی، این فرهنگ را سینه به سینه، پرورش می­دادند، زمینه بقا و دوام آن را فراهم می­ساختند. کتاب خوانی، قصه گویی و خوش نویسی، این سه سنت حسنه و بر جسته­ای فرهنگی بود که همواره درسراسر هزارستان،ترکستان وملکِ دره صوف، زنده­ ماندند وملا کربلای سهم برازنده­ای دراین راه داشتند، که تمام اندیشمندان و نخبگان جامعه آن روز، ابتدا وارد مکتب خانگی می­شدند، ایشان در این باره می­گوید: (مکتب خانگی یک داد خدا بود.)

ملا محمد ملک مبلغ روی دوآب، می­گوید: ملا کربلایی در فن خطابه، زمان شناس، مخاطب شناس و متناسب با سطح افکار مخاطبین، سخنرانی می­کرد،گاهی از علم افلاک سخن می­گفت، گاهی با لحن متعارف عامیانه با مردم سخن می­گفت، داستانها ومثالهای مستدل، برای تفهیم مطالب، نقل می­نمود، در خطابه، در داخل کشور بی­نظیر و در خارج کشور کم نظیر بود، در حوزه علمیه نجف اشرف، در حضور جمعی از علماء ومرجع تقلید آیت الله حکیم، سخنرانی کرد. آیت الله حکیم فرمود: حضور چنین عالمی در افغانستان، چه نیازی به علمایی نجف! و کتاب تفسیر کبیر منهاج الصادقین را تحفه داد، و این کتاب سالها، در مدرسه سرولنگ بود، که از آن، علما به عنوان منبع علمی استفاده می­کردند،(توسلی،طلوع۲۲۵،۱۳۹۹).

خدمات علمی وفرهنگی

مردم مناطق مرکزی(هزارستان) از زمان یورش وفشارهای عبدالرحمان جابر، علاوه بر محرومیت از امکانات عادی، تحت انواع شکنجه، تبعیض، سرکوب و فشارهای روانی، نیز همراه بودند، مردم علاوه بر ناتوانی در تأمین امکانات اولیه زندگی خویش، فرصت علم آموزی از مردم هزاره ها نیز سلب شده بود، از این جهت، چراغ علم ودانش، در بین جامعه هزاره، رو به افول گذاشته بود.

ملا غلام علی، درصدد ارتقاء سطح دانش فکری، اطلاعات علمی، سیاسی و زدودن افکار خرافی و ضد دینی بود، و باورمند بود، از بین بردن سلطه­ی استبداد و رسیدن به احقاق حقوق حقه­ای مردم، جز زمینه­ای تحصیل، چیزی دیگر این نخل خشکیده را بارور کرده نمی­تواند، شب و روز، در تلاش بود، که باید ابتدا مراکز علمی، در سراسر هزارستان فعال شوند، به همین خاطر، ملا کربلای، با کمک مردم در جاهای مختلف، مراکز علمی، مساجد وتکیه خانه ها را تهداب و پایه گزاری کردند که قرار ذیل است:

  • ۱- مدرسه دینی سرولنگ دره صوف-سمنگان
  • ۲- مدرسه دینی دولت آباد- بلخ
  • ۳- مدرسه دینی رشک بهسود- وردک
  • ۴- مدرسه دینی جنگغلی پشت بند-بغلان
  • ۵- مدرسه دینی نیک یکاولنگ- بامیان
  • ۶- مسجد وحسینیه سیاه دره یکاولنگ- بامیان
  • ۷- مسجد وحسینیه چنداول- کابل
  • ۸- مسجد وحسینیه سرغازی سیغان- بامیان
  • ۹- مسجد وحسینیه هاجر گهمرد- بامیان
  • ۱۰- مسجد وحسینیه آق چشمه – پشت بند بغلان
  • ۱۱- مسجدوحسینیه در پشت قشلاق بهسودی های سرولنگ(منبر غریب)
  • ۱۲- مسجد وحسینیه خواجه بلند بهسود، دره صوف-سمنگان
  • ۱۳- مسجد راه برا – خواجه بلند بهسود، دره صوف-سمنگان
  • ۱۴- مسجد وحسینیه لالیا- نوامد، دره صوف-سمنگان
  • ۱۵- مسجد وحسینیه دالان بوینه قره-بلخ
  • ۱۶- مسجد وحسینیه پل برق بوینه قره- بلخ
  • ۱۷- مسجد وحسینیه شانجیر چهارکنت-بلخ

ملا کربلای، فرهنگ مسجد و مدرسه سازی را داشت، وقت یک طرف مسافرت می­کرد، در دهی و روستایی می­رسید، که مسجد نداشت، نظر به تراکم جمعیت، مردم را تشویق به ساخت مدرسه و مسجد می­نمود، وقتی ییلاق یا گندم دِرَو می­رفت، ابتدا جای مسجد را درست می­کرد وچنین کار را به دیگران نیز توصیه اکید می­نمود،(توسلی،طلوع۳۵۲،۱۴۰۱).

همه­ای مصارف و ساختن این مراکز علمی، مساجد وتکیه خانه ها، از سهم مبارک امامb وکمک مردم بود، لکن سر پرستی در ساختن آن و تعیین روحانی، مدرس و… از سوی ایشان بود، زحمات و مشقات فراوان نیز همراه داشت وحوصله­ای زیادی می­خواست، که از عهده­ی هر کسی این کار ساخته نبوده ونیست.

تواضع و فروتنی

شهرت گریزی، یکی از ویژگی های ممتاز ملا غلام علی کربلایی بود، با اینکه وی از علمای بزرگ و مشهور و شناخته شده و با سابقه­ی کمتر از یک قرن تدریس در مکتب اهلبیت­عصمت­وطهارتb دارد، تواضع و فروتنی نسبت به اشخاص و افراد، به خصوص اهل علم و صاحبان فضل وکرم داشت، این صفت حسنه، در اوج خفقان و سیه روزی و سر درگمی هزارستان بزرگ، در درسهای مکتب خانگی وگفتگو ها و مباحثات، ملا کربلایی، پرهیز از حرف های بیهوده و نفاق افگن در بین مردم و گریز از مطرح شدن، از جمله ویژگی های وی بود، او دقیقاً از جمله افرادی بود، که شخصاً حضرت آیت الله حاج شیخ میرزا حسینH به سراغش رفت، که ایشان عاشق علم هستند و ارادت خاصی به آخوند حاجی داشتند، ایشان کوچک ترین قدمی در باره مطرح شدن خویش، در بین مردم، بر نداشت و ترجیح می­داد که سیره و زندگی متواضعانه­ی داشته باشد، به درس و بحث و عبادات خود، بپردازد وکوچک ترین اهتمام ندارد که صاحب مقامی باشد، در گفتار و کردار، خیلی نزاکت را مراعات می­کرد، که مبادا سبب رنجش خاطر کسی شود، و شاید پرهیز از مشهور شدن باشد، او زندگی بسیار زاهدانه­ای را دور در محل کوهستانی خوش آب و هوای «چشمة شریف، خواجه بلند بهسود» داشت.

تهجد و تواضع

«تهجد» درعرف پرهیزگاران، راز و نیاز به درگاه خداست، اکسیر اعظم وکمیایی اکبر است، می­تواند مِس تیره وجود انسان را، به طلایی ناب مبدل کند، قرآن کریم در اثر دهی فوق العاده تهجد، در نماز شب، چنین می­فرماید: Pوَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًاO[۷] پاسی از شب را از خواب برخیز، قرآن و (نماز) بخوان! این یک وظیفه اضافی برای توست.

یکی از ویژگی های ملا کربلای، تهجد وتواضع است، هر شب یک ساعت مانده به صبح از خواب بر می­خواست، نماز شبش را با حالت خاصی بجا می­آورد، بعد از نماز صبح، به تلاوت قرآن می­پرداخت و می­فرمود: خواندن قرآن، لذت خاصی دارد، درحال که قرآن مجید را کاملاً حفظ بود. ایشان به زیارت جامعه کبیره و زیارت عاشورا، اهتمام ویژه داشتند، تهجد وتواضع ملا غلام علی، زبانزد خاص وعام بود. زمزمه های نیمه شب ملا کربلای، بعد از درگذشت او نُقل مجالس علما بود.

راز داری

این مرد کم نظیر علم و عرفان، در سیر و سلوک، سابقه­ای یک قرن تجربه را، با خود داشت و عارفان بزرگی، چون مولوی، آدینه محمد عرب، آیت الله حاج شیخ میرزاحسین، آیت الله شیخ علی جمعه نوالی، آیت الله شیخ خادم حسین کوه بیرونی، آیت الله سید محمد حسن رئیس یکه­ولنگ، سید آخوند میرعلی احمد حجت،آیت الله سید سرور واعظ، آیت الله شیخ محمد امین افشار و حجت الاسلام عبدالحسین­آخوند زوار، به وی عنایت خاصی داشتند.

وقت حاج­آخوند میرزا حسین هزاره دره صوفی، از سال۱۳۱۶ه.ش الی سال۱۳۲۹ه.ش مدت چهارده سال در محبس دهدادی،بلخ و دهمزنگ کابل بود، او با درد و محنت در محبس دهدادی و دهمزنک کابل، به حضورآخوند حاجی می­رود و گذارشات منطقه را در قالب شعر، فکاهی و به شمارش انگشتان دستش[۸]، بیان می­کند به آخوندحاجی، گزارش روز را تقدیم می­کند.

ملا فیض محمد چرمگراندخویی، یکی از محبوسین زندان دهدادی مزار شریف بود، که نامه­ی با اطمینان به وی می­دهد تا به فامیلش در منطقه یلمرب مزار شریف برساند، اما متأسفانه، از سوی مأمورین حکومت شناسای می­شود وآن نامه را کتوم می­کند، (می­خورد) که مبادا اسرار آن آشکار شود.

مجلس مناقب اهل البیت(ع)

گرچه تبلیغ، امر به معروف نهی از منکر، وظیفه همه مسلمانهاست که همدیگر را از کار خلاف باز دارند، به عمل خیر و صلاح، سفارش نمایند، ولی مسؤلیت روحانیت، به خاطر آگاهی و آشنائی شان، بیشتر از دیگران است، مردم را با تبلیغ و ارشاد شان، از گمراهی وضلالت به راه راست هدایت نمایند، ملا غلام علی، روز ها، شب­های جمعه و ایام ماه محرم و عاشورای حسینی، منقبت خوانی با سبک، روش سنتی منقبت و مرثیه خوانی برپا می نمود، درحالی که مردم در اوج خفقان و سیه روزی قرارداشتند، در عزای سرور و سالار شهیدان حسین ابن علیg اشک ماتم می­ریختند، این سنت حسنه،تا اکنون در بین مردم ما به وجه احسن اجرا می­شود، ایشان می­گوید: درسال1281ه.ش در دامنه جر، پشت قشلاق بهسودی سرولنگ، شب­ها، من منبر می­رفتم، خدای رحیم شنونده وگریه کننده بود، فقط دو نفر باهم بودیم. و امروزه مشهور به منبر غریب است؛ روزی در منطقه دالان، مشغول کار گندم دِرَوم بودم، ایام و ستارگان را شمردم که ماه محرم است، از دالان تا قشلاق اَولَی را هشت ساعت راه است پیاده طی نمودم، تا خود را در منطقه اَولَی رساندم، خبری از مجلس عاشورای حسینی را نیافتم، آن شب گذشت، از گوشه وکنار سوال نمودم، جلسه­ای عاشورای حسینی کجاست…؟ فقط کسی، رمزی، بر پای جلسه عاشورا حسینی را برایم گفت، عصر روز، جلوی خانه­ی هر کی آب پاشی و جاروب است، آنجا جلسه عزای امام حسینg برپاست، آنروز را تاشب لحظه شماری کردم، شب فرا رسید، با رفیقانم سر نمایی یکی پی دیگری طرف آبادی و قشلاق حرکت کردیم، مبادا گرفتارمأموین حکومت شویم، تا رمز جلسه را پیدا نموده و داخل خانه زیر زمینی شدیم، خانه کاملاً انبوه از جمعیت، ولی آرام و ساکت بودند که انتظار روحانی را می­کشیدند، من از صاحب مجلس اجازه گرفتم، چند تا دیباچه­ای«مرثیه»امام حسینg را بخوانم، برایم اجازه داد، وقت بالای منبر قرار گرفتم، از تهی دل، یک استغاثه­ی مصیبت جانسوز صحرای کربلا کردم، اما در اول اسارت هزاره هار را به اسارت زینب کبرا پیوند دادم، مردم یک پارچه مثل ابر نوبهار، گریه می­کردند، که مولوی خدا نظر از گریه غش کرد. ملا غلام علی، سخنور توانا بود و نوحه و روضه امام حسینg را با آواز زیبا می­خواند، همه مردم او را دعوت می­کردند و می­گفتند امروز ملا کربلای در منبر[۹] قشلاق از مو روضه بخواند، اگر نخوانی هیچ نموشه.

استعداد و نبوغ فکري

ملا غلام علی کربلایی، از استعداد و نبوغ فکري فوق العاده­اي برخوردار بود، دوستان و شاگردان ايشان، به اين امر اذعان می­دارند؛ به عنوان نمونه، آخوند طهماسب، در باره­ي ذكاوت و استعداد ملا کربلایی، چنين مي‌گويد:«ملا کربلایی داراي استعداد بسيار قوي بود، ايشان حرف طرف مقابل را زود و خوب مي‌فهميد، ضمن اين­ كه ايشان، داراي حافظه بسيار قوي بود، مسأله دینی را كه از لابلای کتاب ها می­آموخت، پس از مدت­ ها، اگر از ايشان سؤال مي‌شد، به راحتي آن را به ياد مي­آورد. بالبداهه جواب می­گفت، ما از ايشان در اين مدت بهره ‌هاي فراوان برديم، ملا کربلایی، دارای اعتبار قوی بوده و سخنش، در میان مردم، نافذ و عملی بود و کسی را یارای آن نبود که بر وی اشکال کند، ملا کربلای حریف و رقیب از نگاه علمیت نداشتند، در زمان خود شخصیت کم نظیر بود و مردم نیز محتاج به چنین عالم وارسته­ای بودند»

تدریس و شاگرد پروری

افراد زیادی هستند که سواد وقدرت علمی دارند واگر بخواهند از عهده تدریس کتاب ها بیرون می­آیند، ولی حال و حوصله گفتن چند درس را ندارند، یک عمر زحمت و خون جگر خوردن و آخرالامر، فرد بی­خاصیت، از کار در می­آیند، ملا کربلای خودش اظهار می­دارد، برای من طلبه پروری یک اصل وهدف است.

از ویژگی وخصوصیت ملا غلام علی، این بود که بسیار پشت کار داشت و علاقه مند به تدریس بود، هرچه درس می­گفت، اظهار خستگی نمی­کرد، در این زمینه برای ترویج علوم دینی و فنون اسلامی که با سواد ساختن فرزندان مردم، زحمات فراوان کشیدند و شاگردان بسیاری را تربیه نمود؛ این شاگردان ایشان به چهار سمت رفتند و به گسترش علوم دینی پرداختند. ادیبان، قصه­گویان، خوش نویسان، نویسندگان و میرزاهای بسیاری، در این دوران پدید آمدند، که وجود شان دربقا وگسترش علوم و فرهنگی، مغتنم شمرده می­شدند. باید اعتراف کرد که خوش نویسانی که در آن زمان پرورش یافتند، شمار شان درجامعه امروزی اندک است. از ملا غلام علی، کتاب های دست نویس فراوانی باقی مانده، که از جمله آنها کشف النسب است.

حدود یک قرن پیش اکثر علما، چه آناني که در دره صوف بودند و چه آناني که در جاهاي ديگر هزارجات مصدر خدمت بودند، از شاگردان بي­واسطه و يا با واسطه ایشان‌ اند؛ برخي از شاگردان ايشان عبارتند:

آیت الله شیخ خادم حسین کوه بیرن، ملا دوست محمد آخوند، آیت الله شیخ میرزاحسین، آیت الله شیخ محمدموسی اخلاقی، آیت الله شیخ سلطان ترکستانی، آخوند عبدالحسین معروف (آخوند زوار)آخوند طهماسب، شیخ نور احمد نوری، محمد امین افشار،آیت الله سید نادر بحر،آیت الله سید سرور واعظ، آیت الله سید محمد حسن رئیس یکه ولنگ، ملا یعقوب بکک،آخوند سید میر احمد حجت، ملا غلام حسین، ملا زمان چوبه و ملا یعقوب خزاندار و… که اینها در عصرخویش، یکی از بهترین علمایی نخبه­ی زمان خویش بودند.

نامه­ی از آخوندحاجی از محبس دهمزنگ

شیخ عبدالله کربلائی خواجه بلند از قول پدرش ملاغلام علی کربلائی چنین نقل می­کند: ‌در سال ۱۳۲۶ه­ش نامه­ی از آخوندحاجی میرزاحسین، از محبس دهمزنگ، کابل برایم رسید، که ضمن سلامتی خود، برای من نوشته بود عرض درود و سلام، صحتمندی و جان جوری شما را، از خداوند متعال مسئلت دارم.

ملاغلام علی کربلائی برادرم یار و یاورم، مشاور عالم دلسوز در تمام کارهای دینی، از جمله اینکه در تأسیس مدرسه دینی، مرا یاری نمودی و زحمات زیادی را متحمل شدی، خداوند به شما پاداش خیردهد و از تمام حوادث تلخ روزگار مصئون و محفوظ باشید، من برای شما، عالم وارسته­ای را که به نام شیخ محمدتقی بهلول می­باشد، معرفی می­کنم و ایشان تازه از زندان دهمزنگ کابل آزاد گردیده است و طبق مشوره من، ایشان به ولایت بلخ آمده است و از شما می­خواهم که ایشان را به هر طریق می­شود به منطقه­ی دره صوف ببرید، تا ایشان در مدرسه سرولنگ برای طلاب آنجا درس بگوید و شما زمینه اقامت ایشان از نظر جاه و مکان برای ایشان، در ملک دره صوف محیا کنید و ایشان هم حتماً قبول می­کند، سید خواجه محمد نعیم خان، یکی از شاگردان من، در زندان است و ایشان فعلاً علاقه دارخلم، از خویشاوندان عبدالله خان حاکم بلخ می­باشد، من برای ایشان سفارش شیخ محمدتقی بهلول را کردم و شما می­توانید، این کار را از طریق نعیم خان پی گیری نماید و سید خواجه محمدنعیم خان، از عبدالله خان حاکم بلخ که با اقامت شیخ محمدتقی در منطقه دره صوف، موافقت نماید که احتمالا قبول می­نماید، محمدهاشم خان اخته، در آن زمان که صدر اعظم بود، فضای اختناق و خفقان را در کشور به وجود آورده بود، که کسی نفس کشیده نمی­توانست، گرچه فعلاً محمودخان برادرش صدر اعظم است، ولی باز جوِّی اختناق حاکم است.

ملا کربلای می­گوید: من سه روز طی طریق نمودم، پیاده خود را از دره صوف به ولایت بلخ رساندم و در شهر مزار شریف خودم را کارگر و گندم دِرَو معرفی کردم و رفتم به سراغ سید افضل طبیب، در خانه او کار می­کردم و شب در خلوت از ایشان احوال شیخ بهلول را گرفتم و او گفت شیخ بهلول ایرانی در بلخ در محبس است، من شنیدم سید خواجه محمدنعیم خان، علاقه دار خلم، شیخ بهلول را به علاقه داری خلم می­آورد و تو فعلاً برو در منطقه خود و من برگشتم در ملک دره صوف، درمدت یک ماه صبر کردم، باز دلم آرام نداشت، دو باره روانه بلخ شدم، زمانیکه در بلخ رسیدم، مجدداً به سراغ سید افضل طبیب رفتم و از کسی احوال ایشان را گرفتم و آن شخص به من گفت: سید افضل طبیب، به بخارا رفته تا دوا بیاورد، من شب رفتم به منزل داملا امان الله، او امام جماعت مسجد داراالحفاظ خلم بود و من برای ایشان گفتم که من برای درس خواندن آمدم و او با لبخند گفت: داملا عرب فوت شده و دیگر ما ملای زبده نداریم که درس بگوید و من جرئت نکردم که از ایشان احوال شیخ بهلول را جویا شوم و من در شهر خلم سرگردان به دنبال شیخ بهلول می­گشتم. یک روز قنبر علی گلکار را پیداکردم و ایشان از اقوام بهسودی ما بود و شب در خانه آن مهمان شدم، از ایشان سوال نمودم که شیخ بهلول را نمی­دانی کجا است؟ و او گفت کدام بهلول همان بهلول طبیب؟ و من گفتم نه! من شیخ بهلول را می­گویم و گفت من شیخ بهلول را نمی­شناسم ولی بهلول طبیب ایرانی در اینجا آمده است و شب ها در منزل خواجه محمد نعیم خان، علاقه دار خلم است، ولی هرکسی را راه نمی­دهد و من گفتم او را کجا پیداکرده می­توانم و او گفت خودش درخانه های مریض داران می­آید.

من حیران و سرگردان در کوچه های خلم قدم می­زدم و یک روز مأمورین خلم، من را مورد لت و کوب قرار داد و مدت سه روز من را حبس نمودند، تا اینکه با وساطت سید افضل ،قنبرعلی و سید خواجه نعیم خان، من را آزاد کرد، من باز همچنان در شهر، به دنبال شیخ محمدتقی بودم، یک وقت دیدم مرد قد بلند و لاغر اندام و رنگ زرد، اما سیمای نورانی و دوست داشتنی، که از طرف مدرسه میرزاقاسم خان می­آید، در حال که یک طفل در بغل داشت، با خود گفتم حتماً همین شخص، شیخ بهلول است، او که زن و عیالش در ایران است و آخوند حاجی هم او ر ا در نامه تنها ذکر کرده است و یادی از خانواده اش نکرده است و طفل که در بغل دارد، از کیست؟و دلم خیلی زیاد گواهی می­داد که این شخص شیخ بهلول می­باشد، نزدیک ایشان رفتم و گفتم السلام علیکم و ایشان با لبخند ملیح گفت:‌ علیک السلام ملاغلام علی کربلائی خوش آمدی! و از وجهت پیدا است که دوشبانه روز، نان نخورده ای؟ من یقینم کامل شد، که این شخص شیخ بهلول می­باشد و با وجود که هنوز خودم را معرفی نکرده بودم، ایشان مرا با نام یاد کرد و گفت دو شبانه روز است که نان نخورده­ی و خودم را به ایشان نزدیک کردم و با ترس و لرز در گوش او گفتم: شما شیخ بهلول استید؟ ایشان گفت: بلی من می­خواستم حرف دلم را بگویم که ایشان فورا راه افتاد و من را به خانه یعقوب علی خان برد و در آنجا به من گفت: شما از ملک دره صوف آمده­ای؟، و در آنجا مردم اهل تشیع زیاد است؟ من گفتم: بلی و بعد من نامه­ی آخوندحاجی را دادم، همین که شیخ بهلول چشمش به نامه آخوند حاجی افتاد، اشک در چشمانش حلقه زد و بغض گلویش را گرفت و صدایش به لرزه آمد و گفت: این نامه یکی از شاگردان ممتاز من، در محبس دهمزنگ کابل است و این نامه از شخص مظلوم و پناهگاه مظلوم است، او در کشورش مظلوم است و در شهر و دیارش مظلوم است و او مظلومانه حبس است. و بعد شیخ بهلول داستان را تعریف کرد و گفت داملا مرادبیگ قزاق قبچاق، در زندان دهدادی مزارشریف، در حالیکه دست و پاهایش به زنجیر ستم بسته بود، دخترش که به ملاقات او آمده بود، مورد تجاوز شخصی به نام خالدگل، مأمور زندان قرارمی­گیرد و دخترش به پدرش استغاثه می­کند! و از او انتظار کمک دارد، در حالی که دست و پای پدر به زنجیر بسته بود، کاری از پدرش برنمی­آمد، داملا مرادبیک، متوسل به داملا صوفی میرزاحسین هزاره شده و از ایشان طلب استمداد می­کند، در صورت که ایشان هم مثل همه زندانیان، دست و پا هایش، به زنجیر ستم بسته بود، ولی ایشان عقد دختر را، به خالد گل می­بندد، تا عمل زشت خالدگل خلاف شرع نباشد، داملا میرزاحسین، در محبس کمک کار و پناهگاه مظلوم بود و ایشان سفارشاتی، به من کرد، که مدرسه من در اختیارشما است، ولی من فعلاً تحت نظرو مکلفیت علاقه خلم و سید خواجه محمد نعیم خان، می­باشم و ببینم چه می­شود! و شما این مطلب را با وی مطرح نماید.

من رفتم نزد سیدخواجه محمد نعیم خان و موضوع را گفتم و ایشان گفت: شما یک عریضه بنویسید، از عبدالله خان حاکم بلخ، در خواست انتقال شیخ بهلول از علاقه دار خلم، به علاقه داری دره صوف که آن هم از توابع بلخ می­باشد، بکنید. من یک عریضه نوشته­ام و فردایش همراه سیدخواجه محمدنعیم خان، علاقه دار خلم رفتم نزد عبدالله خان و عریضه را به حاکم بلخ دادم و حاکم بلخ عریضه را خواند و عصبانی گردید و عریضه را پاره پاره کرد و به عسکر دستور داد که من را به زور از دفترش بیرون کند، من در بیرون دفتر حاکم منتظر ماندم، تا سید خواجه محمد نعیم خان، از نزد عبدالله خان بیرون آمد و حالش گرفته بود و به من گفت: حاکم بلخ با انتقال شیخ تقی به علاقه داری دره­صوف، موافقت نکرد، من به همراه سیدخواجه محمد نعیم خان، به علاقه داری خلم رفتیم، شب در منزل سید خواجه محمد نعیم خان بودیم و شیخ بهلول هم آنجا بود ومن موضوع را به شیخ گفتم و ایشان از ما تشکر نمود و گفت ملاغلام علی، خواست خداوند متعال چیزی دیگراست، من با سید اینجا بمانم خوب است، تا این مردم را هدایت کنم، تو برو به امورات زندگی خود برس و سلام من را به داملا صوفی میرزاحسین، برسان و به ایشان بگو خواست خداوند متعال چیزی دیگری است و باهم سه تای گریه کردیم.

برنامه غذا

من دو شب دیگر در منزل سید میر اکبرخان آغا، در خلم ماندم و شیخ بهلول آنجا بود و آن وقت مریضی «وبا» پیدا شده بود، شیخ بهلول، به من سفارش کرد که ملاغلام علی برنامه­ی غذایت را،طبق برنامه غذای امام رضاg تنظیم کن، درحال داشتن روزه ،فقط وقت افطار غذا بخور و با یک گیلاس آب قناعت کن و در زمان که روزه نیستی، در دو شبانه روز سه بار غذا بخور، یعنی روز اول صبح، غذا بخور وظهر غذا نخور،شب اش غذا بخور، باز روز دوم صبح بعد غذا نخور و ظهرش را غذا بخور و شبش را نخور و باز روز سوم صبح و شام غذا بخور به همین ترتیب، غذا خوردنت را تنظیم کن، از مریضی وبا، در امان خواهی بود، من طبق سفارش شیخ بهلول، برنامه غذایم را تنظیم کردم و چندین سال است که مریض نشدم و شیخ بهلول با دختری بنام شرین/بس­بی­بی که نام پدرش قنبرعلی گِل کار، مشهور به شکور بای، ازدواج می­کند. و بعد ها به لغمان و جلال آباد تبعید گردید، زن و فرزندش فوت می­کند و ایشان زندانی می­گردد، یک وقت شنیدم، شیخ بهلول، به کشور مصر، در دانشگاه الاظهر تدریس می­کند، من خیلی خوشحال شدم و بعد از چند سال دیگر، از زواران عتبات عالیات، شندیم، شیخ بهلول در نجف مشغول تدریس است. سپس شنیدم که در ایران زندانی گردیده است و من گفتم خداوندا بندگانی خوبت را چه قدر سخت مورد امتحان قرار می­دهی! مصیبت پشت مصیبت گرفتاری پشت گرفتاری.

دریاد داشت حضرت آیت الله عبدالحکیم صمدی آمده

یکی از ویژگی های صالحان و اولیای الهی، خلق و خوی نیک است، امام علیg در خطبه همام، از مهم ترین ویژگی های مؤمنان را، بشّاش بودن برمی­شمارد و می­فرماید: «المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ الفَطِنُ ، بِشرُهُ في وَجهِهِ وحُزنُهُ في قَلبِهِ [۱۰]» تقریباً تمام کسانی که با ملا غلام علی کربلایی، سروکاری داشته، نخستین چیزی که از وی به خاطر دارد، اخلاق نیک و مخصوصاً تبسم شیرینی است که از سوی ملا کربلائی، به مخاطبین هدیه می­شد، آیت الله صمدی، چه زیبا به این خصلت ملا کربلائی اشاره می­کند: عطوفت و مهربانی آمیخته با صداقت و راستی، چهره شکفته و انبساط وجه داشت قال الباقرg «اِلقَ أخاكَ بِوَجهٍ مُنبَسِطٍ .» تبسم ملیح حتی در شدیدترین حالات و مشکل ترین پیش آمد های احتمالی که نشان دهنده ایمان به مکتب و تأدیب به آداب پیشوایان مکتب اسلام است، از گوشه و لبان او تبسم دور نمی­شد، سیمای صالحان و خوبان، در پیشانی وی، نقش جاودانه می­یافت، قناعت و وارستگی، در فراز و نشیب دنیای ناپایدار، در زندگی آن روحانی بزرگوار می­درخشید.

خاموشی شمع

سرانجام شمع فروزان عمر این عالم جید و ربانی، همزمان با عید نوروز سال 1373ه.ش خاموش می­شود، 124سال از عمر ایشان می­گذرد، بر اثر کهولت سن، در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، شب ضربت خوردن مولی­الموحدین علی ابن ابیطالبg در زادگاه شاعر قرن هجدهم مولانا صوفی شاکر دره صوفی بلخی، بِدرود حیات گفته و روحش به ملکوت اعلی پیوست، که در قبرستان قَلفَک «خواجه بلند بهسود» و درکنار قبر خواجه سید محمدآصف نواده­ی سید برکه اندخوی، به خاک سپرده شد، با تأسف! در آن زمان، آنچنان از خرمن علمی­اش خوشه­ای برچیده نشد و با سینه مالا مال از علم،دانش به دیار باقی شتافت؛ گویی وی پیش از زمان خودش به دنیا آمده بود و زمان، از درک وی عاجز بود.

ملا کربلای، مصدر خدمت در جامعه خویش بود، مصداق عاشَ سعیدا وماتَ سعیداَ ،Pوَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّاO[۱۱] بود، روحش شاد یادش گرامی باد[۱۲].

برگرفته از کتاب: سیمایی برازندگان دره صوف

/// محمدنایب علی توسلی،دره­صوفی

***

منابع:

  • ۱- کربلای، ملا غلام علی کشف« النسب»،دستخط ،۱۳۱۲خواجه بلند بهسود دره یوسف.
  • ۲- داودی، عبدالحمید ناصری مشاهیر تشیع در افغانستان ج۱ ص۲۲ سال۱۳۷۹ ، انتشارات امام خمینی.
  • ۳- غرجستان، نشریه مرکزانسجام امورملیت هزاره، شماره۶ ص۱۸سال دوم، ۱۳۶۷.
  • ۴- توسلی، طلوع«سیمایی برازندگان دره صوف»ج۲ص۳۵۲ انتشارات بیهقی،بلخ۱۴۰۱ه.ش.
  • ۵- اسراء/۷۹، قرآن کریم.
  • ۶- الکافی، ج ۲ص ۲۲۶ باب علامات و صفات مومن.
  • ۷- دیوان شهید سید اسماعیل بلخی.
  • ۸- مریم/ ۳۳، قرآن کریم.
  • ۹- فصل نامه بازتاب سمنگان، شماره ۳ ص: ۲۱، سال ۱۳۹۸.
  • ۱۰- داکتر سید عبدالله کاظم،۱۳۹۵ “رویداد لویه جرگه کبیره دارالسلطنه ص۷۶ ،۱۳۰۳”
  • ۱۱- جریده شماره۳۰ص۲۹ -۱۳۰۳اتفاق اسلام.
  • ۱۲- تفسیرکبیر منهاج الصادقین تألیف ملا فتح الله کاشانی است و از تفاسیر مهم شیعه در قرن دهم ه.ق به شمار می­رود.
  • ۱۳- توسلی، طلوع«دره صوف در گذر بحران تاریخ»ج۱ص۲۲۵ انتشارات بیهقی،بلخ۱۳۹۹ه.ش.
  • ۱۴- پیام­های تسلیت از بزرگان.

پیام تسلیت، آیت الله شیخ محمد حکیم صمدی جاغوری

آیت الله شیخ عبدالحکیم صمدی جاغوری، معاونیت مجمع جهانی اهل­البیت gدر پیامی، رحلت عالم فرزانه، شیخ غلام علی کربلاییe را تسلیت می­گوید”متن پیام معاونت مجمع جهانی اهل­البیت bبه شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم

با نهایت تأثر و تأسف! ارتحال عالم فرزانه و خدوم، شیخ غلام علی کربلایی، را دریافت نمودم، من شناخت کامل از ایشان دارم، این فقید سعید، در طول سالیان متمادی، با آگاهی از اوضاع پر خفقان زمان خویش، فعالیت های مستمر دینی را در مکتب های خانگی ادامه دادند، او پشتیبانی و حمایه مدرسة دینی را، درسطح هزارجات، درسال۱۳۰۰ه.ش به مدیریت حضرت آیت الله حاج شیخ میرزاحسین، مدیر و مدبر توانا، در منطقه دره صوف، وظیفه خود می­دانیست، و در سایه این مراکز، به ترویج معارف قرآن و عترت، تلاش­های فراوان کرد، که از خود آثار ارزشمندی حوزوی و علمی را بر جای گذاشت.

این ضایعه­ای غمناگ را به پیروان اهل البیت bدر کشور و مشهد مقدس و همه علاقمندان، ارادتمندان، بویژه خانوادة آن مرحوم، تسلیت و تعزیت عرض می­نمایم. ازبارگاه خداوند متعال برای آن مرحوم علوی درجات و برای بازماندگانش، صبر و سلوان مسألت دارم.

وانا الله وانا الیه راجعون

آیت الله شیخ عبدالحکیم «صمدی»

مشهد مقدس ۲۸حمل۱۳۷۳ه.ش

پیام تسلیت، آیت الله محمد علی حسینی بامیانی

بسم الله الرحمن الرحیم

انا الله وانا الیه راجعون

خبر ارتحال عالم جلیل القدر، جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای ملا غلام علی کربلایی توسلی(طاب ثراه)، موجب تألم و تأسف اینجانب گردید. آن بزرگوار عمر شریف شان را بیش از یک قرن، در راه ترویج معارف قرآن و اهل البیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) و وعظ و ارشاد مردم، صرف نمود، و با گفتار و رفتار خویش، ازخدمت گذاران نمونه­ای دین و مذهب بودند. جزاه الله خیراً جزاء المحسنین.

اینجانب ضایعه­ی فقدان آن عالم و الا مقام را، به بستگان محترم و دیگر علاقمندان ایشان، و به عموم مردم شریف دره صوف و فرزندان ایشان، تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال، برای آن فقید سعید علّو درجات و برای باز ماندگانش، صبر جمیل و اجر جزیل مسألت دارم.

ولا حول ولا قوه الا باالله العلی العظیم.

آیت الله محمد علی حسینی بامیانی

مشهد مقدس ۲۸حمل۱۳۷۳ه.ش

پیام تسلیت، بصیر احمد دولت آبادی

انا لله وانا الیه راجعون

ملا غلام علی کربلای(ره) که او را به حق می­توان «مرد رنجبر تاریخ» نامید، روحانی فعال و مورخ درد مند، ژرف نگر و مرد پرکار بود. او در طول عمر شریفش، بیش از یک قرن، آثار بس گران بهای بکر و مدرسه دینی سرولنگ را در اوج خفقان و سیه روزی زمان، به یاد گار گذاشت که غیر از او کسی را یارای خلق و حمایه آن نبود. با اندوه وتأسف فراوان، وفات عالم جلیل القدر، ملا غلام علی کربلای( طاب ثراه) که عمر شریفش را در راه تبلیغ شرع حنیف و مراقبت از مؤمنان سپری کرد، در یافت گردیم. خداوند عالی ترین اجر و پاداش نیکو کاران را به ایشان عطا فرماید.

این مصیبت دردناک را به خانواده گرامی او و همه دوستداران و عارفان به فضلش، تسلیت می­گویم و از خداوند قادر، مسألت دارم که آن مرحوم را، مورد رحمت واسعه­ی، رضوان و خوشنودی خویش قرار دهد و با اولیائش(محمد و اهل بیت مطهرش) محشور گرداند و به بستگانش صبر و آرامش عنایت فرماید. انا لله وانا الیه راجعون

بصیر احمد دولت آبادی

مشهد مقدس ۲۸حمل۱۳۷۳ه.ش

دره صوف دیکشنری آبادیس

ولسوالی دره صوف - معنی در دیکشنری آبادیس

دیکشنری آبادیس

دانشنامه عمومی

این شهردر حدود ۱۳۰ کیلومتر دور از شهر ایبک مرکز ولایت سمنگان و ۲۰۰ کیلومتر از شهر مزارشریف واقع شده است. مساحت مجموعی این ولسوالی در حدود ۴۴۰۰ متر مربع می باشد.
قسمت زیادی از این دره را تپه های بلند و هموار احاطه نموده است. همه ساله در این تپه ها گندم للم ( گندم سفید ) کشت می شود. ارتفای دره صوف حدود ۱۴۰۰ متر از سطح بحر می باشد.
دریای خروشان دره صوف از قلعه سرکاری مرکز دره صوف گذشته به زیبای این منطقه افزوده است. درحال حاضر مردم طور شخصی توربین های خیلی کوچک را در این دریا نصب نموده و از آن برق استحصال می نمایند. مردم دره صوف بشتر ازبیک تاجک هزاره و سادات تشکل میدهد قوم های مشهور دره صوف عبارت از فولاد ایماق میباشد
دره صوف دارای نفوس بیش از ۲۰۰ هزار می باشند. از آنجا که تاکنون سرشماری معیاری در افغانستان صورت نگرفته، هیچ آمار درستی از جمعیت این منطقه نیز در دسترس نیست اما بنا به تخمین اهالی محل، جمعیت این منطقه بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر است. اکثریت باشندگان این دره از مردمان هزاره، سادات و اوزبیک می باشد.
در این ولسوالی ۱۱ مکتب ابتدائی یک لیسه، دو مدرسه دینی فعال اند.
راه اصلی دره صوف از طریق ایبک، مرکز ولایت سمنگان به شاهراه مزارشریف - کابل می رسد. راه دیگر دره صوف مستقیما به سمت مزارشریف می باشد. در این اواخر دولت کار قیر ریزی این سرک را با همکاری دولت کره جنوبی به هزینه ۶۰ میلون دالر آغاز نموده و به پایان رسانده است
دره صوف در این اواخر به دو ولسوالی تقسیم شدن دره صوف بالا و دره صوف پائین.
قریه جات مشهوراین ولسوالی قریه کمج ( یکی از قریه های معروف و فرهنگی ولسوالی دره صوف و همچنین یکی از مراکز علمی سمت شمال افغانستان ) ، تور ، دایمراد، تیوه تاش، حسنی، دهی، نوامد، شیخه، قره احمد، جرس تاقچی چهارده قرمقل و خاکباد می باشد.
دره صوف دارای قریه های کوچکتری زیادی است
معادن ذغال سنگ دره صوف دارای بزرگترین و با کیفیت ترین معادن ذغال سنگ افغانستان است، که سالانه درآمد فراوان آن به قوماندان ها و زورمندان محلی و نیز دولت مرکزی عائد می شود اما این معادن هیج سودی برای مردم منطقه ندارد و سبب پیشرفت اقتصادی و فرهنگی منطقه نشده است. عموم مردمان آن به کشاورزی ودامداری نیز اشتغال دارند.
دره صوف شهدای فراوانی را در جنگهای که با شوروی و طالبان داشتند تقدیم کشور افغانستان نموده است اعم از شیعه وسنی برای آزادی ودفاع از سرزمین خود مبارزه نموده اند.

تصویرت را خواهیم کشید

تصویرت را خواهیم کشید

سلام بر آفتاب...

سلام بر روشنایی...

سلام بر راست قامتان تاریخ...

سلام بر نام نیکت...

تو.خودت چگوارا، گاندی، نلسن ماندلایی پا بر پای آفتاب گذاشتی نا دهکده به نام افغانستان آفتابی گردد.

/ اهریمنان در هراسن مثل خفاشان در تاریکی شب در حرکت اند

تصویرت را تا آخرین لحظه های حیاتم خواهم کشید، تا سیمای مبارک تبلور انسان های آزاده گردد.

قلمم در دست گیرم نام نیکت را چون مروارید بر صفحه ها کاغذ خواهم نبشت تا ورد جان ها گردد که شب روز در گوش ها طفلکان آینده ها لالای خوانند...

همه واکنش‌ها:

562شما، Rahman Ali Tavassoli، احمدی علی احمدی و 1895 نفر

منبر غریب دره صوف

#منبر_غریب_دره_صوف

Pode ser uma imagem de 2 pessoas e multidão

Pode ser uma imagem de multidão

Pode ser uma imagem de uma ou mais pessoas e multidão

#منبر_غریب_چرا_به_این_نام_یاد_میکند؟

روز گاری، ملا غلام علی کربلایی، همراه خدای رحیم در سال 1282خورشیدی، در محله ی به نام منبر غریب در دلی شب های تاریک دو تن با هم عزاداری می گردند، 123سال پیش از امروز، در گوشه ای تنهای به دور از چشم ماموران وجاسوسان حکومت وقت.

ملا غلام علی کربلایی خودش قصه می کند: من بالایی سنگ سخت نشسته مدت دو الی چهار ساعت منبر می رفتم و روضه می خواندم، گریه کننده من فقط یک نفر بود آن خدای رحیم، ولی بعد ها دو نفر بودیم شدیم چهار نفر بعدا زیاد شدیم.

در بلندی های آن تپه ها یک یا دو نفر پیره دار می گزاشتیم.

حالا بیا ببین ملاغلام علی کربلایی روضه وگریه یی تنهایت تبدیل شده به ملیون ها نفر رسیده است،آرام بخواب،

حالا محرم 1402/5/10 است.

#دره_صوف_منبر_غریب

#محرم_۱۴۴۵_هجری_قمری

در نشر و همرسانی معارف اهل بیت مارا یاری نماید!

جاذبه های تاریخی دره صوف

جاذبه های تاریخی دره صوف، یادداشتهای از سفر محمدنایب علی

دوستان

توضیحات عکس در دسترس نیست.

توضیحات عکس در دسترس نیست.

ولایت سمنگان

توضیحات عکس در دسترس نیست.

جاذبه های تاریخی دره صوف

مناطق دره صوف زمین ها، وجلگه های سرسبز وشادابی دارد که در امتداد کوه پایه های باباوپامیر قراردارد دره صوف به دلیل بهره‌مندی از چشمه‌ها و سراب‌های گوناگون ومعدن طلای سیاه خدادادی، اما تاریخ و تمدن این دیار راسنگ‌ها و کوه‌ها در خود ثبت کرده‌اند. دره صوف میراث ماندگار تمدن چند هزارساله افغانستان(خراسان زمین) است و جای‌جای این سرزمین نشانی از شکوه و عظمت تاریخ مردمانش را دارد، تاریخی که امروز در سیمای سنگ ‌نگاره‌ها دردل خاک هویدا شده و رد پای تاریخ در بناهای باستانی دره صوف ومنطقه خواجه بلند به چشم می‌خورد.

«تپه شِیخک جری خوال» مجموعه‌ای ارزشمند از اعماق تاریخ

«تپه شِیخک» جری خوال «خواجه بلند » مجموعه‌ای ارزشمند از اعماق تاریخ است که در سرزمین کهن دره صوف به یادگار مانده است، این آثار درقلب تپه یی سنگ منگی یکی از حیرت‌انگیزترین آثار تاریخی است که در دل کوهی منگی(آهگی) به همین نام تپه (شِیخک جری خوال)قرار گرفته و اثری خارق‌العاده از جایگاه پادشاهان شاید ساسانی باشد.

مهم ‌ترین آثار در منطقه خواجه بلند،(جری خوال) تپه شِیخک سم،سموج(ایوان) بزرگ است که از نظر معماری اطلاعات بیشتری را در اختیار بازدیدکنندگان می‌دهد. این سم، سموج(ایوان) به شکل فضای دائره ای است. درازی آن درحدودی (30الی40)متروطول آن به حدی (6)مترارتفاع(4)متردیوار انتهای ایوان به دو بخش تقسیم شده است. بخش اولی صحنه «تاج گزاری» شاه ساسانی آن وقت را نشان می‌دهد روی دیوار طرف شرق سُفه یی بلندی قرار گرفته حاکم برصحن سم،سموج(ایوان)است و در بخش دوم این سم خانه یی دیگر به انتهای(30)متراست نیز سوارکاری روی دیوار طرف شرق نقش شده است که مهارت صحنه جنگ های خونین را نشان می دهد.

در صحنه تاج گزاری، پادشاه ساسانی با صورتی مستطیلی ومحراب گونه تمام‌ رخ بر روی سکویی ایستاده است که بینندگان همه بتواند شاه را تماشا کند.

اما در داخل سم،سموج(ایوان) سمت شرق، پیکره آناهیتا، با صورت و بدنی تمام ‌رخ نقش شده که بر روی سکویی قرارگرفته. در دست چپ او سبوی آب و در دست راستش حلقه روبان داری دیده می‌شود که به‌طرف شاه دراز کرده است. او دارای صورتی گِرد ،چانه‌ای کوتاه وچشم بادامی است، بخشی از موهای سر او به‌صورت گیسوی بافته شده در دو طرف صورت آویخته و بخش دیگری از آن به‌صورت انبوه بر روی شانه‌ها آویخته است.

طرف شمال سم، سموج دری بزرگ سم ،سموج(ایوان) دیگری باز شده است که پزیرای هزاران مهمان داران است که در داخل به سمت خویش رهنمای مهمانان است.بسیاری از تاریخ‌دانان و نیز جغرافیا شناسان، نقش این اسب‌سوار را «کاوه آهنگر» معرفی کرده‌اند که سوار بر اسب معروفش شبدیز است هر بیننده یی بار اول ببیند لات مبهوت شماشای این سم تاریخی می شود.

«قودوق بیچه» نماد استوار عشق در تاریخ خواجه بلند زمین

نماد استوار عشق در تاریخ خواجه بلند زمین «سنگ ‌نگاره های تپه شِیخک بالاوپائین است،قودوق بیچه چشمه سار برافراشته و سرشار اززیبایی طبیعت، این اثر ماندگار تاریخی در(24) کیلومتری شهر دره صوف بالا واقع‌شده و به جرأت می‌توان کتیبه یی سنگی کاوه آهنگر را نمادی از فرهنگ، هنر و آداب‌ورسوم مردمان عصر ساسانی دانیست ،ازچشمه سار قودوق بیچه لوله های آب سفالین گیلی به طرف تپه یی خواجه بلند کشیده شده که هنوز هم به چشم می خورددرامتداد راه مردمان خواجه بلند که برای خویش خانه ساختند از زیر لایه های خاک چنین لوله های سفالین گیلی پیدا شده است .

خواجه بلند سرزمین کرانه‌های تاریخ است و نشانه‌هایی قبل از دوران ساسامانیان در این سرزمین وجود دارد، یکی از این نشانه‌ها «کوزه پراز خاک سیاه ریخت شده» است. از نگاره ها آورده‌اند که خوجیان بلندو خواجه بلند برفراز تپه شِیخک برای خدایان شان در آسمان دعا می‌کنند.

انجنیر عبدالاحمد عباسی رئیس آبده های تاریخی وزارت اطلاعات و فرهنگ: خواجه بلند دره صوف میراث دارآبدات تاریخی ولسوالی دره صوف ولایت سمنگان است.

وی بیان کرد: قدمت این آثار تاریخی به (11) هزار سال قبل می‌رسد و همچنین بر آثار باستانی جاذبه گردشگری طبیعت سر سبز دلگشاه منطقه را درخود اختصاص داده است. علاوه بر جاذبه گردشگری در مسیرهای ارتباطی دروازه خراسان بزرگ، راه‌شاهی و جاده ابریشم بیانگر فرهنگ و تمدن متنوع در این مناطق تفریحی وکاروان سرای تاریخی است.

وی خواجه بلند را محل تبلور هنر و دانش ساسانیان دانیست و افزود: کتیبه رستم زال نیز شرمسار عظمت و شکوه خواجه بلند است و به جرات می‌توان ادعا کرد که سراسر تخت رستم به‌اندازه خواجه بلند جلوه و زیبایی ندارد و از هر سو به خواجه بلند بنگریم زیبایی، شکوه تاریخ و انحصار قدمت تاریخی را می‌بینیم.

خواجه بلند هنوز ناگفته‌های بسیاری دارد

به اعتقاد گردشگران، ظرفیت خواجه بلند هنوز از دل خاک بیرون نیامده و ناگفته‌های بسیاری را از راز و رمز آن می ‌طلبد که زمین‌های اطراف خواجه بلند نیازبه کاوش گری دارد.

عباسی بیان کرد: کتیبه خواجه بلند رمز گشای ناگفته‌های تاریخ است و اسرار ساسانیان را در دل خود پرورانده و نیز سند قدیمی‌ترین گاه‌شمار خراسان زمین در کتیبه ای سم،سموج (ایوان) خواجه بلند است.

خواجه بلند مأمنی از آثار سلوکیان، هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و صفویه...

عباسی بیان کرد: دانش زبان‌شناسی زمان می خواهد سم، سموج (ایوان) کتیبه یی خواجه بلند را رمزگشایی کند و نیاز است که افرادی مسلط به زبان‌های باستانی و به‌ویژه زبان ترکی و هورامی و بابلی... بر روی این کتیبه تحقیق و رمزگشایی کنند.

عباسی: خواجه بلند را یکی از شگفت‌انگیزترین آثار تاریخی اشاره کرد و گفت: با توجه به آزمایش سنگ‌ها و اتحاد جنس و معماری آن با فرهاد کوه کن تراش دارد، فرهادکوه کن معمار هر دو آثار بوده حتی گمان می‌رود معمار آثار نیمه‌کاره جایگاه ساسانیان است ودر هرسینی که وجود دارد که ساسانی بودن آن محرز است و این آثار ازنظر دوره زمانی با هم تناسب دارند.فرهادکوه کن درمناطق دره باریک شمالک است موقعیت دارد ولی با هم درارتباط بوده است.

وی همچنین کاروان‌سرای چشمه ایام را از سالم ‌ترین و منحصربه‌فرد آثار خواجه بلند در چشم‌اندازی بسیار زیبا عنوان کرد و افزود: چشمه ایام آب صاف گواه را ورود آرام نیز ظرفیتی دیگر در خواجه بلند است.

صفدرعلی کربلای ، خواجه بلند[۱] را نیز در گفتگو با خبرنگار بی بی سی، با اشاره به وجود آثار تاریخی بسیار در این منطقه اظهار داشت: خواجه بلند مأمنی از آثار سلوکیان، هخامنشنیان، اشکانیان و ساسانیان، صفویه و... است.

صفدرعلی کربلای به وجود آثار بی‌ نظیر دوران پیش‌ازتاریخ اسلام در خواجه بلند اشاره و اظهار کرد: خواجه بلند از ظرفیت و پتانسیل بالایی برای توسعه و رونق زراعتی و گردشگری وجاذبه یی تاریخی برخوردار است.

معبد آناهیتا دومین بنای سنگی سمنگان پس از تخت رستم

اما آناهیتا، نام معبدی برگرفته از «الهه آب‌ها» است، دومین بنای سنگی سمنگان پس از تخت رستم که بر سر راه جاده تجارتی ابریشم – بامیان وقطغن زمین تخارستان قرار گرفته است.

معبد آناهیتا بردل تپه‌ای دست ساز بشراست با ارتفاع (85) متر ساخته‌شده است. نقشه بنای دائره ای است که هر دائره ای آن به شکل صفحه‌o به قطر ۸ متر است.

معبد آناهیتا متعلق به آناهیتا، الهه پاکی و محلی برای نیایش آب بوده که یکی از چهار عنصر مقدس و مورد احترام خراسان باستان زمین است. آناهیتا ایزد بانوی آب‌های روان، زیبایی طبیعت، فراوانی برکت در دوران پیش از اسلام بوده است.

در معبد آناهیتا شکل محراب گونه به طرف شرق کشیده شده است وطرف شمال آن دری از وسط این سم،سموج(ایوان) باز شده گوی انتظار بزرگ بانوی رامی کشد. دائره شکلی در راستای شرقی - غربی قرار دارد که آن هم با مجموعه ای از ردیف‌های محراب گونه سنگی محصور شده و به اعتقاد بسیاری از باستان شناسان جای اصلی معبد بوده است.

احمد علی حسنی ولسوال دره صوف معتقد است که معبد تاریخی آناهیتا به‌عنوان دومین بنای سنگی پس از تخت رستم زال از مهم‌ ترین مجموعه‌های آثارتاریخی کشور است.

درسال1371ش کاوش گران تپه یی شِیخک پائین را از هر طرف تپه دست به کندن کاری زد ودرهای سم ،سموج را پیدا گردند ودرداخل همین سم،سموج آثار عتیقه یی فراوان پیدا شدند اسکلیت واستخوان های آدم های قرن حجررا پیدا گردند که همه رو به طرف شرق کشیده شده بودندودست خط هنر ساسانیان به چشم می خورد.

درسال1393این آثار باستانی در (24)کیلومتری (جنوب،شرق) دره صوف و در منطقه خواجه بلند و بردل صخره‌ای معروف به «تپه شِیخک جری خوال» قرار دارد. با توجه تلاش صورت گرفت تاآن را برای ثبت در فهرست آثار جهانی یونسکو به‌عنوان الحاقیه خواجه بلند ثبت وآماده کرد اما به دلیل وخامت امنیتی مسیرراه ازثبت یونسکوباز ماند.

طرف غرب خواجه بلند (زیارت خواجه بلند)وجود دارد وتپه ای بر فرازی قله ای(بند) باریک قرار گرفته است که خود نمایان گرتاریخ چند هزار ساله ای خواجه بلند زمین است به طرف غرب این تپه چشمه ساری زمینی ازلایه های گِل سرخ وجود،دارد با وجود گل های ریاحین رنگارنگ(گلخار) دل وچشم هر بیننده رامی رباید که گوی قطعه از زمین بهشت است،از آسمان ستاره به زمین آمده ودرمقابل هر عابری زمین خواجه بلند درهر موسم سال دل ربای می کندوهر عابری تماشای طبیعت فرح بخش خواجه بلند زمین می شود.(محمد نایب علی توسلی)

صفحات دست نویس اشعار مولانا شاکر بلخی

صفحات دست نویس اشعار مولانا شاکر بلخی

#_معرفی_مولانا_شاکر_بلخی

مولانا در اندیشه، خط و آگاهان

مولاناشاکرهزاره بلخی از شاعران نام‌آشنای سده هفدهم وهجدهم میلادی است، زبان پارسی، هندی و ترکی را خوب می فهمیده. او در سده ی اواخر هفدهم میلادی در دیار بلخ زاده شد و در اواخر سده هجدهم در بلخ دیده از جهان فروبست. مولانا شاکر بلخی در قالب‌های غزل، قصیده، مثنوی و دیگر انواع شعر پارسی صاحب اثر است؛ اما بیش‌تر از همه غزل‌های پارسی و منظومه‌ی بند بربر / بند امیر بامیکا/ بامیان، بر شهرت او افزوده و او را به یکی از محبوب‌ترین شاعران سده هجدهم در کشورهای پارسی‌زبان و منطقه تبدیل کرده است.

بوی عشق یار می دهد کوهسار بلخ

این نگهت برین است از روزگار بلخ

گویا که شیخ فانی از کوی یار خیزد

آید ندا که جان ها مقدما نثار بلخ

***

شاکرا کلکت خریمان است جهد و کن بیا

بعد مــــــــــرگت تا بماند چند بیتی یادگار

از آثار مولانا شاکر چنین بر می­آید که او افزون بر فارسی، زبان‌های عربی، ترکی و هندی را خوب می­فهمیده. در جوانی برای تحصیل علم به دهلی هند رفته در خدمت میر مظهر برائچی مراحل سلوک در طریقه‌های نقشبندیه، قادریه، چشتیه و سهروردیه طی و کسب فیض کرده است و پس از آن به اردبیل خراسان رفته نزد شیخ محمدعلام‌الدین به فراگرفتن دروس منطق، فلسفه و حکمت پرداخته است.

https://www.facebook.com/محمدنایب-علی

غزل شماره (65) مولانا شاکر هزاره بلخی

غزل شماره (65) مولانا شاکر هزاره بلخی

بوی عشق یار می­دهـد، کـوهـسار بلخ

این نگـهت بـریـن است، از روزگار بلخ

گویا کـه شیخ فانی، ازکوی یار خیزد

آیــد نـدا کـه جـان هـا مقـدما نثار بلخ

زلـفان ناز مَهوش، زاهـد فـریب دیــدم

تـا عطر خـاص گیـرد مُشـک تــتار بلخ

پـگاه هـر سحرگاه جام امـید بــر کف

تـا مست خــو گــردد رشخــــیار بلخ

از فروغ شمس، رازی آید برمـک همی

تا بـگیرد، دست مَولـوی امـلا[1] دار بلخ

شاه و گدا رفتن یـک، یـک ز پیش من

«شـاکـر» بـی­دست و پـا اندر کنار بلخ


[1] صوفی مشرب املای بلخی شاعر سدة شانزدهم، هفدهم میلاد- در بلخ بوده.

غزل شماره (93) مولانا شاکر هزاره بلخی

غزل شماره (93) مولانا شاکر هزاره بلخی

تمام خلق جهان تماشایی تو باشد

بـیا دمی بنشـین دلارایی تو باشد

وگر"خور" در مجلس بالا نشیند

مپنـدارم کسـی همـتایی تو باشد

هـمه دارد، هـمه لشکـر کـــمانی

که چون­ابروی­کج زیبایی­تو باشد

وگـر باشـد روا، غـارت دراسلام

تمام ملک بلخ در یغمایی­تو باشد

چو بند درکمان ازدسته­ی­خویش

کمانم یک تـار گیسویی تو باشد

دو عالم را به یک بار ترک­گردم

بـرون گـردیم، تـا جـایی تو باشد

مـرا دیـوانـگان، دیـوانه خـوانند

مـرا کـی صبـرو فـردایی تو باشد

نــدارم هیـچ پـروا، سـر ز سـودا

بـه شـرط آن که سودایی تو باشد

وگـر خـود را ز گردون در بیایم

کـجا «شـاکر» نـگاه­هایی تو باشد

سری«شاکر» بـرفت آنـدم سر دار

همان بهـتر، کـه در پایی تو باشد

غزل شماره (89) مولانا شاکر هزاره بلخی

غزل شماره (89) مولانا شاکر هزاره بلخی

مهربان من! اگـر نـامهـربـانـی کــرد، کـــــرد

جـان غـم پــرور بـه تـیر غم نـشانی کرد، کرد

گـر ز استـغنا بـه بـالین فــراغت خفـت، خفـت

عـاشـقان چـون سگ بکویش پاسبانی کرد،کرد

خســـته­ گـان را گر به تیغ بی­وفایی کشت،کشت

بــا رقیــبان در بـرابـر! کـامـــــرانی کـرد،کـرد

حال زار من زهجران گـر پریشانی­ گشت،گشت

دل به لخت خـون چو غنـچه زندگانی کرد،کرد

گر بـرغم مـدعی کلـکم خـطای گفـت،گفـت

«شـاکـر» پیــرانـه ســر، از سـر جوانی کرد،کرد

نگاره های دره صوف

نگاره های طبیعت دره صوف

ارسالی:علی سعیدی

توضیحات عکس در دسترس نیست.

Tiada huraian foto disediakan.

Tiada huraian foto disediakan.

نگاره از طبیعت ولسوالی دره صوف پایین

نگاره از طبیعت ولسوالی دره صوف پایین

فرستنده: احسان الله احسان

دره صوف کوبانی فراموش شده افغانستان

دره صوف کوبانی فراموش شده افغانستان همچنان مقاومت می کند

نویسنده: حفیظ الله خرم
در سالهای اخیر گروهک تروریستی طالبان از دو استقامت فعالیت های سیاسی و نظامی شان را شدت بخشیده اند. از یک طرف با استفاده از قدرت نرم دپلماسی وارد مذاکره شده اند و از طرفی دیگر با خشونت تمام عیار مجهز به نیروی سخت افزار جنگی حملات گسترده و منظم شان را بالای قندوز، فاریاب، غزنی، دایکندی، بهسود، جاغوری و ارزگان و جا جای کشور گسترش داده بودند که هم اکنون تمام توجه و قدرت شان را با حملات پی در پی بالای دره صوف، عبدالگان، والسوالی زارع و مناطق همجوار شدت و سرعت بخشیده اند.
مردم محل با کمترین امکانات و آخرین توان و اما با روحیه بالا و اراده آهنین در مقابل تعرض تروریستان داخلی و منطقه ای همچون کوه استقامت دارند و در دفاع از شرف، هستی و سرزمین شان جانانه مقاومت می کنند، اما طرف مقابل با بیشترین امکانات مالی و تسلیحاتی بخاطر معاش دالری و منافع بیرونی ها پروژه ای می جنگند؛ آنجاست که انسان گرگ انسان می شود، یکی در تقلای زندگی و برای زنده ماندن و امنیت می رزمد و دیگری برای شهرت، دولت و قدرت خون می ریزد و بلای جان مردم بی گناه شده اند.
در سقوط غزنی نثر حماسی و اشعار انقلابی سرودیم، در سقوط قندوز و فاریاب تظاهرات نموده از رسانه ها صدا بلند کردیم، در حمله به بهسود، ارزگان و جاغوری با تظاهرات شبانه در کوچه فریاد کشیدیم، با گزارش نویسی، روحیه دادن و حماسه سرایی در شبکه های اجتماعی گوش فلک را کر کردیم، اما خوب کردیم دست گل ما درد نکند؛ نظر به شرایط باید چنان می کردیم که خوشبختانه مسولیت مان را انجام دادیم، و اما دریغ از یک گزارش و یک کلمه روحیه بخش در مورد جنگ و مقاومت بی مانند دره صوف.
یاد و خاطرات آن همه شور، فریاد، واکنش، تلاش و توجه که نسبت به دیگر ساحات کشور صورت می گرفت بخیر، و اما دره صوف تنهای تنها در سکوت رسانه ها و فراموشی شبکه های اجتماعی همچنان قهرمانانه می رزمد و جانانه مقاومت می کند. بر در و دیوار خانه ها و سنگر های شان نوشته و تعهد سپرده اند که “سر می دهیم، سنگر نمی دهیم”
چند هفته هست دره صوف، شولگره و عبدلگان و السوالی زارع در آتش جنگ تعرضی تروریستان می سوزند. راد مردان در سنگر های دفاعی با شجاعت، عزم راسخ و قدم های استوار همچنان دلیرانه مقاومت می کنند؛ زنان قهرمان مصمم تَر از همیشه در پشت جبهه همچون کوه، رزمندگان را حمایت و پشتبان اند.
تنها پریشب تاریخ ٢٨/۴/٢٠٢٠ هشت حمله سنگین با رهبری شخص مولوی انیس فرمانده عمومی طالبان در شمال از چند استقامت از جمله از کوتل استراتیژیک الیجو و مسیر ‘شاه تیغ’ بالای دره صوف صورت گرفته که با مقاومت شدید مبارزین و نیروهای شجاع خیزش مردمی به شکست مواجه شده اند، طالبان با تلفات بیش از ٢٠ کشته سرافگنده عقب نیشینی کرده اند.
دیشب تاریخ ٢٩/۴/٢٠٢٠ باردیگر حملات گسترده از دو مسیر بالای عبدلگان و والسوالی زارع صورت گرفته که اینبار نیز با مقاومت بی نظیر مدافعین مردمی به شکست فاحش با تلفات سنگین طالبان منجر شده است؛ چنانچه صدای ضبط شده مخابراتی طالبان با مقر فرماندهی شان شکایت از آن دارد که تلفات سنگین را متحمل شده و حتی یک متر پیش روی نداشته اند.
دره صوف خواب آشفته دیرینه و خنجر برنده ای هست بر قلب سیاه طالبان. دره صوف را بیجا کوبانی افغانستان نگفته ایم. ٢٠ سال قبل زمانی که ٩٠ در صد خاک افغانستان تحت تسلط رژیم اماراتی طالبان قرار داشت، و اما دو نقطه کشور همچنان مقاومت می کردند، پلنگان مغرور دره صوف و شیران شجاع پنجشیر و اینک بعد از ٢٠ سال تروریستان بار دیگر تلاش دارند رویایی دیرینه سقوط و تصرف دره صوف را عملی سازند، که خواب است و خیال است و جنون.
از دولت چه بگویم، امیدوارم شورای امنیت ملی، وزارت دفاع و داخله وظیفه انسانی و مسولیت حکومتی شان را در قبال شهروندان صلحدوست دره صوف فراموش نکنند. دره صوف از یکطرف قله مقاومت و دژ شکست ناپذیر نبرد حق و عدل علیه باطل و بی عدالتی ها بوده و از طرفی دیگر یکی از شاه راههای پیروزی کاروان نظام نوین پسا یازده سپتامبر برای تشکیل دولت مدرن در افغانستان بشمار می رود. دره صوف و دره صوفیان قهرمان مثل همیشه سرشار و سرزنده و سربلند باشید؛ ما مردم فراموش کار هستیم و این سرشت شوم ادمیزاد هست، اما تاریخ شما را فراموش نخواهد کرد.
در اخیر می خواهم یک سپاس ویژه از یک سیاستمدار ویژه داشته باشیم: استاد محقق شاید تنها رهبری باشد که در کنار رهبری مقاومت مردمی، به یک خبر نگار فعال و گزارشگر ساده و بی ادعا تنزیل رتبه داده است که خیلی رهبران چنین کار را برای شان عار می دانند، و اما وی همه روزه در کنار بقیه مشغولیتهای سیاسی اجتماعی اش مرتبا از روز اول تا حالا از سنگرهای مقاومت دره صوف و عبدلگان و زارع وظیفه خبر رسانی و گزارش دهی را ساده و صادقانه انجام می دهد.
درود بر روح شهدای راست قامت دره صوف
سلام بر مردم شریف و مبارز دره صوف
حفیظ الله خرم ٣٠/۴/٢٠٢۰

دره صوف در صد سال اخیر

دره صوف در صد سال اخیر

مهمترین رویداد صد سال اخیر، دره صوف(دره یوسف) و بلخ از دوره استقلال کشور از بریتانیا در 18اگست 1298ه.ش1919م در زمان شاه امان الله خان 1919-1929م و اشغال کشور بخارا توسط شوروی بود، دولت افغانستان برای حمایت از چریکهای آسیای مرکزی که در برابر روسها می­جنگید،غلام نبی خان چرخی را به عنوان رئیس تنظمیه در بلخ فرستاد وشاه امان الله خان در بهار سال(1304ه.ش 1925م) ضمن باز دید از ولایت های مهم شمال کشور به بلخ سفر نمود. نائب الحکومه (والی) بلخ در زمان شاه امان الله خان عبدالعزیز خان بود، علاقه دار دره صوف برادر زاده اش عبدالعظیم خان بود؛ میانه خوبی با معارف نداشت[1].

در زمان پادشاهی امیر حبیب الله خان کلکانی(بچه سقو)،(1308ه.ش،در2جنوری1929-15 اکتبر1929م) به گفته­ ی محمد صدیق فرهنگ اوضاع در بلخ و شمال کشور آشفته و نا بسامان بود، هیئت از جانب امیر حبیب الله خان کلکانی به رهبری میرزا محمد قاسم خان در بلخ فرستاده شد، عبدالرحیم خان کوهستانی نائب الحکومه بلخ گردید. و علاقه دار دره صوف میرزا محمد یوسف خان برادر زاده­اش شد. در همان سال روان غلام نبی بیگ فرقه مشیر دره صوفی لشکری بیشتر از (4000) نفری را ترتیب داد از دو قسمت بلخاب ودره صوف به مقصد تصرف شهر مزار شریف حرکت نمود، بلخ خلم و آیبک تصرف کرد. به سمت بغلان قصد تصرف شهر قندوز، تخار، بدخشان و مأورای کوکچه لشکر حرکت کرد، در دشت رباتک اتراق و خیمه بر پا نمود، از حاکمان حوزه شرق بیعت خواست[2].

در دوره پادشاهی محمدنادر خان در (16 اکتبر1929-8 نوامبر1933م) در شمال کشور جنگ رخ داد عامل آن مهاجران آمو علیه دولت شوروی بود. و نیرو های تا 40 میل به شمال کشور پیش آمده بود و رهبری قیام مهاجران به رهبری ابراهیم بیگ قرلق بود، به شکل بی رحمانه توسط سپاه نادر خانی به سر پرستی شاه محمود خان برادر نادر خان، لشکر وی در موقع گذشتن از رود جیحون آمو در بین لجن زار ها غرق شدند، رئیس تنظمیه بلخ میرزا محمد و حاکم بلخ یعقوب خان بود و ابراهیم بیگ را به مذاکره کشاند نتیجه نگرفت. وعلاقه دار دره صوف پسر کاکایش هاشم خان نبیل بود میانه خوبی با معارف نداشت از خود بیکانگی نشان می­داد، شاه محمود برادر نادر شاه (1309ه.ش،از دسامبر1930 تا اگست1931م) به مدت هشت ماه در ترکستان زمین و قطغن بحیث سپه سالار باقی ماند و ناراضیان را به شدت سرکوب می­کردند، زندان های مخوف را ترتیب دادند[3].

در زمان پادشاهی محمد ظاهر شاه(1312ش8 نوامبر1933- 17 جولای1973م) وزیر گل محمد خان مهمند وزیر داخله از همان آغاز تا سال 1945م وزیر دولت شد بحیث رئیس تنظمی2ه­ی ولایت های شمالی در بلخ مستقر گردید، از بدخشان الی فاریاب در ملک ترکستان زمین فرمان روایی می­کرد، وزیر خود مختار بود، خیلی از محلات وجاهای تاریخی وشهرها را تخریب و تغییر نام دادند[4].

در آن زمان وندی نائب الحکومه بلخ گل احمد خان غزنوی، الله داد خان اعتمادی، سردار محمد خان، کریم خان، سید عبدالله خان، غلام رسول پرماچ و... بود، علاقه داران دره صوف عزیز احمدخان، عبدالعزیز خان، محمدناصر خان برادران وبرادرزاده های غلام رسول خان پرماچ،سیدعبدالله خان، عبدالحمید نائل[5]بود، در آن زمان طولانی متذکره تا سال 1340ه.ش، علاقه داران با معارف کم مهر بودند.

دره صوف تا سال 1343ه.ش1964م جز ولایت بلخ بود، پس از آن به سمنگان (سمنجان) پیوست نقشه های جدیدی؛ ومظاهر زندگی معاصر پیشرفته به تناسب وضعیت مرکز دره صوف اندک تغییر یافت، به بازار قلا (قلعه) یاد می­شدند[6].

در دوره­ای ریاست جمهوری محمد داود خان در سال (1352ه.ش17جولای1973م) محمد عالم خان والی سمنگان گردید وعلاقه دار دره صوف هاشم خان دقیق از کوهدامن بود[7].

در دوره حاکمیت حزب دیموکراتیگ خلف افغانستان نور محمد ترکی در(1357ه.ش 1978م) والی سمنگان فدامحمد بهزاد وعلاقه دار دره صوف عبدالرحیم حیران بود[8]، اولین جرقه­ی زنگ انقلاب آزادی بخش مردم، از دره صوف به صدا در آمدند علیه اشغالگران روسها بود، بعد از1357ه.ش سر زمین دره صوف شاهد در گیری و نبردهای خونین بود، معارف کاملاً در حال رکود قرار گرفت، دره صوف توسط احزاب های سیاسی اداره می­شد عبارت اند: سازمان نصر،سازمان فدایان، حرکت، حزب، پاسدار، شورا، نهضت ومستضعفین بودند[9].

در دوره امارت طالبان در11حوت (1377ه.ش8 اگست1198م) صفحات شمال کشور در گیر نبرد های سخت خونین بین طالبان وجبهه اتحاد شمال برای نجات افغانستان قرار داشت، والی سمنگان مولوی اختر محمد مطیع وعبدالمنان نیازی قوماندان زبده طالبان در شمال کشور و ولسوال دره صوف فضل ربیع از پشتون های میدان وردک بود، در همان سال جاری سردار محمد حسین جهانی با قشون سبز جرار، از بلخاب به سمت دره صوف حرکت کرد ابتدا جنگ سخت پیش آمد و مرکز دره صوف از وجود طالبان پاکسازی شد وهمین ولسوال پشتون تبار در اسارت مجاهدین در آمد، طالبان بار دیگر نیروهای خود را سرو سامان دادند از سمنگان به فرماندهی والی سمنگان به کمیت4500 نفری مسلح باتجهیزات مدرن روز به سمت دره صوف حرکت، ابتدا مناطق سوق الجیشی واستراتژیک سفید کوتل و گلمسای را به کنترول خود در آوردند، سپس مردم دره صوف را از زمین و هوا به شدت مورد حمله قرار می­دادند، چندین بار مرکز دره صوف را تصرف نموده تمام دال درخت خانه وکاشانه مردم را غارت و آتش زدند پس از آن بازار قلا(قلعه) به بازار سوخته معروف شد[10].

در دوره ریاست جمهوری حامد کرزی در (1380ه.ش2001م) والی سمنگان احمد خان سمنگانی و ولسوالان دره صوف احمد علی شاه تمسکی و حاج عبدالوهاب واثق بود، معارف دره صوف به همت خود مردم رنگ بوی تازه پیدا گردند مکاتب، مدارس و لیسه ها از نو تأسیس شدند فرزندان مردم سیل آسا در مکاتب و لیسه ها هجوم می­بردند.

در دوره ریاست جمهوری اشرف غنی احمدزی در سال(1393ه.ش-2014م)والیان سمنگان عبدالحق شفق سرپلی، عبدالرحمان بکتاش بود و ولسوالان دره صوف احمد علی حسنی و ملا سلطان سلطانی بود معارف دره صوف به همت والای خود مردم در اوج شگوفای قرار داشت.

در دوره­ای مجدد حاکمیت گروه جهل طالبان در سال(1400ه.ش2021م) والی سمنگان مولوی عبدالرحمان قندوزی و ولسوال دره صوف محمد نسیم خیبر بود، مردم در اوج سر در گمی یاس ونا امیدی، فرار مغز های متفکران از دره صوف وکشور، معارف در کلی کشور مخصوصاً در حال نیمه جان قرار داشت و دختران کاملاً از مکتب منع شده بودند[11].

ملتهای ضعیف، همیشه تحت ستم و مورد نامهربانی و برخورد زشت عناصر ظالم و مفسد دولتهای غیر دموکراتیک، قرار می­گیرند. این گونه نامهربانی ها، سبب برخورد و اصطکاک دائمی بین مردم، قشر جوان و تحصیل کرده، با دولت می­گردد، که متأسفانه همیشه پیامد های خوب و مطلوب را در پی ندارند. تاریخ هر ملت، شاهد این مدعاست، زیرا وقتی تاریخ ملتها را ورق می­زنیم، در هیچ گوشه­ای از جهان، پیدا نمی­توانیم، که تعصب کور و جاهلانه، باعث پیشرفت و ترقی ملتها شده باشند ومردم را از معارف بدور نگه ندارند، همیشه افزون طلبی وخود خواهی ها و خود محوریها، باعث جنجال و عقب گردی ملتها گردیده اند.

کشور ما در طول تاریخ، دچار جنجال و مصیبتهای تعصب و آپارتاید نژادی، مذهبی و قبیلوی بوده است، و متأسفانه! امروز هم ما از این هیولا، در امان نیستیم؛ این مصیبت عظیم، چنان در رگ، پوست و خون مردم ما، ریشه دوانده که هیچ باورمند نیستیم که بگویم، این کشور، رو به سمت ترقی و تکامل برود.

دره صوف که یکی از بزرگترین ساحات جغرافیایی شمال کشور است، در طول صد سال اخیر، مخصوصاً بعد از حادثه اسفبار عبدالرحمانی وحکومت های قبیلوی آل یحیی، مردم ما در تنگنایی عقیدتی و فرهنگی قرار داده بوده و برای همیشه دچارجنجالها، زورگویی ها، اختلافها، تفرقه افگنی ها و عملکرد های زشت نیروهای دولت حاکم، بوده است.

تاریخ ملت ها، گواه بر زندگی گذشتة پدرانشان است، که در مسیر زندگی، چه تحولاتی را پشت سرگذاشته اند و چه حوادثی در طول تاریخ شان، اتفاق افتاده است. مردم با عزت و با غرور دره صوف، که از سالیان متمادی، در این سرزمین، مسکن گزین شده اند، تاریخ پر پیچ و خم زیادی دارند، که ضرورت به مطالعه و کنکاش نسل های فرهنگی دره صوف را اقتضا می­نماید.

تاریخ دره صوف، تاریخ مردمی پرشور و پرغروری است، که در تمامی میادین تاریخی، همیشه سر بلند و با عزت و پیروز میدان بوده اند؛ دره صوف مرکز علوم دینی، مرکز سیاست، درایت حکومت داری و مرکز تنشهای دولت با مردم بوده است؛ در طول صد سال اخیر، دولت های وقت، برای همیشه، تلاش کرده اند، که صدای مردم ما را خاموش نگه دارند؛ اما موفق نشده اند؛ مردم دره صوف، در جایگاه بلندتر و بالاتر از موقف دولت های ظالم وقت، قرار داشته اند. از این لحاظ می­توانیم، دره صوف در صد سال اخیر را، مورد بررسی و موشکافی قرار دهیم، که علماء و تعدادی از سر شناسان دره صوف، در صد سال اخیر، در چه موقعیتی قرار داشته اند، بناء گزینه های ذیل را مورد کاوش قرار می­دهیم:

  1. علماء، چه روزگاری را سپری نموده اند...؟
  2. چرا دولت، در تعقیب علماء و بزرگان دره صوف بوده است..؟
  3. چرا دولت آنها را مورد شکنجه و ظلم، قرار داده و زندانی نموده است...؟
  4. چرا علماء همیشه مورد تهدید بوده اند...؟
  5. چرا حکومت های جابر، همیشه از دره صوف، هراس داشتند...؟
  6. چرا حکومت آل یحیی ظاهر خانی، آیت الله حاج شیخ میرزا حسین(آخوندحاجی) را برای چهارده سال، در دخمه مخوف محبس دهدادی بلخ ودهمزنگ کابل، حبس و شکنجه نمودند و تحمل پذیرش ایشان را نداشته اند، که متأسفانه با دسیسه­ی دولت وقت، ایشان به شهادت رسید.!

وقت آهسته آهسته، آتش فتنه­ای امیر عبدالرحمانی، رو به خاموشی می­گراید، باز هم جویبار علم و فقاهت، از دره صوف، از دل سنگ ریزه ها و خاکسترهای بر جامانده از سپاهیان جهل و جنون، دوباره جوانه زده و راه رشد و تکامل خویش را می­پیمایند.

پس از خرابی هزاره­جات، در عصر عبدالرحمان جابر، برای اولین بار در سطح هزارستان، مردم دره صوف، شاهد حضور ستاره های علم و معرفت بودند. در این زمان، آیت الله حاج شیخ میرزا حسین، معروف به (آخوند حاجی) کمر همت می­بندد، پرچم و رایت آزادی را، بر قله های خسته­ی هزارستان، بلند کرد و آوای تأسیس یک باب مدرسه دینی را سرداد، خوش بختانه، هماهنگ با این صدای پرغرور، ملا غلام علی کربلایی، غلام نبی بیک فرقه مشر، این صدا را به فال نیک گرفته، قدم پیش گزاشته، زمین مدرسه سرولنگ را، وقف می­نماید، و با کمک و همکاری مردم دره صوف، ساختمان مدرسه دینی اعمار می­گردد. مردم تشنه علم و معرفت، چنان با شور و شوق، به پای درس آخوند حاجی، زانوی ادب خم می­کنند که در آن عصر خفقان، سیه روزی هزارستان، بیش از سه صد نفر طلاب دینی، در آن مدرسه، مشغول فراگیری علوم دینی، در یک وقت می­شوند. بعد از آن، کم کم، در سراسر هزارستان، مدارس دینی، از دل خانه ها سر در می­آورد، به مرکزیت مدارس دینی رسمی، کشانده می­شود و ستارگان پر فروغی را تقدیم جامعه غفلت زده ما، می­نمایند... ادامه دارد..../// محمدنایب علی توسلی، دره صوفی

منابع:

[1] افغانستان در پنچ قرن اخیر صص 520،527،528

[2] سالنامه نادر شاهی،سال1309ه.ش

[3] افغانستان در پنچ قرن اخیر، ص،608،607

[4] یادی از خراسان قدیم، صص225-228

[5] تاریخ ادبیات بلخ/ از کهنترین روزگاران تا اوایل سدة بیست و یکم ص378،388،389 صالح محمدخلیق، کابل1387ه.ش

[6] دره صوف در گذر بحران تاریخ ج1 ص23محمد نایب علی توسلی، عبدالمؤمن طلوع مزار شریف سال1399ه.ش

[7] توسلی، محمدنایب علی وئبلاگ، دمی با تاریخ، برخی از نبشته های محمد نایب علی توسلی،دره صوفی.

[8] دره صوف در گذر بحران تاریخ ج1 ص97،98 محمد نایب علی توسلی، عبدالمؤمن طلوع مزار شریف سال1399ه.ش

[9] هفته نامه وحدت شماره45صص1371:19،23ه.ش

[10] توسلی، محمدنایب علی وئبلاگ، دمی با تاریخ، برخی از نبشته های محمد نایب علی توسلی،دره صوفی.

[11] توسلی، محمدنایب« دره صوف ستیغ حماسه ها»ج2ص1395،56ه.ش، اتنشارات انستیتوت تعلیمی کابل.

پانویس:

[1] افغانستان در پنچ قرن اخیر صص 520،527،528

[2] سالنامه نادر شاهی،سال1309ه.ش

[3] افغانستان در پنچ قرن اخیر، ص،608،607

[4] یادی از خراسان قدیم، صص225-228

[5] تاریخ ادبیات بلخ/ از کهنترین روزگاران تا اوایل سدة بیست و یکم ص378،388،389 صالح محمدخلیق، کابل1387ه.ش

[6] دره صوف در گذر بحران تاریخ ج1 ص23محمد نایب علی توسلی، عبدالمؤمن طلوع مزار شریف سال1399ه.ش

[7] توسلی، محمدنایب علی وئبلاگ، دمی با تاریخ، برخی از نبشته های محمد نایب علی توسلی،دره صوفی.

[8] دره صوف در گذر بحران تاریخ ج1 ص97،98 محمد نایب علی توسلی، عبدالمؤمن طلوع مزار شریف سال1399ه.ش

[9] هفته نامه وحدت شماره45صص1371:19،23ه.ش

[10] توسلی، محمدنایب علی وئبلاگ، دمی با تاریخ، برخی از نبشته های محمد نایب علی توسلی،دره صوفی.

[11] توسلی، محمدنایب« دره صوف ستیغ حماسه ها»ج2ص1395،56ه.ش، اتنشارات انستیتوت تعلیمی کابل.

قیام چنداول

قیام چنداول

قیام چِنداوُل اولین مبارزه مردمی در کابل برای براندازی نظام کمونیستی در افغانستان، بود که در ۲ تیر/سرطان ۱۳۵۸ش در منطقه شیعه‌نشین چنداول کابل روی داد و ساعتی بعد شکست خورد. این اقدام که با خلع‌سلاح مأموران پلیس آغاز شد، بخشی از یک برنامه گسترده برای اجرا در مناطق مختلف کابل بود، اما تنها در چنداول عملیاتی شد و الهام‌بخش اعتراضات، تظاهرات‌ها و قیام‌های فراوانی بر ضد دولت کمونیستی در افغانستان شد.

پیشینه

پس از کودتای ۷ اردیبهشت ۱۳۵۷ش که کمونیست‌ها به‌عنوان حزب دموکراتیک خلق افغانستان به‌رهبری نورمحمد تره‌کی قدرت را به دست گرفت، برای مدتی بیش از یک سال، هیچ راهپیمایی و تظاهرات مستقلی در کابل برگزار نشد.[۱]

بی‌توجهی دولت کمونیستی به احکام اسلامی، فساد در کادرهای حزبی و اتکا به کمک‌های مالی و فکری روسیه شوروی، سبب شد علمای سراسر افغانستان، فتوای جهاد صادر کنند.[۲] پس از آن بود که مردم در نقاط مختلف افغانستان مانند نورستان، بدخشان، و دره صوف، دست به اعتراض و قیام‌های محدود زدند.[۳] قیام هرات در ۲۴ اسفند ۱۳۵۷ هم در همین شرایط روی داد و یک نقطه عطف جدی در مبارزه مردم با دولت کمونیستی بود. قیام هرات، شدت عمل دولت کمونیستی را افزایش داد. اما قیام چنداول، اولین حرکت جدی و برنامه‌ریزی‌شده برای براندازی دولت کمونیستی، در پایتخت (کابل) بود.[نیازمند منبع]

پیش از قیام چنداول، حرکت‌های دیگری هم در کابل برنامه‌ریزی شده بود، اما یا پیش از اجرا کشف شدند، و یا چندان اهمیتی نیافتند.[نیازمند منبع]

برنامه‌ریزی کامل، اجرای محدود

گروه‌هایی از جمله حزب اسلامی، جمعیت اسلامی، حرکت انقلاب اسلامی و حرکت اسلامی[۴]، با هدف برانداختن دولت کمونیستی، عملیاتی را برنامه‌ریزی کردند که قرار بود در ۲ تیر ۱۳۵۸، انفجارهای متعددی در یک زمان در سراسر کابل روی دهد و پس از پیروزی عملیات و سقوط دولت، بیانیه‌ای از رادیو خوانده شود.[نیازمند منبع]

اختلاف نظرها درباره دلیل افشای قیام

قیام ۲ تیر ۱۳۵۸ش که قرار بود در مناطق مختلف کابل اجرا شود، تنها در چنداول عملیاتی شد. میرآقا حقجو، معتقد بود برخی گروه‌های چپ که در این حرکت سهیم بوده‌اند، آن را افشا کرده و سپس رهبران این عملیات در تماس با نیروها در مناطق مختلف، لغو حرکت را اعلام می‌کنند، اما نمی‌توانند با نیروهای حاضر در چنداول تماس بگیرند و در نتیجه این حرکت تنها در چنداول روی می‌دهد.[۵]

اما نشریه دفتر شورای ثقافتی جهاد افغانستان که در سال ۱۳۶۴ش منتشر شده، انفجار پیش از موعد یکی از بمب‌ها در نزدیک پل باغ عمومی کابل، باعث افشای این حرکت و مسدود شدن راه‌های مهم شهر از سوی دولت شد.[۶]

جزئیات قیام چنداول

ساعت ۱۰ صبح شنبه ۲ تیر ۱۳۵۸ش، چند تن از اعضای مجاهدین وارد ساختمان ۱۴ طبقه سینمای پامیر شدند و مأموران پلیس را خلع‌سلاح کردند. بام سینمای پامیر، محل نگهداری سلاح و مهماتی بود که برای سرکوب مردم فراهم شده بود. پس از تصرف سینمای پامیر و خلع سلاح ماموران، پاسگاه چنداول و دیگر مراکز انتظامی محلی نیز تصرف شد.[۷]

پس از این، مردم به تدریج اجتماع کردند و شعارهایی مانند «مرگ بر تره‌کی»، «مرگ بر روسیه»، «زنده باد اسلام» و «الله اکبر» سرمی‌دادند.[۸] ۱۰۰ هزار نفر که بیشتر آنها هزاره بودند، با پرچم‌های سبز در جاده میوند در منطقه چنداول به راه افتادند.[۹] پس از آن نیروهای دولتی وارد شدند و تظاهرکنندگان و عابران را به گلوله بستند و دست‌کم ۳۰۰ نفر را کشتند.[۱۰] بیمارستان‌های کابل به رغم همدردی پزشکان، به دلیل ترس از حکومت، از پذیرفتن مجروحان ابا می‌کردند.[۱۱] با این حال، روز بعد مردم هزاره دوباره دست به تظاهرات زدند.

دولت کمونیستی پس از قیام چنداول

بازداشت‌های دسته‌جمعی مخالفان دولت، تا یک ماه ادامه داشت و دست‌کم ۳ هزار نفر از مردم هزاره بی هیچ تحقیقی از خیابان‌ها جمع‌آوری شده و مفقودالاثر شدند، یا در گورهای دسته‌جمعی به خاک سپرده شدند. به دلیل آنکه بیشتر تظاهرکنندگان شیعه بودند، تمام شیعیان کابل مورد سوءظن دولت قرار گرفتند.[۱۲]

حکومت افغانستان، در اطلاعیه‌ای که در ۲ تیر ۱۳۵۸ از رادیو کابل خوانده شد و روز بعد در روزنامه‌ها انتشار یافت، قیام چنداول را یک حادثه کوچک و محلی قلمداد کرد که از طرف «رهبران متعصب ایران و عناصر خائن به‌وطن» برنامه‌ریزی شده است. [نیازمند منبع]

پانویس

  1. ↑ شیعیان افغانستان، ص ۱۹۸.
  2. ↑ نشریه قیام چنداول، دفتر شورای ثقافتی جهاد افغانستان، تیر ۱۳۶۴، ص ۴.
  3. ↑ نشریه قیام چنداول، دفتر شورای ثقافتی جهاد افغانستان، تیر ۱۳۶۴، ص ۵.
  4. ↑ نشریه قیام چنداول، دفتر شورای ثقافتی جهاد افغانستان، تیر ۱۳۶۴، ص ۱۰.
  5. ↑ دره صوف سر زمین آزادگان،دره صوف در گذر تاریخ- سیرعلمی،هنری،اقتصادی ،سیاسی چهره های اکادمیک.
  6. ↑ وب‌سایت حجت‌الاسلام والمسلمین سید جعفر عادلی حسینی، قیام حماسه‌انگیز چنداول و یادی از شهیدان سلحشور و حماسه‌ساز گمنام، میرآقا حق‌جو.
  7. ↑ نشریه قیام چنداول، دفتر شورای ثقافتی جهاد افغانستان، تیر ۱۳۶۴، ص ۱۰.
  8. ↑ وب‌سایت حجت‌الاسلام والمسلمین سید جعفر عادلی حسینی، قیام حماسه‌انگیز چنداول و یادی از شهیدان سلحشور و حماسه‌ساز گمنام، میرآقا حق‌جو.
  9. ↑ نشریه قیام چنداول، دفتر شورای ثقافتی جهاد افغانستان، تیر ۱۳۶۴، ص ۱۲.
  10. ↑ شیعیان افغانستان، ص ۱۹۸.
  11. ↑ نشریه قیام چنداول، دفتر شورای ثقافتی جهاد افغانستان، تیر ۱۳۶۴، ص ۱۵.
  12. ↑ شیعیان افغانستان، ص ۱۹۸.
  13. ↑ شیعیان افغانستان، ص ۱۹۹.

منابع

  • محمد عزیز بختیاری، شیعیان افغانستان، انتشارات شیعه‌شناسی، ۱۳۸۵.
  • توسلی،محمدنایب،دره صوف در گذر بحران تاریخ، انتشارات بیهقی،بلخ1399
  • نشریه قیام چنداول، دفتر شورای ثقافتی جهاد افغانستان، تیر ۱۳۶۴ شمسی.
  • وب‌سایت حجت‌الاسلام والمسلمین سید جعفر عادلی حسینی، قیام حماسه‌انگیز چنداول و یادی از شهیدان سلحشور و حماسه‌ساز گمنام، میرآقا حق‌جو.

قیام دره‌صوف

قیام دره‌صوف

حکومت های شیعی

پایگاه علمی فرهنگی اعتقادی الشیعه شیعه حکومت های شیعی

    قیام دره‌صوف قیام شیعیان هزاره دره‌صوف، از شهرهای ولایت سمنگان افغانستان در ۲۵ بهمن/دلو سال ۱۳۵۷ش علیه اقدامات دولت کمونیستی افغانستان بود. در این قیام مجاهدین با همراهی گروهی از ازبک‌های سنی، کل منطقه را در اردیبهشت/ثور ۱۳۵۸ش در کنترل خود گرفتند.

    پس از روی‌کار آمدن دولت کمونیستی افغانستان با کودتای ۷ اردیبهشت/ثور ۱۳۵۷ش، نورمحمد تره‌کی، رییس این دولت به بازداشت و شکنجه روحانیون شیعه و سنی، ارباب‌ها و خان‌های محلی دستور داد.[۱] در ماه شهریور/سنبله، در دره‌صوف [یادداشت ۱]، از شهرهای ولایت سمنگان، شمال افغانستان، چند ملا و زمین‌دار شیعه توسط نیروهای دولتی، بازداشت و به شهر سمنگان، مرکز ولایت فرستاده شدند. این افراد سه ماه بعد آزاد شدند.[۲] در ماه آذر/قوس رهایی این افراد، تجمعاتی را در خانه آنان یا مساجد برپا کرد. قرار بود در این ماه، قیامی صورت گیرد ولی عقب انداخته شد.[۳] در ابتدای بهمن/دلو، دو معلم و دو ملای ده دستگیر شدند.[۴] در نیمه این ماه، مردم منطقه چهار ده، هیات دولتی را از روستا اخراج کردند که باعث شد روزهای بعد، سربازان به این منطقه سرازیر شدند. در ۲۵ بهمن، مردم روستای تور، نزدیک معدن ذغال‌سنگ، به مراکز دولتی حمله کردند. آنان روز بعد، در نبردی سنگین، معدن ذغال‌سنگ را به دست گرفتند.[۵] در این درگیری، هشت نفر نیروی مردمی و ۲۴ نفر از سربازان دولتی کشته شدند.[۶]

    واکنش دولت کمونیستی

    تعدادی از مجاهدین دره‌صوف، ۱۳۵۸ش

    در ۲۸ بهمن، تعداد زیادی نیروی دولتی از آیبک، مرکز سمنگان به معدن حمله کرده و مجاهدین به کوه‌های اطراف پناه گرفتند.[۷] در ۲ اسفند/حوت، تعدادی از افراد برجسته منطقه دایمیرداد و تور توسط نیروهای دولتی دستگیر شده و در هنگام انتقال به مرکز سمنگان، در چاه انداخته شده و چند نفر کشته شدند.[۸] عده‌ای نیز تیرباران شده و خانه‌های مجاهدین ویران گشت. گروهی از کودکان، زنان و مردان در سرمای کوه‌ها جان باختند.[۹] در ۱۵ اسفند، مجاهدین شیعه با همراهی نیروهایی از ازبک‌های سنی، مرکز دره‌صوف را فتح کردند ولی با حمله دولتی‌ها از دست دادند.[۱۰] این وضعیت تا اردیبهشت سال بعد، ۱۳۵۸ش، ادامه یافت.[۱۱]

    سرانجام

    به دنبال موفقیت قیام دایکندی و فتح منطقه یَک‌اَولَنگ، در جنوب دره‌صوف، با تجمع نیروهای شیعه و همکاری گروهی از مجاهدین ازبک، دره‌صوف کاملا از تسلط دولت کمونیستی بیرون آمد.[۱۲]

    پانویس

    1. محقق، بررسی ریشه‌های تاریخی تشیع در افغانستان، ۱۳۹۱ش، ص۲۶۱.
    2. «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، بخش چهارم، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی.
    3. «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، بخش چهارم، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی.
    4. «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، بخش چهارم، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی.
    5. «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، بخش هفتم، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی.
    6. «دره صوف سر زمین آزادگان»، بخش اول وبلاگ محمدنایب علی توسلی.
    7. «قیام دره صوف»، سایت الشیعه.
    8. «قیام دره صوف»، سایت الشیعه.
    9. «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، بخش هشتم، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی.
    10. یزدانی، دفاع هزاره‌ها از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، ۱۳۶۹ش، ص۲۰تا۲۲.
    11. «قیام دره صوف»، سایت الشیعه.

    منابع

    محقق، قربان‌علی، ریشه‌های تاریخی تشیع در افغانستان، قم، آشیانه مهر، ۱۳۹۱ش.

    توسلی،محمدنایب علی، طلوع عبدالمومن«دره صوف درگذر بحران تاریخ»بیهقی،بلخ1399ش.

    توسلی،محمدنایب علی«سیمایی برازندگان دره صوف»عرفان،قم1390

    یزدانی، حسین‌علی، دفاع هزاره‌ها از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، قم، احسانی، ۱۳۶۹ش.

    «قیام دره صوف»، سایت الشیعه، بازدید:۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ش.

    «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی، نشر:فروردین ۱۳۹۲ش، بازدید: ۵اردیبهشت ۱۴۰۰ش.

    زندگی نامه مختصر بصیر احمد (حمید) دولت آبادی

    زندگی نامه مختصر بصیر احمد (حمید) دولت آبادی

    بصیر احمد (حمید) دولت آبادی در نیمه دوم ۱۳۳۰ خورشیدی در روستای قره غجله از توابع دولت آباد بلخ چشم به جهان گشود. تاریخ تولد او مثل خیلی از افغانستانی های روستایی آن دوره، روشن نیست. در برخی اسناد رسمی تاریخ تولد او را سال ۱۳۴۰ خورشیدی مطابق ۱۹۶۱میلادی نوشته شده، اما خودش می گوید که به احتمال زیاد در پاییز سال ۱۳۳۶ به دنیا آمده است.

    خانواده دولت آبادی، زمانی که او کودک سه – چهار ساله ای بیش نبوده، از روستا به شهر مزار شریف نقل مکان کرده است. اما برای بصیر احمد که اولین فرزند خانواده، و بعد از مرگ خواهرش تنها فرزند خانواده بوده، شهر و شهر نشینی خوشایند نبوده و همچنان به روستا دلبستگی داشته است. در نتیجه، پدر و مادرش بعد از مدتی در سال ۱۳۴۴ خورشیدی بخاطر او شهر را ترک کرده و به روستا باز می گردند.

    دولت آبادی در سال ۱۳۴۵ش شامل مکتب ابتدایی واعظی قره غجله می شود، اما قبل از آن قرآن و متون سنتی درسی نظیر چهار کتاب و دیوان حافظ را در مکتب خانه غیردولتی شهر و روستا نزد ملای محل خوانده و به اصطلاح معروف خط خوان (قادر به خوانده متون) شده بود. از همین رو او در همان صنف اول دوره ابتدایی، به راحتی می توانست کتاب فارسی صنف چهارم را که در آن شرایط بالاترین صنف مکتب بود، بخواند، ولی نوشتن را کمی دیرتر فرا گرفت. از این رو او در آغاز رویدادهای مکتب را به شکل علایم به تصویر می کشید. در این زمان در مکاتب دولتی و غیردولتی برخورد سخت گیرانه ای با شاگردان صورت می گرفت و شاگرد در اثر اندک اشتباه و با تنبلی با انواع تنبیهات بدنی و فیزیکی از سوی معلم، سرمعلم و حتا کفتان صنف روبرو می شد.

    این گونه برخورد خشن و سخت متولیان مکاتب، اثر منفی زیادی بر روحیه بصیر احمد کوچک می گذاشت که بازتاب آن را می توان در سروده کودکانه او یافت. او این سروده را روی چوب نوشته و در مسیر راه مکتب با همشاگردیها می خواند:

    ای چوب تو بخاری را گرم می کنی

    وقتی بدست معلم هستی با تو بچه ها را لت می کنند

    پدران با تو مادران را می زنند

    مادران هم با تو بچه ها را و…

    دولت آبادی بدون اینکه درک روشنی از خاطره و یا خاطره نویسی داشته باشد، رویداد های صنف درسی را در حاشیه دفترچه املا و انشای خود نیز یاداشت کرده، و در مواردی حتی در ورقه امتحان خود هم خاطره نوشته است.

    یکی از خاطرات او به امتحانات صنف پنجم مربوط می شود. معلم فارسی دو سوال از آخر کتاب آورده و بصیر احمد ضمن پاسخ به آنها در حاشیه ورقه امتحان نوشت که در امتحانات سالانه صنف پنجم، معلم فارسی دو سوال را از آخر کتاب که هنوز درس نداده، می آورد. دولت آبادی ضمن پاسخ به این دو سوال در حاشیه ورق نوشت که معلم صاحب این سوالها را از درسهای آخر آورده که تدریس نکرده است. او نمره کامل را می گیرد اما سال بعد که یک مفتش برای بررسی وضعیت درسی از مزارشریف به روستای آنها آمده بود، متوجه یادداشت کنار این ورقه امتحانی می شود. بصیر احمد می گوید که از این زمان به بعد رابطه او با معلم فارسی اش که یک مولوی بدخشی بوده خراب می شود و معلم از هر بهانه ای برای تنبیه او استفاده می کند. روزی بصیر احمد که به شدت از برخورد معلم به تنگ آمده زبان به شکایت می گشاید که معلم صاحب، درس را که یاد دارم، چرا مرا می زنی؟ معلم بلافاصله می گوید: «در پارچه امتحان چه نوشته بودی که مفتش به خاطر آن مرا کسر معاش کرده؟»

    دولت آبادی از خاطرات خود در این زمان می گوید که دهه چهل خورشیدی در افغانستان دهه شر و شور و انقلابی گری بود؛ و معلمان جوان در صنف به جای پرداختن به دروس اصلی بیشتر از کمونسیم و سوسیالیزم می گفتند. شاگردان که از این گفته ها چیز چندانی درک نمی کردند، درباره حرفهای معلمان از همدیگر می پرسیدند و دچار سردرگمی می شدند. معلمان خود هم سوال طرح می کردند و هم پاسخ می دادند. به عنوان مثال، یکی از سوالها این بود که «افغانستان دموکراسی است یا سوسیالیستی؟» بعد پاسخ می دادند که نه دموکراسی است و نه هم سوسیالیستی، بلکه سوته کراسی است. شاگردان تصور می کردند که تنها سوته کراسی را خوب می فهمند چون هر روز با آن سر و کار دارند.

    در این زمان در جمع سبز قلعه­، بصیراحمد اولین نوجوانی بود که خواندن و نوشتن را فرا گرفته بود. قبل از او عمویش چندین سال شامل مکتب بود ولی چیزی نیاموخته بود. او همیشه مکتب گریزی می کرد و تاوان آنرا روغن زرد به معلمان می داد! یکی دیگر از جوانان سبز قلعه به نام حسین اندک سواد خواندن پیدا کرده بود، ولی مرگ زود هنگام نصیبش شد. از همین رو تمام بار «حمله خوانی» و بازخوانی داستان های «رستم و سهراب» و نامه نوشتن به عساکر بخش عمده ای از قریه به دوش او افتاده بود. او می گوید که اثر عامه پسند شعری «حمله حیدری» را درشب های دراز زمستان به زحمت و توأم با غلطهای فراوان برای جمع می خواند. با این وصف، بزرگترها به حدی این داستان های تکراری را شنیده و شعرها را در حافظه خود داشتند که می توانستند اشتباهات او را تذکر بدهند.

    دولت آبادی برخلاف بسیاری از هم دوره­ای­های خود، در همان دوره ابتدایی سواد خواندن و نوشتن را به حد معمول فرا گرفت و به تشویق سرمعلم محمدعلی خان که با هم از یک قریه بودند، برای ادامه تحصیل رهسپار مزار شریف شد. او در سال ۱۳۵۱ش شامل صنف هفتم مکتب متوسطه نادرشاهی مزار شریف می گردد. وی از همان آغاز ورود به شهر به “روزنامه بیدار” که در این شهر منتشر می شد، اشتراک کرد و علاوه بر آن، روزنامه­ های هیواد و انیس را نیز می خواند و با مجلات جوانان ایران و برخی از مجلات خود افغانستان هم آشنایی پیدا کرد. این سالها یکی از دشوار ترین دوره­های زندگی دولت آبادی به حساب می آید. چرا که پدر او بعد از درگذشت مادرش با یک زن بیوه به صورت نیمه مخفی ازدواج کرد؛ دولت آبادی در خانه نامزاد پدر زندگی می کند، اما او به عنوان پسر ماما معرفی می شود. در نتیجه او ناخواسته مجبور به مخفی کاری می شود و این کار از نظر روحی بر او بسیار گران تمام شده و او سعی می کند رنجهای درونی خود را از طریق نوشتن التیام بخشد.

    دولت آبادی در دوره متوسطه آن زمان (از صنف ۷ تا ۹) شوق زیادی برای نوشتن از خود نشان می داد، اما برای این کار راهنما و مشوقی نداشت. او با دو نفر از هم صنفی های خود به نام محمد نبی ارزگانی (که فعلا در آلمان زندگی می کند) و حشمت الله (که سالها در مسکو به سر می برد) به صورت خودجوش و بدون برنامه و یا راهنمایی کدام استاد، هرکدام مقالاتی می نویسند و روزهای جمعه در باغ ذخیره در شمال شهر رفته و برای یکدیگر می خوانند. شرکت در مراسم روزجمعه و شنیدن سخنرانی علمایی مانند بحر و گاهی هم شیخ رضی و سید عابدین از دیگر برنامه های او در این دوره بوده است.

    بصیراحمد و حشمت پس از ختم صنف نهم در سال ۱۳۵۴ش شامل تخنیکم نفت و گاز مزار شریف می شوند، و نبی ارزگانی به لیسه باختر می رود. به این ترتیب، این برنامه مقاله نویسی و مقاله خوانی سه نفره به هم می خورد. بصیر احمد برخلاف دوره ابتدایی و متوسطه که شاگرد درس خوان و مطرح در صنف خود بوده، در دوره تخنیکم پیشرفت چندانی در مضامین درسی نداشت. چرا که مضامین تخنیکم بیشتر ریاضی و فیزیک، کیمیا و در کل موضوعاتی بود که با علاقه او به مضامینی نظیر تاریخ ، جغرافیا و مسایل اجتماعی که در تخنیکم وجود نداشت، متفاوت بود. دولت آبادی تا صنف ۱۲ با مشکلات زیاد اقتصادی ادامه تحصیل داد، اما دراواسط سال تحصیلی ۵۶ و۵۷ خورشیدی مجبور شد درس را نیمه کاره رها کرده به قریه برگردد و به کار قالین بافی مشغول شود.

    در خلال همین دوره روزی سرمعلم محمدعلی خان از دولت آبادی خواست که در مکتب ابتدایی قریه به شکل معلم اجیر کار کند. ولی مدیر تعلیم و تربیه ولایت بلخ، او را به حیث معلم قبول نکرد. وقتی دولت آبادی زیاد اصرار می کند که به او کمک کند تا از طریق معلمی دوباره بتواند به درس خود ادامه دهد، مدیر صریحاً به او می گوید: «برو به جای معلمی یک کراچی دستکی پیدا کن؛ مثل دیگر قومایت جوالی گری کن!» این حرف به دولت آبادی نوجوان به حدی سخت تمام شد که خودش می گوید نزدیک بود کنترل خود را از دست بدهد و با زنگ روی میز بر فرق مدیر بکوبد؛ اما در همین حال صدای سرمعلم را شنید که گفت، بیا؛ «آب از بالا خیط (و گل­آلود) است». این رویداد اثر منفی زیادی روی روحیات دولت آبادی گذاشت و او از این تاریخ به بعد به همه چیز و بخصوص تاریخ کشور با دیده شک و تردید نگاه می کرد.

    این رویداد تلخ باعث شد که او به جستجوی منابع تاریخی به جز کتابهای مکتب بیفتد. چرا که دیگر کتابهای تاریخ رسمی و چاپ حکومتی برایش دارای اعتبار نبود. او سعی کرد کتابهای موجود نزد یکی از علمای وقت به نام شیخ حسن کاشفی (بعدها یکی از کادرهای مرکزی حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی) را که آن وقت به ایران رفته بود، از نزد برادرش به امانت گرفته و بخواند. مجموعه آثار علامه مجلسی، منتهی الآمال شیخ عباس قمی، آثار ناصر مکارم شیرازی و دیگر نویسندگان آن وقت ایران از جمله کتابهایی بود که او در این کتابخانه کوچک یافت و با علاقه تمام خواند. برای او از میان این آثار، دوره کامل مجله مکتب اسلام منتشره سال ۱۳۴۵ش که رویداد ها و اتفاقات جهان را نیز کم و بیش منعکس می ساخت، بسیار جالب بود و او را با دنیای متفاوتی آشنا کرد.

    دولت آبادی پس از دوسال ترک تحصیل، در سال تحصیلی ۱۳۵۸ش دوباره به مزار شریف بازگشت و درس صنف ۱۲ از سر گرفت. در این دوره نظر به شرایط بحرانی کشور و کودتای نیروهای چپ، کیفیت درسی بسیار پایین آمده بود. بطور مثال در صنف ۱۳ در شعبه مخانیک استادی برای شاگردان ماشین های برمه کاری را درس می داد که خود از صنف ۱۱ از یکی مدارس آلمانی زبان جنوب کشور ترک تحصیل کرده بود! او بدون اینکه به زبان روسی وارد باشد از روی کتاب روسی حرف دل خود را می گفت. تا اینکه روزی یکی از محصلین گستاخ به نام شمس الدین متوجه شد که استاد اصلاً متوجه کتاب نیست و آن را چپه گرفته است. با تذکر او استاد صادقانه اعتراف کرد که اصلاً روسی نمی داند و آنچه را خودت می دانست در قالب نوت و یادداشت درسی به شاگردان داده است! این مثال، نمونه ای از شرایط آموزشی در برخی نقاط افغانستان در شرایط بعد از تحولات سیاسی ۱۳۵۷ش بود.

    دولت آبادی از آنجا که رشته اش استخراج معادن جامد بود، دوره پرکتیک یا عملی را یک نوبت در معدن زغال سنگ کرکر پلخمری و سنگ چونه دهانه غوری سپری کرد و در آغاز صنف ۱۴ به دلیل غیرفعال شدن اکثر معادن در اثر جنگ و ناامنی، دوره کار عملی را در معدن سنگ مرمر کوتل خیرخانه کابل به پایان برد.

    گفتنی است که پیش از این دولت آبادی در سالهای ۵۴ ش و ۵۵ ش با دو نفر از کارگران کود برق مزارشریف آشنا می شود که آثار برخی نویسندگان مذهبی و انقلابی ایران نظیر مرتضی مطهری، آیت الله خمینی و دیگر مبارزان ایرانی را برای مطالعه در اختیارش قرار می دهد. اما از آن جایی که او در این دوره بیشتر تحت تاثیر آثار علامه مجلسی و شیخ عباس قمی قرار داشت، از این پیشنهاد چندان استقبال نکرد. با این وصف او تحت تأثیر تجربیات اندکی که از این دو مبارز اسلامی از جمله در مورد شیوه های مخفی کاری آموخت و همچنین متأثر از فعالیتهای سرمعلم محمد علی خان که در آن شرایط گرایش چپی داشت، خود یک جمع ۵ نفره از جوانان قریه را در بهار سال ۱۳۵۸ش تشکیل داد و به فعالیتهای سیاسی گرایش پیدا کرد.

    دولت آبادی پس از ختم دوره کارهای عملی به مزارشریف بازگشت و مشغول تهیه پایان نامه و آماده دفاع از آن شده بود که تحولات دیگری مسیر زندگی او را تغییر داد. او در بهار سال ۱۳۵۹ش با استاد محقق در ارتباط شد و رسماً به حزب نصر اسلامی پیوست. وی در بهار سال ۱۳۶۰ش اولین بار در مدرسه نانوایی چهارکنت با «بابه مزاری» از نزدیک آشنا شد. چندی بعد بابه مزاری به او پیامی داد حاکی از آن که باید وطن را ترک کند. به این ترتیب، تمام نوشته های او در تخنیکم نزد یکی از محصلین ماند و خود به صورت شتابزده و بدون دریافت مدرک تحصیلی و صرف با داشتن یک کارت تحصیلی که از خطر عسکرگیری او را نجات دهد، همراه با بابه مزاری ، حاجی معلم و صابر کوچک، افغانستان را به قصد ایران ترک کردند. در چنین روزهایی بود که سایر همشاگردیهایش مدرک انجینیری و فراغت از صنف ۱۴ را دریافت کردند. به این ترتیب، آشنایی با شهید مزاری مسیر زندگی دولت آبادی را برای همیشه تغییر داد. دولت آبادی با بابه به ایران رفت و رابطه مریدی و مرادی تا پایان زندگی ایشان و حتی تا امروز ادامه یافت.

    به این ترتیب دولت آبادی که قرار بود در افغانستان در عرصه معدن مشغول کار شود، در ایران پس از یک دوره فشرده مطالعاتی و فراگیری شیوه کار مطبوعاتی، در سال ۱۳۶۲ش، با تأسیس مجله حبل الله از سوی بابه مزاری، به عنوان مدیر مسؤل و سر دبیر، ویراستار، صفحه آرا و در کل همه کاره این مجله شد. او در عین حال در دفتر مجله کار آشپزی و نظافت آن را نیز انجام می داد! این وضعیت تا سال ۱۳۶۹ش ادامه یافت. طبیعی است که او همزمان در قالب سازمان نصر نیز فعالیت سیاسی می کرد. با تشکیل حزب وحدت و آمدن هیات آن به سرپرستی بابه مزاری به ایران در اواخر سال ۱۳۶۸ش، بار سنگین کار در سازمان نصر از دوش دولت آبادی برداشته شد و او بیشتر عنوان نمادین مسئولیت مجله حبل الله را با خود داشت و با استفاده از این فرصت به کارهای تحقیقاتی روی آورد.

    حاصل کارهای قلمی او در این سالها انتشار مقالات پراکنده، کار روی آثار مرحوم کاتب و نظایر آن بود و در سال ۱۳۷۱ش اولین اثر خود را به نام «شناسنامه افغانستان» انتشار داد. در اواخر همان سال کتاب دیگری به نام «شناسنامه احزاب و جریانات سیاسی افغانسان» از او منتشر شد و در ادامه جلد نخست «شناسنامه انقلاب» را نوشت. «افغانستان ناشناخته»، «مراکز علمی – فرهنگی افغانستان»، «جامعه شناسی سیاسی افغانستان» و «شناسنامه علما و دانشمندان افغانستان» کارهای قلمی بعدی او است که تا حال اقبال چاپ نیافته اند. او در سال ۱۳۷۵ش «طرح صلح و آشتی ملی در افغانستان» را در قالب یک کتاب و در مرحله بعدی «هزاره ها، پناه گزینی و کتمان هویت» را منتشر کرد. او در سال۱۳۸۵ش کتاب «هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت» را به نشر سپرد و کتابی درسی در عرصه تاریخ تحت عنوان «از ابدالی تا ربانی» برای مدارس خود گردان مهاجرین افغانستان مقیم ایران تدوین کرد که اصل آن فعلاً مفقود است.

    او در کنار فعالیتهای قلمی در سال ۱۳۷۲ش همراه با شماری از یاران «مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان» را تشکیل دادند. او در «سراج» نشریه این مرکز در دوره های مختلف به عنوان مدیر مسؤل و یا سردبیر کار کرده و تا پایان عمر این نشریه عضو تحریریه آن بوده است. او علاوه بر این عضو تحریریه «هفته نامه وحدت» و «مجله صراط» نیز بود و تعدادی دیگر از نشریات مهاجرین مقیم ایران، آلمان و امریکا همکاری قلمی داشت.

    دولت آبادی علاوه بر کارهای مطبوعاتی مدت زمانی به عنوان استاد مشاور (به دلیل نداشتن مدرک فارغ التحصیلی) در «مرکز جهانی اسلام» در سطح کارشناسی ارشد یا ماستری مشغول فعالیت بود و طلاب جوان را به نوشتن پایان نامه در بخش تاریخ و مسایل سیاسی – اجتماعی افغانستان تشویق و کمک می کرد. او همچنین روی آثار دیگر نویسندگان از جمله «افغانستان در مسیر تاریخ» اثر غلام محمد غبار، چاپ احسانی، «افغانستان در پنج قرن اخیر» اثر محمد صدیق فرهنگ، «عین الوقایع» اثر مرحوم محمد یوسف ریاضی و کتاب «وقایع» اثر ملا فیض محمد کاتب هزاره کار کرده است.

    سرانجام در اوایل دهه ۱۳۸۰ خورشیدی و توقف فعالیت نشریات مهاجرین افغانستان در ایران و سفر شماری زیادی از فرهنگیان، اهالی قلم و نشریات به افغانستان، دولت آبادی که نه انگیزه ای برای ادامه ماندن در ایران برایش باقی مانده بود و نه هم در افغانستان جایی برای رفتن داشت، همراه با همسر و فرزندانش در سال ۱۳۸۵ش مطابق ۲۰۰۶م راه دیار غربت پیش گرفته در کشور کانادا بار اقامت افکند.

    دو سه سالی بیشتر نگذشت و او هنوز در کانادا جای پایش را محکم نکرده بود که پزشکان از ابتلای او به بیماری سرطان خبر دادند. او سالهاست با این بیماری دست و پنجه نرم می کند و تا حال چهار بار زیر چاقوی جراحی رفته و مکرر شیمی درمانی شده است. او در کنار مبارزه سخت و نفس گیر با سرطان، چند اثر هم در باره بابه مزاری و فعالیت های او نوشته و منتشر کرده که «مزاری چهره تاریخ ساز»، «مزاری، ماندگار ترین تلاش در تاریخ هزاره ها»، «در مزار بی مزاری»، «فعالیتهای فرهنگی بابه مزاری»” جزو آنهاست. او همچنین مانند همیشه به ثبت رویدادهای روزانه پرداخته که مجموع آنها بر ۳۰ تا ۴۰ دفترچه بالغ می شود. اولین اثری که دولت آبادی در سال ۱۳۶۵ش به نام «از نانوایی تا کاشانک همراه با استاد مزاری» نوشته، تا کنون اقبال چاپ نیافته است. گفتنی است که در تدوین زندگینامه بابه مزاری از مواد همین اثر منتشرنشده استفاده شده است. اولین زندگینامه بابه مزاری ابتدا از سوی حزب و حدت و بعد از سوی مرکز فرهنگی نویسندگان انتشار یافت. مقاله های او، که شاید بالغ بر ۳۰۰ مقاله باشد، در نشریات حبل الله، سراج، صراط، هفته نامه وحدت، اخوت، ندای هزارستان، سپیده، بعثت، کتاب ماه و چند نشریه دیگر به چاپ رسیده است.

    دولت آبادی متاهل بوده سه پسر و یک دختر دارد. او علارغم تلاشهای فرهنگی بسیار، هیچ مال و منالی نیندوخته، و در آسمان هیچ کشوری ستاره ای و در زمین یک بوریا هم ندارد. او قلبش با تمام داغهایی هنوز شب و روز برای افغانستان

    و مردم آن می تپد.

    کتب ومقالات چاپ شده بصیراحمد(حمید) دولت آبادی

    دولت آبادی فعالیتهای مطبوعاتی خود را اولین بار با نوشتن دو مقاله بسیار ساده و ابتدایی، تحت عنوان «جبهه ملی پدر وطن» و « ترفند های خاد جهت فریب مردم» در نشریه “پیام خون” در تابستان سال ۱۳۶۰ش معادل ۱۹۸۱م که از مدرسه نانوایی چهارکنت ولایت بلخ نشر می شد، آغاز کرد.

    لازم به یاد آوری است که بیشترین مقالات بصیر احمد دولت آبادی در مجله حبل الله و هفته نامه وحدت و بلند ترین و طولانی ترین مقالات در فصلنامه سراج انتشار یافته است.

    کتاب های چاپ شده:

    ۱-شناسنامه افغانستان، چاپ اول، سال ۱۳۷۱ش/ ۱۹۹۲-۱۹۹۳م.

    -چاپ دوم با ویرایش جدید، سال ۱۳۸۲ش /۲۰۰۳م، نشر عرفان .

    – چاپ سوم، سال ۱۳۸۶ش/ ۲۰۰۷م، نشر عرفان.

    – چاپ چهارم ، سال ۱۳۹۰ش /۲۰۱۱م، نشر عرفان .

    ۲-شناسنامه احزاب و جریانات سیاسی افغانستان، چاپ اول، ۱۳۷۱ش/۱۹۹۳م.

    چاپ های مکرر در پاکستان بدون اطلاع نویسنده.

    ۳-طرح صلح و تفاهم ملی در افغانستان، سال۱۳۷۵ش/۱۹۹۶م.

    ۴- از ابدالی تا ربانی، سال ۱۳۷۷ش/۱۹۹۸م.

    ۵- هزاره ها، پناه گزینی و کتمان هویت، سال۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳م.

    ۶- هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت، چاپ اول، سال ۱۳۸۵ش/ ۲۰۰۶م.

    ۷- مزاری ماندگار ترین تلاش در تاریخ هزاره ها، چاپ اول، ۱۳۹۱ش/۲۰۱۳م.

    ۸- در مزار بی مزاری، سال ۱۳۹۲ش/۲۰۱۳م، به شکل آنلاین.

    ۹- خدمات فرهنگی بابه مزاری، سال ۱۳۹۲ش/۲۰۱۳م، به شکل آنلاین.

    کتابهای که مشترکا با دیگران نوشته و چاپ شده اند:

    ۱-کتاب وقایع افغانستان، سال ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳م، منتشره حبل لله.

    این کتاب به نام بدل سراج التواریخ جلد ۳ بخش اول با همکاری سید حمید الله جعفری دره صوفی و قاسم رحمانی

    چهارکنتی منتشر شد.

    ۲- هویت سیاسی شیعیان افغانستان، سال ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴م، با همکاری سرور جوادی، نشر شده از سوی مرکزفرهنگی نویسندگان افغانستان.

    ۳- شهید عبد الخالق هزاره، چاپ سال ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴م، با همکاری استاد سرور دانش.

    ۴- زندگینامه بابه مزاری، چاپ ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م، با همکاری استاد سرور دانش.

    ۵- شورای ایتلاف اسلامی افغانستان، چاپ سال ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹م، با همکاری تعدادی از نویسندگان افغانستانی.

    کتاب های چاپ نشده و آماده چاپ:

    ۱-از نانوایی تا کاشانک همراه با استاد مزاری، سال ۱۳۶۵ش/۱۹۸۶م.

    ۲- زندگینامه بابه مزاری، سال ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳م.

    ۳-افغانستان نا شناخته، سال ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳م.

    ۴- شناسنامه انقلاب جلد اول، سال۲۳۷۲ش/۱۹۹۳م.

    ۵- مراکز علمی فرهنگی افغانستان، سال ۱۳۷۲ ش/۱۹۹۳م.

    ۶- جامعه شناسی سیاسی افغانستان، سال ۱۳۷۲ش /۱۹۹۳م.

    ۷- شیوه عزاداری امام حسین(ع) در افغانستان، سال ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴م.

    ۸- شناسنامه علما ودانشمندان افغانستان جلد اول، سال ۱۳۷۵ش/۱۹۹۶م.

    ۹- نامه های مردم به بابه مزاری جلد اول، سال ۱۳۸۲ش/۲۰۰۳م.

    ۱۰- طرح بازسازی حوزات علمیه اسلامی و ساماندهی طلاب افغانستانی مقیم ایران، سال ۱۳۸۳ش/۲۰۰۴م.

    لازم به تذکرمی باشد که سرنوشت این کتاب روشن نیست، اینکه معلوم نیست این کتاب به نام چه کسی نشر شده و یا اصلا

    نشر نشده است و بدست کی هست.

    ۱۱- یادداشت های ۳۰ ساله دولت آبادی، ۳۰ جلد.

    کار روی آثار دیگران و آماده سازی برای نشر مجدد:

    ۱- افغانستان در مسیر تاریخ اثر مرحوم غلام محمد غبار، چاپ احسانی.

    ۲- افغانستان در پنج قرن اخیر اثر مرحوم محمد صدیق فرهنگ قرار بود از سوی احسانی چاپ شود که نشد.

    ۳- عین الوقایع اثر مرحوم محمد یوسف ریاضی، قرار بود از سوی احسانی چاپ شود که نشد.

    ۴- سراج التواریخ جلد سوم، اثر مرحوم ملا فیض محمد کاتب هزاره، قرار بود که از سوی احسانی چاپ شود که نشد.

    مجموعه مقالات در مجله حبل لله:

    متاسفانه در شرایط فعلی به علت در دسترس نبودن مجموعه حبل الله، فهرست نمودن تمام مقالات آن کار دشواری است. همچنین قابل ذکر است که بنا به مسایل امنیتی و سیاسی در دور اول حبل لله ( از سال ۱۳۶۲ش تا سال ۱۳۷۰ش) اسامی هیچ یک از نویسندگان نوشته نمی شد. اگر روزی شناسنامه حبل الله بیرون شود خیلی از واقعیت ها که در حال حاضر مبهم است روشن خواهد شد. در زیر به طور کلی به عناوین مقالات اشاره می شود تا خوانندگان بتوانند در فرصت های دیگر به اصل منابع دست یابند.

    ۱- افغانستان در ماهی که گذشت از شماره یک تا پایان عمر حبل الله، بیش از ۵۰ مقاله تحت همین عنوان چاپ شده است.

    ۲- شماره کامل ویژه نامه حبل الله به استثنای یک شعر، شماره ۳۱ به مناسبت ۶ جدی، سال ۱۳۶۵ش/۱۹۸۶م.

    ۳- حبل الله و مردم در شماره های مختلف.

    ۴- حبل الله همگام با حجاج هموطن سال ۱۳۶۴ش/۱۹۸۵م در چندین شماره.

    ۵- تحلیل های روز افغانستان و جهان اسلام در چندین شماره.

    ۶- تمام سر مقاله دور اول حبل الله.

    ۷- انگیزه انتشار حبل الله در چندین شماره.

    ۸- زندگی نامه تعدادی از شهدا.

    ۹- پاسخ به نامه های خوانندگان حبل الله.

    در کل بیش از ۲۰۰ مقاله در حبل الله به قلم دولت آبادی نوشته و نشر شده است. علاوه بر آن تنظیم مصاحبه ها و گزارشات خبری این مجله را هم به عهده داشته است.

    مقالات دولت آبادی در فصلنامه سراج:

    ۱-نگاهی به مراکز علمی – فرهنگی افغانستان، شماره اول، سال ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴م.

    ۲- نگاهی به مطبوعات و تشکلهای فرهنگی در افغانستان، شماره دوم، سال ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴م.

    ۳- هزاره جات در گذشته های دور و نزدیک، شماره ۳-۴، سال ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م.

    ۴-درباره بابه مزاری، ویژه نامه سراج، سال ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م.

    ۵- زندگینامه و بررسی قیام ابراهیم خان گاو سوار، شماره ۵، سال ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م.

    ۶- ساختار و ترکیب جمعیت و کتمان حقایق در افغانستان، شماره ۷، سال ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م.

    ۷- سیرتحولات قدرت در افغانستان، شماره ۹-۱۰، سال ۱۳۷۵ش/۱۹۹۶م.

    ۸- رهبر شهید استاد مزاری را چگونه می شناسیم، شماره ۱۱، سال۱۳۷۶ش/۱۹۹۷م.

    ۹- ریشه های بحران و راه های محتمل آشتی ملی در افغانستان ، شماره ۱۲، سال ۱۳۷۶ش/۱۹۹۷م.

    ۱۰- زندگی نامه علامه سید اسماعیل بلخی، شماره ۳-۴، سال ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵م.

    ۱۱- ناگفته های درباره تقسیمات اداری و کشوری افغانستان، شماره ۱۳و۱۴، سال ۱۳۷۶ش/۱۹۹۷م.

    ۱۲- گروههای شیعی افغانستان و ایتلاف های شکننده، شماره ۱۶-۱۷، سال ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹م.

    ۱۳- شیوه تاریخنگاری و تاریخ سازی در افغانستان و جهان، شماره ۱۸، سال۱۳۷۸ش/۱۹۹۹م.

    ۱۴- توسعه و باز سازی افغانستان، راهکارها و چالشها، شماره ۱۹، سال ۱۳۸۱ش/۲۰۰۰م.

    ۱۵- ملافیض محمد کاتب هزاره، مؤرخ متعهد و دور اندیش، شماره ۲۰، سال ۱۳۸۳ش/۲۰۰۴م.

    ۱۶- پیشینه شورای ملی در افغانستان، شماره ۲۴، سال ۱۳۸۴ش/۲۰۰۵م.

    ۱۷- آثار و پیامد های فرهنگی – اجتماعی مهاجرت افغانستانی ها در ایران و جهان، شماره ۲۵-۲۶، سال۱۳۸۴ش/۲۰۰۵م.

    ۱۸- تاریخچه قانون اساسی در افغانستان، فصلنامه نگاه معاصر شماره اول، سال ۱۳۸۲ش/۲۰۰۳م.

    مقالاتی که در هفته نامه وحدت به نشر رسیده اند:

    در دوران مسؤلیت استاد سرور دانش به شکل پراکنده و موردی ولی در زمان مسؤلیت مرحوم حسین شفایی بطور دایم و مرتب و در هر شماره و حتی گاهی به نام های مستعار نور علی ترکستانی ، پژند ، پژمان و…نیز مطالبی نشر شده است.

    از آنجایی که هفته نامه وحدت چون مجله حبل الله فعلا در دسترس قرار ندارد فقط عناوین برخی مقالات را برای پژوهشگران آدرس می دهیم تا خود تحقیق کنند.

    ۱- سفری در مزار شریف به بهانه میله گل سرخ در چندین شماره.

    ۲- اصلاحات ارضی در افغانستان و پیامد های آن.

    ۳- راه و اهداف استحماری طراحان آن در افغانستان.

    ۴- ظاهر شاه از شعار تا عمل در چندین شماره.

    ۵- در پیروزی شریکیم در شکست نه، در باره سقوط بامیان بدست طالبان و آزادی آن.

    ۶- طالب تر از طالبان.

    ۷- تجاوز ارتش سرخ در افغانستان.

    ۸- ۷ و ۸ ثور دو پدیده با یک پیامد.

    ۹- تحولات سیاسی افغانستان.

    ۱۰- انقلاب اسلامی ایران.

    ۱۱- نحوه حکومت و اداره دولتی در افغانستان.

    ۱۲- درباره قیام بلخی.

    ۱۳- روز شمار وقایع زندگی بابه مزاری.

    ۱۴- مساجد در افغانستان.

    ۱۵- مطلبی در باره بابه مزاری.

    در کل نزدیک به ۱۰۰مقاله در هفته نامه وحدت تحت عنوانهای مختلف از سوی دولت آبادی انتشار یافته باشد.

    مقالات پراکنده در مجله های:

    ۱۹-صراط (۳ تا ۴ مقاله).

    ۲۰- اخوت (چند مقاله)

    ۲۱-بعث (یک مقاله چند قسمتی).

    ۲۲-نشریه ندای هزارستان در آلمان ( چند مقاله).

    ۲۳- سپیده در آمریکا (چند مقاله ).

    ۲۴-کتاب ماه در ایران ( یک مقاله).

    ۲۵- گفتنی های ناگفته درباره رهبر شهید، کتاب زنده تر از تو کسی نیست.

    ۲۶- تاریخچه سینما در افغانستان، نشریه سیمرغ تحت نظر تقی اکبری.

    علاوه برنشریات چاپی در این سالهای اخیر وبلاک “چاکه های سرخ” و سایت “چکباشی” نیز برخی مقالات اقای دولت آبادی را انتشار داده اند.

    محمدنایب علی توسلی، دره صوفی

    زندگی نامه فرقه مشر فتح محمّد میرزاد

    فرقه مشر فتح محمّد میرزاد

    فرقه مشر فتح محمّد میرزاد

    فتح محمّد در سال ۱۲۸۰ هجری شمسی در قریه ی « منگسک » بهسود همزمان با روی کار آمدن امیرحبیب الله خان ، پا به دنیا گذاشت

    فتح محمّد در سال ۱۲۸۰ هجری شمسی در قریه ی « منگسک » بهسود همزمان با روی کار آمدن امیرحبیب الله خان ، پا به دنیا گذاشت . پدرش غلام حسن بیک از خوانین و میر های سرشناس بهسود بود که به دربار حبیب الله خان راه داشت و در قطعه ی سراوس خدمت می کرد. غلام حسن بیک از طرفداران امان الله خان بود ، چنانچه از شرکت در توطئه ی علی احمد خان ، والی کابل برای براندازی سلطنت امان الله خود داری ورزید .
    فتح محمّد خان تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش در مسجد و به شیوه ی سنّتی انجام داد و چند سال بعد در تعلیمگاه پیاده ی اردوی افغانستان آموزش نظامی دید . بعد از فرار امان الله خان و مسلّط شدن بچه ی سقّا در کابل ، فتح محمّد خان از پیشروی نیروهای سقوی به هزاره جات جلوگیری نمود و با بچه ی سقّا بیعت نکرد . او با سیّد احمد خان بچه ی شاهنور در کوتل اونی سپاه سقوی را متوقف ساخت و برای دفاع از امان الله خان دو هزار نفر داوطلب آماده ی جنگ ساخت و از ماه حمل (= فروردین) تا سنبله ( = شهریور ) ۱۳۰۸ با سقوی ها جنگید و آنها را شکست داد . بعد از آن که محمّد نادر شاه به قدرت رسید به فتح محمّد خان درجه ی فرقه مشری ( = سرلشکری ) داد و بچه ی شاهنور را به درجه ی نایب سالاری مفتخر ساخت .
    در سال ۱۳۱۲ ، فتح محمّد خان به اتهام دست داشتن در توطئه ی قتل محمّد نادر شاه ، با بچه ی شاهنور ، فرقه مشر غلام نبی چپه شاخ و محمّد اسحاق مدیر لوازم شمالی که شاعر هم بود و یک تعداد افراد دیگر زندانی شد و مدت ۱۳ سال بدون محاکمه در زندان به سر برد تا این که در سال ۱۳۲۵ آزاد شد و به قندهار تبعید گردید . فتح محمّد خان در سال ۱۳۳۱ به خاطر این که یکی از شخصیّت های بنیانگذار حزب وطن بود بار دیگر زندانی شد و این بار به مدت ۱۱ سال تا سال ۱۳۴۲ در زندان باقی ماند . پس از رهایی از زندان در سال ۱۳۴۴ از حوزه ی دوم انتخابی ناحیه ی سوم و چهارم شهر کابل برای نمایندگی مجلس شورای ملّی کاندید شد ، امّا رقیب او در انتخابات ، خانم دکتر اناهیتا راتب زاد ، کاندید حزب کمونیست خلق ( جناح پرچم ) را به پیروزی رساندند .
    فتح محمّد خان فرقه مشر در سال ۱۳۴۵ به زیارت عتبات عالیه در ایران و عراق و زیارت مکّه ی مکرّمه و مدینه ی منوّره در عربستان رفت و بعد از آن به علت کهولت سن و کسالت جسمی خانه نشین بود تا این که در دوران کمونیستها در سال ۱۳۵۹ او را به زور به عضویت جبهه ی ملّی پدر وطن انتخاب کردند و در اولین جلسه ی آن که در ماه جوزا (= خرداد ) ۱۳۵۹ در سلام خانه ی کاخ ریاست جمهوری دایر شد به نمایش گذاشتند. در این جلسه علاوه بر فتح محمّد خان سایر شخصیّت های سیاسی و اجتماعی مانند عبدالهادی داوی ، دکتر روان فرهادی، عبدالرّحمان پژواک ، دکتر غلام فاروق اعتمادی ، ژنرال خان محمّد خان وزیر دفاع سابق ، ژنرال نظیر کبیر سراج ، محمّد آصف فکرت، عبدالحمید مبارز و دیگران شرکت داشتند . مبارز در رابطه با فتح محمّد خان فرقه مشر چنین می گوید: « ... در تفریح فتح جان فرقه مشر را دیدم ، فتح جان را ببرک در کنار چپ خود و عبدالهادی داوی را طرف راست خود در هیأت رئیسه جا داده بود. فتح جان گفت مرا به زور در جمله ی هیأت رئیسه می گیرند ، مبارز تو تصوّر می کردی که چنین روزی برسد که بگویند دست خود را بلند کنید و رأی موافق بدهید و ما دست خود را بالا کنیم و از خود اراده نداشته باشیم . من گفتم چه کنیم حال خدا آورده چاره چیست. » فرقه مشر فتح محمد خان میرزاد، سرانجام در ۲۱ سرطان (= تیر) ۱۳۶۰ به سن هشتادسالگی توسط چریکهای شهری یکی از گروههای شیعه به جرم عضویت در جبهه ی ملّی پدر وطن به قتل رسید. رادیو کابل برنامه های عادی خود را قطع کرد و اعلام نمود که فتح محمد خان فرقه مشر که یکی از شخصیتّهای برجسته ی ملّی و از مبارزین راه آزادی و ترقی کشور بود توسط گماشتگان امپریالیسم و جیره خواران ارتجاع داخلی و منطقه ناجوانمردانه به شهادت رسید. جنازه ی فتح محمّد خان با مراسم خاصّی در منطقه ی «کارته ی سخی» درشهرکابل به خاک سپرده شد.

    *** محمدنایب علی توسلی،دره صوفی

    زندگی نامه آیت الله سید محمد سرور واعظ

    آیت الله سید محمد سرور واعظ

    آیت الله سید محمد سرور واعظ

    یکی از علمای طراز اول افغانستان که مقام علمی، فضل، لیاقت و کمالش بر اهل علم در همه حوزه های علمیه پوشیده نیست ......

    کی از علمای طراز اول افغانستان که مقام علمی، فضل، لیاقت و کمالش بر اهل علم در همه حوزه های علمیه پوشیده نیست، حضرت آیت الله آقای سید محمد سرور واعظ است. حوزه های علمیه که دنبال «نور» علم و دانش هستند، نیاز به دانشمندانی دارند که با روشن ساختن«چراغ» پرتو افشانی نمایند. یکی ازکسانی که موفق شد برای حوزه ها «مصباح» تحویل دهد تا پویندگان معارف اسلام و شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام از آن بهره برداری کنند، آیت الله واعظ است. آیت الله واعظ علاوه بر برخورداری از احترام حوزه های علمیه، به خاطر سالیان طولانی تبلیغ، تدریس و خدمات اجتماعی در افغانستان، مورد احترام جامعه بود و بدین جهت کمونیست ها نسبت به وی زیاد کینه داشتند و پس از به قدرت رسیدن زودتر به فکر بازداشت وی افتادند و قبل از دیگران او را زندانی نمودند. زادگاه و تحصیلات
    آیت الله واعظ در روستای «کجاب» از روستاهای حصه دوم «بهسود» مربوط استان «وردک» در سال ۱۲۹۵ ش در خانواده ی محترم و فقیر دیده به جهان گشود. آقای واعظ برای تحصیل به کابل رفت و پس از فراگیری علوم ادبیات، منطق و قسمتی از فقه واصول به زادگاهش برگشت و در آنجا در کنار تبلیغ و منبر که در زمان خود منبریی خوبی بود، درس و بحث نیز داشت. آیت الله واعظ در «کجاب» مدرسه ای ساخت و در چند سالی که در آن مدرسه تدریس می نمود موفق شد شاگردان شایسته ای تحویل اجتماع دهد. بعد تصمیم گرفت به حوزه ی نجف اشرف برود، سطوح عالیه را بخواند که در حوزه ی علمیه ی نجف پس از طی سطوح عالیه و شرکت سال ها در درس خارج آیت الله العظمی حکیم (قدس سره) و آیت الله العظمی خویی (قدس سره) موفق به دریافت اجازه نامه ی اجتهاد از آیت الله حکیم شد. و بعد به دستور آیت الله حکیم راهی افغانستان گردید. زندان دهمزنگ
    هنگامی که آیت الله واعظ از نجف اشرف به افغانستان مراجعه نمود، مورد استقبال گرم مردم قرار گرفت، و مردم با مطلع شدن از تشریف فرمایی ایشان، از سایر شهرها و از «هزاره جات» به دیدنش می آمدند، مجالس با شکوهی در «حسینیه» ها و «تکیه خانه» ها درمناطق مختلف شهر کابل ترتیب می یافت، سخنرانی ها ضبط می شد و نوارها دست به دست می گشت. «محمد ظاهر شاه» و نخست وزیر وقت «محمد داوود خان» که می دانستند بر اثر ظلم و ستم هایی که از سویی زمامداران حاکم بر افغانستان در طول تاریخ به ویژه از خاندان «محمد زایی» بر ملت «هزاره» شده، آن ها دل خوشی از دولت و نظام ندارند، لذا از علمای که پشتوانه ی مردمی داشتند به خصوص در زمانی که تصمیم انقلابی علامه «سید اسماعیل بلخی» را پشت سر داشتند و «بلخی» در زندان به سر می برد، از ترتیب یافتن اجتماعات بزرگ هراس داشتند که بر علیه نظام بهره برداری نکنند. جهت جلوگیری از این خطر، آقای واعظ را در سال ۱۳۴۰ ش دستگیر و بدون محاکمه راهی زندان نمودند، که سه سال زندانی بود ، مدتی در زندان «غزنی» و مدتی در زندان «دهمزنگ» کابل زندانی بود. بعد در زمان صدارت محمد یوسف که چند تن از زندانیان بی گناه را آزاد نمودند آیت الله واعظ هم جمله ی آزادشدگان بود. ایشان با آزاد شدن از زندان، چند سال درکابل اقامت گزید و به تدریس و تبلیغ پرداخت و سپس دوباره مدتی به نجف رفت تا بخشی از آثارش را چاپ نماید که در دو سفر، ده سال در حوزه ماند. خدمات
    آیت الله واعظ علاوه بر ده ها سال تبایغ آیین مقدس اسلام و بیان احکام دینی، و سالیان دراز تدریس و تربیت شاگردان فاضل و با تقوا، از خدمات بزرگ و قابل یادآوری ایشان، می توان از چند مورد یاد کرد: ۱- ساختن مدرسه ای «کجاب» قبل از رفتن به نجف اشرف. ۲- ساختن مسجد و مدرسه ی «محمدیه» در کابل. مسجد با شکوه «محمدیه» درمنطقه «جمال مینه»(کارته سخی) کابل با گنبد بزرگ و مناره بلند از دور نمایان است و با نقشه ی نو و قابل تحسین بنا شده که برای نماز، گنجایش دو هزار (۲۰۰۰) نمازگزار را دارد، و برای شرکت در مراسم عزاداری سالار شهیدان امام حسین علیه السلام و سخنرانی های مذهبی به مناسبت های دیگر، ظرفیت (۵۰۰۰) مرد در طبقه ی پایین و (۳۰۰۰) زن درطبقه ی دوم را دارد. در کنار مسجد با این شکوه، مدرسه ای است دو طبقه بسیار زیبا دارای ۳۲ اتاق و سه سالن درس (مدرس) و در کنار این مسجد و مدرسه «کتابخانه» درست شده بود که دارای چند هزار جلد کتاب در موضوعات مختلف بود. ۳- اقدام به نشر مجله ی ماهانه به نام «برهان» با همکاری عده ای از دانشمندان و نویسندگان، تا بدین وسیله بتوانند حقایق اسلام را به کسانی که اهل مطالعه هستند برسانند و از انحراف و لغزش جوانان به سوی «کمونیسم» و راه های باطل دیگر جلوگیری کنند. یازده شماره ی مجله ی برهان با تیراژ بالا چاپ گردید و در سطح وسیع پخش شد و با استقبال مردم مواجه گشت، و شماره ی ۱۲ زیر چاپ بود که کودتای «محمد داوود خان» رخ داد و بعد از آن اجازه ی نشر آن را نداد. تألیفات
    ایشان با توجه به گرفتاری های اجتماعی و درسی آیت الله واعظ فرصت و مجال نوشتن را نداشت، در عین حال آثار گران قیمت به جای گذاشت: ۱- «مصباح الاصول» دو جلد، که تقریرات درس خارج اصول آیت الله العظمی خویی (دام ظله) است، که مورد تشویق و پسند استاد و سایر فضلا حوزه ی نجف قرار گرفت، که با این که بعد از ایشان، افراد زیادی تقریرات نوشتند و چاپ نمودند، ولی «مصباح الاصول» از بیشتر آن ها مزیت هایی دارد، لذا هنوز در حوزه های علمیه بیشتر از بسیاری از تقریرات دیگران، مورد استفاده اساتید و طلاب است، که گویای قدرت علمی، شیوایی قلم، حافظه ی قوی و استعداد فوق العاده ی نویسنده ی آن است. ۲- «خاطرات زندان و یاد اخلاق» کتابی است که در زندان به نگارش در آورده است. ۳- «سیف الاسلام» در پاسخ به کتاب «سیف الابرار» است که آن را شخصی به نام مولوی «مبارک» نوشته بود. مبارک به احتمال قوی از عمال دربار بود و این کارش به تحریک دولت صورت گرفته بود و می خواست بین شیعه و سنی اختلاف و نفاق را بیشتر کند. در آن کتاب، تهمت ها و افترا هایی ناروا به مذهب تشیع بسته بود و در سطح وسیع بین مردم عوام پخش گردید که حتماً دست دولت در پخش آن دخیل بود و متأسفانه برای عده ای ساده لوح سوژه شده بود تا بر صد شیعیان حرف زنند. لذا، حاج آقای واعظ بدون آن که به مذهب اهل تسنن توهین کند و بهانه به دست دیگران و حربه به دست دولت بدهد پاسخی استدلالی و با مدرک از کتاب های اهل سنت و تشیع نوشت و تهمت های دروغ و برچسب های خلاف واقع را رد نمود، که دولت اجازه ی چاپ آن را نداد. از این رو در مرحله اول تایپ شده ی آن بین مردم پخش گردید و بعد در ایران چاپ شد و به افغانستان فرستاده شد. ۴- «تحفه الفقیه» که بحث فقهی درباره حدود «کر» است. دو اثر سودمند دیگر شان چاپ نشده است: ۱- شرح مکاسب ۲- قضا در مذهب شیعه. دوبار زندان پل چرخی
    چند ماه بعد از به قدرت رسیدن مارکسیست ها آیت الله واعظ دستگیر شد. آقای واعظ مدت ۲۵ روز در زندان «پل چرخی» زندانی شد که شاید می خواستند بدین وسیله واکنش و میزان علاقه ی ملت را به روحانیت ارزیابی و آزمایش نمایند. بعد که دولت از سویی در برابر اظهار ناراحتی مردم مواجه گشت، و از سویی دیگر علمای شیعه ی کابل نزد «تره کی» رفتند و خواستار آزاد نمودن حتمی آیت الله واعظ شدند که ایشان را به حسب ظاهر آزاد نمود. ظاهراً این دستگیری موقت علاوه بر آزمایش واکنش مردم در برابر دستگیری روحانیون و تهدید و جلوگیری از فعالیت، نوعی فریب دادن نیز بود تا نشان دهند که اگر کسی را بازداشت نمایند در صورت نداشتن جرم و گناه آزاد می کنند تا روحانیون محترم فکری به حال خود ننمایند و زمینه ی دستگیری آن ها برای کمونیست ها آماده باشد. مؤید مطلب اینست که بستگان آقا می گفتند، پس از آزادی از زندان تمام حرکات و رفت و آمد آقا را زیر نظر داشتند و تلفن شان را کنترل می کردند و... که همه و بیش از دیگران خود آیت الله واعظ متوجه بود که این آزاد نمودن موقتی است. پس از مدتی دوباره ایشان را دستگیر نمود و به زندان انداختند و به شهادت رساندند.
    -----------------
    منبع : برگرفته از کتاب زندانیان روحانیت تشیع افغانستان.

    محمدنایب علی توسلی دره صوفی

    زندگی نامه ابونصر فارابی

    ابونصر فارابی

    ابونصر فارابی

    ابونصر فارابی بزرگ ترین فیلسوف دوره اسلامی است. وی در شهر فاریاب از نواحی خراسان بزرگ، متولد شد. پدرش از سران سپاه مرزنشین بود. در جوانی طی سفری طولانی و پر رنج به بغداد رفت و نزد استادان بزرگ زمان، به تحصیل منطق و فلسفه یونان پرداخت. پس از اندک زمان، وی که به زبان های فارسی، ترکی، عربی، سریانی و یونانی تسلط کامل داشت، در فهم فلسفه یونان به پایه ای رسید که او را معلم دوم خواندند. معلم اول ارسطوست و پس از ابونصر دیگر هیچ کس را معلم نگفته اند.

    ابونصر فارابی بزرگ ترین فیلسوف دوره اسلامی است. وی در شهر فاریاب از نواحی خراسان بزرگ، متولد شد. پدرش از سران سپاه مرزنشین بود. در جوانی طی سفری طولانی و پر رنج به بغداد رفت و نزد استادان بزرگ زمان، به تحصیل منطق و فلسفه یونان پرداخت. پس از اندک زمان، وی که به زبان های فارسی، ترکی، عربی، سریانی و یونانی تسلط کامل داشت، در فهم فلسفه یونان به پایه ای رسید که او را معلم دوم خواندند. معلم اول ارسطوست و پس از ابونصر دیگر هیچ کس را معلم نگفته اند. فارابی در راه کسب دانش سختی بسیار تحمل کرد. شب ها در نور چراغ پاسبانان شهر کتاب می خواند و اغلب تا صبح بیدار می ماند. زندگی محدود و محقر او به خوابیدن کنار رودخانه ها و باغ ها گذشت. در همان وضع به نوشتن و خواندن روز می گذراند و شاگردان بسیار خویش را نیز همان جا تعلیم می داد. این محرومیت های مادی، اگرچه بیشتر در سال های جوانی بر او تحمیل شد اما پس از آن نیز وی با همه دانش و شهرت خویش، هم چنان ساده می زیست. نوشته اند که از سیف الدوله همدانی فاتح دمشق نیز، که او را گرامی می داشت، هر روز بیش از چهار درم که مبلغی بسیار ناچیز بود نمی پذیرفت. دوران زندگی ابونصر فارابی هم زمان با فروپاشی و ضعف خلافت عباسی است. خاندان های بزرگ وزیران خراسان مانند برمکیان که در دربار خلافت عباسی از علم و اندیشه حمایت می کردند، از میان رفته بودند. خاندان های دانش دوست و هنرپرور خراسان چون سامانیان و آل بویه نیز هنوز قدرت چندانی نداشتند. در چنین احوال، ناچار بزرگانی چون ابونصر فارابی، در جستجوی حامی و مشوق دانش، به دیارهای دور سفر می کردند و گاه چون او ناچار از سرزمین هایی که در آن مورد آزار و تهدید بودند می گریختند. سیف الدوله همدانی در روزگار زندگی ابونصر در دمشق، هنگامی که بواسط تهمت بد دینی از بغداد فراری شده بود، دمشق را گرفت و چون از افراد انگشت شمار آزاد اندیش روزگار خود بود، دانشمندانی چون فارابی و شعرا و گویندگانی چون متنیی را پیرامون خود گرد آورد. متنیی پس از آن در دربار عضد الدوله دیلمی به مقام بزرگ و والایی رسید. اما زندگی محدود و محقر ابونصر در چنین روزگار بیشتر در نتیجه عدم اعتنای بزرگان به دانش و فلسفه بود. در این دوران تعصب در عقیده و تظاهر به دین داری در بین قدرت مندان و حاکمان سخت رواج داشت. ناچار آنان که چون ابونصر فارابی دانستن و اندیشیدن درباره حقیقت را تجمل و راحت جسمانی برتر می دانستند در تنگی و فشار می زیستند.
    ابونصر فارابی فیلسوف بود اما برای گذراندن زندگی ناچار به پزشکی و مداوای بیماران می پرداخت. این راهی بود که بیشتر فلاسفه اسلامی در آن روزگار پیش می گرفتند. به همین جهت حتی تا روزگار ما هنوز به پزشک، حکیم نیز می گویند، در حالی که حکیم در اصل به معنی فیلسوف و اندیشه ور است. کتاب های فلسفه ای که تا زمان ابونصر فارابی ترجمه شده بود اغلب غلط بسیار داشت و قابل فهم نبود. فارابی نخستین کسی است که با رنج بسیار آثار ارسطو و افلاطون را به طور کامل دریافت و در کتاب ها و رساله های خود به شرح و تفسیر و نقد آنها پرداخت. آشنایی دوباره جهان با آثار این فیلسوفان در واقع مرهون دانش و تلاش ابونصر فارابی است. وی، علاوه بر فلسفه و منطق که موضوع بیشترین آثار باقی مانده از اوست، در همه علوم زمان خود سرآمد دیگران بود. پزشکی را نیک می دانست اما در روزگار رفاه بدان نمی پرداخت. در ستاره شناسی کتابی از او باقی است که بی پایه بودن پیش گویی منجمان را ثابت می کند و آنها را بی ارزش می شمرد. کتاب بزرگ و معتبر او در سیاست نمودار اطلاع وسیع او درباره جوامع بشری است. مهم تر از همه کتابی است که وی درباره مدینه فاضله و شهر آرمانی فلاسفه نوشته است. وی در این کتاب که خود به چند بخش بسیار بزرگ و مهم تقسیم شده، با پیش بینی فلسفی و عارفانه نظریات خود را در باره جوامع انسانی بیان داشته است.
    ابونصر فارابی در موسیقی نیز استادی بی نظیر بود. اختراع قانون را به او نسبت داده اند. او علاوه بر نوشتن رساله های متعدد درباره موسیقی و زبان شناسی، نوازنده ای ماهر بود. نوشته اند که وی در محضر سیف الدوله همدانی ابتدا خطای یک یک خوانندگان و نوازندگان مجلس را بازنمود، آنگاه از کیسه ای که در کمر داشت چند چوب درآورد و آنها را به هم پیوست و بنواخت. همه را خنده گرفت. پس چوب ها را درهم ریخت و ترکیبی تازه فراهم بساخت و بزد. همه به گریه درآمدند. بار دیگر چوب ها را درهم ریخت و ترکیبی تازه فراهم آورد و ضربی دیگر آغاز کرد. همه حاضران حتی پرده داران و دربان ها نیز به خواب رفتند. او آنها را خفته رها کرد و برفت. ابونصر فارابی سعادت انسان را درترک پیوندهای ظاهری و بستگی های مادی می دانست و معتقد بود که تنها کسی باید به فلسفه و علم روی آورد که از جهت اخلاقی سخت پاک و بی نیاز باشد. وی به تربیت نفسانی خویش و شاگردانش بسیار اهمیت می داد و در زندگی شخصی به جاه و جلال و نام و شهرت بی اعتنا بود. بی علاقه گی وی را به جمع آوری تالیفات خود ناشی از عظمت روحی او دانسته اند. با وجود این بیش از ۱۰۲ رساله و کتاب از او به جای مانده که هریک در نوع خود بی نظیر است. شیخ الرئیس ابوعلی سینا خود را شاگرد مکتب فارابی خوانده و گفته است که تنها از طریق مطالعه رساله های ابونصر توانسته است منظور ارسطو را از کتاب متافیزیک درک کند. ابونصر فارابی در آثار متعدد فلسفی خود کوشیده است تا فلسفه را به معتقدات دینی مردم نزدیک کند، یا، به عبارت دیگر، معتقدات دینی را با اصول فلسفی از خرافه و توهم دور سازد. وی ثابت می کند که مثلا در موضوع آغاز آفرینش، فلسفه از اخبار مذهبی دقیق تر و به توحید نزدیک تر است. افزون بر این، فارابی برای رواج فلسفه، که دانستن آن را مانند علوم دیگربرای همه مردم لازم می دانسته، کوشیده که آن را به زبان و اصطلاحات مذهبی نزدیک کند. این کار پس از او در اواسط قرن دهم میلادی به وسیله اخوان الصفا، به طور کامل در رسالات متعدد عملی گردید. اما عده ای نیز به شدت آن را مردود شمردند. امام محمد غزالی در کتاب خود بر رد فیلسوفان، ابونصر فارابی و ابوعلی سینا را به عنوان دو تن از بزرگ ترین فلاسفه برگزیده تا با رد عقاید ایشان به طور کلی فلسفه را نادرست جلوه دهد. این قبیل مباحث و درگیری های فکری نشان می دهد که فلاسفه در آن زمان تا چه حد ناچار از کناره گیری از مردم و تحمل فشارهای اجتماعی بوده اند. ابونصر فارابی در هشتاد سالگی در دمشق درگذشت و با آن که بیش از تنی چند بر جنازه او نگریستند، مجموعه ای گران قدر از آثار خود را به زبان عربی بر جای گذاشت. اما نه عرب که فیلسوف و نابغه ای خراسانی و از جمله شخصیت های برجسته و کم نظیری است که آثار و افکارش اثری جهانی داشته است** محمدنایب علی توسلی

    زندگی نامه بازگل بدخشی

    بازگل بدخشی

    بازگل بدخشی

    بازگل بدخشی، نام او «آدینه»، لقبش «بازگل بدخشی» است. در سال ۱۹۰۲ میلادی در قریه مربوطات ولسوالی «کشم» بدخشان چشم به جهان گشود.

    بازگل بدخشی، نام او «آدینه»، لقبش «بازگل بدخشی» است. در سال ۱۹۰۲ میلادی در قریه مربوطات ولسوالی «کشم» بدخشان چشم به جهان گشود. مردی با قد نسبتا کوتاه، ریش سفید و چشمان بزرگ و نافذ. وي یازده بار ازدواج كرد و همسراني از اقوام تاجيك، هزاره، پشتو و ازبك اختيار كرد كه حاصل اين ازدواج‌ها: چهار پسر و چندین دختر،نواسه و کواسه مي‌باشد در كل تعداد اعضای خانواده‌اش به 46 نفر مي‌رسد. او هنرمند خوش‌آواز و محبوبِ محلی‌خوان رادیو تلویزیون ملی افغانستان بود.


    بازگل در ایام کودکی شغل شباني را داشت در میان دره‌هاي سبز بدخشان شوق و علاقه به آوازخوانی پیدا كرد. طبق اظهارات خودش در یک مصاحبه رادیویي در ایامی که او جوان بود شاه محمود خان نخست‌وزیر وقت با سایر ارکان دولتی سفر در بدخشان داشت والی وقت محفلی برای نخست وزیر گرفت که در آن بازگل هنرنمايي كرد. شاه محمود خان از هنرنمايي وي تمجید كرد و نام او را بازگل گذاشت.
    به همین سلسله بازگل در سال ۱۳۳۶ هجری دوره مکلفیت سربازی خود را در ارگ شاهی سپری نمود به خواندن‌های محلی و فلکلوریک خود دوستان و بزرگان را سرگرم و خوش نگه می‌داشت. او در میان قطعه گارد بنام آواز خوان بدخشی مشهور بود.
    بازگل در همین مواقع به همکاری «استاد یعقوب قاسمی» مدیر رادیو کابل و «استاد خیال» به رادیو افغانستان راه یافت.
    او اولین آهنگ خود را در رادیو افغانستان ثبت و شام همان روز در سراسر کشور آواز او را شنیدند. همین‌که مردم بدخشان آواز و نام او را شنیدند در سراسر بدخشان نام او را مردم به زبان مي‌آورند که فرزندی بدخشی در رادیو کابل خواندن كرده است.
    برای فرهنگیان پر اهمیت اینست که او کمپوزها، اشعار، رباعی و آهنگ‌های مردم بدخشان را دست ناخورده و مخلوط ناشده در دسترس تاریخ و هنر موسیقی افغانستان قرار داد. بازگل خود سواد نداشت اشعار می‌سرود کمپوز می‌ساخت غچک می‌نواخت آواز می‌خواند.
    اما مهمترین مهارت وي سراييدن اشعار داستانی در قالب موسیقی بود. خواندن «عرب بچه» و «مغول دختر» او تا هنوز در گوش مردم طنین می‌نوازد.
    بازگل علاوه بر ترانه‌هاي شاد و آهنگ‌های عاشقانه، سروده‌هایی که به نام «فلک» یاد می‌شود و نمایانگر قدیمی‌ترین نوع موسیقی توأم با رباعیات عارفانه را نیز بسیار زیبا مي‌خواند. او اولین معرفی کننده موسیقی فلک در افغانستان است.
    بازگل با وجود اينكه از نعمت سواد محروم بود ولی شعرهايش را خودش مي‌سرود، آهنگ می‌ساخت، کمپوز می‌كرد، هم پارچه‌های تمثیلی می‌ساخت و هم خود آن را با مهارت بی‌نظیري (با اجرای نقش مردان، زنان و انواع حیوانات و پرندگان) اجرا می‌کرد!
    پارچه‌های تمثیلی بازگل بدخشی نشان دهنده‌ي ذکاوت، مهارت، دانش و برداشت بالايش از واقعیت‌های عینی جامعه و چگونگی روابط و مناسبات اجتماعی زمان اوست: قصه گادی سواری، طیاره سواری، دختر شویدادن، دو زنه داری، جلقم بای و غایب علی سرکشال و ...
    در افغانستان بازگل بدخشی را مؤسس سبک مخصوصی به نام «ساز قطغن زمین» یا آهنگ‌های بدخشی می‌دانند. هنرمندان محلی بدخشان مانند «اکبر فیض‌آبادی» و «یاسین فیض‌آبادی» سالیان زیاد بازگل را در خم و پیچ‌های سفرهای هنری‌اش همراهی كردند. از هنرمندانی که عمدتاً به دليل نزدیکی ذوق با بازگل بدخشی همنشینی داشتند، می‌توان از «خان جان بارکی» و «فیض‌محمد منگل زیر بغلی نواز» نام برد.
    کمپوز تمامی آهنگ‌های که بازگل سروده است از خودش است. او معرف موسیقی کهن روستايی بدخشان نیز می‌باشد. وي یازده بار ازدواج كرده و چهار پسر و چندین دختر،نواسه و کواسه مي‌باشد که تعداد اعضای خانواده‌اش 46 نفر است. او تا سن 104 سالگی چای و تابلیت نخورده بود. سرانجام تقدیر کار خود را نموده او روز نهم حمل برابر با ۲۹ مارچ ۲۰۰۹ در سن ۱۰۷ سالگی در اثر بیماری طولانی، در قریه «چنارگنجشکان» در ولایت بدخشان دار فاني را وداع گفت.
    آهنگ‌های مشهور بازگل بدخشی عبارتند از:
    ای شوخ سرزلف ترا تاب کی داده -- چشم عسل مست ترا خواب کی داده
    آمدی ای یار وفادارم ای - دسته گل، شوخ ستمگارم ای

    محمدنایب علی توسلی

    ازمزاربگویم یامزاری

    ازمزاربگویم یامزاری ( در مزار بی مزاری)

    به نام خداوند جان و خرد-

    خوانندگان گرامی! امسال به مناسبت هژدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید” بابه مزاری”، بزرگ پرچمدار عدالت اجتماعی و برابری اقوام در افغانستان و احیاگرهویت انسانی هزاره ها در جهان،درنظر داریم کتابی را که در همان روز های اول بعد از شهادت ایشان به رشته تحریر در آمده ، بازنویسی نموده ، خدمت شما عزیزان علاقمند قرار دهیم .همانطوریکه سال قبل در جزوه ی” مزاری ، ماندگار ترین تلاش در تاریخ هزاره ها ” اشاره شده بود، اصل کتاب در گرماگرم روزهای اولیه تجلیل از شهادت بابه مزاری ، درخود شهر مزارشریف نگارش یافته ، اما بعدا در ایران تکمیل شد.چراکه نگارنده به خاطر خطرات راه ومسایل امنیتی که از راه زمینی مسافرت می نمود، کتاب مذکوررا با دیگر اسناد و مدارک خطر ساز ، نزد حاج سبحانی گذاشته بود و ایشان هم بعد از ماه ها معطلی ، آنها را به ایران انتقال داد. لذا، حوادث و رویدادهای مسافرت از مزارشریف تا هرات و مشهد و قم ، بعدا به آن به کتاب اضافه شد.
    هرچند که باید خوانندگان در باره این کتاب و محتوای آن قضاوت نمایند، اما از آنجایی که نگارنده خود یک خواننده و اولین خواننده آن به شمار می رود، از این لحاظ به خود اجازه می دهد تا چند نکته ی را پیشاپیش تذکر دهد تا خوانندگان دیگر، با یک پیش زمینه ذهنی وشناخت نسبی از مطالب اصلی مندرج در این اثر ، به مطالعه آن بپردازند:
    یک – این کتاب در شرایطی تحریر شده که جامعه هزاره و شیعه افغانستان در یک سردرگمی آشکار قرار گرفته بود و هیچ کس به درستی نمی دانست که وضعیت این جامعه نابسامان، بعد از این حادثه بزرگ چه خواهد شد؟ و سرنوشت این قوم شکست خورده به کجا ها خواهد کشید؟ نگرانی ها از سطر سطر صفحات آن پیداست.هرچند که در این کتاب، بیشتر نگرانی های خود نگارنده وبرداشت های شخصی او به تصویر کشیده شده، از آنجایی که یک فرد هم جزواز پیکره اجتماع به حساب می آید، تا حدودی در این کتاب نگرانی های عمومی و حداقل یک بخش از مردم ما به نمایش در آمده است .
    دو- این کتاب، آهسته و آرام سیر تحولات رهبری در جامعه هزاره بعد از بابه مزاری را شرح می دهد، پیش زمینه ها و پس منظر های رهبری این قوم شکست خورده را به تصویر می کشد. رویداد های که برای خیلی از هوا داران بابه مزاری هم به دلیل اینکه بسیاری ازاین عزیزان در آن شرایط از نگاه سنی یا بسیار کوچک بودند و یا اینکه در آن محیط قرار نداشتند و فضا بسیار آشفته و سردرگم بود و هم بخاطر اینکه بابه مزاری برای خیلی ها مثل امروز شناخته شده نبود،مطالبی در این کتاب صادقانه و بی ریا، انعکاس یافته است که شاید برای این عزیزان دلچسپ باشد.این یک واقعیت تلخ تاریخی است که خیلی ها از “بابه مزاری ” شناخت کاملی نداشتند و او را نیز مثل بسیاری از رهبران دیگر به حساب می آوردند. چرا که در حیات او فرصتی پیش نیامده بود تا او بطور شاید و باید به مردم خود معرفی شود، زمانی که ما به این نتیجه رسیدیم “تا کی این قوم زنده خوب و مرده بد نداشته باشد” و براساس آن این قلم بنا به توصیه دوستان ، زندگی نامه بابه مزاری را با استفاده از مصاحبات و گفته های خودش و نیز با استفاده از کتاب ” از چهارکنت تا شیمران همراه با استاد مزاری” که در سال 1365 از سوی این قلم نوشته شده بود، تهیه نماید، دیگر خیلی دیر شده بود. چرا که آن جزوه را برای اینکه کامل تر گردد ،برای خود بابه مزاری در اوایل سال 1373ش به کابل فرستادیم ، اما شرایط طوری رقم خورد که نگارنده هرگز به آن آگاهی نیافت که جزوه مذکوربدست ایشان رسید یاخیر؟ وخود آن جزوه کجا شد؟ ولی ، پس از شهادت بابه مزاری ، در همان آغاز سال 1374ش اولین زندگی نامه بابه مزاری از روی کاپی همان جزوه تهیه شده ، انتشار یافت .ازینرو، گمان می رود برای عزیزانی که علاقه دارند تا سیر تحولات را ریشه ی ارزیابی کنند، خواندن این کتاب خالی از سودمندی نباشد.
    سه:یکی از نکته های بسیارباریک که تا کنون ، به خوبی مورد توجه مردم ما قرار نگرفته و در این کتاب به آن صراحتا اشاره شده ، محل دفن تابوت بابه مزاری و آرامگاه آن بزرگ مرد تاریخ وطن است . طرحی که در این باره ، درهمان لحظات اولیه بعد از شهادت ایشان ارایه شده بود، گذشت زمان پیش بینی ها را در باره سرنوشت حرم بابه مزاری با واقعیت نزدیک ساخت. چراکه همه می دانیم حرم بابه مزاری در مزار شریف ، متروکه و بی زاییر و بی مجاور باقی مانده، ولی یاد بود های او در بامیان و کابل، زنده و پر جمع و جوش اند. نگارنده نظر به شناختی که از مزار شریف و مردم آن داشت، در همان روز دوم و یا سوم بعد ازشهادت بابه ، زمانی که هنوز پیکر خونین اوبه دوش مردم خوب و قدرشناس هزارستان تشییع می شد، در همان اولین اطلاعیه ی که از سوی خانواده بابه مزاری و بستگان او در قم پخش شد- با کسب نظر حاجه مادر بابه مزاری، مرحومه حلیمه مزاری مادر زینب همسر بابه مزاری و کبرا خانم خواهر بابه مزاری ، محمد برادر زاده بزرگ بابه، حاج مصطفی مرحوم داماد برادر و وارث و سرپرست خانواده بابه،تقی هاشمی شوهر خواهر وخسر بره بابه مزاری، عظیم طاهری نواسه عمو و سرپرست تول مدد در ایران ،محمد اسحاق محسنی روحانی و بزرگ این جمع و نماینده بابه مزاری در جمع آوری وجوهات شرعیه، حاج سبحانی و هاشم محمدی معروف به هاشم هزاره و حاج کاظم از اعضای مجله حبل الله ، قمبر بی خارودیگر وابستگان بابه – نگارنده پیشنهاد داده بود که تابوت بابه مزاری موقتا در مزارشریف به خاک سپرده شده و بعدا در صورت مساعد شدن شرایط در غرب کابل ، همان جایی که بابه خود می خواست بین مردم خود باشد، منتقل شود.همه این پیشنهاد را قبول کردند و کسی هم اعتراضی نداشت، فقط حاکم زاده برادر بزرگ سید علی علوی در وقت نوشتن اطلاعیه در صحنه نبود که من از طرف او کاملا مطمن بودم که نظر مرا رد نمی کند و اوهم این نظر را رد نکرد و مثل همیشه گفت هرچه تو می گویی درست است. او در مجله حبل الله صاحب امتیاز بود ، ولی تمام امور آنرا به نگارنده واگذار کرده بود، نامه ها را ناخوانده امضا می کرد، حالا شنیده ام ایشان در بستر بیماری افتاده، ازخدا برای این عزیزشفای عاجل تمنا داریم، او یکی از مخلصان وفادار بابه مزاری بود.
    این اطلاعیه را در طیاره وقتی که عازم مزار شریف برای خاکسپاری پیکر بابه مزاری و سیدعلی بودیم، به استاد شفق بهسودی که از قبل سخنران محفل بعد از خاکسپاری تعیین شده بود، سپردم که در آن محفل بخواند تا به عنوان یک سند در تاریخ این قوم باقی بماند. متاسفانه شرایطی که در مزار وجود داشت که بعدا در جایش به آن پی خواهی برد، ایشان جرات مطرح ساختن این موضوع را نیافتند! تلاشهای نگارنده هم به جایی نرسید و این موضوع مهم و اساسی در آن شرایط حساس مسکوت گذاشته شد و کسی در باره آن چیزی نگفت. طالبان افغان در سال 1377 ش پس از تصرف شهر مزار شریف ، قبر بابه مزاری را نیز تخریب نمودند، مدتی این حرم مخروبه باقی ماند تا سلطه طالبان پس از سه سال حاکمیت سیاه و شوم از این شهر، درسال 1380 برچیده شد و باز زمزمه های باز سازی حرم بابه مزاری سر زبانها انداخته شد. در آن شرایط بار دیگر تلاش نمودم تا تابوت اصلی پیکر بابه مزاری به کابل منتقل شود، ولی هیچ کس توجه نکرد. از قدیم گفته اند به اذان غریب کسی به مسجد نمی رود. حضرت علی – علیه السلام می فرمایند:”ناتوانی در وطن غربت است و توان گری در غربت وطن” من که هم در وطن غریب بودم و هم در غربت غریب ، کسی به طرح و نظر من اعتنایی نکرد. رفتم سراغ حاجی عوض بهسودی که خود را سر دسته کسبه کاران مهاجر افغانستانی می دانست و به نحوی با استاد خلیلی و استاد محقق هم ارتباط داشت، به او پیشنهادات دادم که شما موسفیدان کابل را تحریک نمایید که این بار تابوت بابه را در کابل منتقل کنند و حالا فرصتی خوبی است. او مثل همیشه گفت : اینکه کاری ندارد به زور و یا رضا ما این کار را انجام می دهیم! ولی بعدا معلوم نشد که او اصلا با موسفیدان این موضوع را در میان گذاشت یا خیر؟
    در باره مکان قبر بابه وهمچنان کمیت و کیفیت آن، در متن کتاب مطالبی آمده، ولی در اینجا فقط به عنوان یک تذکر اشاره شد. چراکه خیلی از دوستان وقتی از نزدیک حرم بابه را مشاهده می کنند، ناراحت می شوند و از خود می پرسند که چرا این حرم به این شکل درآمده است؟ این کتاب تا حدودی به این پرسشها ، پاسخ می دهد. و روشن می سازد که انتخاب محل آرامگاه بابه مزاری ، نه از روی درایت و آینده نگری که صرفا براساس احساسات ، مصلحت هاوشاید هم برخی منافع زود گذر صورت گرفته است !

    چهار- این کتاب خوانندگان را کوچه به کوچه در شهر مزارشریف و روستاهای دولت آباد می چرخاند، شهر و روستا را در بهار 74 به خواننده معرفی می کند و گاهی برمی گرداند به سالهای قبل و خاطره ها را شرح می دهد.ازینرو، خواندن این کتاب صرف نظر از مسایل مربوط به بابه مزاری ، برای علاقه مندان مسایل جغرافیایی هم شاید خالی از جذابیت توریستی نباشد. چراکه نگارنده قسمت های از شهر مزارشریف تا سال 1360 ش را مثل کف دست خود می شناخت، وقتی آنرا در سال 1374 دوباره باهم مقایسه نمود، بسیار متفاوت از هم یافت. لذا، این کتاب دست خواننده را گرفته به هر سوی می برد وهرجا خاطره ی را برایش نقل می کند تا از مزاربی مزاری هم چیزک های بدانند.
    داستان اصلی کتاب ، همزمان با شروع جنگ های شدید غرب کابل ، شایعه اسارت بابه و بعدا خبر شهادت او شروع شده و خواننده را با خود از قم به تهران برده ، در فرودگاه ها می چرخاند و بعد از چند روز سرگردانی با یک طیاره باری – مسافر بری نظامی ایرانی ساخت روسیه ، از فرودگاه مهرآباد تهران به فرودگاه کوچک مزار شریف می رساند و بعد با شتاب خوانندگان خود را نرسیده به منطقه یکه توت به کاروان حمل کنندگان تابوت بابه مزاری پیوند می دهد تا شاهد و ناظر به خاک سپردن وبه خاک سپرده شدن اسطوره عدالت خواهی کشور باشد.ازهمان روز به بعد خواننده را هر طرف می کشاند و پس ازدو ماه و چهار روز دو باره به ایران برمی گرداند. اما برخلاف بردن که فقط آسمان را نظاره می کنند، در برگرداندن از راه زمینی از دشت لیلی عبور می دهد، دشتی که هنوز جنازه های عهد طالبان افغان را به دل خود جا نداده است.جاده خاکی میمنه و قیصار و المار و غورماچ و پل تخریب شده بالامرغاب را با کرخ و هرات ارتباط می دهد و هرکجا صحنه ی را ترسیم می کند تا خواننده را به تاریخ این سرزمین بیشترآشنا سازد.
    همچنان قابل یاد آوری است ، نواقصی که در جزوه پارسال در مورد معرفی اشخاص صورت گرفت ، در این کتاب تا حدودی رفع شده است. چرا که در جزوه پارسال قصد داشتیم در بخش ضمیمه ها افراد را مختصرا معرفی نماییم که به نسبت ضیقی وقت این مهم انجام نشد. در این کتاب جابجا بطور اختصار افرادی که نام برده می شوند، برای خوانندگان معرفی شده است تا نقش آنها نیز برای خواننده روشن شده باشد.

    پنج – “عطرآن باشد که خود ببوید، نه اینکه عطار بگوید” لذا ، بیش از این در باره کتاب نمی نویسیم ، چرا که خودش ،خود را به خوانندگان معرفی خواهد نمود.اما به عنوان گرد آورنده کتاب نیز سخنی چند با علاقه مندان اینگونه مطالب داریم که صادقانه و بی ریا در میان می گذاریم:

    پیشنهادات :

    1-لازم به یا آوری است که جزوه پارسال ( مزاری، ماندگارترین تلاش در تاریخ هزاره ها ) تا حدودی مورد توجه علاقه مندان قرار گرفت و از طرح پشنهادی نگارنده در امر ادامه کار نیز بطور نسبی استقبال شد. با آن هم نظر به عدم توانایی در نحوه ارسال و دریافت کمک های مادی عزیزان مشتاق، خیلی ها نتوانستند راهی برای ارسال کمک های شان پیدا نمایند. تنها مردم خوب و قدر شناس
    تورنتو در همان روز تجلیل از هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید بابه مزاری به اثر تشویق و ترغیب استاد نوروز علی “حمیدی ” سخنران اصلی محفل ، همت نموده ،هزینه چاپ جزوه مذکوررا فراهم ساختند که بعدا به اثرتلاش های پیگیرجوانان تورنتو، این جزوه در کابل به چاپ رسید. جا دارد که از یکایک این عزیزان کمک کننده و چاپ کننده ، صمیمانه تشکر نماییم.
    همچنان دوستان و پیروان راه و رسم بابه مزاری ، در شهر ها واردوگاه های آسترلیا، پس ازمدتها تلاش وتحمل مشکلات زیاد، توانستند مقدار پولی را توسط برادر” چمن شاه ناصری ” و دیگر همکاران شان ارسال نمایند که از این عزیزان کمک کننده نیز صمیمانه تشکر و قدر دانی می شود. البته خیلی از دوستان دیگر نیز وعده های همکاری داده اند که متاسفانه به دلایل مختلف نتوانسته اند راه ارسال آنرا پیدا نمایند. اما نفس این حمایت ها و تشویق ها ، باعث آن گردید که نگارنده را در ادامه کار علی رغم گرفتاری ها ی ذهنی و مشکلات جسمی امید وار سازد و با خود تعهد بسپارد که تا حد توان و تا آنجایی که این قلم را یارای چرخیدن باشد، از درخواست های به حق هوادران بابه مزاری سر باز نزند. ازینرو، امیدواریم رفته رفته ، زمینه نشر نامه ها ی مربوط به بابه مزاری نیز فراهم گردد تا مشتاقان که بی صبرانه در انتظار نشر آنها اند، آرزوی شان برآورده گردد.
    خوشبختانه پس از نشر الکترونیکی جزوه یاد شده ، دوستان و آنهایی که بابه مزاری در باره خرید فرستنده رادیویی ، سالها با آنها مکاتبه داشت، پیدا شده و تماس گرفتند و امیدواریم که کپی نامه های ارسالی بابه را نیز برای ما بفرستند تا نامه ها کامل تر گردند. ضمن تقدیر و تشکر، از این دوستان، چشم انتظار رسیدن آن نامه ها هستیم تا اولین بخش نامه ها را نیز در فرصت مناسب نشر نماییم .و از دیگر عزیزان نیز تقاضا داریم اگر نامه و یا نامه های از بابه مزاری در اختیار دارند، کپی آنها را برای پربار ساختن مجموعه ها ارسال دارند.

    2- نشرالکترونیکی هرچند پدیده ی تازه ی به حساب می آید، اما از آنجایی که دنیا در این مسیر قرار گرفته ، شتاب سرسام آوری به خود گرفته و دریچه جدیدی به روی مردم جهان باز کرده است. البته مردم ما بخصوص کسانی که درداخل کشورقرار دارند و یا در کشور های همجوار نظر به دلایل مختلف هنوز از این نعمت بطور شاید و باید نمی توانند بهره گیرند، اما انبوه مهاجران و پناه گزینان از مردم ما در کشورهای جهان که به آسانی می توانند کتب را از طریق انتشارات الکترونیکی بدست آورند ، خود مایه دلگرمی و امید واری است. این صنعت جدید نشر، به نویسندگان این فرصت را داده تا مستیقما با خوانندگان خود بدون واسطه ارتباط برقرار نمایند، هرچند که برای مردم ما این گونه نشریات هنوز جایگاه اصلی خود را پیدا نکرده و نظر به همان فقر تاریخی فرهنگی و فقدان یک استراتژی مشخص در امر کتابخوانی، هنوز بسیار زود است که بتوان این جامعه را در این راه ترغیب و تشویق نمود! اما نباید نا امید شد وباید پیوسته کوشید تا راهی پیدا شود که مردم ما نیزبه سوی کتابخوانی روی آورند.
    با این دید، ما اولین گام هرچند ناقص و ابتدایی را در این زمینه برداشته ایم و کتاب های ” هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت ” و “مزاری، ماندگار ترین تلاش در تاریخ هزاره ها ” و… را
    در معرض دید علاقه مندان قرار داده ایم. به زودی ترجمعه انگلیسی کتاب ” هزاره ها از قتل تا احیای هویت” نیز بدست نشر سپرده خواهد شد.امیدواریم که مورد توجه علاقه مندان قرار گیرند.

    3- یک واقعیت تلخ تاریخی را باید پذیرفت که فرهنگ کتابخوانی دربین افغانستانی ها بطور عموم و در جامعه هزاره بطور خاص، رونق چندانی نداشته و گذشته از آن، نشرناموجه دوران کودتا ها ، جهاد و مقاومت و…که نشریات حزبی و گروهی رایگان و حتی به زور برای مردم نشر و توزیع شده، فرهنگی را در جامعه کتاب ناخوان افغانستانی بوجود آورده که کتاب جزو از کالای مورد نیاز یک خانواده به حساب نمی آید. کمتر خانواده افغانستانی را می توان یافت که در سبد خرید روزمره و یا حتی هفتگی و ماهانه شان ، لیست کالای به نام کتاب هم به عنوان یک شی مورد نیاز وجود داشته باشد.این خود دلایل گوناگونی دارد و نباید مردم را در این باره مقصیر دانست. چرا که ، اولا سطح بالای بی سوادی جامعه از یک سو و فقر اقتصادی و عدم توان خرید مردم از سوی دیگر، دست به دست هم داده تا یک ذهنیت منفی در امر خرید کالای به نام کتاب ،در این جامعه ایجاد شود.
    نگاه گذرا به ورود صنعت چاپ در افغانستان که از سوی حکومت صورت گرفت و مدتها چاپ و نشر کاملا در سلطه حکومت قرار داشت ، بعد ها که پای نشریات به این کشور رسید بازهم بیشتر نشریات دولتی واندکی هم حزبی بودند . بنابراین، تا دوران سه چهار ده بحران اخیر، کمتر مجالی برای نشر خارج از این محدوده ها وجود داشت ، هرچند که نمی توان از انتشارات مستقل و غیر دولتی و غیر حزبی که در کنار نشریات وابسته تلاش کرده اند، چشم پوشی نمود، ولی در کل خمیر مایه کتاب و کتابخوانی در افغانستان دولتی، حزبی و ایدیولوژیکی بود وشاید هنوز هم این ذهنیت به طور کامل رفع نشده باشد! هزاره ها در افغانستان ، از اساس کتابخوانی با پدیده تذریقی آیدیولوژیکی، به این وادی گام نهاده اند، اوج این پدیده زمان اقتدار و رقابت های گروه های جهادی بود که هرکدام نشریات خود را رایگان بین مهاجرین در ایران وپاکستان و حتی داخل افغانستان توزیع می نمودند. این پدیده تذریقی کتابخوانی به حدی مخرب و ضد فرهنگی بود که خود به یک نوع فرهنگ ضد فرهنگ تبدل شده است!
    بطور مثال، زمانی که ما فصلنامه ” سراج” و “در دری” را خارج از حلقه احزاب، انتشار دادیم ، در همان ابتدای کار تصمیم گرفته شد که فرهنگ عرضه رایگان را کنار گذاشته ، فرهنگ خرید کالای فکری را رونق دهیم! تا شاید زمینه رشد فرهنگ مستقل در جامعه مهاجرین افغانستانی فراهم شود، متاسفانه در همان آغاز کاربه بن بست رسیدیم . چرا که خیلی از علاقه مندان که اکثرا جوانان طلبه بودند ، وقتی برای دریافت سراج و در دری مراجعه می کردند ، تا مطالبه قیمت آنرا می نمودیم با یک نوع منت گذاری، صریحا می گفتند : ندهید ما هم نشریه شما را نمی خوانیم! یعنی برای خواندن نشریه های مان باید منت بردار خوانندگان آنها می بوبدیم .
    به این معنی که برخی از خوانندگان برای خواندن سراج و در دری ، سر نویسندگان و انتشار دهندگان منت می گذاشتند که ما نشریه شما را می خوانیم وشما مفت نمی دهید! این واکنش منفی خوانندگان، دست اندر کاران را برآن داشت که از این دو راه یکی را انتخاب نمایند:
    -یا نشریات را طبق همان تصمیمات اولیه، به کسی رایگان نداده در انبار ذخیره کند، که این خود یک شکست بزرگ فرهنگی به حساب می رفت و هدف از نشر را برآورده نمی ساخت. چرا که هدف ما صرفا اقتصادی نبود، بلکه می خواستیم راهی به سوی نشر استقلالی باز نماییم که به بن بست رسیدیم.من لیست فروش سراج و در دری را دارم، عرضه آن واقعا وحشت آور است.
    - به اجبار باید از تصمیمات اولیه عقب نشنی نموده، به بدعت نشر رایگان تن دهیم ، ودر عوض منت چاپ شدن نشریات را از سوی دیگران تحمل نماییم و دست گدایی برای تامین چاپ ، پیش این و آن درازکنیم ! ویافته ها و داشته های فکری خود را، به اجبار با مهر وابستگی که برپیشانی آنها می خورد عرضه داریم .در این صورت هم منت چاپ کنندگان را به جان خریریم و هم دشنام و طعنه خوانندگان را که مارک وابستگی و مزدوری را بر مامی زدند. خیلی ها گمان می کردند ما از این طعنه ها و کینایه ها خوش مان می آید و یا اینقدر بی بخاریم که حتی احساسات ما تحریک نمی شود! غافل از اینکه ، از این دشنام ها و طعنه ها مغز استخوان ما می سوخت ، ولی درد این قوم بخت برگشته سوزشش بیشتر از آن بود که به این طعنه ها از صحنه خارج شویم.
    مجله سراج را به توصیه بابه مزاری، “نصری های ایرانی” در ستاد پشتیبانی وزارت خارجه ایران چاپ می نمود و مهر خود را علی رغم مخالفت و اعتراض ما ، همواره بر پیشانی سراج می کوبید تا سند وابستگی این نشریه را به ایران به اثبات برسانند ، تا نشریه حزب اسلامی به نام البدر چاپ هالند، سوژه بدست آورده ، صراحتا تمام فعالیت های فرهنگی مهاجرین افغانستانی مقیم ایران را، به دولت ایران نسبت دهند! این یک درد بود،ما می دانستیم ، ولی بین دو امر گیر افتاده بودیم و مجبور یکی را انتخاب می کردیم. “در دری” مستقل چاپ می شد، ولی برای تهیه چاپ آن، همه اعضای مرکز فرهنگی به شکل گله ی هرکس و ناکسی را که می دانستیم دست شان به جیب شان می رسد، آبرو خرج نموده ، پیش شان زانوی ادب می زدیم تا شاید یک شماره در دری چاپ شود! این خود نوع دیگری تحقیر و حقارت بود، خدا رحمت کند، مرحوم شفایی را که بیش از همه در این راه تلاش نمود، او به حق در تامین مالی مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان نقش اصلی و اساسی را داشت که نباید انکار نمود. دوستان ما در مشهد که مطالب ” در دری” راتهیه می کردند و دست اندر کار آن نشریه ادبی بودند ، گمان می کردند که دست اندرکاران قمی شاید گنجی در اختیار دارند ولی با آنها شریک نمی شوند! و توضیحات در باره گدایی آن ، عزیزان جوان و پر شور را قانع نمی ساخت تا اینکه خود دست به کار شده نشریه “در دری” را به موسسه در دری تبدیل کردند و نام نشریه را خط سوم گذاشتند تا از وابستگی مرکزفرهنگی که وابسته وابسته بود ، نجات یابند.امیدوارم روزی مظفری عزیز و خاوری قند و واعظی شکر و دیگر دوستان در این زمینه، بیشتر روشنی بیاندازند که علت اصلی شان در جدایی از مرکز فرهنگی نویسندگان افغنستان چه بود؟
    بنابراین، با اینکه ما دربین خود مثل هر جمع دیگر مشکیلاتی داشتیم، ولی در مورد نشر سراج و دردری با آن کیفیت توافق داشتیم و توجیه ما هم عملکرد تاریخی مرحوم کاتب بود. ماهم به این نظر بودیم که درست است که خیلی ها در شرایط کنونی اتهام مزدوری می بندند، ولی به یقین در آن شرایط راه دیگری برای نشر یافته ها و داشته ها غیر از آن وجود نداشت .خوب آن دوره گذشت، از مرکزفرهنگی نویسندگان افغانستان که در زمان قدرت گیری آقای کرزی و رفتن برخی دوستان به کابل، نام مرکز فرهنگی سراج را به خود گرفت، امروز جز یک چهار دیوار کهنه چیزی باقینمانده است. دلیل باقیماندن این یادگار نیز آن بود که ما با درک شرایط و با تجارب شکست از دیگر نشریات، در همان در ابتدای تشکیل مرکزفرهنگی، در اساسنامه آن گنجانیدیم که اموال منقول و غیر منقول مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان، همیشه محفوظ خواهد ماند و هیچگاه شخصی نشده و حتی در صورت انحلال مرکز به عنوان یادگار دوران مهاجرت فرهنگی افغانستانی ها در ایران به یک کتابخانه یا شبیه آن باقی بماند.این مطلب بی ربط را از آن جهت در اینجا آوردم تا به عنوان یک سند در تاریخ فعالیت های فرهنگی مهاجران افغانستانی در ایران، به امانت تاریخ سپرده شود و فردا ساختمان مرکز فرهنگی نویسندگان همچون خیلی اماکن دیگر شخصی نگردد.

    4- درست است که در دوران فعالیت های فرهنگی مهاجرین افغانستانی در ایران با تمامی تلاشها، ما موفق نشدیم تا فرهنگ فروش کالای فکری را جایگزین فرهنگ عرضه رایگان آن نماییم. ولی انتشارات مستقل از قشر نویسندگان ، این فرهنگ را تا حدودی رونق دادند. از جمله صحافی احسانی در قم تحت سرپرستی محمدحسین احسانی بغلانی ونشر عرفان در تهران تحت سرپرستی محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی و دیگر علاقمندان کتاب فروش در قم و مشهد و جا ها ی دیگر سهم به سزایی در این راه داشته اند.نگارنده نظر به شرایط خاص زندگی شخصی خود که در آسمان هیچ کشوری ستاره و در زمین شان بوریایی نداشت، همواره می کوشید تا راهی پیدا کند که قلم بدستان افغانستانی نیز چون قلم بدستان کشور های دیگر بتوانند از راه قلم نان بخورند و زندگی کنند. متاسفانه در این راه هرگز موفق نبوده ولی هیچگاه از تلاش هم دست برنداشته است.
    زمانی که در صحافی احسانی برای گذران زندگی خود، زیراکس می زدم، کتاب تصحیح می کردم متوجه شدم که مردم به راحتی پول یک برگ زیراکس را بدون منت می پردازند و کسی هم کتاب فروش و صاحب زیراکس را متهم به مادی بودن نمی کند! ولی اگر یک نویسنده در برابر مقاله خود درخواست پول نماید، همه اورا ملامت می کنند که چقدر مادی شده که در برابر نوشته خود پول می خواهد!همین برداشت غلط از فعالیت های فرهنگی باعث آن گردید که ما نتوانیم فرهنگیان مستقل و شناخته شده ایم در بین جامعه خود داشته باشیم. فرهنگیان عصر جهاد و مهاجرت برای زنده ماندن یا دور فرهنگی بودن استقالی را خط کشید و وابستگی پیشه می کرد و یا به کلی از این وادی بیرون شده به کار های دیگری مشغول شد. به استثنای استاد یزدانی که توانست استقلال خود را حفظ کند ، دیگر هیچ کسی نتوانست یرای همیشه فرهنگی باقی بماند و دلیلش هم همین فرهنگ ضد فرهنگی آن دوره بود که کالای فکری جدا از دیگر کالا های مورد نیاز تلقی می شد وشاید در ذهن برخی هنوز این باور وجود داشته باشد.
    بنابراین، این قلم همواره می کوشید وهنوز هم می کوشد تا راهی باز شود که کالای فکری نیز چون دیگر کالاهای موردنیاز، در جامعه ما برای خود، جا باز نموده ،زمینه ی عرضه و تقاضا را فراهم سازد.تا محصولات فکری نیز به عنوان یک سرمایه مورد استفاده و در خور عرضه و تقاضا ، وارد بازار خرید و فروش کالا گردد و تولیدکنندگان محصولات فکری هم بتوانند از دست رنج خویش تغذیه نمایند.همانطوریکه یک بافنده قالین و گلیم و دیگر محصولات ، هیچ مشکلی در مطالبه حق خود از خریدار ندارد، باید یک نویسنده کتاب هم از دریافت حق التالف خود شرمی نداشته باشند و خریداران و استفاده کنندگان محصولات فکری هم، بر نویسندگان منت نگذارند.
    نویسندگان هم از جمله تولید کنندگان اند و نیازمند حمایت ،نه گدایان مورد ترحم! شاید خیلی ها بگویند که این قلم نیز چون دیگر پیران ، در پایان عمر طبق همان برداشت عمومی، حریص به مال دنیا شده! و از بابت نوشته های خود حق التالف در خواست می کند.نگارنده این اتهام را برای رونق بخشیدن به این فرهنگ، به جان می خرد تا شاید نسل های آینده این مردم بتوانند بدون دغدغه خاطر از راه قلم نان بخورند و نویسندگی گدایی به حساب نیاید . اینجاست که بعد از این، از خوانندگان صمیمانه تقاضا داریم برای کمک به فرهنگ سازی فروش محصولات فکری، لطفا حق التالیف را پرداخت نمایید.ممکن است باز تعدادی از خوانندگان بگویند که در این صورت، ماهم نوشته های شما را نمی خوانیم! خوب هرکسی اختیار خود را دارد، ما تلاش خود را انجام می دهیم و ضامن موفقیت و شکست آن نیستیم و پیش بینی آن در شرایط کنونی آسان نیست.فقط به عنوان یک وظیفه از طرف کسی که شاید بیشتر از خیلی از قلم بدستان دیگر، در صحنه بازی با تمامی شکست ها ، بازهم حضور داشته، این طرح را ارایه می دهد.
    5- به عنوان یک قلم بدست از صحنه بیرون شده اما هنوزحاضر در حاشیه میدان بازی، به همه ی قلم بدستان همسو و هم هدف نیزیک پیشنهاد داریم که در زمینه نشر الکترونیکی همچون انتشارات چاپی، پایگاه و یا پایگاههای مشخص و با صلاحیتی را تاسیس نمایند تا محصولات فکری از این طریق نیز پخته و مطابق نرم های جهانی نشرات، عرضه شود. چراکه نشر نامرغوب وبا کیفیت پایین از بازار یابی کالا می کاهد، گذشته از آن ،شرایط امروزی زمینه هرنوع هرج ومرج فکری را نیز فراهم ساخته و هرگاه افراد متعهد پا پیش نگذارند،و یا با کاروان پرشتاب جهانی شدن فرهنگ ها ویا فرهنگی شدن جهانی ، همخوانی نیابند ، دیر یا زود تاوان جبران ناپذیری را تحمل خواهند نمود. واضح است که نسل قدیمی تر فرهنگی نظر به شرایط خاص خود ، نمی توانند و یا تاکنون نتوانسته اند در عرصه های کنونی گام بگذارند، لذا میدان از وجود آنها خالی بوده و صرفا جولانگاه قشر جوان و نوخاسته گانی است که از نگاه تکنیک در سطح مطلوبی قرار دارند و بهترین مقالات را می نویسند ،ولی از نگاه سوژه نظر به شرایط زندگی ، نیازمند همکاری قشر پیرترند. امیدواریم این همکاری و هماهنگی بین قشر جوان و قشر پیر تر صورت گیرد.
    بنابراین ، اگر دوستان خواننده ، حق التالیف را مرتب پرداخت نمایند، شاید زمینه نشر تدریجی خیلی از کتابهای که تا کنون به دلایل مختلف از نشر باز مانده، فراهم شود.البته خیلی علاقه داریم خود شاهد نشر این کتابها باشیم، ولی وضعیت جسمی را نیز نباید نادیده گرفت و از واقعیتی که این قلم در حال رفتن است نیزنباید غافل ماند. باآن هم می کوشد تا یک سنت حسنه برای نشر آثار فرهنگی بنیاد نهاده شود، مهم نیست این کار چه وقت سامان می یابد،درحیات یا ممات ، طبق همان ضرب المثل معروف ” دیگران کاشتند ما خوردیم، ما می کاریم تا شاید دیگران بخورند”این بود خلاصه و فشرده تمام حرف های که می خواستم قبل از نشر کتاب” از مزاربگویم یا مزاری” با خوانندگان آن پیشاپیش در میان گذاریم. به امید روزی که بتوانیم به وعده عمل نموده، کتاب را تا مراسم سالگرد شهادت بابه مزاری در سراسر جهان، در دستر عموم قرار دهیم.
    و من الله التوفق.
    حمید(بصیراحمد) دولت آبادی
    اکتوبر 2012م
    لندن – کاناد

    دره صوف حماسه  قیام  و مقاومت

    دره صوف حماسه قیام و مقاومت . بخش هشتم. نوشته رضا ضیایی

    اقای امینی از حماسه وتراژیدی معد ن اینگونه یاد می نماید: قبلاز اغاز عملیات معدن فرماندهان مقاومت وجهاد همان گونه که با مردم چهارده قول وقرار داشتند با مردم شیخه و نو امد واطراف مرکز نیز صحبتهای شده بود مبنی بر اینکه در تاریخ 25 دلو 1357 بطور همزمان در معدن و تور و مرکز دره صوف حمله ونبرد اغاز گردد و همه به این قرار متعهد شده بودند لذا اینگونه فکر می کردیم که بیشتر نیروهای رژیم در چهارده و کوطه نیز به عهده انان بر می اید و هم چنین مردم شیخه و نو امد و اطراف مر کز نیز به وعده شان عمل نموده مرکز را متصرف می شوند و بعد از فتح معدن ما نود در صد احتمال میدادیم که مرکز ولسوالی و دولتیان انجا قدرت عمل کردن در معدن را ندارد. این ساده اندیشی وبی احتیاطی زمانی به ثمر نحس نشست که به اطلاعات بی اساس که توسط دو نفر که از مرکز امده بودند اعتماد کردیم و خود ما پراکنده شدیم ونشسته بویدمفرماندهان مقومت وجهاد با تشکیل جلسه ی مشغول مشوره وتصمیم گیری جهت اقدامات بعدی بودند ومنتظر احوال قو مندانهای ن امد وشیخه و اطراف مرکز .از طرف کار کشته های جنگ ونبرد هرکدام مغرورانه از پیروزیهای بدست امده قصه می نمودند.

    بعد از ظهر 27 دلو 1357 بود که فر ماندهی جهاد برای نگهبانی از منطقه گروه شش نفره از مقاومت گران ورزمندگان را ماموریت دادند که در مناطق و کوه های پاینی معدن ومسیر مرکز دره صوف به گشت و مراقبت بپردازند.

    گرچه در اول بنا بر ان بود که تا روشن شدن وضعیت مرکز وبازار تعداد از رزمندگان به منطقه تنگی حسنی اعزام گردند و متوجه امنیت انجا باشند -چون دره وتنگی حسنی به عنوان گلو گاه و راه ارتباطی معدن و مر کز دره صوف بحساب می امد.ولی بنا به گفته وسخنان ان دو نفر که از مرکز دره صوف امده بودند مسله فرستادن نیروی نظامی به تنگی حسنی منتفی گردید- ان دو نفر مدعی ان بودند که مرکز دره صوف توسط مردم ازاد گردیده و نیرو های دولتی همه تار ومار گردیده اند.

    فرماندهی و دیگر مبارزان به گفته وروایت انها اعتماد نموده و با خیال اسوده و احساس پیروزی بر دشمن -درانتظار حوادث بعدی بودیم- قابل یاد اوری است که این اعتماد بی جا کمر مارا شکستاند.

    گروه شش نفره ازمدافعان که وظیفه نگهبانی و حفاظت امنیت منطقه یاد شده را داشتند- نیز با اطلاع یافتن از اخبار نا درست که به مر کز فرماندهی ما رسیده بود- با خاطراسوده و خیال راحت گرد هم امده وبه صحبت وقصه های فتح و یروزی شان می پردازند.

    ولی واقعیت میدانی غیر از ان چیزی بود که ما می پنداشتیم- شکست ما ان زمان اهنگ تند گرفت که در عالم بی خبری ما- ولی جنگ سخت میان نیروهای دولتی و دو نفر از رزمندگان مردمی- در تنگی حسنی و درحدود ده کیلو متری معدن جریان داشت.

    دران ساعات که ما در منطقه معدن و اطراف ان با افتخار از پیروزیهای خود صحبت مینمودیم- ولی در تنگی حسنی اولین ضربه گیج کننده را متحمل می شدیم.

    قبلا گفته شد که بعد از سقوط معدن در روز بیست وشش دلو 1357 چند نفر از عساکر دولتی که با ولسوال مقتول دره صوف همراه بودند- اما بعد از کشته شدن ولسوال به کو های غربی معدن فرار می کنند- فرماندهی معدن یک واحد از رزمندگان را به فرماندهی جهاد گر دلیر شهید خلیفه محمد نبی به تعقیب ان فرستاده بود. این گروه بعد از راه پیمایی در کو ها روز بیست وهفتم دلو 1357 برای تداوم وظیفه شان وارد تنگی حسنی می شوند وبسوی زیرکی پیش می روند. انها یکباره با نیروها و لشکریان دولتی وکومنیستها به فرماندهی جنرال سفاک وبی رحمی بنام هزار گل خان روبرو میگردند- قوای خونریز و متجاوز دوتلی با دیدن مجاهدین به سنگر گیری پرداخته وش شهید خلیفه نبی و یکی از یارانش را که پیشا پیش دیگران حرکت می کردند زیر رگبار گولوله وگلوله های توپ قرار می دهدند- در گیردار نبرد که یکبارگی اغاز گردیده بود -از جمله سید علی حسین و عبد الجبار پسر عموی شهید خلیفه نبی مو فق می شوند بسوی غرب دره عقب نشینی کرده و از تیر رس دشمن به دور می گردند.

    اما شهید خلیفه نبی ویکی از همرا هانش بنام عبد الحکیم به کمر کو هی در شرق دره و رود خانه به اتخاذ موضع پرداخته و با عزم اهنین و دلاوری بی نظیر با اجرای اتش راه پیش روی لشکر خون ریز رزیم کمونیستی را سد می کند- جنگ سخت و نا برابر در دره حسنی اغاز می گردد- خلیفه نبی چریک مو منو جنگاور میهن وفرزند صادق جهان انچنانمقاومت ورشادت می نماید که دشمن ذبون واما مسلح را به وحشت و شگفتی در می اورد.

    اینگونه بود که اولین حماسه جاویدانه وبزرگ جهاد ومقاومت مردم دره صوف با شهامت بینظیر وپیکار دلاورانه شهید خلیفه نبی ورزمنده همراهش به وجود می اید و شکل می گیرد-عسا کر هزارگی که دران نبرد و عرصه حضور داشته و بدا به نیرو های مردمی و مقاومت پیوسته بودند می گویند : عساکر رژیم بعد از تحمل تلفات زیاد با روحیه در هم شکسته از پیش روی باز مانده وزمین گیر شده بودند- ولی شهید خلیفه نبی همچنان به مقاومت می پرداخت- لذا قومندان عمومی دستور داد که موضع شهید خلیفه نبی را با توپ وتانک مورد حمله قرار دهند- ده ها توپ گولوه باری با لای سگر خلیفه نبی را اغاز نمود و جنگ نا برابر دوام داشت تا ان زمان که تمامی امکانات ومهمات مقاومت گران مردمی به اتمام می رسد وشهید خلیفه نبی خود را با اگاهی وغروراماده شهادت می نماید- پیش از انکه دشمن به او دست یابد تفنگش را می شکند تا دست دشمن نیفتد ولی با بلند شدن از سنگرش تن را اماجگاه گلوله های خصم میسازد وبا سر بلند ی همراه با دوست همرزمش به دولت دوست و لقای یار می پیوستند.

    این سر بازان می گویند که بعد از انکه اتش دشمن شکار رزمنده فدا کار خاموش می گردد- ولی لشکریان ترسوی دولتی و مزدوران کرملین جرأت نزدیک شدن به سنگر خونین شهید خلیفه نبی را نداشتند.

    جنرال هزارگل خان فرمانده لشکریان دولتی که داوطلب سرکوب جنبش مردمی دره صوف بود -با مشاهده ایستادگی شهید خلیفه نبی و همراهش- انچنان ترسیده بود که مانند موش به سوراخهای سنگر خزیده بود.

    اما بعد از انکه دولتیان مطمین گردیدند که سنگرمقاومت گران مردمی خاموش و صدای از ان بلند نمی شود- کمی به حال می ایند و با تعجب بسوی یکدیگر می دیدند- هزارگل خان وقت اظلاع یافت رقیبش درخون طپیده به نیرو های زیر فرمانش قومنده کرد تا به پیش روی اغاز نمایند- تعداد زیاد از کومنیستها- عساکر زبده از دهدادی مزار ونهرین بغلانوسمنگان -ولی بطور سینه خیز ودر زیر چتر حمایت اتش توپ خانه وتانک بسوی سنگر شهید خلیفه نبی پیشروی مینمایند. تا انکه متوجهه پیکر خونین چریک دلاور انقلاب میگردد- لشکریان به هزارگل خان فرمانده کل و حسن خان شکر دره ای قومندان توپچی خبر می دهند که مانع از سر راه بر داشته شده است.

    انگاه هزارگل خان با همقطاران پلیدوخون خوار ش در صحنه حاضر شد وبا خاطر اسوده نفس تازه می کند.

    یک عسکر هزارگی از ساکنان دالان ولایت بلخ که بعدا با تعداد از زندانیان و اسیران هزاره دره صوفی صحبت کرده گفته است که ان روز من در صحنه حاضر بودم دلاوریومقاومت شهید خلیفه نبی درحد بود که حتی دشمنخون خوارش را نیز متدثرکرده بود- با انکه ان روز هفده نفر از عساکر دولتی بقتل رسیده بود ولی قومندان عمومی نیروهای دولتی بیشتر به شهید خلیفه نبی و ایستادگی او حیف می خورد.

    بهر حال بدون شک تا نام کشور افتاب و جهاد باقی است نام جاویدانه شهید خلیفه نبی نیز در بلندترین قله افتخار درخشنه و شکوهمند باقی خواهد ماند.

    قابل یاد اوری است که سک یاد شده و پانزده تن دیگر از عساکر هزارگی- بعد از انکه در جنگهای معدن ودره صوف از فیر نمودن جانب اسیران هزاره خود داری می کنند توسط دزخیمان ترکی و امین بطورفجیع سر بریده وبه شهادت می رسند.

    بعد از شهادت خلیفه نبی و همراه شهیدش - قوای دولتی بسوی معدنمرش می کنند- اما معدن همانگونه که قبلا گفته شد مدافعانش از پیورزیهای بدست امده سر شار وهمگی با خیال ارام در گوشه و کنار به استراحت مشغولند. اطلاع نادرست که از مرکز دره صوف رسیده بود حتی شش نفر از نگهبانان منطقه را نیز غافل گیر می کند- انها زمان از فرارسیدن نیرو های دولتی با خبر می شوند که تانکها ی رژیم در یک کیلو متری شان می رسند- در یک نبرد رو در رو -دو نفر از مجاهدین بنامهای یعقوب کربلایی وبابه عبدل به شهادت می رسند-دونفر دیگر بنامهای حاجی زرورق وچمن علی دستگیر وبعد با شکنجه های علمی مارکسیستی به شهادت می رسند- از ان جمله نگهبانان فقط دو نفر از معرکه جان بسلامت می برند وبا سرا سیمگی خود شان را به مرکز معدن می راسنند و خبر یورش و رسیدن لشکریان دلتی را به فرماندهان می رسانند. خلاصه اینکه هجوم غافیلگیرانه و سبوعانه دشمن به معدن- منشأ حوادث غم انگیز ومصیبتهای الم بار وباعث کشتار ها وقتل عامهای وحشیانه مردم گردید.

    قضاوت از شماست

    ** آقای محمد رضا ضیایی چارده، طرفه روی های زیاد گردند انقلاب دره صوف اگ از طور، چارده شروع شد ولی به ثمر نرسید، تمام آحاد ملت دره صوف در قیام سال 1357ه.ش شریک است، شهید داده، خون داد، زخمی داده، اکمالات لوژیستیگی کردند و...

    دره صوف حماسه  قیام و مقاومت

    دره صوف حماسه قیام و مقاومت . بخش هفتم -نوشته رضا ضیایی

    حماسه و تراژیدی در معدن : نهال مبارک قیام رهائی بخش مردم در زمستان تور در دل، و جان مردم قهرمان و دلاور ان جوانه میزند و فرازمندانه قد بر می افرازد،تاریخ-۲۵- دلو -۱۳۵۷- مردم شیر صولت ان دیار بعد از تحولات انقلابی در چهارده و رفتن نیروهای حکو متی به انسو به فر ماندهی محمد حسین تحویلدار طبق بر نامه مشخص و از پیش سنجیده شده، قیام و مبارزات مسلحانه شان را با فریاد ها ی الله اکبر ، علیه نیرو های حکو مت کمونیستی ترکی و امین مستقر در معدن تور اغاز می نمایند.
    مبارزان و مقاومان تور در قدم اول همه راه های مواصلاتی منطقه ،خصوصا راه مرکز دره صوف را مسدود نموده و انگاه با تبر، داس،چکش، شمشیر و تفنگ، بسیاری ها با دستان خالی بالای مراکز نظامی حکومت در معدن حمله می کنند.
    كوه ها و دره ها به لرزه در می آیند صفیر گلوله های عمال حکومتی و کمونیستی و فریاد ها و غریو جان افرین مردم که، با ایمان به ازادی و رهائی به پا خواسته بودند، از طرف دیگر به مصاف تاریخی و سر نو شت ساز شتا فته بودند.
    در لحاظات اولیه و شور انگیز قیام نبرد تن به تن میان مردم و کمونیستها در محدوده مشهور به بلوک دوم اغاز و بعد از مدتی بسار کمی منطقه یاد شده که در -۳- کیلو متری مرکز معدن قرار دارد بدست نیروهای مردمی که بیشتر شان به چوپ داس و شمشیر و سیلاوه مسلح بودند سقوط می نماید و مأمورین موظف انجا دستگیر و زندانی می شوند.
    مدا فعین مردمی بعد از تسخیر اولین سنگر کمونیستها با امکانات بیشتر به پیشروی شان بسوی مرکز معدن اغاز می کنند و مرحله دوم نبرد. قهر امیزتر از گذشته با اتش تفنگهای معدود مردم مقاوم ادا مه می یابد. جنگ به شکل جدید و جدی تر تبارز می یابد.
    ودر همین مرحله است که اولین قربانی نبردمسلحانه و شهید مردمی مقاومت دره صوف در میان خاک و خون خود به زمین رزم و فدا کاری می افتد، این شهید بنام محبعلی یاد می شد و از منطقه تور دایمیرداد بود. نبرد تا بدانجا شدت می یابد که که مدیر معدن و نفر اول حکومت در نزدیکی تحویلخانه های معدن به جنگ دلاوران جهاد و مقاومت بر میخیزد او افراد تحت فر ماندهی اش در یک نبرد فشرده و سخت توسط گلوله های مردم و نیروهای مقا ومت کشته می شود و با کشته شدن مدیر معدن و فرمانده عمومی کمونیستها در ان منطقه بخشهای وسیع از معدن از جمله قسمتهای تحویلخانه که تأمین کننده امور غذایی و مالی کمو نیستها بود بدست نیرو های مردمی می افتد.
    بعد از کشته شد مدیر معدن سر نوشت نبردگاه بنفع مبارزان مقاومت تغییر می یابد و نیروهای شکست خورده حکومتی و عمال ترکی و امین که به انواع سلاحهای مدرن و پیشرفته مسلح بودند بسوی کلوپ و ساختمان اصلی و محل رهایش مدیریت معدن که بعنوان مرکز فر ماندهی نیروهای کمونیستی در امده بود عقب نشینی می کنند انها بعد از تحمل شکست پی در پی خود تمامی نیروهای شان را در همانجا و در یک محدوده تنظیم نموده به مقابله با نیروهای مردمی می پردازند.
    وقتیکه خبر کشته شدن مدیر معدن به مرکزیت شان می رسد قو مندان امنیه ولایت سمنگان که از چهار ده بر گشته بودند فر ماندهی نیروهای دولتی ترکی را بعهده می گیرد.
    قومندان امنیه ولایت که هنوز هم قدرت مردم و قهر خلق را نادیده می گرفت سوار بر موتر های شان با تعداد از عساکر با لای مواضع نیروهای مقاومت در منطقه تحویلخانه معدن حمله می برد و می کوشد که راهی برای خود باز نموده و با همرا هانش بسوی مرکز دره صوف فرار نمایند ولی مثل اینکه دیگر ورق تاریخ افغنستان بر گشته بود و با فرمان و خواست ستمکاران تاریخی صفحه به صفحه نمی شد و تاریخ نو اغاز می گشت که ستم قبایلی در ساختن و نوشتن ان هیچ نقشی نداشت.
    قو مندان امنیه ولایت که در عمر سیاسی و حکومتی خود برای اولین بار لوله تفنگرا بسوی قلب خود در حال نشانه گیری می دید در حال ترکیدن بود. او با غرور و غضب با انواع سلاحهای خود کار مبارزان مردمی را مورد سخترین حمله قرار داد اما بینوایان محروم گویا که تصمیم شان را گر فته بودند و با دلاوری که تا انروز نمونه اش دیده نشده بود در برابر نیرو های حکومتی و قومندان امنیه ولایت مقاومت می نمایند.

    قو مندان امنیه ولایت در یک مرحله سخت با ماشیندار خود کاری که خود در دست داشت با غضب و کینه جویانه نزدیک بودکه معادله جنگ را بنفع خود بچرخاند و رقم بزند اما ایستادگی خلق ازادی خواه و به پا خواسته از خواست فرعونها مقتدیر تر می نمود از میان مبارزان کسی بنام صفدر در گرما گرم نبرد بطور سینه خیز خود را به سنگر قو مندان امنیه می رساند و با فریاد الله و اکبر از میله داغ و اتش شده ما شیندار قو مندان امنیه می گیرد و یارانش را به یک حمله برق اسا با لای مواضع دشمن فرا میخواند و خود با قو مندان دست بگریبان می گردد و در این وقت محمد یحی برادر محمد حسین تحویلدار که بر اسپ چا لاک و کوه پیکری سوار بود بر موضع قومندان امنیه حمله کرده با سیلا وه که در دست داشت حو اله قو مندان امنیه می نماید و با چند ضربه پی هم او را نقش زمین می نماید و ماشیندارش در میان شوق و شور مبارزان و مجا هدان مردمی به غنیمت خلق سر فراز به پا خو استه در می اید.
    بعد از کشته شدن قو مندان امنیه ولایت سمنگان مزدوران رژیم تاب مقاومت را از دست داده تعدادی به نیروهای مردمی تسلیم و یک تعدا از نیروهائی که به ازار و اذیت مردم پرداخته بودند بکوه و دره ها فراری می شوند.و تعدا کمی هم به مقر فر ماندهی حکو متی در بلوک مدیریت معدن پناه می برند و درانجا اتخاذ مو ضع می کنند.
    بدین سان مردم و مقا ومت گران قهر مان شان موفق می گردند که تا غروب اولین روز مقا ومت خود معدن و مقر مرکزی دولتیها را به محاصره ی شان در بیا ورند.
    نيرو هاي مردمي با درايت و اگاهي تمام از وضعیت پیش امده در قدم اول راه مواصلاتی معدن به مرکز و معدن به چهارده را تحت مر اقبت شدید در می اورند. انها از جمله از برگشت نیروهای دولتی از چهار ده با خبر گردیده و لذا در مسیر برگشت انها به کمین می نشینند و نزدیکیهای غروب ان روز یعنی بیست و پنج دلو 13-۱۳۵۷- درحالیکه بر خو ردهای پرا کنده در اطراف معدن ادا مه داشت موتر حامل اولین گروه از عساکر رپژیم به فر ماندهی ق.مندانی امنیه ولسوالی خلم در منطقه کمین فرا می رسند و مورد حمله نا گهانی نیروهای مردمی قرار می گیرند.
    بعد از یک نبرد سخت و شدید نیروهای کمو نیستی با اتش شدید و کمک سلاحهای پیشرفته شان موفق می شوند که از کمین جان سالم بدر برده و خودشان را به نیروهای با قی مانده دولتی در مرکزیت کلوپ معدن برسانند.
    ساعتی بعد که هوا داشت تاریک میشد دومین گروپ از نیروهای حکو متی بر گشته از چهار ده بسر کردگی ولسوال دره صوف به منطقه کمین مجا هدان و مبارزان می رسند وبا حملات ناگهانی نیروهای مردمی روبر می شوند این گره بعد از خراب شدن موتر حا مل شان پا به فرار گزاشته و از تاریکی هوا استفاده نموده و در کو های شرقی معدن گم می شوند.
    نتیجه این نبرد ازادی، هفت نفر اسیر بود که توسط نیروهای دولتی از چهار ده دستگیر شده بودند.
    ولسوال دره صوف و همرا هانش انگو نه که بعدا روشن شد بعد از رهائی از کمین مردمی و راهپیمای از طریق کو های شرقی معدن شبا نه وارد تور گردیده و در منطقه پاینی معدن داخل اتاق یکی از کار گران غیر مسلح معدن گردیده و اورا تهدید می نماید که راه های امن و بی خطر را برای شان نشان بدهد.
    انها بعد از انکه اطمینان می یابند که کو های غربی معدن بسوی حسنی خالی از سنگر و نیروهای مردمی است در سپیده دم صبح-۲۶-دلو -۱۳۵۷- به قصد مرکز دره صوف راه کو های غربی معدن را در پیش گرفته و از مهلکه خارج می شوند، و رفیقان شان را در معدن در محاصره گذاشته و فرار می نمایند.
    با روشن شدن هوا خودشان را در قله های بلند کو های غرب معدن می یابند و اما در مرکز معدن از همان سا عات اولیه نبردمیان نیرو های حکو متی و مقاومان مردمی دو باره شدت می یابد.
    ولسوال و عساکر همرا هش از همان قله ها مو اضع نیروهای مردمی و مقا ومت را بعد از شناسایی زیر اتش و گلوله باری می گیرند.فرماندهی مدافعان مردمی که اول صبح از فرار ولسوال و همراهانش با خبر گردیده بودند در می یا بند که اتش و گلوله باران که از غرب معدن شروع گردیده است از ولسوال و عسا کر همراه او می باشد. بدین دلیل تعداد از رزمنداگان کار ازموده و تک تیر اندازان ماهر و مشهور دای میرداد را وظیفه می سپارند که به تعقیب ولسوال و افراد فراری همراه او بپردازند.

    بعد ازانکه افراد دواطلب و رزمندگان کوه پیما چون عقابان تیز پرواز کو هستان حرکت بسوی هدف را اغاز می نمایند موفق می شوند که پشت سر ولسوال و رفیقان اورا دور زده با یک حمله برق اسا و غافل گیرانه ولسوال و یک نفر ظابط عسکری را با اتش تفنگ شان نشانه گر فته و بر زمین ذلت می اندازند و چندین میل تفنگ را نیز به غنیمت می گیرند.
    عساکر فراری بعد از کشته شدن فر مانده شان به کو ها و دره های اطراف پراکنده و فراری می گردند و بیشتر می کوشند که بطرف مرکز دره صوف راه بپیمایند.
    تعداد از مبارزان بتعقیب فراریان ادا مه می دهند و تعداد شان بعد از انجام مو فقیت امیز وظیفه شان به معدن بر می گردند.
    اما همزمان با این تحول که خوانده شد نبرد اصلی در اطراف و قلب معدن ادامه یافته و با تنگ شدن حلقه محاصره کمو نیستها و شدت یا فتن نبرد فر ماندهی مقاومت تصمیم مهم و عاقلا نه دیگری را اتخاذ و برای عساکر و نیرو های حکومتی در حال محاصره اعلان عفو و بخشش نموده از انها می خواهد که با زمین گزاشتن سلاح خود به مردم خود بیپوندند و سلا متی شان را ضمانت نمایند.
    این اعلام بجا تأ ثیر خود را می گزارد و در هنگا مه نبرد تعداد زیادی از عساکر دولتی با درک موقعیت خطیر شان از فر صت استفاده نمود و با زمین گذاشتن سلاح خود به نیرو های مقاومت مردمی تسلیم می گردند.
    این تحول صفحه دیگری را فرا روی مقاومت و اینده درحشان مدا فعین باز می نماید و ورق دیگر در تاریخ تحولات سیاسی کشور افغانستان بر می گردد.
    تا کتیک نبرد همراه با رو شنگری مسالمت امیز عسکیر فریب خورده را به پیو ستن و همکاری با نیرو های مقاومت مردمی تشویق نموده و اثرات مثبت در کاستن از نیرو های دولتی برای مقاومت بسیار مهم و تعیین کنده بود و تأثیرات مفید بر جای می گزارد.
    روند تسلیم شدن عساکر دولتی و بریدن از لشکر ترکی و امین ادامه می یابد و انها بعد از انکه اطمینان می یابند که سلامت شان از جانب نیرو های مردمی در امان است با سلا حهای دست داشته شان به مدا فعان مردمی تسلیم می گردند تا اینکه فقط سه نفر از به اصطلاح خلقی های ترکی و امین به سر کردگی انجنیر عزیز در سا ختمان کلوپ مدیریت باقی می مانند و به مقا ومت مذبوحانه میپردازند.
    در این هنگامه است که برای اولین بار نیرو هوایی کشور که در دست دشمنان استقلال و سر افرازی وطن قرار داشت مجبورا بنفع بیگانگان و روسها و علیه مردم و خلق که از ان شعار می دادند وارد معرکه می گردد و یک بال هلی کوپتر دولتی در فضای معدن به ما نور دادن می پردازد و مناطق از سنگرهای مدا فعان ملی را موشک باران می نماید اما مجاهدان و مبارزان ملی با صلابت و استواری بدون تو جه به موشک و طیاره چر خکی انها حملات قهر مانانه شان را علیه مواضع دشمن که در کلوپ معدن محدود می گردید متمرکز نموده و شدت بیشتر می بخشد و تا انزمان که افراد با قی مانده را نیز دستگیر و تمامی مهمات وسلا حهای شان را بدست می اورند و اخرین لا نه فساد و تو طئه ضد خلق را تسخیر می نمایند.
    نیروهای مردمی فا تحانه تمامی مراکز و سنگر های ترکی و امین را بدست میگیرند و در همان ساعت انجنیر عزیز منشی حزب و جلاد بی رحم و قاتل،مردم دره صوف را که در دشمنی با مردم و مسلمانان و اسلام یکه تاز و لجوج بود به جزای اعمالش می رسانند.
    در این گیرودار و زمانه پیروزی که نیروهای مقاومت مردمی و مجا هدین خلق دلیر افغانستان همه در شادی و شعف بودند خبر میرسد که قو مندان امنیه ولسوالی خلم از چهار ده بر گشته بود با شگرد خاص از فر صت استفاده نموده و از محاصره خارج به سوی کلوپ خارجیها فرار می نماید و می خواست که در انجا و در میان زنان و فاملین مأمورین معدن پنهان گردد انمحل قبل از جانب مقا ومت برای زنان و بچه ها در نظر گرفته شده بود. قو مندان امنیه ترکی و امین مثل موش سوراخ می پالید اما با هوشیاری نیروهای مقا ومت این فرصت اخرین از او گر فته می شود این حکم تاریخ است برای انها ی که فرصت زندگی را از مردم می گیرند بایست که خود نیز روزی از این فرمان تبعیت نماید.
    قومندان در وقت گریز و فرار بسوی محل زنان توسط اتش رزمندگان به هلا کت می رسد. خلیفه گردی حسین از رزمندگان حاضر در ان صحنه برای این قلم چنین میگوید.
    بعد از تسخیر کلوپ مدیر دیدم که قو مندان امنیه خلم بسو ی کلوپ خا رجیها فرار میکند و من با تندی دنبالش کردم و در میان حوالی کلوپ رسیده بود که متوجه شد دنبالش می کنم او با ترس و لرز خود را روی زمین اندا خت و من با تفنگ موش کوش روسی که در دست داشتم دو گلوله را بسویش رها نمودم که یکی از گلوله ها به حلقش اصابت کرده بود. دقایق بعد بقتل رسید و به زندگی ننگینش خاتمه داده شد .
    بعد از کشته شدن قومندان امنیه خلم و انجنیر عزیز، مقاومت مزدوران ترکی و امین و کمونیستها کاملا در هم شکست و سراسر معدن به دست نیروهای مردمی افتاد.
    در اینجا خوب است که حماسه معدن و نبرد رهائی بخش ان را بگونه گزارش از درون و از زبان یکی از برادران که در روزهای اولیه بعنوان اسیر و زندانی در دست کمونیستها و عمال ترکی و امین در قید و زنجیر بود نقل نمایم
    حیدر مبارز که در انزمان بحیث طلبه مدرسه دینی کمج درس می خوانده است وضعيت روحي و داخلي مزدوران روسي و عمال حكو مت تركي را این گونه روایت مینماید.
    من یک روز پیش از اغاز قیام و نبرد معدن در حالیکه بسوی خانه مان در رشک دایمیرداد میرفتم در منطقه نزدیک به صد مرده توسط نیرو های گزمه دولت دستگیر و در کلوپ مدیریت معدن زندانی گردیدم. لحظه بعد از زندانی شدن مرا با تهدید و ارعاب نزد مدیر معدن بردند و مدیر خطاب به من گفت چه کسی شما راگفته بود که سرک را خراب نمائید؟
    و اضافه نمود که همه چیز را راست و درست باید برایم قصه نمایی و الا بدستهای خودم بدارت میزنم !
    ومیدانم که تو از شا گردان شیخ اکبر نهضت هستی خلاصه اینکه من همان روز وقت رفتن بسوی خانه بخاطر اینکه برای رفتن نیرو های حکومتی بسوی چهار ده مانع ایجاد نمایم با دو نفر از دوستانم در حال خراب کردن سرک بودیم که از دور متو جه موتر عساکر حکومتی شدیم و از منطقه فرار نمودیم اما تو سط نیروهای مخفی انها دستگیر گردیدیم اما در نزد مدیر از همه چیز منکر شدیم.
    مدیر هم بنظر نا را حت و مشوش دیده می شد وقت زیاد نداشت او وقتی که چیزی معیین دستش نیامد با پوف و پراک و صحنه سازی مسخره از اتا ق خارج گردید و به عساکر خود امر نمود که ما را زندانی نماید
    مأ مورین موظف ما را به اتاق قبلی که بودیم هدایت نمود و دربندمان ساختدند بعد از مغرب ان روز انجنیر عزیز منشی سفاک حزب دمکراتیک خلق به اتاق ما امد گفت مرا که می شناسید او با خشونت و فحاشی که مخصوص خودش بود با سرو صدای عجیب و ادای کلمات رکیک و دارتان می زنم بدست خود می کشم ما را تهدیدنمود و سوالهای تکراری و جوابهای تکراری او را خیل نا راحت نموده بود. اوهم بعد از لحظات از اتاق خارج شد و رفت.

    شب بود اما خیلی وحشتناک پر از دلهره و التهاب در اتاق زندان می مانیم و هر لحظه منتطر جلادان انجنیر عزیز هستیم که چه وقت بسراغ ما خواهد امد. انشب بهر صورت گذشت و لی کسی سراغ ما را نگرفت و باعث تعجب ما شده بود و ما هم از بیرون بیخبر بودیم نمی دانستیم که در مدت یکشبانه روز گذشته چه پیش امده است؟
    نزدیک عصر روز -۲۵- دل-۱۳۵۷- ساعت دوی بعد از ظهر بود که از داخل زندان رفت . امد های نا مرتب و تب و تلا شهای را متو جه می شدیم اما باز هم مشخصا نمی دانستیم ولی فکر می کردیم که درمقر فر ماندهی کمونیستها چیز های در حال بوقوع پیو ستن است. لحظه ها بکندی می گذشت و ما در ها له از بیخبری شکنجه می شدیم.
    در همین فکر و خیال بودیم که صدای فیر تفنگ و صدائی که از دور شنیده میشد ولی قابل تشخیص نبود فکر و خیال ما را پاره کرد صدا ها زیاد و زیاد تر می شد فیر تفنگ و انفجار گولوله ها و فر یادها ی نیز بگوش می رسید.
    من که کم و بیش در جریان بودم فهمیدم که نبرد و جهاد اغاز گردیده است نبرد برحق مردم خق طلب نبرد مردم عاصی و ستم کشیده علیه سفاکان خونریز ودستگاه حاکمه ترکی و امین که در انتظار ازبکستان و تا جکستان شدن وطن ما بودند و لحظه شماری می نمودند شروع شده بود اری نبرد عادلا نه خلق عدالت خواه اغاز یا فته بود.
    صفیر گلوله های خلق زحمت کش ما صدای بیست میلیون انسان دربند صدای دهقا نان واقعی و کارگران حقیقی را فریاد می نمود.
    صدای گلو له بود گلو له هایکه بعنوان اخرین مرهم برای التیام در دهای قلب مجروح خلق و قلب پر رنج اسیا باریدن گر فته بود. گلوله ها رها میشدند و بدون برگشت بسوی هدف اوج گرفته و فریاد کنان سینه های سیاه ومغزهای گندیده که خیال فرو ختن وطن کرده بودند را نشانه می گرفتند.
    لحظه های اغاز گشته بود که خلق ما سالها انتظار فرا رسیدن ان را داشتند از کلکین کوچک زندان بالا شده و نگاه به اطراف مان اندا ختم فه میدم که جنگ و در گیری در اطراف تحویل خا نه و نواحی پل معدن بشدت جریان دارد گلوله های مبارزان و مجا هدان قطعا بخطا نمی رفتند و به امر و یاری خدا ندبه قلب دشمنان می نشست. 1
    از طرف دیگر عساکر و نیروهای دولتی و مزدوران ترکی و امین کا ملا دست و پا چه وپریشان حال بنظر می امد و ما هم ظا هرا از یاد شان رفته بودیم در همین گیر و دار عسکری بسراغ ما امد و گفت شما را قو مندان خو استه است بودن معطلی نزد قو مندان امنیه ولایت که تازه از چهارده بر گشته بود بردهشدم . قو مندان امنیه با عصبانیت و تهدید گفت.
    خوب شما بودید که سرک را خراب کردید؟من با تکرار این جمله که از سرک وخراب شدن ان خبر ندارم برایش جواب م یگفتم در همین هنگام یکی از مأمورین معدن بنام خالق نگران وارد اتاق شد و با ترس و هراس که در چهره وزبانش هویدا بود گفت قو مندان صاحب جنگ خیلی شدید است و انها پیش می ایند. و مدیر صاحب معدن هم کشته شده است. قومندان تکان خورد و با عجله از جایش بند شدو به مأمورین امر کرد و ما را به اتاق بندی خانه بر گرداند. قومندان درحالیکه از ترس دلا وران ومدافعان مردمی کنترل اعصاب خودرا از دست داده بود وزمین وزمان را فحش می داد و میگفت من اینها را به سمنگان می برم و خودش با شتاب از اتاق خارج شد ورفت. ما هم به بندی خانه اولی بر گردانده شدیم و این بار با امید واری ودلهره ای بیشتر از کلکین بندی خانه بیرون واطراف را زیر نظر گرفتیم و نگاه می کردیم و هر لحظه به امید حادثه ای نو ببسر می بردیم.
    عساکر د ولتی با تر و هراس که در سیما و رفتار شان دیده می شد بدون برنامه ای مشخصی به سنگر سازی در اطراف کلوپ و بلاک مدیر و مرکز فر ماندهی حکو متیها بود ند. همه چیز گواه ان بود که که کمو نیستها حسابی ضربه خورده و تر سیده اند. انه نظم و نظام عسکری شان را از دست داده بودند. قو مندان ولایت بدون کدام نقشه وبرنامه ای به عساکر خود با نا را حتی فرمان و قومنده می داد ومی گفت مقا ومت نماید. او بعد از دستورات شتاب الود خود همراه چند نفر عسکر دیگر بسوی تحویلخانه ها که صحنه در گیری شدید و نبرد سخت میان دولتیان و مردم بود عزیمت نمود پیدا بود که تمام فکر وقومندان یا فتن راه فرار از معدن بود تا بتواند بسوی مرکز دره ای صوف و سمنگان فرار نماید. رفتن قومندان همان بود و دیگر هرگیز فرصت برگشتن به مقر فر ماندهی خود را نیافت.
    نزدیکیهای غروب بود که فیر و صدای تفنگ همراه با فریا دهای شادیانه مردم و صدای الله و اکبر پیکار گران نزیکتر می شد مدافعان مردمی موفق شده بودند که با عبور از خطوط اتش و نبرد سر نوشت ساز دولتیان را در محدوده ای تنگ کلوپ و مقر فرماندهی انها به محاصره بیندا زند مقا ومان ملی اطراف کلوپ و بلاگ مدیریت معدن را به محاصره شدید گر فته بودند. مردم اخرین وتنها پیاگاه و پناگاه کمو نیستها را مورد حمله قرار داشتند و دولتیان هم بشدت از تنها سنگرباقی مانده ای شان دفاع می نمودند.

    ما بخوبی جست و خیز قیام گران رامی دیدیم که دلا ورانه از هر سوی قدم به قدم به پیش می امدند .لذا ما به ازادی خود ها اطمینان یافته بودیم. خلاصه اینکه مدا فعان قهرمان مردمی چون صاعقه های اسمانی غرش کنان از کوه و کمر به پیش می دویدند صحنه بس شادی افرین و زیبای بود. مزدوران رژیم و کمو نیستها با اینکه در محاصره بودند ولی بخاطر اعمال سیاه گزشته خود جان شا ن را در خطر می دیدن وبا سر سخطی لجوجانه می خو استند مقا ومت نمایند اما خیل دیر شده بود معلوم بود که انها تمامی فر صتهای شان از دست رفته است.

    با تاریک شدن هوا وفرا رسیدن شب نبرد به سردی می گراید وفقط گاه گاهی صدای تفنگ مقا ومان ملی چون برق جهنده سکوت و تاریکی شب را دریده و حضور مردان سرنوشت ساز میهن را در سنگر های شرف و عزت ملی اعلا م می نمود . وخواب از چشمان عساکر و کمو نیستها می پرانید و از طرف پیدا بود که مزدوران حکومت در فکر فرار و خالی کردن صحنه بودند لذا کوشیش داشتند که ارامی و سکوت برقرار باشد.

    اوایل صبح -۲۶-دلو 1-۱۳۵۷- صفحه دیگر برتاریخ افغانستان در حال باز شدن و رقم خوردن بود. وهمگام با سحر و روشنایی افق. گلوله های روشنگر مقا ومت ملی نیز برفرا رسیدن روشنی تسریع می بخشید. لحظ به لحظه بر شدت نبرد افزوده می شد. کشته ها و زخمی های کمو نیستها در اطراف کلوپ دیده می شد از طرفی پراکنده بودن اجساد مردگان نیروهای رژیم ضعف و نا توانی انهارا بیشتر روشن می ساخت. فرماندهی مدافعان مردم بطور متنا وب و پیوسته با فریادهای رسا ونیرومند از عساکر فریب خورده می خواست که با گزاشتن اسلحه و تفنگشان به جبه ای مردم بپیوندند و تسلیم مردم خود شوند. مگر اینکه کمو نیستها با تهدید و ارعاب عساکر باقی مانده را وادار به مقاومت ناکام و بینتیجه وا می داشت. نبرد سخت ادام داشت تا اینکه تمامی عساکر رژیم با دیدن پیروزی مدا فعان مردمی با فرار نمودن از کلوپ خود شان را به نیرو های مردمی تسلیم مینمودند. تا اینکه معلوم شد فقط چند نفر از مسولین حزبی و کمو نیستهای شنا خته شده و متعصب و نژاد پرست در کلوپ با قی مانده اند و بس انها چون موشها به سوراخها خزیده بودند وبه تیر اندازی کور کورانه می پرداختند. روز 2-۲۶- لو با نبرد وگریز عساکر و تسلیم شدن انها به پایان رسید وشب باز هم ارامی نسبی در فضای تب الود معدن حکم فرما گردید. ساعت -۹-صبح روز -۲۷-دلو -۱۳۵۷-د لو که بعد از اوجگیری دوبار ه نبرد و تبادله شدیید اتش میان مدافعان مردم و کمو نیستهای محا صره شده دوباره نبرد به سردی گراید ولحظه های بعد در حالیکه صدای فریادهای شادی ومردم و تک تیر اندازی دلا وران ما بگوش می رسید اواز اشنایی را شنیدم که مرا صدا می نمود و اسمم رافریاد می کرد.و می گفت اگر زنده هستید بیرون بیاید من با دو نفر از دوستان خود و چند نفر دیگر ی که درانجا زندانی بودند وتا ان زمان از نها خبر نداشیم با شکستن در های بندی خانه به بیرون پریدیم . و در ان حالت شور انگیز و به یاد ماندنی که چون رویای میماند با مردم و دوستان مان رو برو شدیمو چنان احساس ازادی می کردیم که گویا در اوج اسمانها به پرواز در امده باشیم.
    مگر نه این بود که تا چند روز پیشتر همگی مثل برده ها بسر می بردیم.
    مردم تفنگ شهامت و رهای در دست داشتند انها قهرمانان راستین بودند که دژ های ستم را در هم کوبیده و بنای ظلم چندین قرنه را در هم شکسته بودنددر میان چهر های مصم مقا ومان مردمی یکی از دوستان همدرسم را دیدم که اینک بجای کتاب طلبگی تفنگی مردانگی را بدست گرفته بود و با غرور وصف نا شدنی بشاش و سر افراز به استقبالم امد .او یک طلبه ای فقیر بود که در کنج مدرسه با هم درس می خواندیم وحال او چریک دلا ور گردیده که برای تغییر سر نوشت مردم خود در صف قهرمانان تاریخ قرار گر فته است. او در دوشب که ما اسیر وزندانی بودیم همت نموده وراه صد ساله پیموده است وراستی که عزم واراده انسانی چه سحر افرین و سازنده است.او یکسره از اتاق درس به سنگر رزم شتافته است. مردمک چشمانم به دیدار رزمندگان میرفت و چون ماهیان عاشق در دریایی سرشک شادی میل ساحل مژگان را داشت.
    محدوده کلوپ و مقر فرماندهی قبلی کمو نیستها پر بود از مردم مصمم و اماده ای نبرد اطراف عرصه های جنگ انباشته از کشته های کمو نیستها بود. و دراین میان گاهای صدای فیر تک تیر اندازان سکوت فضا را میشکست.انجنیر عزیز و چند نفر همراهش در دود کش سا ختمان معدن خزیده و پنهان شده بودند. انها باتهدید مقاومان مردمی مجبور به ترک مخفیگاه خود گردیدند و هر کدام باحمله از مدا فعان در دم کشته شدند

    قضاوت از شماست.

    دره صوف حماسه   قیام مقاومت

    دره صوف حماسه قیام مقاومت . بخش ششم- نوشته رضا ضیایی

    اتش فشان خشم مردم با جر قه از اگا هی و ایمان به زبانه کشیدن اغاز می نماید و بغض و خشم انقلابی خلق محروم و تحقیر گردیده رو بتر کیدن و انفجار به پیش می رود . اینفجار خشم:این انفجار اولین بار در چهار ده دایمیرداد و دور ترین منططقه از مر کز دره صوف رخ می دهد دلیل این رخداد تاریخی و رشادت مردم ان دیار در مخالفت کردن انان با هیئت و فرستادگان دولت کمونیستی بدون شک بیانگر روحیه ی وطن دوستی و ایمان انها برای ازادی و استقلال کشور شان می باشد و بس و این وطن دوستی از ایمان دینی و شعور سیاسی مردم ما حکایت دارد. اگاهی سیاسی مردم دره صوف همانگونه که در فصل پیشین بیان گردید نتیجه تلاشهای اگاهی بخش علمای را ستین و بیدار دل و روشنفکران و تحصیل کردگان هزاره ان منطقه بوده است.این تعداد از علما و معلمان و دانشجویان معدود دره صوف سالها قبل با اجتما عات و سخنرانیها و پخش کتب سیاسی و دینی در میان مردم و کارگران معدن ذغال سنگ دره صوف مبارزات روشنگرانه شان را اغاز کرده و نتایج خوب و مثبت را در پی اورد.پیش اهنگان مردم ما سالها قبل از کودتای کمو نیستها از خطرات احتمالی و تهدیدات روسها نسبت به افغانستان پرده بر می داشتند.
    لذا مردم هزاره دره صوف از نگاه فکری و روانی امادگی داشتند تا خطرات دشمنان افغانستان و متجاوزان خارجی را درک نموده و راه های مقابله با ان را نیز بیاموزند. و برای مقابله با حوادث تلخ و خطر ناک امادگی داشته و از نتایج و سختیهای قیام مسلحانه نیز اگاهی کامل داشتند .
    سخنرانیهای روشنفکران و علمای بیدار دینی که تنها راه ارتباط با مردم بود تاثیرات بسیار اگاه کننده برای مردم و خصوص جوانان داشت .
    مردم محروم و فقیر که سالها از تحقیر و تو هین حا کمان مستبد در رنج و حر مان بودند در مجموع بدنبال یک روزنه رهائی و پنجره برای ازادی بودند،تا از ان همه بدبختی و ذلت اجتماعی رهایی یابند و این امیدواری جز زندگی و مایه حیات انها بود.
    قبلا در باره اعزام یک هیت دولتی بسوی چهارده صحبت نمودیم و حال به بیان مفصل اهداه و نتایج سفر ان هیات می پردازیم .
    قبل از رسیدن هیت دولتی به منطقه دای میرداد مردم منا طق کو ته و چهارده و چهار قشلاق و تور دای میرداد در ارتباط با مقابله با حکو مت جبار تر کی و امین مشاورات را انجام داده بودند و در باره طر حهای اینده شان نیز به توافق کلی رسییده بودند و متعهد شده بودند که بر نامه ها و فر مانهای دیوانه وار ترکی و حکو مت اورا نپذیر فته و برای یک رویا رویی نظامی هم امادگی اتحاز نمایند.
    بعد از رسیدن هیت در چهار ده مردم منطقه با تشکیل اجتماع بزرگی از اهداف هیت جویا می شوند. هیت دولتی با قدرت و غرور در جمع مردم برنامه ها و فرمانهای شماره دار شان را یک یک اعلام نموده از مردم می خواهد که با فرمانهای حکومتی مخالفت نکنند و اضافه می نمایند که برنامه ی که اعلام می گردد لازم الاجرا می باشد و هر کسی با این بر نامه ها مخالفت نماید پشت او دهن توپ. منطق دایمی مستبدین تاریخ خصوص منطق حاکمان افغانستان روی همین اصل استوار بوده است که مخالفین را همیشه به دهن توپ تهدید می نموده است.
    بر نا مه های دولتی چنین اعلام می گردد.

    1- هیچ کسی حق ندارد که بعد از این درب منازل خود را ببندند

    2- همه سکهای تان را باید بکشید.

    3- تقسیم زمینها برای همه کسا نیکه زمین ندارند.

    4- ازادی زنان از قید حجاب و خانه.
    وامثال این گو نه برنا مه های مترقی و پرولتاریایی!! را برای مردم اعلام می نمایند. مردم چهارد که از اهداف و تو طه های حا کمان و هیت دولتی خبر داشتند قبلا تصمیم گر فته بودند که یا وه های ترکی و امین قابل قبول نه می باشد . اما با ان هم مردم نمایندگان را انتخاب می کنند تا با هیت صحبت نموده و جواب انها را صریح برای شان باز بگو یند.
    نمایندگان مردم چهارده و کو ته با استلال و برهان فر مانهای ترکی را خلاف دین و ارزشهای ملی مردم افغانستان دانسته و می گویند.اینجا جای برای پیاده شدن این فر مانهای کفر امیز نیست.
    هادی خان شهر دار دره ای صوف بعنوان نطاق هیت مردم را تهدید م ینمایدکه اگر این فر مانها عملی نشود و هرکسی که با این فر مانها مخالفت نماید پشت او ودهن توپ !!
    نمایندگان مردم در جواب هیت دولتی می گویند که بستن دربهای خا نه های ما به دولت مر بوط نمی شود مگر اینکه شما به نوامیس مردم چشم بد داشته باشید که در انصورت تا یکنفر زنده هستیم در مقابل شما ایستاده هستیم ودیگر اینکه از چه زمان ببعد نبستن دربهای خا نه های مردم مربوط به بر نامه های انقلابی گردیده است که دولت شما برای ان بر نا مه ریزی می نماید.
    اما تقسیم زمین برای انها یکه زمین ندارند کاری خوب است اما نه از زمینهای دیگران دولت افغانستان باید از زمینهای بایر که در افغانستان مو جود است برای بی زمینها زمین و خانه بدهد.
    ما زمین دیگران را نم یگیریم شما اگر راست میگوید وطر فدار کار گران و فقیران هستید از زمینها یدولتی برای ما زمین بدهید.
    اما نسله حجاب زنان یک امر دینی است و شما را به این مو ضوعات کاری نیست.شما و دولت ترکی این صلا حیت را ندارد که در امو رات دینی مردم دخالت نماید.
    هیت دولتی که خو درا در برابر قا طعیت مردم مصمم دایمیرداد شکست خورده و ذلیل می بیند پیشنهاد می کنند که شما سخنان تان را برای ولسوال دره صوف بنویسد و امضا نماید.
    مردماین کار می کنند ودر همین اثنا جمع از جوانان چهارده به ما مو رین دولتی که به بهانه عکاسی کردن مشغول جمع اوری اطلاعات از بچه ها بودند حمله کرده و وسایل عکا سی انها را می شکنند و ما مورین از صحنه فرار می کنند و هیت هم همان شب -۱۷- دلو- ۱۳۵۷- بسوی معدن دره ای صوف در -۲۵- کیلو متری چهارده بر می گردند.
    هیت ضمن تهیه گزارش از وضعیت رو به انفجار چهارده از ولایت و ولسوالی دره صوف خو استار ار سال سريع وفوری كمك نظامی میگردد. بر اساس همان در خواست گروهی از عساکر دولتی در همان شب به طور غا فل گیرانه از طریق معدن به چهارده حمله اورده و چهار نفررا از ان منطقه رادستگیر و به معدن و از انجا به مرکز دره صوف می برند و در همان شب استاد علی اکبر نهضت را که بعنوان مدرس علوم دینی در مدرسه کمج مشغول تدریس محصلان دینی بودند نیز دستگیر و به مرکز ولایت سمنگان منتقل می کنند.
    در روز -۱۷-دلو- ۱۳۵۷- مردم چهارده در منطقه سر بوم بالا اجتماع نموده و درباره ادامه قیام و مبارزات شان به مشورت می پردازند و در نهایت تصمیم گر فته می شود که اول کوشیش شود تا دستگیر شدگان و اسیران بهر وسیله که ممکن است ازاد گردند و ان وقت در جهت چگونگی تداوم کار های مقا ومت اقدام گردد.
    اما در جانب حکو مت بنا به درخواست جدی هیت شکست خو رده، مبنی بر اعزام نیروی کمکی از ولایت، قو مندان امنیه ولایت و قومندان امنیه ولسوالی خلم و رحیم حیران ولسوال دره صوف همراه با صد ها نفر از عساکر دولتی راهی چهارده می شوند.
    این در زمانی است که دیگر منا طق در ارامش نسبی به سر می برند اما مردم منطقه تور با ارتباط که با مردم چهارده داشتند از نزدیک مراقب فعل و انفعالات نیرو های دولتی بودند.
    خلاصه در -۲۲-دلو-۱۳۵۷- افراد یاد شده با صد ها نفر از عاسکر مسلح با شتاب راهی چهارده دای میرداد میگردد.و درعین زمان تعداد از بزرگان مردم چهارده بر اساس فیصله قبلی، برای ازادی افراد دستگیر شده و زندانیان شان راهی مرکز دره صوف گردیدند تا، اگر بتوانند با ضمانت پولی دوستان واقوام خود را از قید اسارت کمو نیستها رهای بخشند.
    این تعداداز بزرگان چهارده در وسط راه با نیرو های مسلح دولتی رو برو گردیده و می بینند که نیرو های کمو نیستی با تجهزات کامل راهی چهارده می باشند.انها وقتیکه وضع را بحرانی و خراب ارز یابی می کنند از همانجا و از نیمه راه همزمان با عساکر حکومتی اما از کناره ها بسوی چهارده بر می گردند.
    ولی نیرو های دولتی که با مو تر و وسایط درحرکت بودند پیشتر از نما یندگان یاد شده به چهارده می رسند. این اتفاق در تاریخ -۲۳-دلو-۱۳۵۷- رخ داده است عساکر دولتی بعد از رسیدن به چهارده تمام مناطق حساس را در دست گرفته و برای دستگیری مردم بیدفاع و غیر نظا می اقدام می نمایند.
    علما و بزرگان چهارده که روزهای سخت و پر کاری را می گزراندند همه در مدرسه دینی منطقه جمع شده و می خو استند که در جهت نتایج احتمالی اقدامات نما یندگان شان که برای ازادی دستگیر شدگان راهی مر کز دره صوف شده بودند صحبت نموده و در باره برنامه های اینده نیز به مشورت بپردازند.
    نیرو های مرا قب مردمی خبر می دهند که قوایی عساکر حکومتی وارد منطقه چهارده گردیده و همه جا را در محاصره گر فته اند و تعداد از انها بسوی مدرسه به پیش می ایند.
    بزرگان و علما که با یک حمله غا فلگیرانه رو برو شده بودند، همه با تعجب و سراسیمگی تمام از مدرسه خارج و هر کسی بهر سوی پراکنده می شوند.بی تجربگی اول قیام و مقاومت مردم را در موضع انفعالی قرار داده و مثل یک شوک همه را بسختی تکان می دهد.
    این تکان چنان سخت و پر قدرت بود که همه را پرا کنده می نماید وبدون برنامه ریزی دقیق هر کسی راهی را در پیش گرفته و بیشتر به کو های و دره های دوردست فراری می شوند و بینظمی بسیار وحشتناکی در میان نیرو های مردمی حاکم می گردد.
    بعد از این حادثه فقط پیر مردان زمین گیر و زنان و بچه ها در خانه های شان مقید و در حال محا صره با قی می ما نند عساکر مسلح افغانستان که بعد از دوران خونبار عبد الرحمن جابر،یک بار دیگر با مردم کشور شان رو برو و در یک جنگ بی پایان وارد می شدند مثل مردم چهارده بی نظم و انظباط خاص، وبدون کدام اطلاع و بر نا مه ی به تعقیب مردم می پر دازند.
    عدم اشنایی نیرو های دولتی با منطقه کمک بزرگ می شود برای انهای که به دره ها و کو ه ها فرار می نمودند.
    نیروهای حکو متی بعد از تعقیب و گریز مدرسه علمیه چهارده را به تصرف خود در اورده و در پی ان تعداد از خانه ها را نیز همان شب، مورد تفتیش و بررسی وغارت قرار می دهند.
    و از طرف دیگر برای ایجاد هراس و ترس میان مردم به اتش باری بدون هدف می پر دازند،و کو کو رانه به گلو له باران منطقه اقدام مینمایند، اسمان چهارده برای اولین بار د رتاریخ حیاتش از باران گلو وله وتیر ستم و تبا هی روشن و اتشین می گردد.
    بواسطه این اتش باری یک نفر معلول مادر زاد بنام جمعه خان از مردم چهارده با اصابت گلو له ی مجروح می گردد، و بدین طریق اولین خون یک انسان بی دست و پاه بنا حق در زمین چهارده فرو می ریزد.
    اول صبح -۲۳- دلو-۱۳۵۷- چهارده جنگ زده شا هد تسلط نیرو های دولتی برخود و مردم بی تجربه خود می باشد. قومندان امنیه ولایت اوایل همان روز پیر مردان را در نزدیکی مدرسه چهارده جمع می کند و طی سخنرانی خود با حیله و نیرنگ اعلام می نماید که، ما از طرف دولت برای شما اطمینان می دهیم که بعد از این کسی مزاحم شما مردم نگردد و همه تان اسوده خا طر با شید و ارام و قرار به زندگی تان ادا مه بدهید و به جوانان تان نیز خبر بدهید که از کو ها پاین شوند و سری خانه و زندگی خود برگردند.
    قو مندان امنیه ولایت در اخر سخنرانی خود و بر خلا ف وعده های که داده بود سه نفر از مردم را در همانجا دستگیر نموده، ودستی بسته بسوی مرکز دره صوف می فرستد. نیرو های دولتی با هتا کی خاص مدرسه علمیه چهارده را بعد از اشغال خود بعنوان پایگاه نظامی شان در می اورند.
    از طرف دیگر وبرخلاف سخنان فتنه انگیز قو مندان امنیه ولایت، گروپهای تعقیب و اعدام خود را برای دستگیری و پیدا نمودن و کشتن، علما و جوانان منطقه اعزام نموده و با شدت هر چه زیاد راهای تردد چهارده را بادیگر مناطق دای میرداد تحت کنترل در اورده و هر کسی را که گیر می اوردند دستگیر و زندانی می نمودند.
    در این میان اقای نجفی از علمای چهارده با پسران و نزدیکان خود بسوی مناطق یکا ولنگ و اقای امینی وتعداد از محصلان علوم دینی بسوی مناطق چهل و ابخورک از ولسوالی روی دواب پناه می برند.
    تعداد از نیرو های دولتی به فرماندهی ولسوال دره صوف برای گستریش محور عملیاتی شان تعداد را بسوی کو ته دای میر داد در ده کیلو متری ومناطق زرسنگ در سی-۳۰- کیلو متری چهارده اعزام می نماید و تا نزدیکی های مرز، یکا ولنگ به پیش می روند.
    قبل از ظهر -۲۵- دلو -۱۳۵۷-در حالیکه ولسوال دره صوف در منطقه کوته برای مردم سخنرانی نموده دستگیر شدگان و مردم انجا را چنگ و دندان نشان می داد، پیک و فر ستاده مدیر معدن نا مه را برای رحیم حیران تسلیم نمو ده و اورا حیرانترش می نماید.نا مه کار خودر می نماید،چون ولسوال که با تهدید وارعاب مردم را می ترساند بعد از چند دقیقه ی وضع صد درجه بنفع مردم تغییر نمو ده ونا مبرده سخنرانی اش را قطع و با عساکر خود به مرکز فر ماندهی شان در چهارده بر می گردند.
    این پیک خبر قیام و مقا ومت مردم قهر مان تور را اورده بود، بعد از رسیدن ولسوال در ه صوف به، چهارده قو مندان امنیه ولایت باتعدا از عساکر فورا راهی معدن ذغال سنگ می گردد ولسوال دره صوف، قومندان امنیه ولسوالی خلم بعد از سرو سامان دادن عساکر وپایگاه نظامی شان در چهارده، دستوراتی را صادر وخود با همرا هانش بسوی معدن مرش می نماید. رفتن این تعدا د از نیرو های دولتی و مسولین شان مردم چهارده دوباره جان می گیرند وخبر به جو انان که در کوه ها پناه برده بودند می رسد. مردم باز هم امادگی فوری اتخاذ می نمایند.
    ولسوال دره صوف در وقت فرار خود از چهارده تعداد هفت نفر دیگر را دستگیر و با خود می برد که ملامحمد، از ریش سفیدان چهارده از جمله انها بود.
    ولسو ال قبل از رفتن و فرار ش امر مینمایدخانه مرحوم نجفی را غارت و کتب دینی ایشان را به معدن و مرکز می فرستد.واینک در چهارده ملتهب که وضعیتش چون، اتش فشان زیر خاکسترر می ماند -۱۷- نفر از عساکر دولتی ودو نفر ظابط ویک معلم باز مانده اند بنا است که اینها امنیت چهارده را تأ مین نمایند!
    خلاصه چهارده برای یک عمل قهر امیز علیه عساکر باقی مانده دولتی دقیقه شماری می نمایند و فرار بزرگان و تعداد زیاد عساکر حکو متی از ان جا مردم را بیشتر تشویق می نماید که، هر چه زود تر پیکار شان را علیه نیرو های دولتی اغاز کنند.مردم اینک نفس راحت می کشند لذا به تشکل نیرو های شان اقدام نموده و تفنگهای قدیمی را از مخفیگاه هان بیرون ساخته و جو انان را مسلح می نمایند واز طرف دیگر با رفت و امد عساکر دولتی به چهارده اوازه قیام شان همه جا طنین افکنده است. و مردم تور هم به همین دلیل دست به اقدام می زند.

    قضاوت از شماست

    دره صوف حماسه  قیام و مقاومت

    دره صوف حماسه قیام و مقاومت .بخش پنجم .نوشته رضا ضیایی

    بخش پنجم . انگیزه ها و ریشه های قیام دره صوف: نا گفته پیدا است که انگیزه های قیام مردم ما جز دفاع از حیثیت دینی و ملی و حفظ استقلال میهن و فرهنگ ملی شان چیزی دیگری نبوده و نمیتواند باشد بناء ریشه های ان را نیز در اموزه های دینی مردم باید جستجو نمود. اما تاریخ مبارزات مردم دره صوف علیه استبداد داخلی و حکومتهای که مجریان پلید سیاستهای استعماری خارجی بوده اند به درازای عمر سیاسی اجتماعی ان ناحیه بر میگردد.استعداد سر شار و شجاعت حاجی میر زا حسین سبب می شود که او در اوج اختلا فات مذ هبی ان روز مورد محبت و احترام خاص مردم ان منطقه و ده ملا عرب قرار بگیرد . حا جی میرزا حسین بعد از دوره های مقدماتی تحصیلی خود. به دره صوف بر می گردد. انگاه جهت تکمیل تحصیلات خود راهی بلخاب می شود و در انجا نزد محمد حسین عالم موسس مدرسه علمیه دهن شرط بلخاب مشغول تحصیل و بزود ترین وقت موفق می شود که دروس منطق و اصول و فقه اسلامی را به پا یان رسانده و در سال -۱۳۰۰- به زادگاهش دره صوف بر گشته و او لین حو زه ی علمی و دینی را در قشلاق دایمیردادی های سرولنگ - جمبوغه- تأ سیس و به تربیت جو انان محروم از تحصیل هزاره و شا گردان خود در ان منطقه می پردازد.
    حاجی میرزا حسین با اغاز فعا لیت های علمی و فر هنگی خود عملا رهبری سیاسی و اجتماعی مردم هزاره دره ی صوف را نیز به عهده می گیرد و در همین راستا بود که در سال پر ما جرای-۱۳۰۷-۱۳۰۸-- که به سال سقاوی هم معروف است ضمن تشدید فعا لیتهای علمی خو د با بنیاد گذاشتن مد رسه دیگری علمی در خوال چهار مغز سرولنگ نبوغ سیاسی و نظامی خود را در رهبری مردم نیز به اثبات رسانیده و نیرو و توانمندی مردم را برای دفاع از موجودیت خود شان دقیق بسنجش و پرورش و انگاه در جریان کارزار رزمی بکار می اندازد.او بعد از حوادث -۱۳۰۸-به اتها مات واهی تو سط حکومت دستگیر و مورد انواع زجر وشکنجه های جسمی و روحی قرار می گیرد او بعد از -۱۳- سال تحمل زندان و قساوت حا کمان ظالم علی الظاهر از زندان ازاد می گردد ولی در وقت بر گشتن به دره صوف در منطقه بلخ بشکل مشکوکی مسموم می شود و بعد از چند روز تحمل درد جانکاه در حال مسافت و پیمودن راه بسوی خانواده و اقوام خود در منطقه دالان ولسوالی چهارکینت ولایت بلخ بعد از عمری تلاش و مبارزه برای سعادت و خوشبختی مردم در سال -۱۳۲۶- مظلومانه به ابدیت می پیوندد و مردم و مراکز علمی را در عزای غیبت خود قرار می دهد و با این دا ستان غم انگیز چراغ فروزنده و مشعل تا بنده از دیار ما به خا مو شی می گراید.
    حاجي ميرزا حسین عالم دلیر و سیاست مدار متین و کار ازموده ای بود و دارای طبع بلند و عزت نفس و پارسایی مثال زدنی . او نیک زیست و با افتخار رفت خدایش بیا مرزد.
    بهر حال مبارزات مردم دره صوف که با رهبری ان علم روش فکر و مبارز مدتی از جوش وخروش باز می افتد اما در سالهای بعد خصوص از دوره قیام بلخی و بزرگان هزاره چون ابراهیم خان گاو سوار که، مردم هزاره از نو وارد مبارزات سیاسی وملی می شد علمای اگاه و روشنفکران و بزرگان قو می دره صوف ازجنبش های سیاسی خصوص افکار انقلابی بلخی و ابراهیم خان گاو سوار حمایت نموده و برای ادا مه مبارزات حق طلبانه شان امادگی گرفته و به تجدید نظر در زندگی سیاسی و اجتماعی شان می پردازند و خواهان اصلا حات امو رات اداری و دو لتی می گردند و با نهضت های که هر روزه از گو شه و کنار کشور اوج می گرفت ،اعلام هماهنگی می نمودند.

    مردم دره صوف با الهام گرفتن از تفکرات مبارزات اگا هان و مبارزان افغانستان با جدیت تمام و احساس مسو لیت در قبال امورات زندگی و دینی شان همراه با علمای رو شن ضمیرشان برای رفع ودفع ستم ملی خصوص در زمینه های تعلیم و تر بیت فر زندان شان روی بر نا مه های امو زشی نسل جدی بیشتر تو جه نموده و محرومیت از مکاتب دو لتی را با تقویت مدارس دینی شان جبران می نمودند و از همین طریق به رو شنگری عمو می و مردمی می پر داختند.دره صوف که زادگاه علمای مبارز چون میرزا حسین اخوند بود در پو ستن به کا روان نو ین سیاسی و مبارزاتی کشور پیش قدم میگردد.اری این مبارزات سری و مخفی از سالهای -۱۳۵۳- ۱۳۵۴- به بعد بر ملا و بطور جدی و متشکل در دره صوف مطرح گشته و جو انان رو شنفکر در مدارس دینی و مکاتب دولتی به مجمو عه های مبارزاتی می پیوندند و با این تفکر مقدمات و پا یه های فکری یک قیام شکو همند دیگر شکل می گیرد و از ان روزها بود که بذر مبارزات مسلحانه مردم در بین تو دها و در سطح نسبتا وسیع کا شته می شود و مردم برای یک مبارزه سخت امادگی رو حی می گیرند، این تفکر مبارزاتی بیشتر در میان علمای اگاه و تحصیل کردگان جدیده هزاره خصوص کار گران معدن ذغال سنگ دره صوف سامان می یابد.

    واین مجمو عه های پیشتاز مردمی برای پیدان کردن رو زنه های امید و رهای از ستم رژیم های قبا یلی مجدا نه در تلا ش می گردند. پخش کتب اگاهی بخش و بر گزاری جلسات رو شنگرانه در میان مردم و جو انان منطقه از اقدا مات حساب شده این جر یا نات مبارزبود.درشکل دهی و پرورش اندیشه های انقلابی بیشتر علمای جوان هزاره نقش دا شتند واز طرف مردم عادی هم بهر نحوی به انها اعتماد دا شتند.بعد از کود تای کمونیستها در هفت ثور و اقدا مات ضد ملی، نفاق افکنا نه و ضد دینی انها علیه مردم و مسالح افغانستان . مردم دره صوف او لین کسانی بودند که با اگاهی در یا فتند کودتای ثور حرکت است که از بیرون و ازجانب رو سها هدایت و رهبری گردیده است و این در ک و احساس بعنوان زنگ خطری بود که مردم را به تحرک سریعتر از انچه که تصور می رفت وا داشت.

    حرکات مشکوک حکومت تند رو وافراطی ترکی و امین چنان برقی بود که مردم را گر فتار شوک عمو می نمو ده بود . ومردم دره صوف با در ک و لمس نمو دنداین خطر به یاد جمهوریهای اسیایی میانه و مسلما نان در بند و کشور های تحت اشغال رو سها افتادند.بر خلا ف پندار بیخبران و بعضی ازسطحی نگران که از دور تماشا گر قضایایی افغانستان ملتهب ان روز بودند مردم ما از همان روز های اول کودتا به ما هیت وابسته و ضد ملی ان پی برده بودند و با هوشیاری و امادگی تمام مرا قب او ضاع و حرکات حکو مت بودند چون چهره های مثل ترکی و امین برای ملت افغانستان خصوص هزاره ها نا شنا خته نبودند.از طرف دیگر رژیم کودتا که خود مولود نحس سر نیزه وتوطه بود کینه عمیق به مردم و ارزشهای دینی وملی مردم داشته و از بروز دادن ان هیچ باکی هم نداشتند. انها بر اساس تجربیات بادران شان درکشورهای اسیایی اشغال شده تو سط روسها او لین بر نا مه های شان تها جم و حمله به مرا کز دینی، علمی، دستگیری و کشتن علمای اگاه و مردمی بود.تو هین و تحقیر به مقدسات دینی و عنعنات ملی مردم از دیگر رویش های نا پسند و افراطی ترکی و امین بود. انها با چنان جدیت دین زدای می نمودند که قبل ازان در هیچ جای از دنیای کمو نیستی هم دیده نشده بود.

    وبه این دلیل مردم احساس می نمو دند که در صورت تداوم حکومت کمو نیستها در کشور افغانستان که خانه خورشید و زادگاه روشنایی است بزودی با گسترش اندیشه های سیاه بیگا نگان، وحشگری وستم انها به شبستان سیاه و تاریک ابدی تبدیل خو اهد شد.نفسها در سینه ها حبس و زبانهای گو یا و قلبهای بیدار یکی یکی بریده و پاره پاره می شود و سران سر بلند به سر دار و قهر مانان و دلا وران مردم یا در اسارتگاه ها و شکنجه گاهان در قید، و یا درمیادین اعدام که روز بروز بر تعدا انها افزوده می گردید کشته و سر به نیست می گردیدند.ترکی و امین که از جامها ی پر از خون فر زندان رشید مردم سر مست بو دند در اجرای جنایات و اعمال تروریستی شان هیج معیاری رانمی شنا ختند.

    انها برای پیروزی شان جز کشتار و قتل و غارت اموال و دارایی مردم راه حلی دیگری را سراغ ندا شتند حکومت ترکی و امین ومزدوران مغرور و تازه به میدان رسیده انها با اعلام جنگ با مردم و ارزشهای دینی و مهینی انها سازش نا پذیری شان را با ملت افغانستان بررخ مردم می کشیدند ترکی و امین می پنداشتند که با یک یو رش به مردم و قتل و کشتار جو انان انها می تو نند ملت افغانستان را به تسلیم شدن دربرابر خو استه های نا مشوع رو سها ومزدوران انها وا خواهند داشت.ولی پندار انها خواب و خیالی بیش نبود چون، زمانی که رو سها مدارس دینی مردم مسلمان را باشگاه عسکری و مسا جد را حمام عسکری می سا ختند کاملا گزشته بود و از طرف دیگر ترکی و امین بخاطر تفکرات غلط خو شان ملت افغنستان را با مردمان اسیایی میانه سا لهای اشغال ان اشتباه گر فته بودند ترکی و امین بخاطر تفکرات قبایلی که به دروغ رنگ سوسیالستی داده بودند از درک این و اقعیتهای ملموس و حقایق اجتماعی عاجز بودند.وبه همین دلیل افغانستان و ملت ان را برای سالهای متمادی در جهنم سو زان که نتیجه طبعی افکار و كردار انها بود اندا ختند.روسها و ترکی و امین می خو استند که در یک شب و روز افغانستان عقب مانده را متمدن ومترقی و دولت ان را به یک دولت پرولتری و کمونیستی تبدیل نمایند. این برداشت احمقانه و رفتار جنون امیز که با جدیت در سراسر افغانستان اجرا می گردید مردم افغانستان را به دو راهه یک تصمیم گیری خطر ناک، مرک و زندگی بدون ترکی وامین و تفکرات وا رداتی انها وا می داشت.در دره صوف که چون کانون سرافرازی و سر بلندی مردم هزاره بود برنا مه های حکومت تر کی و امین باروشهای اختناق امیز و سختگیرانه راه انداخته می شود وبا بی رحمی و قساوت با مردم شریف و بی گناه انجا بد رفتاری وتوهین وتحقیر می گردد.و با یورش سبو عانه عمال تر کی و حکومت او دره صوف زود تر از دیگر منا طق مورد حمله و گستاخی واقع شده علما و روشنفکران و کارگران هزاره در معدن ذغال سنگ انجا با شدت تمام تحت تعقیب و دستگیری قرار می گیرند.

    ودرهمین راستا بود که در اول برج سنبله- ۱۳۵۷-تعدادزیاد از علما و معلمین مسلمان و بزرگان قومی دره صوفی چون عبد الحسین غزنوی، کاظم جعفری، صدر الدین قرین، معلم جهانگیر- شیخ حسن- معلم سراج و معلم وهاب... توسط حکومت ترکی وامین دستگیر و روانه زندان و شکنجگاهان می شوند.این مجمو عه مدت سه ماه تمام تحت سخترین زجر و شکنجه واقع می شوند این عمل زشت وننگین رژیم ترکی جسارت بود که علیه مردم و ازادی و امنیت عمومی در دره صوف صورت می گرفت. دستگیری علمای دینی و روشنفکران هزاره در ان منطقه چنان نا قوس خطری بود که برای هرچه زود تر بحرکت امدن مردم به صدا در می امد و مردم بیشتر از پیش متو جه عمق فا جعه می شد که در کشور شان بو قوع پیوست بود.خلا صه بعد از دستگیری مجمو عه از علما و روشنفکران هزاره دره صوفی، مردم ان منطقه بسختی تکان خوردند و برای یک قیام مسلحانه دست بکار می شوند. اما مردم با اگاهی تمام مدتی را تغییر رویش داده و دور از چشم حکو مت تر کی به پیدا نمودن راه مطمن تری فکر می نمایند. ودر این مرحله درظاهر شور و حرارتهای ضد دولتی فرو کش می کند و لی مردم تصمیم شان را گر فته بودند. مردم می دا نستند که در صورت سکوت و تسلیم شدن به حکو مت ترکی و امین همگی بنوبت دستگیر زندانی و قتل عام خواهند شد.واز طرف دیگر از راه های مستقیم و غیر مستقیم خو اهان ازادی فوری در بند شدگان شان می گردند و با جدیت تمام می کو شند که عزیزان در بندشانرا از چنگال خونریزان تر کی رها نمایند.این طرح و پلان دقیق وسنجیده مردم منتج به نتیجه خوب و مطلوب می گردد و بعد از ماه ها حکومت تر کی وامین مجبور می گردد که تحت فشار افکار مردمی و یا اینکه برای فر یب دادند و رام سا ختن مردم تمامی زندانیان هزاره دره صوف را با قید ضمانت ازاد نماید.علما و روشنفکران هزاره بعد از مدتی تحمل زندان و شکنجه های وحشتناک کمو نیستها با بدن های مجروح و پاهای پرابله که از شکنجه سیستماتیک و مدرن مزدوران روس حکایت داشت ازاد و به اغوش گرم و پر محبت مردم و خا نواده های شان بر می گردند.

    رژیم در ازادی اسیران چه چیزی را جستجو می نمود؟

    ارامی مردم و یا شنا سا یی چهره های اصلی مقا ومت دره صوف را؟

    ویا اینکه رژیم گمان می نمود که با ازادی این تعداد از زندانیان هزاره می تواند خشم فزاینده مردم را مهار نموده وطغیان و انفجار که اثار ان را احساس کرده بود در کنترول و اختیار خود در بیاورد؟ و بدینسان حاکمیت متزلز خود را در دره صوف وترکستان تحکیم ببخشد! اما با ازادی علما و روشنفکران مجروح و شکنجه شده هزاره نه تنها خشم و خروش مردم نسبت به حکو مت کو دتا فروکش ننمود بلکه با دیدن عزیزان شکنجه شده شان بر قهر و انقلابی شان افزوده و مردم تصمیم جدی می گیرند که بهر صورت نبرد ضد ستم و ظلم را علیه عمال فساد و تبا هی مردم هرچه زود تر و اساسی تر شرو ع نمایند.واز طرف دیگر حکومت کو دتا بحکم ضد مردمی بودنش از ازار و ازیت مردم دست بر ندا شته و تو هین و تحقیر کردن مقدسات ملی و دینی مردم و رو حیات وطن دو ستانه انها ادا مه می دهد.

    حکومت کو دتا هروز که از عمر فاجعه بارش می گزشت، بیشتر از پیش در طو فا نها و امواج بحرانهای سیاسی و اقتصادی وامنیتی، غرق می گردید حکومت برای نجات خود از بحرانهای که خود افریده بود نا بخردانه وکورکورانه وبا رویشهای قلدورانه به حصارهای بلند و مقد سات ملی ودینی مردم هجوم اورده و با نظریات دکم اندیشانه شان تمامی ظواهر دینی و اسلامی مردم را به عنوان عوامل بحران های رو به تزاید حکو مت و دولت کمو نیستی خوانده و برای از بین بردن و نا بود نمودن انها به جمع اوری لشکروحشم می پردازد، و بطور وحشیانه و مغرورانه به پشت گرمی ارتش سرخ رو سیه و مستشا ران روسی با چنگ و دندان و تانک وتوپ مردم بی دفاع را مورد حمله و شکار قرار می دهد.کمو نیستهای حاکم وقتی که در منطقه یک جلد کتاب دینی پیدا می نمودند انگاه به دستگیری و قتل عام انجا می پرداختند کافی بود که یک نفر از مسجد و خدا حرف به میان می اورد. واین حرکت دلیلی می شد برای انتقام گیری کمو نیستها از مردم. جزمگرایی و انحراف فکری انها سبب می شد که انها هیجگاه قبول نکنند که رژیم کمو نیستی و حا میان خارجی انها عوامل بحران زا هستند، نه مردم افغانستان. لذا شعار این دولت خونریز، این شد که هرکسی که با دولت به مخالفت بپردازد پشت او دهن توپ.!!

    این بر خوردها با مردم شریف ومسلمان افغانستان سبب گردید که مردم از دولت دست نشانده وعامل خا رجی فا صله گرفته و برای حذف و سقوط دادن ان دست بکار شوند . واز این میان مردم دره صوف اولین قهر مانان ازادی خواهی گردیدند که برای حفظ استقلال میهن شان پیشتر از همه دست به قیام مسلحانه زدند.دولتیان و عوامل مستبد، یکه تاز و تازه بدوران رسیده برای پیاده کردن احکام افراطی وفرمانهای ضد میهنی ترکی و حکومت شان در دره هیات رابه سراسر دره صوف اعزام می نماید که یکی از این هیات اعزامی وجوخه ترور وتعقیب متشکل ازسلام خان ما مور ما لیه و هادی خان شهردار و تاج محمد خان مامور جنگل وسر معلم دره صوف با تعداد عساکر مسلح در تاریخ -۱۶-دلو -۱۳۵۷-راهی چهارده مرکز مردم دایمیرداد دره صوف می گردد.هیت یاد شده بعد از طرح خواسته های شان با مخالتف جدی مردم روبرو می شوند مردم دایمیرداد در چهارده به هیت دولتی یکپارچه و متحد می گویند رژیم کمو نیستی و مزدور روسها است و برای ما هیج گو نه مشرو عیتی ندارد و ما کدام مسولیتی را در قبال اینت. حکومت قبول نداریم.این بر خورد و مقابله سیاسی مردم با هیات دولتی اغاز مخالفت و قیام مردم دره صوف بحساب می اید.ادا مه این داستان و واقعه ی مردمی تحت عنوان انفجار خشم در ادامه خواهد امد مردم دره صوف در تعیین سر نوشت سیاسی و فر هنگی خود سخت علا قمند و در ابراز افکار و اندیشه های خودشان توانا و جدی بوده اند وهمیشه در بین مردم تر کستان وهزاره های ان دیار نقش مده و بارز داشته اند که بعنوان نمو نه می شود از شخصیت مهم علمی سیاسی هزاره وطن عالم اندیشمند و مبارز نترس پیشوای دلسوز هزاره ها شیر در بند و مغرور حا جی میر زا حسین نام برد همو که که سیزده سال تمام را در سیاه چالهای حاکمان نژاد پرست سپری نمود او در دهه ۱۲۶۰-در دره صوف بدنیا امد و تحصیلات ابتدایی و ادباتی خو درا مدت شش سال نزد عالم روشن ضمیر -ده ملا عرب- فراه می گیرد ده ملا عرب از پیشوا یان بزرگ اهل سنت در تاشقر غان بوده است.

    قضاوت از شماست

    دره صوف حماسه  قیام و مقاومت

    دره صوف حماسه قیام و مقاومت . بخش چهارم. نوشته رضا ضیایی

    بخش جهارم :دره صوف اغاز گر قیام : دره صوف و قیام دلاورانه مردم مسلمان انجا بدون شک ستاره درخشنده صبح صادق انقلاب و اینه تمام نمای چهره مقاومت مردم ما است طوریکه، می شود در قامت پر قوام دره صوف صلابت و استقلال قیام سراسری میهن را بخوبی مشاهده کرد . یعنی اینکه با بررسی و دقت در تاریخ شکل گیری و اغاز قیام مردم دره صوف به کلیت جنبش مقاومت مردم و تاریخ شروع ان می توان پی برد. بنا بر این تدوین حدیث سرخ و سراسر حما سه دره صوف بعنوان یک تکلیف انقلابی بر ما لازم است.گر چه این کار برای ما که نو سفر و کودک این راه هستیم بسیار سنگین و مشکل می باشد.چون همینک ده سال پرحادثه و ده سال سراسر اتش و خون از عمر قیام و روزهای او لیه جهاد مردم دره صوف گذشته است. مشکل دیگر ما عدم ثبت و یاد داشت دقیق و قایع و تاریخ روزانه مقاومت و جنگها و بر خورد های سیاسی ان می باشد. ولی ما انگونه که در مقدمه اشاره نموده ایم کوشیش کردیم که این نقیصه را با روش مستند سوال و پرسان از شا هدان و ناطران در صحنه های جهاد و مقا ومت خصوص رهبران و سامان دهندگان مقاومت و فرماندهان اولیه قیام برطرف نمایم.

    اما با انهم طبیعی است که مشکلات یاد شده نبشته ی کو تاه ما را گرچه صمیمانه است ناقص و نسبتا نا رسا می نما ید. از طرف دیگر وظیفه ملی و میهنی ما حکم می کند که به همین مقدار ممکن هم که شده نگزاریم تاریخ مردم ما و شجاعان رشید ما تحریف و تخدیش گردد،قهر مانان مردم از یاد ها محو گردد. وبجای انها قهرمان دروغین و اسطوره های سا ختگی عرض وجو د نمایند.پاه برهنگان و محرومان با رشادت و اهدای خو نشان قیام رهای بخش را اغاز نموده و بسوی پیروزی به پیش می برند و بدون شک افتخار پیروزی را نصیب مردم و تاریخ خود ها می گردانند اما در صورت کو تاهی نو یسنده گان و فر هنگیان مردم افتخارات ان به نام دیگران ثبت خواهد شد. بنام کسانی که یک لحظه زحمت گرسنگی و سنگرو مقاومت را ندیده اند،و از این نمو نه ها در تاریخ به هزارانش تکرار گردیده است.لذا بر ما است که صفحه اوراق و گو نه های بر جسته ی تاریخ را به ایات فروزنده و یاد افتاب گو نه سلاح ورزان ومبارزان حقیقی و شهدای گمنام مردم کشور خورشید که بر خو استگاه های انقلابی چو ن دره صوف دارد مزین سازیم . و غفلت و بی تفاوتی در این امر مهم و حیاتی را باید کنار گزا شته و برای انجام وظیفه اساسی و مردمی مان کمر همت را ببندیم .

    غفلت ده ساله ی ما در امر عدم تدوین تاریخ انقلاب و مقا ومت بود که سبب گردیده هم اکنون اشتباهات بزرگ و جبران نا پذیر در تاریخ اغاز و شروع مقا ومت مردمی علیه کودتا گردان و متجا وزان روسی در نو شته ها و بعض جزوه ها پیش بیاید. و این اشتبا هات ولو غیر عمدی هم با شد اغاز تحریف در تاریخ مقا مت یک ملت است و این مسله مشکلات مهمی را در امر تاریخ نگاری کشور ومردم فدا کارما ایجاد خواهد نمود. و از طرف دیگر راه یک تحقیق جامع و سالم ومستند در ارتباط با مسایل مقاومت مردم افغانستان و تجاوز روسها و اعمال کو دتا گران برروی محققان بیطرف ومو رخین مسلکی مسدود می گردد. ونسل های اینده نیز ازرخدادهای تاریخی مملکت و رشادتهای پدران و بردران شان بی اطلاع و نا اشنا می ما نند.بهر حال اشتباهات نویسندگان در باره مقا ومت و جنبش مردم ما در نشریات خارجی بسیار زیاد است و در اثار نوشته ها و مجلات دا خلی و گروه های سیاسی واسلامی نیز بطور خطر ناکی شیوع پیدا نمو ده است که این امر بیانگر عدم تو جه و بها ندادند به تاریخ و حفظ سلامت ان می باشد.بی تفاو تی به تاریخ یعنی ضربه زدن به ستون فقرات حیات و زندگی یک ملت و ایجاد شکست درارکان حیات سیاسی، اعتبارفرهنگی و تاریخی ان می باشد. روشن است ملتی که تاریخ روشن ندارد. بی ریشه و بی اساس و چون مو جو دات اضا فی می ماند که قطعا در روی زمین،دل مردم، اوراق تاریخ وعرصه فرهنگ و اد بیات جهانی جایگاه نخواهد داشت.

    در باره قیام مردم ما خصوص درار تباط با حرکت مردمی دره ای صوف -بطور نا اگاها نه ظلم وتحریف گردیده است. وتاریخ حقیقی اغاز قیام و انقلاب مردم ما در نوشته ها نشریات و جزوه های که توسط خا رحی ها نشر گردیده است - بطورخوانده و یا نا خوانده به بی راهه رفته اند.بطور نمونه جزوه تحلیلی -بنام نگرش بر رویداد هفتم ثور- که احتمالا از نشریات سپاه پاسداران ایران است در رابطه با اغاز قیام و حرکت مردم افغانستان چنین می نویسد. دروست درگیرو دار پیروزمندانه تحکیم حاکمیت انقلاب اسلامی بود که دیدیم پس از گزشت حدود یکماه و اندی از پیروزی انقلاب اسلامی -۲۲- بهمن نخستین موج تو فنده و دشمن بر انداز این بحر رحمت خطه عرفان پرور هرات را فرا گرفت و مردم این سر زمین در مقابله با خلقیها و دولت دست نشانده روسی -تركي- انهم در طول چند ساعت و در یک روز-۲۴- حوت- حدود بیش از سی هزار قربانی به قر بانگاه عشق به قران و اسلام فر ستادند ودولت را درشهر هرات سا قط نمو دند سخن کو تاه دامنه این مو ج به هرات محصور نما نده و چنان به پیشروی ادامه داد که مد ت نه چندان دور نه تنها همه سر زمین افغانستان را فرا گرفت.-۲-

    این نو شته بیانگر عدم اطلا عات دروست نو یسنده و یا نو یسندگان ان در امر قیام افغانستان است . چون قیام شکوهمند -۲۴- حوت هرات دقیقا -۲۹- روز بعد از قیام دلا ورانه ی مردم دره صوف بو قوع پو سته است و در حقیقت این انفجار زلزله گو نه دره ای صوف بود که چهار کینت و فراه و ارزگانو هرات و ... را به تکان اورد و مردم ان سامان به رسم پیشگامان مقا ومت دره ای صوف به پاه خو استه و درفش پر صلا بت قیام را بر افرا شتند.همچنین اقای محمد علی جا وید در کتاب خود بنام -پیرا مون انقلاب اسلامی وتجا وز روس ها در افغانستان -در صفحه -۱۶۷- ان می نو یسد . به تاریخ-۲۳-دلو-۱۳۵۷- مردم غیور ودلا ور دره صوف از توابع ولا یت سمنگان قیام قهرما نا نه ی شان را بر ضدارتش پو سیده نظام خلقی اغاز و فصل بزرگ در تاریخ مبارزات ازادی بخش وطن گشودند.پیام مستضعفین در شماره -۶۷--۶۸-صفحه -۸۲- اینگو نه می نو یسد. درتاریخ -۲۴-دلو-۱۳۵۷-طرح تصرف مرکز درهای صوف توسط رو حا نیون چون - محمد کاظم جعفری - و احمدی- وناطقی-و محمد حسین تحویلدار-ریخته می شود ولی قبل از پیاده کردن طرح در همین تاریخ هیت مرکب از مأ مور ما لیه و شار وال دره ای صوف با تعداد از عساکرمسلح به طرف -دایمیرداد اعزام می شوند که با مقا ومت سر سختانه مسلما نان منطقه مواجه شده مجبور به عقب نشینی و فرار می گردند.دراین باره اقای حق شناس در کتاب خود- دسایس روس در افغانستان- صفحه -۳۹۰- اینگونه می نو یسد. به تاریخ -۶- حوت۱۳۵۷- فریاد الله اکبر و شیپور انقلاب و انتقام سراسری دره صوف را فرا گرفت و مردمان شجاع و با ایمان و وطن دو ست ان علیه اشغالگران و بی خدا یان به پاه خو استند و پیکار خو نین میان ایشان و قوی اعزامی ترکی درگرفت که تا ان تاریخ سابقه نداشت اما دشمن با تمام امککانات هوایی و زمینی وارد کارو زار شد و جنبش قهر مانانه مردان و زنان شیر صولت و تهی دست دره ای صوف را در هم شکست بی رسمی ها و جنایات که روسها و اجیرانشان در دره مذکور انجام دادندد از جمله کارهای ننگین است که شرح ان نگفته به .

    اوازه چنان مردانگی و خود گذری ها به سرعت در گو شه و کنار وطن طنین می افکند و مردم یکی بعد از دیگری برای بلند کردن درفش جهاد اماده می شدند چنانه هنوز فریاد جهاد دره صوف کاملا خا موش نشده بود که به تاریخ -۲۱- حوت ۱۳۵۷- مردمان غیور و دلیر فراه وارزگان کمر جهاد بستدند و الله اکبر گو یان بر کمو نیستهای مزدور حمله کردند.ما یقین داریم که در این نبشته ها غرض خاص در کار نبوده ولی عدم اطلا عات درست شان از تاریخ قیام دره صوف نیز قابل کتمان نیست . روی هم رفته رویش عمتحقیق کامل و جامع در امر نو یسندگی و تاریخنگاری بسیار خطر ناک است . پس وقتیکه ما در باره تاریخ دقیق و روز های اغاز قیامها و حر کتهای مردمی کشور خود اختلاف دا شته باشیم انگاه از نو یسندگان بیگانه چه توقع می توان دا شته با شیم.ما همانگو نه که وعده سپرده بودیم کو شیده ایم نو اقص موجود در کار تاریخ نگار ان انقلاب ومقا ومت مردم افغانستان را با مصا حبه های مکرر با فر ماندهان و قو مندا نهای مردمی و شخصیتهای دینی و ملی دره ای صوف برطرف نموده ایم واینک در اغاز این فصل مصاحبه سه تن از بزرگان دینی و فر ماندهان معروف دره ای صوفی را که در باره تاریخ اغاز جهاد ومقا ومت مردم ان خطه نیک نام انجام یا فته است تقدیم خو انندگان عزیز می نمایم.گفتنی است که این مصاحبه و گفتگو ها در تابستان سال -۱۳۶۹- توسط برادر محترم خیر الله فهیمی که از مجا هدین تحصیل کرده دره ای صوف می باشد صورت گر فته است دراین گفتپو ها اقایان محمد کاظم جعفری خادم حسین ناطقی و مخدوم محب الله فرقانی تاریخ -۲۵- دلو -۱۳۵۷ را روز اغاز قیام مسلحا نه مردم دره ای صوف دانسته اند.اما قیام وحرکت سیاسی و امادگیهای که درحقیقت مقدمه ی قیام مسلحا نه مردم ما گردید.همزمان با کودتای هفت ثوراغازمی شود این مطلب در مطاحبه های همه دو ستان که با ما مصا حبه نمو ده اند دیده می شود.اقای مولوی محب الله فر قانی - مخدوم - مسول فعلی حزب جمعیت اسلامی افغنستان در دره صوف چنین اشاره نموده اند.انقلاب اسلامی از -۱۰- قوس -۱۳۵۷- شروع شد تا اندازه مردم مسلمان اما دگی گر فتند ولی بعلت شدت سرمای زمستان الی -۲۵-دلو -۱۳۵۷ معطل گردید. بعدا از -۱۵- دلو مبارزه اسلامی دره ای صوف شروع و تا -۱۶- ثور-۱۳۵۸- الحمد الله مناطق ولسوالی دره ای صوف کا ملا از وجود کثیف دشمن پاکسازی گردید. درین قیام برحق همه برادران اعم ازبرادران اهل تسنن و اهل تشیع اشتراک داشتند از جمله برادران تسنن جناب اقای مولوی صاحب سردار مرحوم وکیل قیام الدین و مولوی صاحب محمد امیر. البته به شمول خودم و سایر برادران از بردران شیعه هم اقایان جعفری ناطقی احمدی ودیگر برادران نیز شرکت داشتند.راجع در براه اندا ختن انقلاب توسط مردم مسلمان دره ای صوف باید تذکر داده شود که این تحرک در ابتدا بطور پراکنده از قرایی لبابی مسعود-۴- غرب دریا دره صوف شروع شد علت این بود که دولت ملحد تره کی هیات صندوق های تعاونی کو پراتف و غیره را در مناطق مر بوط دره ای صوف فر ستاد،در هر جایی که نفر های موظف دولت رفتند ملت با درک حکو مت کمو نیستی در افغنستان مردم به انها مو قع ندادند و از طرف حکو مت با مردم با رویه خصمانه رفتار نموده به ازار و ازیت انها پر دا ختند. لذا مردم خصوص مردم لبا بی هیتها را جواب دادند مردم متدین ومسلمان ان قریه رویه انها را تحمل نکرده و با الا خره هیتها از طرف مردم لت وکوب می شوند.دولت چند نفر از اهالی ان قریه را در مرکز اورده و محبوس نمو دند که اینها تا ازادی دره صوف محبوس بو دند وهم چنین در مسعود و شرق دریا نیز مردم در مقابل هیتهای دولت قیام نمودند و جواب دادند، با الا خره این هیتها به دایمیر داد رفتند مردم مسلمان دایمیر داد در برا بر شان ایستادگی نمودند،در نتیجه انقلاب مسلحانه وحیرت بر انگیز از همانجا یعنی دایمیرداد اغاز گردید.

    قضاوت از شماست.

    دره صوف حماسه  قیام و مقاومت

    دره صوف حماسه قیام و مقاومت . نوشته رضا ضیایی -بخش سوم .

    بخش سوم: معدن ذغال سنگ دره صوف : اهمیت معدن ذغال سنگ دره صوف ایجاب می کند که در باره تاریخ،کیفیت شناسایی، اغاز کار و استخراج رسمی ان، و همچنین مسایل سیاسی اجتماعی مربوط به ان عرصه را به بررسی کوتاه بگیریم. میدان و رگه های ذغال سنگ،دره صوف منطقه وسیع و گسترده ای را در بر گر فته است، اما انچه که تا هنوز شناسایی و کار و استخراج رسمی قرار گر فته است، شامل دو منطقه ای مشهور شباشک شیخه و تور دایمیر داد می گردد.بر اساس تحقیقات انجام یا فته در باره ی معدن ذغال سنگ دره صوف، اولین بار نشانه ذغال سنگ دره صوف در سال ۱۳۱۲ توسط مجله ادبی کابل ص ۶۷ این چنین اعلا م گردید.معدن ذغال سنگ در کوه گرمک علاقه چهل دختران شیخه دره صوف یافت شده که تخمینا ۵۰۰۰ کلوری قوه حرارت دارد این معدن در۱۴۵ کیلومتری ایبیک مرکز ولایت سمنگان واقع شده است. معدن ذغال سنگ دره صوف از معادن مهم کشور ما بحساب می اید این معدن در سال ۱۳۳۱ توسط یک هیت کار شناس امریکایی عکاسی ونقشه برداری گردیده است، البته این نقشه بر داریها بعد از مطالعات انکشافی وجیا لو جیکی مستر هایدن انگلیسی انجام گرفته است. مطالعات مستر هایدن در سال ۱۸۸۰- ۱۹۱۰- میلادی صورت گرفته ودرادامه ان در سا ل ۱۳۳۷ معدن یاد شده توسط کار شناسان امریکایی استخراج و مورد بهره بر داری قرار گر فته است، کار استخراج وفعالیت این معدن بزرگ- تا ۲۵- دلو ۱۳۵۷- ادامه داشت.رگهای ذغال سنگ معدن دره صوف به ضخامت-۵- الی -۸- متر و مجموع ذخایر ان- شست -۶۰- میلیون تن ثبت گردیده است،و اما جنسیت ذغال دره صوف نیز بسیار جالب است واز هر سه قسم ذغال سنگ که بنا مهای قهو ه ای قیر دار و ذغال در خشان یاد می شود در معدن در ه صوف وجود دارد.قابل ذکر است که، مناطق دیگر دره صوف چون ایبلاق وزهرا پسقل دایمیر داد وتمامی منا طق چهار قشلاق دایمیر داد، مناطق وسیع شیخه، دارای ذغال سنگ بسیار مرغوب می باشند، ورگهای ان تا مناطق از بلخاب نیز امتداد یا فته است.معدن ذغال سنگ تور دای میرداد در سالهای اول و اغاز کار صد ها کار مند وکارگر بومی وغیر بومی را حذب بازر کار نموده بود،. این مسله بطور طبیعی برای مردم هزاره دره صوف از هر جهت مهم ومفید واقع شده بود. اما با امدن کارشنا سان روسی، مدریت معدن به کمو نیستهای ضد مردم و هم نژاد پرست سپرده شد، و باروی کار امدن این قشر تندرو وافراطی مکان ومیدان کاری که، راهی برای پیدا نمودن روزی حلال و ابر ومندانه برای هزاره های دره صوف محسوب می گردید، به میدان رقابتهای نژادی و سیاسی تبدیل گردید.در مجموع اعمال و کردار مزدوران مسکو وکمو نیستها سبب می شد که نیرو های مردمی دره صوف کمتر جذب کار در معدن مر بوط به خودشان گردند.هرچه زمان از تاریخ به حا کمیت رسیدن کمو نیستهای تازه بدوران رسیده می گزشت کار گران بومی و هزاره ها به بهانه های واهی۷ مورد توهین وتحقیر قرار گرفته و در نهایت، از معدن اخراج می گردیدند.از دیگر مظالم که از طرف رژیم کمونیستی به مردم وکار گران شریف بومی اعمال می شد ان بود که انها هیچگاه به کارهای اداری و تخنیکی معدن راه نمییافتند،انها تنها به کارهای سخت وخشن معدن کشانده و بشکل بسیار ظالمانهان استثمار می گردیدند.مسأله دیگر که در رابطه با معدن دره صوف اهمیت بحث را دارد این است که معدن ذغال سنگ دایمیر داد گزشته از اینکه مرکز تجمع مردم و کارهای اقتصادی وعمرانی منطقه بود بعداز ورود کمونیستها و هتاکی های انان نسبت به ارزشهای دینی مردم مسلمان هزاره،مرکز برخورد نیروهای سیاسی منطقه نیز بحساب می امد، و از طرف دیگر با بیداری سیاسی هزاره ها ومتشکل شدن انها بگو نه ی گروه های کوچک سیاسی وموضع گیری انها در برابر کمو نیستهای حاکم در معدن ذغال سنگ،ان حوزه کاری واقتصادی بعنوان یک مرکز وعرصه پر تنش مبارزاتی میان دو گره سیاسی نیز تبدیل گردیده بود.کمو نیستهای شاغل در معدن با تهدید، ارعاب، تطمیع و تر ویج فساد و لا ابالیگری می کو شیدند که کار گران را همراه و همبازی خود ها نمایند، و از طرف دیگر کار گران مسلمان هزاره با ایمان راسخ به ارزشهای فرهنگی وملی شان، بعنوان دژ تسخیر نا پذیری، همیشه مانع مقاصدشوم کمو نیستهای حاکم بودند، و با روشن بینی خاص نقشه ها و طرحهای انان را خنثی وبر ملا می نمودند و بدین جهت کمو نیستها هر گز توفیق نیا فتند که با انهمه امکا نات مادی و سیاسی شان حتی یکنفراز کار گران فقیر معدن را بسوی جیفه بظاهر پر زرق و برق مارکسیسم وحکو مت نژاد پرست ترکی بکشا نند.کمو نیستها هر مقدار که بنام کار گران و زحمت کشان و رنجبران شعار می دادند وسینه می زدند فا صله انها با مردم وکار گران بیشتر می گردید چون کارگران انجا با چشم سر، مستقیم وبدون وا سطه می دیدند که کمو نیستها بجز دروغ و نیرنگ حیله و ستمگری،تبعیض و قوم پرستی چیزی در چانته ندارند. انها بر خلاف شعار ها و تبلیغات خود، از هیچ نوع ستم و فشار نسبت به کار گران هزاره کو تاهی نمی کردند.خلاصه به خاطر مقا ومتهای بسیار بجا ودلا ورانه کار گران هزاره بود که مارکسیستها و عمال حکومت ترکی وامین، در دلو ۱۳۵۷ در هنگامه پر خطر مبارزات مردم هزاره به پیشتازی کار گران معدن ذغال سنگ دره صوف کمو نیستها کینه دیرینه خود شان را نسبت به کارگران هزاره در وقیحترین شکل ان که تصور می شد به بروز و ظهور رسانیدند و صدها نفراز کار گران معدن را با دستهای بسته در مرکز معدن وکمج در سه نوبت تیر باران نموده وبشهادت رسانیدند.کمو نیستها می خو استند که شکست های سیاسی و جرا حات روانی شان را با کشتن کار گران هزاره التیام ببخشند ولی برعکس خون بنا حق ریخته کار گران معدن بود که در زمستان - ۱۳۵۷- لا له های سرخ مقا ومت وقیام مردمی را رو یانید وشکو فا ساخت. بهر حال معدن ذغال سنگ دره صوف تا قبل از -۲۵-دلو-۱۳۵۷-رو به ابادی و عمران می رفت وبه عنوان یکی از شهرکهای زیبا و پر ورنق در ترکستان بحساب می امد.واینک در پایان بحثهای عمومی که در باره جغرا فیایی مردم وبافت اجتماعی هزاره ها و وضعیت فر هنگی و معدن دره صوف انجام یافت نوبت ان می رسد که، بحث اصلی مان را که در باره قیام مردم دره ای صوف می با شد اغاز نمایم.در فصل اینده این بررسی را تحت عنوان دره صوف اغازگر قیام ادامه می دهیم

    قضاوت از شماست

    دره صوف حماسه  قیام و مقاومت

    دره صوف حماسه قیام و مقاومت . بخش دوم. نوشته رضا ضیایی

    بخش دوم : مردم دره صوف : دره صوفیها که از مسلما نان و مردمان بسیار حساس هستند در کل به دو جامعه هزاره و ازبیک ، شیعه و سنی تقسیم گردیده که از مجموع کل نفوس دره صوف هفتاد و یک هزار نفر ان جا را هزاره های شیعه و سنی و باقی را ازبیکها تشکیل می دهند.اما انچه که در باره مردم دره صوف مایه ی برازندگی و نقطه امید وار کننده و قابل ذکر می باشد این است که تاریخ زندگی این دو مجموعه ی برادر و هم تبار تا هنوز بسیار شیرین و پر از صفا و صمیمیت بوده و در بسیاری از مناطق انجا شیعه و سنی، هزاره و ازبیک در یک قریه و قشلاق بطور برادرانه و دوستانه زندگی کرده و بسر می برند و در گرفتاریهای زندگی با هم صمیمانه همکاری و تشریک مساعی داشته اند .این اتحاد و برادری در قیام شکوه افرین و جهاد مقدس به اوج خود رسیده و جلوه خاصی پیدا نمود بگونه ی که سبب حسرت و عقده حقارت کمونیستها گردیده بود. قیام مردم نشان داد که تنها فاصله ی میان مردم و اقوام مختلف رژیم های مستبد و ضد مردمی بوده و انها بودند که به اختلافات مذهبی و نژادی و قومی دامن می زدند.تا با استفاده از اختلافات که حاکمیت عامل ان بود از مردم انگونه که می خواستند بهره کشی نمایند و به حاکمیت غیر مشروع شان مستبدانه ادامه بدهند. پاره شدن پرده ی سیاه ستم و بند و زنجیر بردگی حا کمیتهای زورگو و کنار رفتن ابرهای ظلم و نفاق توسط جهاد گران خداجوی دره صو ف در سال -۱۳۵۷- دو باره وحدت و برادری میان مردم ما اشکار گردیده و گستریش یافت. که حدیث دوستیها و الفتهای سازنده انان در مبارزات سرنوشت ساز انها در مسیر انقلاب کتاب جداگانه میخواهد .
    مردم دره صوف از شیعه و سنی چون همه از یک تبار و نژاد هستند در بسیاری از مناطق با هم دیگر خویشاوندی و روابط خانوادگی داشته و دارند بسیار است خانواده های که پدر سنی و فرزندان شیعه و یا بعکس ان میباشند . مردم دره صوف در کل به -۲- قوم بزرگ -۱- هزاره و-۲- ازبیک تقسیم شده و به دو زبان فارسی و ترکی ازبکی صحبت می کنند.مردم دره صوف از نگاه اجتماعی و اقتصادی از شیعه و سنی همه در محرومیت کامل و کشنده ی تا ریخی بسر برده اند اما امروزه همگی به مبارزات رهایی بخش شان امیدوارند تا برای اینده خود انچه که در مصلحت شان باشد انجام بدهند. هزاره و ازبیکهای دره صوف ما نند دیگر برادران شان در سراسر کشور.در همیشه تاریخ خصوص در دوران حکومتهای استبدادی، قبیله ی و محمد زایها مورد فشار، عذاب و ستم مضاعف قرار داشته و از تمامی مزایای شهروندی و حقوق ملی شان در سطوح مختلف بطور کلی محروم بودند. مردم دره صوف گذشته از مشترکات دینی و زبانی و اخلاقی و روابط اجتماعی دارای روحیات و ساختار طبیعی و خلقتی مشترک می باشند و در زندگی مردمی هستند بسیار سخت کوش و پر مقاومت. در برابر تحولات طبیعی و سیاسی طبع و همت بلند دارند و مردمی هستند ساده دل و عطوف و مهمان نواز و با وقار اما دارای چهره ظاهرا خشن و کوه روی و دریا خوی .دره صو فیها مردمی هستند با صفا و نشاط چون چشمه ساران ذلالین پامیر و بابا . از خصوصیات بارز اجتماعی تاریخی مردم دره صوف تفنگ دستی و اسب سواری انها است و در حساس ترین ادوار حیات و روزگاران سخت زندگی خویش تفنگ و اسب را چون جان عزیز نگه داشته و می دارند و در عرصه صاعقه گونه قیام مردمی نیز این دو یار اشنا تفنگ و اسب در مسیر زندگی مردم دره صوف نقش حیاتی ایفا نموده است.اینک که در باره مردم دره صوف و مشترکات اخلاقی و نژادی انان سخن گفته شد وقت ان می رسد که عنان مقال و بررسی را در جهت و راستای مناطق هزاره که خیزشگاه مقاومت و انقلاب و موضع اصلی این نبشته است قرار بدهیم.مردم هزاره شیعه ی دره صوف از اولین روز های کودتای عوامل روسها با پیش زمینه های فکری و فرهنگی که در میان شان وجود داشت و با تیزبینی و اگا هی که از محافل و بزرگان فکری و اجتماعی شان داشتند زود تر از دیگر وطن داران شان به ماهیت رژیم پی برده و تلاش خود را در جهت یک مقاومت سراسری برای براندازی حکومت کودتا و کودتاچیان مورد بررسی قرار داده بودند.رژیم وقت که به تحرکات هزاره ها و شور و حرارت دینی و ملی انها پی می برد. دست به تهدید ،دست گیری های وسیع و همه جانبه و کشتار های دسته جمعی توده های بی دفاع و غیر نظامی میزند تا به فکر خود زهر چشمی از مردم معترض گرفته باشد.اما مردم هزاره در برابر وحشیگریهای رژیم نه تنها تسلیم نشدند که با بصیرت و پایداری اولین و تعین کننده ترین ضربه ها را بر پیکره ی حکومت کمو نیستی وارد نموده و قیام شکوهمند-۲۵ دلو ۱۳۵۷-را بعنوان صفحه اول از تاریخ نوین کشور را اغاز نمودند.قیامی که سراسر افغانستان را بخروش اورد قیامی که سر نوشت افغانستان نوین را بدست محرومترین فر زندان ان اب وخاک بسوی یک تحول و دیگرگونی وسیع و عمیق رقم زد قیامی که ترس و هراس چند صد ساله را از جان و هوش مردم به بیرون ریخت و بجای ان رشادت، دلا وری ازادی خواهی ومسولیت پذیری سیاسی را در شریان زندگی و روان اجتماعی مردم جاری و ساری ساخت.عصیان مردم دره صوف چنان اتش فشان بود که بر خرمن ارزوی دشمنان استقلال وطن و مردم ما افتاد و خواب را از سر کودتاگران و حامیان انها ربود. دقیقا بعد از اغاز مقاومت و جهاد مردم دره صوف بود که دیگر مناطق نیز دست به قیام زدند و از طوفان سرخ دره صوف بود که امواج خروشان مردمی پدید امد و به سیل بنیان کنی تبدیل گردید و قیام دره صوف بود که انگیزه ی مهم و بر افروزنده مشاعل دیگر قیامها شد.قیام مردم هزاره دره صوف شاید ملی ترین و مستقل ترین قیامهای رهای بخش تاریخ بشریت و ملتهای ازادی خواه جهان باشد دلیل این گفته یعنی مستقل بودن و ملی بودن قیام و مقاومت مردم دره صوف بسیار روشن و غیر قابل انکار است .دره صوف منطقه بسته و محا صره شده در قلب افغانستان و ولایات ترکستان زمین می باشد و با هیچ یکی از کشورهای همسایه هیچ کدام رابطه تجارتی و سیاسی و رفت و امدهای سیاحتی هم ندا شته اند چون انها برای گشت و گزار حتی در کشور شان مشکل داشتند چه برسد به کشور های دیگر البته بعضی استثنا های در هر منطقه ممکن است وجود داشته باشد مانند حاجیان که در مکه رفته اند.همه می دانند که دره صوف از محدوده ی مرز های کشور های همسا یه بجز اتحاد شوروی یعنی حامی و عامل کودتای هفت ثور بیشتر از هزار کیلو متر فاصله دارد و از همسا یگان و تأثیرات فرهنگی و سیاسی انها کاملا بدور و در امان بوده اند و این نعمت بزرگی است که نصیب انها می باشد.اگر این قیام از شهرهای مرزی پاکستان و ایران و چین شروع می شد رژیم فورا با جدیت دست به تحریف حرکت مردمی و مقاومت انها می زد و عوامل چین و ایران و پاکستان را مسئول ان تبلیغ میکرد. اما قیام مردم دره صوف از این جهت. هم رژیم را پیشاپیش خلع ید و بیچاره سا خته بود و هم دنیا را مبهوت و حیران کرده بود.چون در دره صوف اگر احتمال مداخلات خارجی داده می شد قطعا روسها متهم می شدند نه کشور دیگری. چون دره صوف مربوط ولایت سمنگان است ولایتی که نزدیک به رمز اتحاد شوروی می باشد.بهر حال وقتی که رژیم راه های توجیه و تحریف را نسبت به مردم و مقاومت دره صوف از دست می دهد و راه های تبلیغات را مسدود می بیند راه قتل عام را در پیش می گیرد و با وقاحت تمام با تمام امکانات و وسایل دست داشته ی شان به جان و مال مردم بی دفاع افتا دند انها در این یورشهای شان با لا ی مردم دره صوف کاری نمودند که روی هتلیر و عبدالرحمن خان را سفید نمودند و در اوراق اینده با یک یک حوادث و فاجعه های انسانی که تو سط حکومت ترکی و امین جلاد در دره صوف بوقوع پیوسته است اشنا می شویم ولی بعد از این مقاومت و ایستادگی گرچه مردم دره صوف تلفات وسیع جانی و مالی دیدند و زندگی مادی و معیشتی شان فلج گردید اما در نهایت انچه که نصیب ان مردم گردیده است سر افرازی و افتخارات بزرگ و جاویدانه است انها از نگاه معنوی و وجدانی راضی و در جایگاه بس بلند و شرافتمندانه ی قرار گر فته اند.بررسی این بخش مربوط می گردد به مطالعه ی دو پایگاه فر هنگی و علمی مکاتب دولتی و مدارس دینی و مردمی .
    وضعیت فرهنگی دره صوف :
    این بخش در دو زمینه و دو بستر فعال فرهنگی و تعلیمی قابل بررسی می باشد -اول- مکاتب دولتی و رسمی -دوم- مدارس دینی و مردمی
    مکاتب دولتی : مکاتب دولتی دره صوف دارای شصت سال سابقه فعالیت می باشد و طبیعی است که از امکانات نسبی دولتی بهره برده است اما نسبت به طول فعالیت ومیزان امکانات خود کار مهم وسازنده علمی وفرهنگی برای مردم و فرزندان مردم انجام نداده است ودر تعبیر دیگر مکاتب دولتی در انجام وظایف که بر عهد داشته اند موفق نبوده که این نا کامی عوامل متعدد داشته که بر جسته های انها می تواند قرار ذیل باشد. علت اصلی و اولی به سیاست های کاری رژیم های نژاد پرست و ضد فرهنگ بر می گردد که بیسواد نگهداشتن عامه مردم یکی از اهداف مهم و پایدار انها بوده است و این سیاست را بطور غیر مستقیم بر مکاتب ،خصوص در مناطق هزاره نشین اعمال می کردند و بطور غیر مستقیم مردم را از مکاتب می تر سانیدند. و در مجموع مسله سواد و دانش مردم برای شان جدی نبوده و فقط ظاهر قضیه را در نظر داشتند.دلیل دوم این بود که مکاتب دره صوف درسطح سواد اموزی و ان هم به شکل بسیار ضعیف ان عیارمی شد و بس مسولین دولتی هیچگاه در قصه ان نبود که برنا مه های سازنده ی مکاتب و معارف به صورت اساسی مورد اجرا قرار بگیرد بی توجهی عمدی حکومت باعث ان می شد که معلمین مکاتب نیز با قضیه تعلیم و تربیه و سرنو شت فر زندان معصوم وطن سرسری و غیر مسولانه برخورد نمایند.در مجموع مکاتب در دره صوف برای رشد علمی . فکری و فنی جو انان در سطح بالا تر . هیچگاه زمینه فراهم نمی شد. لذا برای جلب نیرو ی انسانی بیشتر در مدت طو لانی تر نمی توانست که رغبت و جذبه خلق نماید. مردم استنباط شان ازمکاتب این بود که بچه ها از مکاتب دولتی چیزی بدست نمی اورند و فقط در سطح سواد اموزی درس می خوانند و در این سطح یعنی سواد اموزی در مکاتب خانگی به مراتب بهتر از مکاتب دولتی زمینه دارند.علت سوم بنظر ما این بود که فضای مکاتب دولتی بجهت ماهیت گردانند گان انها عاری از اخلاق ملی و بر نامه های معنوی و علمی بود به قسمی که مکاتب ان زمان پیش از انکه جایگاهی برای تعلیم و تربیت می بود محلی برای الوده کردن بچه ها حساب می شد. و این مستدله سبب می شد که مردم مانع رفتن فر زندان شان به مکاتب گردند و اخر اینکه معلمین شاغل در مکاتب مناطق مثل دره صوف بیشتر شان از کان بر گشته های بودند که در جهت اموزش و تعلیم درست فرزندان مردم لیاقت لا زم را نداشتند. روی این دلایل بود که بچه های مردم بعد از چند سال رفت و امد به مکتب و خانه به کارهای دهقانی و مالداری شان بر می گشتند و از طرف در ه صوف ،ان زمان ظرفیت با لا تر از صنف نهم را نداشت. و حال انکه د ره صوف با ان جمعیت بزرگ از هر نگاه برای چندین لیسه گنجایش و استعداد داشته و دارد.بهر حال تا قبل از قیام مردم د ره صوف علیه حکومت کودتای هفت ثور -۱۱- مکتب ابتدایی و متوسطه در مناطق هزاره نشین علی الظاهر فعال بود. که بترتیب در ذیل به ان اشاره می گردد .

    - ۱ - مکتب ابتدایی کو ته دای میر داد

    - ۲ - مکتب متو سطه چهارده دای میر داد

    - ۳ -مکتب ابتدایی چهار قشلاق دای میرداد

    - ۴ -مکتب ابتدایی پسقل دای میرداد

    ۵ - مکتب متو سطه معدن تور دایمیر داد

    - ۶ - مکتب ابتدایی هشت سبز

    - ۷ - مکتب متوسطه زیرکی

    - ۸ - مکتب متو سطه مرکز در ه ی صوف

    - ۹ - مکتب دهاتی سری شو راب

    - ۱۰ - مکتب دهاتی نو امد

    - ۱۱ - مکتب ابتدایی تاقچی

    - 12- خواجه بلند بهسود

    مدارس علمی و دینی در مناطق هزاره دره صوف : مردم باایمان به اینکه مدارس دینی عسکرگاه و خانه امام زمان .گسترش دهنده فر هنگ اسلام و قران و جایگاه ارشاد و هدایت مسلمانان است با همه فقر و تنگ دستی ولی عشق و علاقه اسلامی به موازات قدرت و امکا نات شان در مناطق پر نفوس و مناسب به تأسیس مدرسه علمیه پر داخته و امورات مالی طلاب و مدرسین را نیز به عهده گرفته و اکمال می نمو دند. اما توفیق مدارس دینی دره صوف در انجام رسالت فر هنگی و تعلیمی شان مثل سایر مدارس در سراسر وطن کامل و رضایت بخش نبوده و لی روی هم رفته خدمات علمی و ارشادی مدارس برای هزاره ها که از داشتن مکاتب در سطح بالا محروم بودند قابل تقدیر و تأ مل است.گر چه عدم برنامه ریزی دقیق درسی و از طرفی رقابت های منفی و خارج از محدوده های فرهنگی و یک بعدی کردن بر نامه های درسی و فراموش نمودن امورات اجتماعی سیاسی مردم در مدارس دینی اثرات منفی به بار اورده و نشانه هایش هنوز هم باقی است. اما همان گو نه که گفته شد خدمات مدارس دینی و مردمی نسبت به مکاتب دولتی قابل بررسی و دقت می باشد.این مدارس در مراحل حساس به کمک مردم و سرنوشت انها رفته و در حد ممکن از نگاه اجتماعی و دینی مو اضع مردم را تبیین می نموده است.بعد از تحولات سیاسی اجتماعی که به رهبری بزرگان هزاره از جمله شهید سید اسماعل بلخی در سال ۱۳۲۹ رخ داد روی علما ی دینی هزاره و مدارس دینی دره صوف نیز تأ ثیر گزار بوده است.گرچه علمای دینی دره صوف چون اخوند میرزا حسین مرحوم . مو سیس اولین حوزه دینی در ان منطقه از مبارزان بزرگ و سیاست مداران پیشگام تر از علمای دیگر بوده است .ایشان از سالهای ۱۳۰۷ به بعد در مبارزات ضد استبدادی و مبارزات ضد استبدادی و مبارزات مسلحانه مردمی در دفع شر و فتنه سال سقوی نقش تعین کننده و اساسی دا شته است.و در بسیج مردم علیه ستم و ستمکاران و دخیل نمودن مردم در مسایل سیاسی اثر بسیار بزرگ داشت او هم بعنوان عالم دینی و هم چون یک رهبر رزمنده و قهرمان در قلب مردم خود همیشه باقی خواهد ماند. همو بود که به جرم فعالیت های سیاسی و دینی خود -۱۳- سال تمام از عمر پر بارش را در زندانهای قرون وسطایی گزراند و اخر کار بعد از ازادی با دسیسه ظالمانه بطور مشکوک مسموم و به شهادت رسید.و از سال -۱۳۳۰- به بعد باز هم چهره های دلیر و شجاع دیگری را در تاریخ دره صوف می بینیم که از طریق سخنوری و تبلیغ مبارزات ضد استبدادی مردم ما را به سوی اوج و پیروزی رهبری نموده و با دلاوری بی نظیر خو د شان در محراب و منبر به افشأ گری ظالمان و جنا یت پیشگان و حکام وقت می پر دازند. مرحوم شیخ عبد الحکیم مشهور به شیخ قدم از این جمله بودند. شیخ قدم با سخنرانی های اگاهی بخش و طنز امیز خود حکام ظالم را به محکمه مردمی می کشانید. خلاصه اینکه . ما با کمی دقت در تاریخ هزاره های دره صو ف و علمای مبارز ان و مدارس دینی که بر خا ستنگاه ان قهرمانان بوده است. بنگریم رگه های مبارزه را بطور بر جسته در زندگی اجتماعی علمای دینی ان مشاهده می شود.بعد از ازادشدن و بشهادت رسیدن شهید بلخی و اوجگیری مبارزات علمای دینی در کابل و شهر های دیگر. دره صوف و مدارس و علمای ان نیز همگام با زمان متحول گردیده و نسبت به مسایل سیاسی و سر نو شت مردم و کشور شان احساس مسئولیت می نمایند و بحثهای امور اجتماعی و سیاسی از بر نامه های دلچسپ مدارس و حلقه های طلاب دینی واقع می گردد. اصلاح طلبی و حکومت و سیاست بعنوان یک ارمان مشروع و موضع جدی در میان مجموعه های از علمای جوان دره صوف جایگاه شا یسته ی باز می نماید.بهر حال امروز ثمرات انکار نا پذیر مدارس دینی دره صوف را باچشم می بینیم. چه همین مدارس دینی بود که اخرالامر کانون اگاه بخش مردمی و رستاخیز خروشنده ی مردم علیه ستم و تجاوز بیگانگان گردید. تربیت یافتگان ا ین مدارس بود که قیام سراسری اسلامی و ملی را اغاز و در پیچیده ترین دوره ها مسایل سیاسی و نظامی قیام مردم را اداره و راهبری نموده است. و درطول سالهای جهاد و مقا ومت مردمی علمای دینی دره صوفی که همدوش دیگر رزمندگان ،با خصم می جنگیدند به شهادت رسیده اند و همانها بوده و هستند که در کنار سنگرو جهاد مدارس را بعنوان سنگر اصلی حفظ کرده و به امور تعلیمی و تربیتی جوانان و رزمندگان همت گما شته اند و بازهم این مدارس دینی دره صوف بود که در جهت دادن افکار و اندیشه های سیاسی مردم جایگاه منحصر بفرد را داشته و به انقلاب و سنگر روح و به غازیان غرور افرین باور اساسی بخشیده است. روی این لحاظ است که مردم فقیر و متدین هزاره با احساس از محروم بودن از مدارس و مکاتب دولتی و جدید با شناخت از موقعیت مدارس دینی و اثرات سا زنده ی انها حتی در دوران جنگ از تأ سیس و بازسازی مدارس دینی غفلت نکرده و با جدیت تمام و عشق و علا قه دینی و ملی برای رونق دادن امور فرهنگی و تعلیمی جریان اعمار و بازسازی مدارس دینی را با همه تنگ دستی شان ادامه داده و در سخترین شرایط از توجه به مسایل علمی و فر هنگی غافل نه بوده اند.بطور نمونه از تأ سیس مدرسه علیمه در تیوتاش نو امد و باز سازی مدرسه سابقه دار چهار ده دایمیرداد مختصر یاد اوری مینمایم .

    - ۱ - در سال -۱۳۶۰- مردم فقیر تیوتاش با کمال ایثار و فدا کاری با کمترین امکانات موجود و در زمان جوش و خروش جنگ علیه روسها مدرسه دینی شان را بنیاد گذاشته و ساخت و ساز ان را تکمیل می نما یند و هم اکنون مورد استفاده جو انان و دانشجو یان دینی و علمی قرار دارد .

    - ۲ - نو سازی مدرسه دینی و علمی چهار ده -- این مدرسه یکی از قدیمی ترین حوزات علمی دره صوف است که در سال -۱۳۲۳-توسط مردم منطقه تأ سیس گردیده بود و در سال -۱۳۶۶ باز هم نو سازی و گسترش یا فته است.این نو سازی در زمانی شروع و انجام یافته است که دره صوف بعلا وه تحمل ویرانیهای جنگ در بد ترین مو قعیت اقتصادی و خشکسالی قرار داشت اما مردم این منطقه که در طول انقلاب و جهاد -۱۳۰- نفر شهید و-۳۰- نفر مجروح جنگی و معلول داد ه اند برای نو سازی و گسترش مدرسه علمی به علا وه کار روزانه و دسته جمعی مبلغ هشتصد هزار افغانی پول نقد برای باز سازی این مر کز علمی کمک و مساعدت نموده است. این مبلغ در این زمان برای مردم چهار ده یک سرمایه بسیار بزرگ و هنگفت بحساب می اید.حساسیت عاشقانه و اگا هانه ی مردم نسبت به مدارس دینی شان نشانه روشن از علا قه عمیق مردم به مراکز علمی و رونق دهی مسایل فرهنگی می باشد انها که در غیبت دولت و حکومت و در زمان محرومیت از امتیازات تعلیمی و فرهنگی دولتی برای جان دهی به جریان علمی و فکری فر زندان خود همت می گمارند بدون شک در تاریخ جای مناسب را برای شان اماده کرده و قابل قدر برای همه می با شند .
    بافت اجتماعی واداری هزاره دره صوف :
    هزاره های شیعه دره صوف از نگاه تقسیمات سیاسی اداری و بافت مقرر اجتماعی و مردمی به سه دسته ی بزرگ و بقرار ذیل تقسیم و شنا خته می گردد .
    . * دیمیرداد-- * دسته ی یو سفی هزاره -- * دسته ی سر ولنگ- دایمیرداد: این دسته ی از هزاره ها در جنوب و جنوب غرب دره صوف قرار دارند . دایمیرداد همانگونه که از نگاه جمعیت بزرگترین دسته ی از هزاره ها را تشکیل می دهد .منطقه دای میرداد از نگاه جفرافیایی نیز وسیعترین منطقه دره صوف را در برگرفته است. منطقه دایمیرداد از تنگی حسنی اغاز و تا مرزهای بلخاب و یکاولنگ ادامه می یابد. دایمیرداد با-۳۲۰۰۰- نفر جمعیت پر نفوس ترین دسته ی هزاره ی دره صوف بحساب می اید. دسته ی دایمیرداد خود به پنج بخش کوچک تقسیم می گردد که به طور خلا صه بدین قرار شرح داده می شود. -۱- کو ته دایمیرداد این بخش از قریه های ذیل تشکیل می گردد.-۱-شولونک -۲- زرد سنگ -۳- کهنه قلعه -۴- گوردره -۵- سوته -۶- ماهی خانه -۷-نوقلعه -۸-دو ابی -۹- اهنگران -۱۰- خوال. -- گفتنی است که قریه شولونک که در -۸۰- کیلو متری مرکز دره صوف قرار دارد این ولسوالی را به گل ورز ولسوالی بلخاب از ولایت سر پل و قریه زرد سنگ - دره صوف را به قریه های پودینه تو و هزار چشمه یکا ولنگ متصل می گرداند. رود خا نه ی اصلی دره صوف از کوهپایه های همین منطقه سر چشمه گرفته و بجریان میاید.تعداد نفوس مردم کوته دایمیرداد مجمو عا به -۵۰۰۰- پنج هزار نفر می رسد منطقه کوته از اول انقلاب تا هنوز -۳۰- نفر شیهد دا شته اند کو ته دایمیرداد دارای دو باب مدرسه علمی و دینی و یکباب مکتب ابتدایی دولتی می باشد .
    - ۲ - چهار ده : قریه های که چهار ده و یا چهار دره را تشکیل می دهد بدین قرار است. -۱- مسجدک -۲- سفید خاک -۳- ده محمد بیک -۴- سربوم بالا -۵- سربوم پائین -۶- یو چرگان-۷ شیره—چهار ده در-۵۰- کیلومتری مرکز دره صوف قرار دارد این منطقه از طرف جنوب شرقی دره صوف را به منطقه هاجر از ولسوالی کهمرد بامیان متصل می نماید این منطقه دارای یکباب مدرسه علمی و یکباب مکتب متوسطه دولتی و جدید می باشد و تعداد نفوس چهار ده به -۶۰۰۰- نفر می رسد. مردم چهار ده در اغاز قیام هماهنگ با مردم تور دایمیرداد در تاریخ -۲۵- دلو-۱۳۵۷-درفش قیام را علیه کمونیستهای حاکم بدوش گرفته و مبارزات شان را اغاز نمودند و تا هنوز همان گونه که گفته شد-۱۳۰- نفر از مردم چهار ده در مبارزات ازادی بخش شان به شهادت رسیده اند و تعداد -۳۰- نفر هم معلول گردیده اند عالم دینی چون شهید علی اکبر نهضت و شمس الدین فهیمی وشیخ غلام علی سر جنگ و شهید محمد کاظم مجید از ان شهيدان گرانقدر می با شند .
    - ۳ - چهار قشلاق : این بخش ازدایمیرداد از قریه های ذیل تشکیل می گردد.-۱-لیله -۲- قوبی -۳- رشک -۴- بینی منگ -۵- دهنه ناور -۶- صد مرده -۷- زیر شهر -۸- دهن کاردو -۹- گوساله خانه -۱۰- کمج. این مجمو عه از قریه ها در محاسبات اداری و قومی دایمیرداد به چهار قشلاق معروف است. بنی منگ زادگاه عالم و مبلغ معروف شیخ عبدالحکیم -شیخ قدم- و کمج زادگاه عالمانی چون مرحوم شیخ علی شفا و شیخ محمد نبی میبا شند. تعداد شهدای چهار قشلاق به -۱۳۰- نفر و معلولین ان -۳۰ نفر می رسد.چهار قشلاق دارای یکباب حوزه علمیه و یکباب مکتب ابتدائی است . جو یبار کوچک که از قره ناور ییلاق زیبای چهار قشلاق سرچشمه می گیرد بعد از مشروب کردن دره سر سبز لیله و قوبی در منطقه رشک به رود خانه اصلی دره صوف که از کو ته ی دایمییرداد جریان می یابد ملحق می گردد. بخش چهار قشلاق دارای-۵۵۰۰-نفر نفوس می با شد .
    - ۴ - تور : تور منطقه ی است که معدن معروف ذغال سنگ دره صوف را در دامن دارد و این منطقه از قر یه های ذیل تشکیل می گردد. -۱- معدن -۲- سرباغ -۳- جوی لطیف -۴- گاو مرگی -۵- مرک -۶- گم چشمه۷-۷- زیر سنگ -۸- پشت سنگ -۹- سر تور -۱۰- جوی زاغ -۱۱- بیخ سنگ .-- مردم دلا ور تور از اغازگران قیام و انقلاب است که بطور همزمان با مردم چهار ده در -۲۵- دلو-۱۳۵۷- پرچم قیام و انقلاب را بر افراشتند و درین راه -۴۰- نفر شهید و-۴۰- نفر مجروح ومعلول داده اند تعداد نفوس منطقه تور-۵۵۰۰- نفر می باشد. این منطقه دارای یک باب مکتب متوسطه می باشد. قریه ی مرک تور زادگاه مجاهد دلاور و اولین قومندان مقاومت مردمی دره صوف محمد حسین تحویلدار می با شد .
    - ۵ - پسقول دایمیرداد :: پسقل دایمیرداد در جنوب غرب مرکز دره صوف واقع و از قریه های ذیل تشکیل گردیده است . -۱- سرخده -۲- این قریه بزرگ -دره صوف را به تل عاشقان و تگاب تخت بلخاب متصل می سا زد.-۳- زهرا -۴- بلوچ -۵-اویبلاق -۶-اب لوخک -۷-گردنه اینمنطقه از قریه های کوچکتر زیر تشکیل می گردد.سری شلو -۲- شاوان -۳- سری چپل -۴-قشلاق میانه -۵- قشلاق بالا -۶-روم -۷ چهار مغزک . از مجموع منطقه ی پسقل دایمیرداد تا هنوز-۴۰- نفر شهید و -۲۰- نفر دیگر معلول و مجروح ثبت گردیده است. این منطقه دارای -۷۰۰۰- نفر نفوس می باشد. مرحوم اخوند دوست محمد که از علمای بزرگوار و خدمتگزار دره صوف بحساب می اید از قشلاق او یبلاق پسقل می با شد. پسقل دارای دو باب مدرسه ی دینی و یکباب مکتب ابتدایی دولتی می باشد. حسین علی شریفی از علمای بزرگ و متنفذ فعلی دره صوف از اویبلاق پسقل می با شد. اما بعلاوه ی انچه گفته امد تعداد از قریه های پراکنده و خرد و بزرگ دیگر که در مناطق مرکزی و غربی دره صوف واقع است از مربوطین دسته ی دایمیرداد بحساب می اید. مثل قر یه های-۱-ارغاوک -۲-گل دره -۳- علیمیران -- غاشو -۵- پشت سبز-۶- جمبوغه سرولنگ . مجموع نفوس این قریه ها به سه هزار نفر می رسد از این مجمو عه بیش از بیست نفر شان شهید و-۱۰- نفر معلول گردیده است. دسته ی دوم از مردم هزاره ی شیعه دره صوف بنام دسته سر ولنگ یاد می گردد. که از منا طق ذیل تشکیل می شود . -۱- چپچل این منطقه از قریه های کوچک تری متشکل است -۱- لیجک -۲- قشلاق میانه -۳- چپچل -۴- دهنه تلخ دهی -۵- قشلاق عزیز -۶- قریه تنگی یعقوب -۷- تحت جوی -۸- دهن چهار توت -۹- مرکز قلعه -۱۰- دهنه کشکک -۱۱- تاقچی خانه -۱۲- سرولنگ میانه -۱۳- قریه نوروز خان -۱۴- قریه نانوایا -۱۵- قریه پای حیدر کوتل -۱۶- خوال چهار مغز -۱۷- قشلاق پای کوتل میر حسین -۱۸- قریه دهن شو راب -۱۹- پای کو تل -۲۰- دهن جنگل قل بخش سرو لنگ -۲۱- زیرکی این منطقه مر کب است از قشلاق -۱- سلا ما -۲- سفید قلا -۳- جیم قلا -۴- قشلاق حسین علی خو جیین - ۲۲- منطقه شو راب-شوراب که از قریه های دیگر تشکیل می شود. -۱- سر شو راب -۲- قریه ریگگ چشمه -۳- قریه علی محمد -۴- سه خان چشمه -۵- قریه سر کوتل -۶- گلگ مرده . دسته سرولنگ تاهنوز -۱۰۰- نفر شهید داده اند و این دسته دارای-۳۰۰۰- جمعیت می با شد امید است که این خلاصه و اطلا عات پراکنده که با هم کاری دوستان و یاران در باره هزاره های شیعه دره صوف ترتیب و تدوین گردیده است مورد نظر خو انندگان قرار بگیرد.درفصل اینده در باره معدن ذغال سنگ دره صوف نیز معلوماتی ارائه می شود امید است که مورد توجه خو اننده ارجمند قرار بگیرد چون صحبت نمودن از دره صوف بدون یاد اوری از معدن بزرگ و نمونه ان بی لطفی خواهد بود و از طرفی نوشته و تحقیق مان ناقص خواهد ماند لذا شما را برای بررسی در باره معدن ذغال سنگ ان منطقه دعوت می نمایم با ما باشید .

    قضاوت از ببننده ها:

     دره صوف حماسه  قیام و مقاومت

    دره صوف حماسه قیام و مقاومت . بخش اول نوشته رضا ضیایی

    یاد آوری:

    به بهانه فرارسیدن سی ومین سالگرد ۲۵ دلو ۱۳۵۷وآغاز قیام ومقاوت مردم دره صوف سلسله مقالات «دره صوف حماسه قیام و مقاومت » را به ملت آزادی خواه افغانستان خصوص به حافظان استقلال، سر بلندی و عزتمندی وطن، دره صوفی های با وقار و شرا فتمند تقدیم مینمایم.

    دره صوف حماسه ی قیام ومقاومت ، تحقیق وگذر است بر مبارزات مردم قهرمان و پیشتاز دره صوف، امید است مورد توجه فرهنگیان و محققان مسایل تاریخی افغانستان قرار بگیرد.

    این نو شته که بخشی از کتاب دره صوف حماسه مقا ومت و جهاد می باشد، تاریخ روشن و گزارشهای دست اول و بی پیرا یه ی سالهای مقاومت و جهاد ملت افغانستان است.

    داستان و حوادث گویای روز های دشوار شور و امید و زمانه های تلاش و تپیدن یک نسل با ارمان،آ گاه و فداکار ما،طبیعی است که از افتخارات وسر ما یه های ملی ما بحساب می اید. این کتاب با تشویق رهنمائی و تأ کیدهای همیشگی مورخ بزرگ ومبارز کشور استاد حسین علی یزدانی و همکاری دوستان و فر هنگیان در ه صوفی و بعد تأید و تشویق بیشتر رهبر فرزانه و اموزگار ماندگاری،استاد مزاری که در حقیقت رهنما و موسس همه ی بر نا مه های فرهنگی هزاره ها در زمانه جدید می باشد،اغاز و انجام یا فته است. در سال ۱۳۶۹ زما نیکه رهبر شهید در رأس هیت حزب وحدت و دیدار مهاجرین هموطن به ایران مسافرت نموده بودند،روزی را در خانه فقیرانه ما تشریف اورده و در جریان کار های مر بوط به کتاب مورد بحث ما قرار گر فتند، و بخشهای که مستقیم به شخص رهبر شهید ارتباط می یافت یعنی گفته ها و روایتهای را که به ایشان نسبت داده شده بود، برای ما توضیح داده و از نکته های جالب و نا نوشته ای نیز پرده برداشته و ما را بیشتر افتخار دادند. ان روز تأ کید فر مودند که بخاطر تاریخی بودن مسله مقاومت و مبارزات مردم دره صوف، کتاب باید هر چه دقیق و همه جانبه نوشته، بررسی و بعد منتشر شود.

    اما کار در باره جمع اوری و تدوین اسناد و نوشتهای مربوط به مبارزات اغاز گرا نه ی مردم دره صوف از سالهای ۱۳۶۷ اغاز و بعد از سه سال کار اهسته اما پیوسته در سال ۱۳۷۰ به پایان رسید بعد از تکمیل نوشتاری و تدوین فصلها و مراحل تاریخی ان . کتاب ما برای بررسی و دقت بیشتر در نقل قولها و گویندگان و راویان ان گفتارها مورد بررسی تعداد از فرهنگیان دره صوفی نیز قرار گرفته و انگاه برای تایب و حروف چینی به دوست گرامی اقای جانعلی صابری سپرده شد.

    بعد از مراحل تایپ و صفحه ارایی بنا بران بود که نوشته یاد شده بصورت کتاب چاپ و نشر گردد،اما بخاطر مسافرتهای مداوم نویسنده که درپی طرح و نوشته دیگری بود و همچنین پیش امد ها و تحولات سریع که در کشور رخ می داد ما را از پیمودن در این میدان باز داشته و درعرصه های دیگر می کشانید، به همین خاطر از چاپ و نشر ان بصورت کتاب باز ماندیم و ارزوی ما جامه عمل نپوشید.لذا کتاب یاد شده جهت نشر در هفته نا مه وحدت ارگان نشراتی بیرون مرزی حزب وحدت و اقای سرور دانش مدیر مسول وقت هفته نا مه سپرده شد.هفته نامه وحدت فقط هشت قسمت از این کتاب را منتشر نمود و بس. کاپی این کتاب را برای ترجمه ترکی به یکی از دانشجویان هزاره مقیم تر کیه تسلیم نموده بودم اما اینک بعد از نزدیک به هشت سال از گوشه گیری ان جوان هیچ خبری و اثری از ایشان در دست نیست، او مدتها است که رابطه خود را با دیگر دانشجویان قطع نموده و بدین تر تیب از داشتن کاپی منحصر بفرد این کتاب نیز محروم هستیم

    بی تجربگی ما در جهت حفظ ونگهداری دا شته های تاریخی و اثار فرهنگی مان، سبب شد که ضمن کو تا هی در حفظ و سلامت، این امانت مردمی . نتیجه سه ساله زحمت شبا نه روزی دها نفر یاران فداکار و دوستان با احساس را به اسانی ابخوردن از دست بدهیم.

    حالا برای جبران این گناه اگر امکان داشته با شد!! باقی مانده این کتاب که تصویري خلاصه ی است از فدا کاری شجاعانه مردم ما و طبعا جزء از سر مایه ها و ذخایر ملی کشور و بخشی مهم و اساسی تاریخ یک ملت زنده و سر افراز است را جهت حفظ و نگهداری در صفحه انتیر نیت می گزاریم.تا زمان بیشتر در دید و اختیار دوستداران این گونه نوشته ها قرار داشته با شد این قسمت همانگو نه که در بالا یاد اوری نمودیم قبلا در هشت بخش در هفته نا مه وحدت نشر و چاپ گردیده است.

    اینک بخشهای ازمتن کتاب دره صوف حماسه مقا ومت وجهاد خدمت هم میهنان خوب و مهربان تقدیم می شود.خوب است بگویم همانگو نه که از متن نوشته هم پیدا است کتاب ما با ادبیات سالهای مقا ومت وزمانها ی خاص شورو شیدایی نوشته و انجام یا فته است.

    من در بررسی جدید فقط بعض از غلطهای چاپی را اصلاح نموده ام و در شکل و فرم نو شتاری ان دست نزدم تا شکل اصلی ان حفظ گردد.لذا امکان دارد که برای نسل امروز و یا مردان نویسا و ایجاد گر و خوانندگان هوشیار و نازک بین ما، که همپا بازمان و زبان نو و دلپذیر به پیش تا خته اند دلچسپ نباشد.ولی انگونه که دوستان و خوانندگان ارجمند می دانند، هر عصر و روزگاری ادبیات و زبان مخصوص خود را دارد، با این یاد اوری می خوا هم پیشا پیش از کوتاهی و تقصیر خود در جهت خوب ننوشتن این کتاب که موضع ارزشمند و مهمی را دارا می باشد بخشش بخوا هم . و اینک این شما و قسمتهای ازمتن اصلی کتاب دره صوف حماسه مقا ومت و جهاد.

    بخش اول

    پیشگفتار کتاب

    برای هر ملتی که علیه متجاوزین خارجی و خاینین به وطن، دین و شرف ملی خود به قیام و مقاومت برخااسته است، همانگونه که جنگ جو یانی ایثار گر ضرورت است،قلم بدستان متعهد نیز لازم می باشد تا از دل سنگر های خونین قلم برگیرند،و رشادتها و قهرمانیهای ان ملت را در سینه تاریخ ثبت کنند. که برای هر ملتی مقاوم و شجاع هیچ چیزی شیرینتر از ان نیست تا در سپییده دم صبح پیروزی کار نامه در خشان و خونین نگاشته خویش را با افتخار باز خوانده و بگوش زمانه زمزمه نماید.
    چه هر ملتی به داشتن و حفظ ایمان ، غیرت ملی، تاریخ با افتخار و اینده پر امید خود زنده است. در راستای پیمودن را ه بسوی این هدف بزرگ این نبشته که تصویری ناقصی است از فدا کاریهای بخش از مردم مسلمان و انقلابی ما به رشته تحریر در می اید . لازم است خو اننده عزیز بداند این نبشته نه تاریخ رسمی دولتی است که مشحون به دروغ باشد ونه گزارش مبالغه امیز و شتاب زده و نه رمان و افسانه تا وسیله سرگرمی عافیت طلبان باشد . این کتاب و نوشته حدیث سرخیست از عزم استوار و روح بلند و بزرگ مردم ما که،در چشمه ساران حقیقت و ایمان، غبار ذلت از تن شسته و در افق جهاد و شهادت در انتظار پیروزی نهایی ایستاده و برای به اغوش گرفتن عروس ازادی و بدست اوردن استقلال لگد مال شده میهن شان از بذل جان و مال لحظه ی تر دید نکرده و در راه سر افرازی مهین و مردم خویش پیشتر از همه وطنداران خود تفنگ رزم بدست گرفته و اغازگر مقاومت و جهاد رهائی بخش گردیدند، و با قیام شان در رگ رگ زندگی مردم وطن خون عصیان، جهاد و شهادت طلبی را تزریق نموده اند. اینک نابجا نخواهد بود که از نیرو های جوان و درد مند و محصلان مظلوم هموطن این امید را اظهار کنیم که دست بکار خواهند شد و با جسارت انقلابی مردم خویش ،حدیث غربت جهاد ۱۳ ساله مردم مقاوم خود را با مرکب از خون دل خواهند نوشت. چون می دانند فرصتها اندک و عدم جمع اوری و ثبت افتخارات جهاد مردم و فرا موش شدن انها دفن نمودن حماسه و مقاومت یک نسل انقلابی و ایثار گر است، و این کار در مسلک دردمندان گناهی است نا بخشودنی .

    وظیفه به ما حکم می کند که بهر نحو که می شود موانع را بشکنیم تا بچه های شهر خورشید و دیار مولانا سنایی و بلخی در وادی تاریخ و ادبیات مقاومت نیز به والایی بدرخشند . بهر صورت بر ما ست که نقش و سهم مردم خود و پیشازان مقا ومت و انقلاب را در جهاد اسلا می و ملی خود روشن سازیم . بدین جهت ما با اذعان به نا توانی خود برای اداء حق مجاهدان و شهیدان که برعهده ما گذاشته اند کار تدوین وقایع سرخ رنگ قیام مردم دره صوف را شروع نمودیم، نام دره صوف که هموطنان مجاهد ما از ان به تقدس و احترام یاد نموده و نام انرا با جهاد و شهادت و مقا ومت مترادف دانسته و شنیده اند، پژوهشگران در انقلاب اسلامی افغا نستان نیز دره صوف را بحکم پیش قدمی اش در جهاد، خواستگاه اولیه مقا ومت و معبد راز وران خدا اشنا دانسته و سنگر تسخیر نا پذیر سلا ح ورزان شرافتمند میهن ما می دانند.

    دره صوف ان مطلع افتاب در خشان قیام اولین سنگر بود که برای دفاع از کیان ملی خود به پا خواسته و رشادت مردم ان دیار بودکه، طلسم پیش قراولان تجا وز را درهم شکست و مردم وطن را به غریو و بیدار دلی و عصیان علیه ستم و حکومت ترکی و امین جلاد، و اداشت چه قیام و شهادت انان بود که جرقه ی شد بر انفجار بزرگ قرن انفجاری که شعاعش بنگاه تجاوز و فریب کرملین را اتش زده و لرزانده است، و دیار سیاه ستم کمونیزم را در جهان ویران نمود.دره صوف پیش از قیام ۲۵ دلو ۱۳۵۷به ذغال سنگ مرغوبش معروف وشنا خته می شد اما با اغاز و پیروزی مقا ومت مردمش بعنوان کانون پویای خروش و مقاومت ملی کشور خورشید و خون تبدیل گردید، و این بار بنام دره صوف قهرمان و ازاد قد برافراشت. دره صوف پس از گذر از امواج بحرا نها و طوفا نهای خون و اتش و تثبیت موقعیت انقلابی خود سنگری شد برای، تمامی نیرو های انقلابی. بدین جهت نسل بیدار و متعهد میهن با عشق و علاقه انقلابی در پی شناسایی ان دیار می باشند تا بدانند که ان مهد ازادگان و کنام شیران جهاد و مقا ومت درکجای وطن و دارای چه موقعیت سیاسی و جغرا فیایی می باشد.

    مردم دلاور و فدا کار که پرچمدار خیزش تاریخی و سرنوشت ساز ملت فقیر و محروم ما به حساب می ایند، چگونه مردمی هستند و پیشگامان ان عصیان بر حق و اغاز گرانه چه کسانی بوده اند؟این پرسشها در اذهان فرد فرد ملت ما خصوص نسل جوان و اینده ی کشور جوانه می زند و ضروری است که بقدر امکان به پرسانهای جستجو گران تاریخی و اینده نگران اینده دوست بگونه، زنده و با مدرک وسند پاسخ داده شود.

    در ضمن یافتن این پاسخ است که اهداف و انگیزه های این انقلاب و خیزش مردمی نیز روشن خواهد شد، بهر حال ما می کوشیم که گفته ها و نوشته های ما برسمند سند و خط مدرک سوار گردد و تا کرانهای فردا به پیش تازد و پیام بحق مقاومت شور انگیز ما را به گوش حق طلبان برساند به امید اینکه چهره ی خرم و خونین دره صوف ایینه ی تمام نمای باشد برای نقطه نقطه ی لاله گون شده میهن ما. اما نکته قابل ذکر اینکه در این نبشته خواهد امد به اضافه نقش اساسی و محوری عامه مردم، یاد از فرزانگان مقاومت وسنگر و شخصیتهای انقلابی که هر کدام انها سهم تعیین کننده در اغاز و تدا وم مقا ومتهای مردمی داشته اند،در طلیعه این نبشته خالی از لطف نخواهد بود. البته نام بردن تنی چند از رهبران وفرماندهان مردمی بمعنی انکار نقش علما ومعلمان وبزرگان دیگرما نمی باشد. دیگر اینکه می کو شیم درذکراسامی و معرفی این بزرگان کو تاهی ومبالغه صورت نگیرد.

    نام چند تن ازبزرگان وپیشتازان قیام مردمی دره صوف.

    -۱-محمد حسین تحویل دار-۲-- کاظم جعفری-۳ -حسین علی شریفی-۴- محمد نبی امینی-۵ - احمد علی شاه تمسکی -۶- خادم حسین ناطقی -۷- شهید خلیفه نبی -۸-احمد علی احمدی -۹-علی حسین عالمی-10- آیت الله شبخ عطاالله توسلی،غلام محی الدین شریفی همچنین مر حوم محمد علی توسلی وشهید عبدالعلی جا وید ازپیشتازان وستارگان در خشان جهاد ومبارزه در مقا ومت مردم دره صوف بودند که رخ در نقاب خاک گذاشتند.

    در اخیر پیشگفتار ضمن تشکر از عزیزان و مجا هدان دره صوفی خصوص از صد نفر شا هدان زنده و مستقیم جهاد که با مصا حبه و گفتگو های شان درتهیه و تدوین این مجموعه ، بزرگوارانه همکاری نمودند و از دوستان مان هریک خیر اللله فهیمی،عید محمد عارفی،حمید الله جعفری،غلام حسین صادقی، خیر الله احمدی و جان علی صابری که با همیاری و رهنمایهای همیشگی شان ما را توان و قوت قلب می دادند، به معرفی دو شاهد شهید و دو سردار دلیر و همرزم، شهید علی اکبر نهضت و شهید خلیفه نبی می پر دازیم، به امید انکه اغاز خوبی باشد برای معرفی مقا ومت مجاهدان دره صوف.

    -۱- شهید علی اکبر نهضت.

    شهید علی اکبر نهضت فرزند حاج غلا م علی از علمای بادرک و مبارزی بود که با شناخت اوضاع و شرایط خطیر زمانش در قبال خدا و در برابر مردم و وطنش احساس مسئولیت و تعهد می نمود و در این راستا بود که در تابستان-۱۳۵۴- شمسی با خادم حسین ناطقی جهت بر قراری و استحکام روابط با مبارزان و روشنفکران مسلمان وطن راهی کابل گردیدند. شهید نهضت در مدت اقامت خود با مجموعه ها و حلقه های سیاسی کابل از نزدیک اشنا گردید او بعد از یک ماه اقامت در مدرسه ی قلعه شهاده کابل با تعداد کتابهای سیاسی و دینی و با اشنائی با مبارزان و روشهای مبارزاتی و تجربیات جدید سیاسی به دره صوف برگشت.
    شهيد نهضت بعنوان یک مدرس بزرگ علوم دینی و مبلغ و سخنران توانا ، موفق گردید به زودترین فرصت جوانان، کارگران معدن و محصلان علوم دینی زیادی را برای مطالعه جدی دینی و سیاسی و کارهای دسته جمعی بسیج نماید، عشق و علا قه مبارزه با ستم و استبداد را در اندیشه شاگردان و یارانش پدید اورد و همراه با محمد حسین تحویلدار و دیگر یارانش به روشنگری کار گران معدن و عامه مردم همت گماشت و با معلمان مسلمان و فر هنگیان دره صوفی، مزار و کابل ارتباط مستحکم داشت. او اگاهانه و مومنانه مبارزه میکرد و تا مرز شهادت بر سر پیمانش ایستاد. شهید نهضت درسهای دینی را تا سطح اصول وفقه اسلامی در زادگاهش چهار ده ،نزد مر حوم نجفی تحصیل نموده و بعد از ان بطور متناوب در مدارسی چون کمج و دهن شرط بلخاب و مدرسه چهار ده مشغول تدریس گردید و در اخر نیز زمانیکه مدرس و استاد علوم دینی حوزه دینی کمج بود توسط حکومت ترکی و امین دستگیر و درمرکز ولایت سمنگان توسط دژ خمان رژیم تیر باران گردید.

    -۲- شهید خلیفه نبی. مجاهد شهید خلیفه نبی از کارگران ماهر و حرفه ی معدن ذغال سنگ بود او با ایمان و اخلاص تمام با شهید نهضت و فرمانده دلا ور محمد حسین تحویلدار و مجموعه پر شوری که انان بوجود اورده بودند همکاری می نمود.
    او مانند شمعی بود که بطور مداوم در محافل مقدس دینی و مردمی عاشقانه می سوخت و او بود که، در فضای الوده و مسموم ان روز معدن ، با بر پایی جلسات دینی و مردمی، روحیه دینی و معنوی کارگران را در معدن تقویت نموده به انها عشق زندگی و پاکی و پای بندی به اسلام و استقلال کشور را میاموخت و در اخر نیز شرافتمندانه در راه هدفش جان باخت، در اینجا بد نیست که زندگی نا مه خلصی شهید خلیفه نبی را که بطور بسیار زیبا وساده تحت عنوان اخرین نیشخند یک قهرمان در مجله جوان مرگ جنگ غرجستان چاپ کویته پا کستان سال -۱۳۶۲- شمسی شماره یک چاپ گردیده برای مزید اطلاعات خوانندگان بطور فشرده بیاوریم.با شی خلیفه محمد نبی قهرمان یکی از ان معدود مبارزانی است که هم اغاز گر است وهم ادامه دهنده هم رهبر است و هم رهرو هم غازی است و هم شهید و بالاخره در مبارزه او هم زیبایی است و هم منطق.این شما و این هم خلصی از زندگی شرافتمندانه و شهادت افتخار افرین او. این مرد با چهره گندمی و متمایل به سفیدش یک قبضه ریش سیاه و پر پشتش چشمان بادامی و گردن افراشته اش و چهره جذاب و براقش که، همیشه لبخند نمکینی داشت ادمی بود خون گرم و دوست داشتنی قامت متوسط و رسایش که هنگام راه رفتن با قدم های تند و متین او می امیخت بیانگر جدیت و سرعت عمل او در برابر مشکلات بود.
    او شخص متقی و پرهیزگاربود دستار سفید می پو شید چپن را هیجگاه استین نمی کرد و به شا نه می انداخت نمازش قضا نمی شد و وقت دعا نگین انگشتر عقییقش را جانب روی دست می اورد.
    در اولین بر خورد طرف احساس می کرد که او را از سالها قبل دیده است گرم و صمیمی احوال پرسی می کرد و تکیه کلا مش قوما بود پیشه ی انتخابی اش نجاری بود او این پیشه را از کسی طور شاگردی نیا موخته بود بلکه از کیاست و پشتکار خویش نجاری شده بود تر دست و مبتکر.او در سال -۱۳۲۷- در قریه هزاره های زیرکی مر بوط ولسوالی دره صوف ولا یت سمنگان متولد شد و در سالهای -۱۳۴۲-و -۱۳۴۳- بحیث کارگر عادی در معدن ذغال سنگ دره صوف شامل کار شد بعد از گذشت مدت کمی نظر به مهارتی که از خود بروز داد و نظر به پشتکار و صداقتی که از وی به مشاهده رسید بزودی بحیث باشی شعبه نجاری انتخاب گردید.

    او از اولین روزهای به قدرت رسا نیده شدن تر کی، مخالفت خویش را با این دیوانه مرد ملحد و شراب خوار وحکومت ستم کاره ی او اظهار نموده می گفت که هر قدر از عمراین حکومت بیشتر بگذرد به همان اندازه برای مردم بیشتر خطر ناک می شود او می گفت ترکی یک مزدور ملحد وطن فروش است و یک مسلمان نباید از همچون انسان و حکومتی اطاعت و فرمان برداری نماید .
    در همین راستا بود که همراه دیگر یارانش در جهاد اغازگرانه -۲۵دلو ۱۲۵۷- دره صوف خالصانه و قهرما نانه شرکت نموده و در ازادی دور اول معدن دره صوف از سیطره مزدوران مسکو نقش و سهم اساسی و مهم را بعهده داشت او در صبح ۲۷دلو ۱۳۵۷- با تنی چند از مجاهدین در حالیکه فراریان کمونیست را تعقیب می نمود در پایانه تتنگی حسنی با نیروهای مهاجم کمونیست که بسوی معدن در حرکت بودند روبرو می شود یارانش به عقب می نشیند اما او با مجاهد دیگری بنام عبدالحکیم در برابر دو هزارعسکر مسلح رژیم اتخاذ موضع می نماید.
    جنگ غرجستان در ادامه چنین می نویسد. اومیتوانست بدون اینکه از جایش تکان بخورد به همان ارامی که در بین سنگها نشسته ارامتر بنشیند و زنده بماند ولی چند دقیقه بعد که این قوا معدنچیان را غافلگیر کرد هر چه بادا باد. ولی این برایش قابل قبول نیست تعداد مر می هایش برایش معلوم است او به رفتن نه بلکه به این می ایندیشد که با سی مرمی چند مزدور را به دیار عدم فرستاده می تواند چند قدم ان طرف ترجوان کم سن وسال دیگری نیز به پاس نشسته است خلیفه نبی به او به اشاره می فهماند که از راه عقبی خودش را به سایرین برساند وشرح واقعه را بگوید.
    قوا به کلی نزدیک شده است. نبی قهرمان بدون در نظر داشت تناسب یک بر دو هزار اتش را اغاز می کند اتش از لوله تفنگ خلیفه نبی پی هم خارج می شود و در فا صله چند دقیقه مختصر متو جه می شود که مر می های تفنگ -۳۰۳- سیصد وسی بورش به اتمام رسیده است از قول عسکری که مسؤل امور کشف بوده و بعد ها توسط مجاهدین دستگیر گردیده نقل می کنند که او با سی مرمی در چند لحظه کوتاه بیست و هفت تن از صاحب منصبان و عساکر کار وان را به قتل رسانید وقتی با لود سکپر برایش گفتند.
    تسلیم شود چنان خندید که عساکر دولت شنیدند..انگاه تفنگ -۳۰۳- بورش را به سنگی زد وشکست ولحظاتی بعد به محبوب خود پیوست.

    دره صوف در کجا است؟

    وضعیت جغرافیایی دره صوف.

    دره صوف از ولسوالی های بزرگ و پر جمعیت ترکستان است که از طرف شرق به مرکز ولایت سمنگان شهر ایبک،ولسوالی روی دو اب محدود است، و از شمال وشمال شرق به علا قه داری چهار کنت وولسوالی بو ینه قره از ولایت بلخ متصل می باشد واز شمال وشمال غرب به علا قه داری اق کپرک مربوط ولایت بلخ وعلاقه داری بلخاب از ولایت جوز جان محاط است. از طرف جنوب وجنوب شرق به ولسوالی های یکا ولنگ کهمرد از ولایت با میان متصل گردیده است.
    بازار ومرکز دره صوف در فاصله-۱۱۷- کیلو متری شهر ایبک مرکز ولایت سمنگان قرار گرفته است و فعلا داری صدو سی هزار نفر جمعیت می باشد.-۱-
    مرکز ولسوالی بنام قلعه سرکاری یاد می گردد که با داشتن -۳۰- سرای بزرگ و -۱۰۰۰- باب دکان ومغازه از پرجنبجوشترین بازرهای فعلی مناطق تر کستان است.
    مرکز دره صوف دارای یک مسجد بزرگ جامع چهار باب حسینیه و یک باب مکتب متوسطه که نام لیسه را هم کسب کرده بود می باشد. همچنین دارای یکباب حمام بزرگ عمومی و دارای نمرات خصوصی است، این حمام توسط مرحوم حاجی رجب علی بیک طرح و سا خته شده است.
    در بازار دره صوف کار خانه های روغن کشی ،قنادی ، چرمسازی ، نجاری ، اسلحه سازی وبعض حرفه های کوچک دیگر نیز فعالیت دارد و در این اواخر دواخانه های متعدد نیز در بازار دره صوف گشایش یا فته و فعال گردیده است دره صوف دارای مساحت و وسعت چهار هزار وچهار صد(۴۴۰۰ ) کیلو متر مربع است وارتفاع ان از سطح دریا به -۱۳۰۰- هزار وسیصد متر می رسد -۲-.

    دره صوف منطقه ای است کوهستانی با کوهای نسبتا بلند ودره های پر پیچ وخم و اب وهوای متفا وت دارد مرکز وبعضی نواحی شمالی ان گرم اما بخش وسیع ان سرد سیر است باشندگان ان بطور کلی به دهقانی و مالداری می پر دازند وگروه اندک از مردم مشغول پیشه های تجارت کوچک وداد وسیتد بازاری می باشند.

    دره صوف بحکم طبیعت کوهستانی خود دارای چشمه ساران زیبا و جویباراهای شور انگیز و پرابی می باشد. اما بخاطر نبودن وسایل وامکانات وارایه خد مات عمرانی جدید و نا هموار بودن منطقه بسیار از زمین های مساعد برای کشا ورزی بدون استفاده ما نده است، بدین خا طربیشتر از زمینهای فعلی مردم را زمین های دیم وللمی تشکیل می دهد.

    دره صوف دارای دو رود خانه کوچک است که یکی از انها از منطقه سنگ توپ دایمیرداد سرچشمه گرفته و با مشروب نمو دن اراضی کوته، چهارده، چهار قشلاق، کمج حسنی، زیرکی، سرولنگ، مرکز دره صوف، دهی و چپچل بسوی کشنده از مربوطات ولسوالی بوینه قره ولایت بلخ سرازیر شده ودر حدود فاصل کشنده پاین وچرخ اب به رود خانه بزرگ بلخاب ملحق می گردد .

    رود خانه دیگر درمنطقه پسقل دایمیرداد قرار دارد واز منطقه سرخده وزهرا سرچشمه گرفته با زیرپوشش قراردادن ایبلاق بسوی بوشی سرازیرشده وبه رود خانه بلخاب می پیوندد.

    بعلاوه دو رود خانه یاد شده دو جویبار بزرگ دیگر که در لیله ودره ای تور قرار وجریان دارد به تر تیب هر کدام در رشک ومعدن ذغال سنگ به رود خانه اصلی دره ای صوف که از سنگ توپ دایمیرداد سر چشمه گر فته متصل می شود.

    طبیعت دره صوف:کوهای دره صوف خصوص در نواحی مرکز پوشیده از جنگل خصوص پسته ای کوهی بود اما امروز متأ سفانه از ان سرسبزی کوها ونشاط طبیعی دره ها خبری نیست. ومسئولیت این ویرانی وجنگ باطبیعت زیبا بطور مستقیم بعهده ای مردم منطقه می باشد وخود ما بودیم که جنگلات را نابود و اهوان زیبا وبینظیر منطقه و کبکهای مست و اواز خوان،دره ها راهم شکار و قتل عام و یا فراری دادیم.بهر حال دره صوف تا پیش از انقلاب وتجا وز روسها داشت با دست وبا امکا نات خود مردم منطقه بسوی ابادی وعمران به پیش می رفت اما اکنون بعد از دها بار حملات هوایی روسها و کمونیست ها به ویرا ن ای تبدیل گردید ه خصوص معدن ونواحی ان به کلی تخریب و نابود شده است وبازار مرکز وسرکها هشتاد در صد خسارت دید ه اند.باشروع جنگها وبمبارانهای همیشگی وایجاد اختلال در امنیت عمومی وزندگی روز مره ای مردم فعالیت مزارع ونحوه مالداری انها رو به نا بودی است، خصوص مالداری مردم ضربه جبران نا پذیر خورده است این خسارات مستقیما و عمدا از طرف روسها و مزدوران انها بر زندگی اقتصادی ومعیشتی مردم وارد گردیده است.روسها وکمونیستها در سال های اول برای تأ مین گوشت مورد ضرورت خود وهم برای اهداف سیاسی که نابودی سرمایه های ملی مردم ومجا هدین بود به سرقت مسلحانه می پرداختند ورمه ها وگله های گسفندان مردم را با خود می بردند.اما دراین بعدیها خصوص از سالهای -۱۳۶۲- شمسی به این طرف روش خزنده و مار گونه دیگری راپیش گرفته با به میدان اوردن پول زیاد و بی پشتوانه ی شان. به خریدن مواشی مردم که از پشتوانه های محکم مقاومت ملی و جهاد مردمی حسا ب می گردد اغاز نمو ده است . این خریدنها در قیمت حیوانات هیچ محدودیت را نمی شناسد هر روز که میگذ رد بر نرخ مواشی افزوده می شود مردم بخاطر اینکه سالها است، در محاصره اقتصادی قرار داشته وبنا چار به فروش بی رویه ای حیوا نات شان که در حقیقت یگانه منبع در امد معیشتی سنتی شان حساب می گردد، اقدام نموده ودر بعض مواقع که محدودیت های از جانب کمیته های مقاومت وضع می گردد مردم با این وسوسه که پول خوب وکلان گیر شان می ایند بطور قا چاق نیز مواشی دردست داشته شان را به دلا لان به فروش می رسا نند وامروزه در بعض مناطق مقا ومت از زنگو له های شاد وطرب انگیز گسفندان وگله های مردم خبری واثر دیده و شنیده نمی شود.

    قیام دره‌صوف

    قیام دره‌صوف

    قیام دره‌صوف قیام شیعیان هزاره دره‌صوف، از شهرهای ولایت سمنگان افغانستان در ۲۵ بهمن/دلو سال ۱۳۵۷ش علیه اقدامات دولت کمونیستی افغانستان بود. در این قیام مجاهدین با همراهی گروهی از ازبک‌های سنی، کل منطقه را در اردیبهشت/ثور ۱۳۵۸ش در کنترل خود گرفتند.

    شروع

    پس از روی‌کار آمدن دولت کمونیستی افغانستان با کودتای ۷ اردیبهشت/ثور ۱۳۵۷ش، نورمحمد تره‌کی، رییس این دولت به بازداشت و شکنجه روحانیون شیعه و سنی، ارباب‌ها و خان‌های محلی دستور داد.[۱] در ماه شهریور/سنبله، در دره‌صوف [یادداشت ۱]، از شهرهای ولایت سمنگان، شمال افغانستان، چند ملا و زمین‌دار شیعه توسط نیروهای دولتی، بازداشت و به شهر سمنگان، مرکز ولایت فرستاده شدند. این افراد سه ماه بعد آزاد شدند.[۲] در ماه آذر/قوس رهایی این افراد، تجمعاتی را در خانه آنان یا مساجد برپا کرد. قرار بود در این ماه، قیامی صورت گیرد ولی عقب انداخته شد.[۳] در ابتدای بهمن/دلو، دو معلم و دو ملای ده دستگیر شدند.[۴] در نیمه این ماه، مردم منطقه چهار ده، هیات دولتی را از روستا اخراج کردند که باعث شد روزهای بعد، سربازان به این منطقه سرازیر شدند. در ۲۵ بهمن، مردم روستای تور، نزدیک معدن ذغال‌سنگ، به مراکز دولتی حمله کردند. آنان روز بعد، در نبردی سنگین، معدن ذغال‌سنگ را به دست گرفتند.[۵] در این درگیری، هشت نفر نیروی مردمی و ۲۴ نفر از سربازان دولتی کشته شدند.[۶]

    واکنش دولت کمونیستی

    تعدادی از مجاهدین دره‌صوف، ۱۳۵۸ش

    در ۲۸ بهمن، تعداد زیادی نیروی دولتی از آیبک، مرکز سمنگان به معدن حمله کرده و مجاهدین به کوه‌های اطراف پناه گرفتند.[۷] در ۲ اسفند/حوت، تعدادی از افراد برجسته منطقه دایمیرداد و تور توسط نیروهای دولتی دستگیر شده و در هنگام انتقال به مرکز سمنگان، در چاه انداخته شده و چند نفر کشته شدند.[۸] عده‌ای نیز تیرباران شده و خانه‌های مجاهدین ویران گشت. گروهی از کودکان، زنان و مردان در سرمای کوه‌ها جان باختند.[۹] در ۱۵ اسفند، مجاهدین شیعه با همراهی نیروهایی از ازبک‌های سنی، مرکز دره‌صوف را فتح کردند ولی با حمله دولتی‌ها از دست دادند.[۱۰] این وضعیت تا اردیبهشت سال بعد، ۱۳۵۸ش، ادامه یافت.[۱۱]

    سرانجام

    به دنبال موفقیت قیام دایکندی و فتح منطقه یَک‌اَولَنگ، در جنوب دره‌صوف، با تجمع نیروهای شیعه و همکاری گروهی از مجاهدین ازبک، دره‌صوف کاملا از تسلط دولت کمونیستی بیرون آمد.[۱۲]

    پانویس

    1. ↑ محقق، بررسی ریشه‌های تاریخی تشیع در افغانستان، ۱۳۹۱ش، ص۲۶۱.
    2. ↑ «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، بخش چهارم، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی.
    3. ↑ «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، بخش چهارم، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی.
    4. ↑ «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، بخش چهارم، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی.
    5. ↑ «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، بخش هفتم، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی.
    6. ↑ «قیام دره صوف»، سایت الشیعه.
    7. ↑ «دره صوف سر زمین آزادگان»، خش ششم، وبلاگ یادداشتهای توسلی، محمدنایب علی.
    8. ↑ «دره صوف در گذر بحران تاریخ»، انتشارات بیهقی،بلخ1399ش.
    9. ↑ «قیام دره صوف»، سایت الشیعه.
    10. ↑ «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، بخش هشتم، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی.
    11. ↑ یزدانی، دفاع هزاره‌ها از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، ۱۳۶۹ش، ص۲۰تا۲۲.
    12. ↑ «قیام دره صوف»، سایت الشیعه.
    13. ↑ یزدانی، دفاع هزاره‌ها از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، ۱۳۶۹ش، ص۲۰تا۲۲.
    14. ↑ محقق، بررسی ریشه‌های تاریخی تشیع در افغانستان، ۱۳۹۱ش، ص۲۶۵تا۲۷۰.

    منابع

    • محقق، قربان‌علی، ریشه‌های تاریخی تشیع در افغانستان، قم، آشیانه مهر، ۱۳۹۱ش.
    • توسلی، محمدنایب علی، سیمایی برازندگان دره صوف،1390ش.
    • یزدانی، حسین‌علی، دفاع هزاره‌ها از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان، قم، احسانی، ۱۳۶۹ش.
    • «قیام دره صوف»، سایت الشیعه، بازدید:۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ش.
    • «دره صوف حماسه قیام و مقاومت»، وبلاگ یادداشتهای رضا ضیایی، نشر:فروردین ۱۳۹۲ش، بازدید: ۵اردیبهشت ۱۴۰۰ش.