زندگي­نامه شهيد حجت­ الاسلام ابراهيمی بهسودی

زندگي­نامه شهيد حجت­ الاسلام ابراهيمی بهسودی

یکى از شهداى بهسود که خون پاکش را در پاى درخت تنومند انقلاب نثار نمود، حجت الاسلام شهید ابراهیمى بود. گوشه هاى از زندگى ایشان را با هم مرور می نماییم

ا. دوران کودکى و تحصیل

شهید حاج عید محمد ابراهیمى در سال ۱۳۱۷ هـ . ش در یک خانواده مذهبى در قریه «شینیه» مربوط حصه دوم بهسود از ولایت میدان، چشم به جهان گشوده ایام کودکى را در آغوش گرم خانواده سپرى نمود. سواد ابتدایى را نزد علماى منطقه در حسینیه و مساجد فرا گرفت. امّا از آنجایى که استاد شهید از هوش و استعداد سرشار برخوردار بود، پدرش حاج ابراهیم (که مردى متدین و مذهبى بود) او را به فراگرفتن علوم اسلامى تشویق نموده نزد استادان بزرگ منطقه چون شیخ سلطان باقرى و آیه الله شیخ عزیزالله (معروف به کابلى) (رحمهم الله) برد، و شهید ابراهیمى ادبیات عرب و معالم الاصول را نزد آنان فرا گرفت. امّا این مقدار، روح پرعطش او را سیراب نمى کرد، لذا با رونق یافتن مدارس در کابل، منطقه را ترک گفته رهسپار کابل شد و با سکنى گزیدن در مدرسه محمدیه جمال مینه کابل، سطوح عالیه را نزد استادان بزرگ آنجا فراگرفت و روزهاى سخت دوران تحصیل را با تمام مشکلات و تنگناهاى آن با جدیّت و تلاش سپرى نموده آنچه را که باید مى آموخت، آموخت.

۲. آغاز مبارزه و کارهاى سیاسى

شهید ابراهیمى در شرایطى وارد کابل شد که اختناق حاکم بر کابل و ظلم و استبداد حاکمان جلاد و سفاک امن و امان را از مردم گرفته بود. یک طرف، هیولاى فقر و محرومیت بر همه جا سایه افکنده و ضعیتى رقت انگیز و فاجعه بارى را بوجود آورده بود که دل هر انسان بیدار و آزاده را مى آزرد و از سوى دیگر، شاه و شاهزادگان و دربار با ریخت وپاش هاى بى رویه و وضع مالیاتهاى سنگین و کمرشکن مردم را به ستوه آورده بودند. تأسف بارتر اینکه در همچون وضعیتى، عده اى از علماء دربارى، در منابر و مساجد سایه شوم و ظالمانه حاکمان مستبد و ستمگر را «ظل الله» خوانده تمام بدبختى ها و مصایب که از ناحیه آنان بر مردم تحمیل مى شد، به عنوان قضا و قدر الهى توجیه کرده با زمزمه هاى خویش جامعه را به ذلت و سکوت دعوت مى نمودند، در چنین شرایطى بود که فرزندان دلسوز و بیدار ملت، جمعى از طلاب جوان و دردمند که رنج و محرومیت مردمش را با ذرّه ذرّه وجود خویش لمس کرده بودند، براى براندازى و سرنگونى رژیم ستمگر و استبدادى، هسته هاى مقاومت را پایه ریزى نموده حلقات مبارزاتى خویش را تحت نام «روحانیت نوین» و «حزب حسینى» متشکل و منسجم ساخته براى یک مبارزه تمام عیار آماده مى شدند. و شهید ابراهیمى نیز از جمله کسانى بود که در این حلقات مبارزاتى شرکت فعال داشت. زیرا او کسى بود که نمى توانست در قبال آن همه ظلم و ستم نسبت به جامعه و مردمش بى توجه باشد و در گوشه انزوا و یا کنج مدرسه پناه گزیند و با توجیه هاى کاذب وجدان خویش را قانع سازد. این بود که وارد صحنه و میدان مبارزه شد.

۳. دوران انقلاب و جهاد

با به قدرت رسیدن عناصر مارکسیزم و مزدوارن روس، عملا درس و بحث تعطیل شد و مبارزه فرزندان دردمند و مسلمان شکل تازه و ابعاد گسترده ترى یافته جنگ هاى مسلحانه و چریکى در سطح شهر کابل آغاز گردید. از جمله در قیام چنداول و بالاحصار شهید ابراهیمى سهم فعال داشت. امّا با تشدید اختناق، کشتارهاى دسته جمعى مردم بى گناه و شکنجه هاى وحشیانه زندانیان توسط مزردوان (کا.گ.ب) مبارزان مسلمان هم ناگزیر شدند تا مراکز تشکیلاتى و مبارزاتى خویش را به اطراف پایتخت انتقال داده از آنجا رهبرى مقاومت را بعهده گیرند. شهید ابراهیمى نیز در همین رابطه و با همین هدف در سال ۱۳۵۸ کابل را به قصد بهسود ترک گفته در آنجا با دیگر مبارزان و مجاهدان در قالب تشکیلات «سازمان نصر» صف واحد تشکیل داده جبهه مقاومت راگرم مى کنند. یکبار در اثر بمباران بمب افکنهاى روسى مجروح شد که پس از سلامتى به جهاد و مبارزه ادامه داد.

شهید ابراهیمى، مرد متدین و سخت کوش بود که در ابعاد مختلف انقلاب نقش مؤثر و سازنده داشت هم جبهه جنگ را سازماندهى و رهبرى مى کرد و هم به منازعات و مرافعات مردم رسیدگى نموده حل و فصل مى کرد و هیچگاه به جبهه و جهاد پشت نکرد و همیشه در کنار مجاهدان و مردم خویش بسر برد. تنها دوبار طى مأموریتى سفر کوتاه مدت به جمهورى اسلامى ایران نمود و بس، جز این تماماً در جبهه و منطقه بود و تمام هم و غمش نظم امور منطقه و رفع گرفتاریهاى مردم و در عین حال از مسایل تربیتى و فرهنگى غافل نبود و در این زمینه کوشش هاى قابل ملاحظه نمود که از جمله هشت باب مدرسه را در ولایت میدان سرپرستى و رسیدگى مى کرد. گذشته از اینها مدرسه اى در حصه دوم بهسود ساخت که از باقیات و صالحات او محسوب مى شود و یادگار آن شهید سعید است.

۴. از تشکیل حزب وحدت اسلامى تا شهادت

شهید ابراهیمى سرگرم کارهاى جهادى خود در بهسود بود که رهبران جهادی همگام با مردم ما در صدد تآسیس حزب وحدت اسلامی افغانستان بود.

شهید ابراهیمى از نخستین کسانى بود که این فریاد رسا را لبیک گفت و دوشادوش این رهبران براى تحقق وحدت و انسجام مردم تلاشهاى بى وقفه نمود و با کوشش هاى او و بسیاری از شخصیت های دلسوز زمینه دومین کنگره حزب وحدت اسلامى در بهسود آماده شد و تمام سران و نخبگان مردم ما براى پایه ریزى و استحکام وحدت سرتاسرى در آنجا جمع شدند. و مى توان گفت او نیز یکى از بنیان گذاران حزب وحدت اسلامى محسوب مى شود. و بر اساس همان صداقت و تلاشهاى صادقانه او بود که عضویت شوراى مرکزى حزب وحدت اسلامى را کسب کرد و بعد از آن به عنوان یک عضو فعال حزب وحدت به مسؤولیت هاى ملّى ـ اسلامى خود ادامه داد. و با پیروزى مجاهدان و فتح کابل در بهار ۱۳۷۰ شهید ابراهیمى از جمله پیش قراولان فاتحى بود که با تصرف بزرگراه میدان شهر با جمعى از نیروهایش وارد کابل شده در مناطق استراتژیک و حساس جابجا شدند. و با استقرار مرکزیت حزب وحدت در علوم اجتماعى او نیز در کنار مردمش به فعالیت ادامه داد تا اینکه پس از چند ماه به دستور شهید مزاری به بهسود بازگشته در قالب شوراى تصمیم گیرى ولایت میدان به امور جبهه و مشکلات مردم رسیدگى مى کرد. و باز در زمستان سال ۷۳ در شرایطى که غرب کابل در محاصره تنگاتنگ دشمنان مردم ما قرار گرفته بود و سه جبهه زر و زور و تزویر دست به دست هم داده بودند تا فریاد مقاومت و عدالتخواهى مردم ما را خاموش سازند، ابراهیمى شهید به کابل شتافته در کنار شهید مزاری به دفاع از حیثیت و عزت و ناموس مردمش برخواسته تا آخرین لحظه به مردم و رهبر و آرمان خویش وفادار مى ماند تا اینکه در تاریخ ۲۱/۱۲/۷۳ با شهید مزارى همراه با جمعى دیگر از یاران صادق و صدیق شان به دست «طالبان» اسیر و در تاریخ ۲۲/۱۲/۱۳۷۳ به صورت بسیار فجیع و غیر انسانى به شهادت رسید و به سراى باقى و لقاى حق نایل مى شوند. یادشان گرامى و راهشان پر رهـرو باد.

منبع:سایت اجتماعی فرهنگی بابه بهسود

آیت الله سید اسدالله احسانی یکه اولنگی

آیت الله سید اسدالله احسانی

آیت الله سید اسد الله احسانی

مدرس، مؤلف و فعال اجتماعی

(۱۳۱۳-۱۳۹۴ه.ش.)

آیت‌الله سید اسدالله احسانی عالم برجسته، مدرس توانا، فقیه دانا و صبور، شخصیت خدمت‌گذار به دین و جامعه و از فعالان سیاسی و اجتماعی در سال ۱۳۱۳در قریه «زارین» از توابع ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان دیده به جهان گشود. در طول بیش از پنج دهه در عرصه‌های مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشور حضور فعال داشته است. دین‌ورزی، مصلحت‌اندیشی، وحدت طلبی و صبر و بردباری جزو شاخصه‌های فکری و رفتاری این عالم دین است. او پس از تحصیل نزد پدر بزرگوارش آیت‌الله رئیس به نجف اشرف عزیمت کرد و با هفت سال تحصیل در نجف به مقامات عالیه علمی و اجتهاد نایل آمد و با بازگشت به وطن به تدریس و تربیت طلاب علوم دینی در مدرسه محمدیه زارین مشغول گردید. با آغاز انقلاب اسلامی در افغانستان به جهاد و مبارزه علیه نیروهای کمونیستی پرداخت، در همین راستا در تأسیس شورای اتفاق سهم عمده گرفت و از اعضای برجسته حزب وحدت به شمار می‌رفت. در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی خود همواره به عنوان چهره مصلح، معتدل و مصلحت اندیش در جامعه نقش مثبت ایفا کرد. پس از عمری ایفای رسالت دینی و انسانی در روز جمعه مورخ ۱۹ سنبله سال ۱۳۹۵ در روز شهادت شکافنده علوم، باقر آل محمد به ابدیت پیوست و در جوار پدر آرمید.

۱. تولد، خانواده و زندگی

۱-۱. تولد و خانواده

سید اسد الله احسانی فرزند آیت‌الله سید محمد حسن رئیس در سال ۱۳۱۳ در قریه «زارین» از توابع ولسوالی یگاولنگِ ولایت بامیان دیده به جهان گشود. احسانی دارای نه برادر و پنج خواهر و فرزند سوم رئیس است. رئیس از سادات «قاضیان» است که اصالتا از سادات علم شاهی غزنی می‌باشند. مادر احسانی دختر شاه محمدحیدر از قریه سربلاق یکاولنگ است و از وی چهار پسر به نام‌های سید حبیب‌الله وکیل، حاجی شاه تقی، سید اسدالله احسانی و سید محمد رضا باقی ماند که هیچ کدام در قید حیات نیستند. مادر احسانی در اوان کودکی وی درگذشت(عارف، ۱۳۹۸). برادران و خواهران دیگری نیز دارد که تفصیل آن در زندگی‌نامه رئیس آمده است.

احسانی دو بار ازدواج کرد و همسر اولش از مردم شرفک یکاولنگ است که از وی یک دختر و یک پسر دارد، همسر دومش دختر شاه میرزا حسین خان یکاولنگ است که از وی نیز پنج پسر و هفت دختر دارد. هر دو همسر ایشان تا کنون(۱۳۹۹) در قید حیات‌اند. پسران ایشان به ترتیب سن عبارتند از سید رحمت‌الله احسانی، کارگر ساده و مقیم اصفهان، سید عبدالواحد احسانی طلبه و مشغول تحصیل در قم، سید محمود احسانی، زمین‌دار و بزرگ قریه، سید محمد احسانی ماستر جامعه شناسی و آمر نظارت در وزارت معارف- کابل، سید علی احسانی لیسانس زراعت و آمر نظارت در ریاست معارف بامیان و سید آصف احسانی طلبه و فارغ تحصیل از مقطع دکتری فلسفه اسلامی جامعه المصطفی. چهار فرزند ایشان متولد نجف‌اند که در زمان تحصیل ایشان در آنجا به دنیا آمده‌اند(همسر احسانی، ۱۳۹۸).

۱-۲. وضعیت اقتصادی

عمده مصارف زندگی مردم در مناطق هزاره‌جات، به ویژه در زمان احسانی، از طریق زمین­های زراعتی، مالداری و… تامین می‌شده است و دراین میان ایشان بیشتر از راه کار و زحمت روی زمین‌های زراعتی که از طریق مادرش به ارث برده بود، گذران زندگی می‌کرد، هرچند، بعد از رسیدن به مدارج علمی و گام گذاشتن در عرصه تبلیغ و ترویج معارف اهل بیت(ع) و تدریس در مواردی درآمدهای ناچیزی نیز از این طریق داشته‌اند. مقداری زمینی که در اختیار ایشان قرار دارد یک خانه دفتر زمین است محصول آن به طور میانگین ده خروار گندم می‌گردد و به طور معمول دو دهقان در زمین ایشان مشغول کارهای کشاورزی بوده‌اند.

۲. حیات علمی

۲-۱. دوران تحصیل در یکاولنگ

احسانی در سن هشت سالگی روانه مکتب‌خانه شد و در سنین نوجوانی دروس حوزو‏ی را آغاز کرد؛ در دورانی که والدش آیت‏الله‏ رئیس در زندان ظاهر شاه گرفتار بود، طبق توصیه‏ای اکید والد دروس علوم دینی را آغاز کرد. دروس ابتدایی را نزد اساتید علوم دینی آن زمان فراگرفت. به طور مشخص صرف میر و مقدمات(هدایه، جرجانی، انموذج، ملامحسن و صمدیه) را نزد شیخ حسین‌علی معروف به حاج آخوند بکک، حاشیه را نزد شیخ محمدباقر چهار ده و معالم الاصول را نزد شیخ ناصرعلی سبزدره تلمذ کرد. قوانین را در زمان حضور رئیس نزد شیخ محمد زکی ترغی در مسجد کنار خانه رئیس فراگرفت(دست نوشته احسانی). بخش‌های از کتاب مطول را نزد شیخ موسی عالمی بامیانی آموخت(غریب روحانی، ۱۳۹۵).

آیت‏الله رئیس بعد از سه سال وچند ماه از زندان طاغوت رهایی یافت و به محض حضور در یکاولنگ برنامه تدریس و تربیت طلاب را از سر گرفت. احسانی با رهایی والد از زندان دهمزنگ دروس سطوح متوسطه و عالیه را نزد والد در مدرسه گرم‌آب زارین و مدرسه محمدیه فرا گرفت(دست نوشته احسانی) و مدت زمان نسبتا طولانی را از درس‌های پدر استفاده کرد.

۲-۲. دوران تحصیل در نجف

احسانی بعد از اتمام سطوح عالیه همراه با پدر و تعدادی دیگر از طلاب مدرسه محمدیه برای فراگیری بیشتر علوم دینی و حضور در دروس خارج اساتید تراز اول جهان تشیع در سال ۱۳۴۷ راهی نجف اشرف شد. احسانی خاطرات خود را از ورود به حوزه نجف اینگونه بیان می‌کند: «بعد از اینکه سطوح را نزد ایشان تمام نمودیم به همراه حجج اسلام سید علی صادقی آخوندان و آقای شیخ غلام‌حسن فصیحی و با سرپرستی مرحوم رئیس و تشویق ایشان راهی نجف شدیم. آقای رئیس با آقای شیخ صدرا بادکوبه­ای که از طرف آیت الله خویی، ممتحن حوزه نجف و استاد سطوح عالیه بود، به مشورت پرداخت که درس را از سطح شروع کنیم یا به درس خارج آغاز نمائیم؟ سه ممتحن دیگر آیات: شیخ مجتبی لنگرانی، شیخ محمد عزیز مدرسی و آقای جواهری، نیز اضافه شدند و گفتند: ما از این‌ها امتحان می‌گیریم که ببینیم آقای رئیس این‌ها را چگونه تربیت کرده، ما نیز جواب‌ها را بسیار عالی و قانع کننده دادیم. هر چهار نفر حکم دادند که باید شاگردان آقا مشغول درس خارج شوند»(سید اسد الله احسانی، به نقل از وبلاک آیت الله رئیس)‏. احسانی به مدتی هفت سال در حوزه نجف در دروس خارج فقه و اصول و تفسیر اساتید برجسته‏ نجف مانند امام خمینی، آیت‏الله خویی، آیت‏الله محمدباقر صدر، و آیت‏الله شیخ جواد تبریزی مسایل حضور یافتت. وی به برخی از دروسی که در نجف اشتراک وزیده بود، اشاره می‌کند: «بعدا حقیر به درس اصول عملیه آیت الله خویی اشتراک خوب کردم. دوره اصول را نزد آیت الله شیخ محمد جواد تبریزی کاملا خواندم و نوشتم. تقریظ ایشان داده بود که در ورق دوم کتاب بود»(دست نوشته احسانی).

احسانی بعد از هفت سال تحصیل و تحقیق در علوم دینی از استاد خویش آیت‌الله تبریزی سند اجتهاد دریافت کرد.[۱](سید اسد الله احسانی، ۱۳۹۵) و نیز در سال‌های اخیر در سفر به قم آیت الله رحمتی سیرجانی با توجه به شناخت که از وی داشت، به احسانی گواهی اجتهاد داد.[۲](سید عبدالواحد احسانی، ۱۳۹۸). احسانی علت اصلی بازگشت خود را این گونه بیان می‌کند: «مرحوم والد نوشته بود که من پیر شدم حتما بیا که مدرسه خالی نماند. به هرحال حکم را لازم الاطاعه دانسته آمدم و مدت پنج سال درس گفتم»(دست نوشته احسانی). با اخذ اجازه نامه‏های در امور حسبیه از امام خمینی، آیت‏الله خویی، آیت الله شهید صدر عازم افغانستان می‏شود(سید اسد الله احسانی، ۱۳۹۱). البته این مطلب شایان یادآوری است که آیت الله تبریزی اصرار به ماندن احسانی در حوزه داشته است و حتی برای فراهم ساختن شرایط اقامت و ماندن ایشان در عراق با آیت الله خویی وارد گفتگو می شود. احسانی این خاطره اش را چنین بازگو می‌کند:«در هنگامه‏ی که صدام تصمیم به اخراج طلاب گرفت، استادم مرحوم آیت‏الله تبریزی (ره) روزی من را همراه خودش به بیت آیت‏الله خویی برد و بعد از احوال پرسی و گفتگوی کوتاه با ایشان با اشاره دست به من خطاب به آیت‏الله خویی فرمودند:«ماندن ایشان در حوزه لازم و ضروری است، شما زمینه اقامت ایشان را در نجف فراهم سازید؛ حیف است چنین فضلای حوزه را ترک کنند، مرحوم آیت‏الله خویی در مقابل با تکان دادن سر مبارک و تایید سخن آیت‏الله تبریزی فرمودند:ما ایشان را بخوبی می‏شناسیم و به فضل‌شان نیز آگاهیم، اما ابوی بزرگوارشان آیت‏الله رئیس برایم نامه نوشته است و مراجعت ایشان را به ولایت‌شان درخواست نموده‏اند».( سید اسد الله احسانی، ۱۳۹۱؛ دست نوشته احسانی)

احسانی در مسیر بازگشت از نجف در مشهد مقدس با آیت­الله میلانی ملاقات می‌کند و میلانی به وی پیشنهاد می‌دهد: که در حوزه مشهد مقدس بماند و به تدریس بپردازد و وعده می‌دهد تمام امکانات زندگی اعم از خانه و ماشین و دیگر امکانات را برای او فراهم می‌کند؛ اما احسانی با توجه به دستور والد و علاقه شخصی از پذیرش پیشنهاد عذر خواهی کرده و به وطن باز می‌گردد(دست نوشته احسانی).

۲-۳. تدریس و شاگردان

احسانی در همان دورانِ که در محضر آیت الله رئیس مشغول فراگیری سطوح عالیه فقه و اصول بود، در عرصه تدریس نیز گام گذاشت و از جامع‏المقدمات، سیوطی تا کتاب‏های مطول و مختصر را در مدرسه محمدیه تدریس کرد. احسانی بعد از هجرت به حوزه نجف درآنجا نیز فعالیت‌های تدریسی خود را ادامه داد و کتاب‌های قوانین، مطول و برخی دیگر از کتب درسی حوزه را در مسجد هندی نجف اشرف تدریس کرد.(روحانی، ۱۳۹۵).

اما عمده فعالیت تدریسی ایشان به سال ۱۳۵۳ باز می‏گردد که بعد از بازگشت از نجف کرسی تدریس را در مدرسه محمدیه دایر نمود؛ در این دوران تعداد زیادی طلاب از مناطق مختلف هزاره‏جات و برخی مناطق دیگر در مدرسه محمدیه مشغول فراگیری علوم حوزه‏ی بودند و آیت‏الله رئیس به علت گرفتاری‏های سیاسی – اجتماعی و کهولت سن و با توجه به حضور شاگردان مجتهد و عالم‏اش بیشتر برنامه‏های تدریس خود را کنار می‏گذارد، بدین ترتیب‏ احسانی درکنار برخی دیگر از شاگردان آیت‌الله رئیس عهده‏دار برنامه تدریس و تربیت طلاب می‏گردد و تدریس احسانی مورد پسند طلاب بود و بیان رسایش جذابیت و حلاوت خاص داشته است(معلم، ۱۳۹۷) یکی از شاگردان احسانی می گوید، وقتی از افغانستان عازم مشهد شدم، احسانی نامه برای آیت الله سید میزرا حسن صالحی نوشت تا با من در حوزه مشهد همکاری لازم را مبذول دارد. وقتی در مشهد درِ منزل ایشان رفتم و نامه استاد را دادم، آقای صالحی از آیت‌الله رئیس و احسانی به خوبی یاد کرد و گفت احسانی مجتهد مسلم است. بعدا در درس رسائل ایشان نیز شرکت کردم؛ به نظر من درس رسائل آقای صالحی نه تنها هیچ برتری نسبت به درس استاد احسانی نداشت که حتی کمتر هم بود(محمدحسین محمدی، ۱۳۹۹). البته احسانی بعد از پیروزی مجاهدین و در دوران حاکمیت سازمان نصر در یکاولنگ نیز به مدت چندین سال در مدرسه محمدیه تدریس می‌نماید و در این دوره نیز شاگردان زیادی را تربیت کرد(علی محمدی،۱۳۹۸).

احسانی در دوره‏های مختلف کتاب‏های جامع‏المقدمات تا سطوح عالیه فقه و اصول به‏ویژه کتاب‏های مکاسب، رسائل و کفایه را چند بار در مدرسه محمدیه تدریس کرد. البته در طول دوران جهاد باتوجه به شرایط هر گاه زمینه فراهم گردید کلاس درس و بحث ایشان نیز برقرار می‌گردید و حتی دربرخی مقاطع تدریس را در منزل شخصی یا در مسجد کنار منزل برگزار می‌کرد. در دورانی که شورای مرکزی حزب وحدت در بامیان بود و هنوز به کابل منتقل نشده بود، درس وبحثش برقرار بود و حتی برخی از اعضای شورای مرکزی نیز در آن درس حضور می‌یافتند و یا در دوران استاد خلیلی در بامیان نیز، در مواردی، در مدرسه فولادی تدریس داشته‌ است و طلاب زیادی را تربیت کرد(سید عبدالواحد احسانی؛ سید محمد احسانی، ۱۳۹۸). با توجه به این‌که ایشان در سه مقطع به تدریس پرداخته شاگردان ایشان را می‌توان مربوط سه دوره دانست:

الف) شاگردان دوره اول

از جمله شاگردان برجسته‏ی ایشان در زمان حیات آیت‌الله رئیس، قبل از عزیمت به نجف عبارتند از: شیخ جواد عالمی(امینی، ۱۳۹۸)، شیخ محمد امینی بامیانی (سید محمد امین عارف، ۱۳۹۸)، شیخ رضوانی رستم، (امینی، ۱۳۹۸)، شیخ محمدباقر فاضلی(فاضلی، ۱۳۹۵) سید احمد حسین احسانی، نویسنده و فعال سیاسی، سید علی ناصری مقیم نجف اشرف، شیخ غریب‌علی روحانی مقیم قم، شیخ حسن اکبری مقیم نجف، شیخ رجب رحیمی پنجاب مقیم قم، شیخ عوض واعظی سیاه دره، استاد شیخ قربانعلی عرفانی فعال سیاسی و اجتماعی، سجادی، شیخ علی محمدی، شیخ محمدرضا سعیدی و ده‏ها عالم برجسته دیگر.(روحانی، ۱۳۹۵)

ب) شاگردان دوره دوم

شاگردان برجسته احسانی بعد از بازگشت از نجف و تدریس در مدرسه محمدیه عبارتند از: شهید سید حیدر محمودی( به نقل از علی محمدی همدرس شهید محمودی که این دو مطول را نزد احسانی تلمذ کردند.) شیخ علی‌حسین رضوانی، شیخ علی محمدی، شیخ حسین‌داد توکلی، شیخ باقر و شیخ مدار علی(دست نوشته احسانی) ازجمله شاگردان این دوره می‌توان به علی‌حسین عادلی دره علی، محمدباقر فهیمی دره علی، شیخ میراحمد اعتمادی و شیخ محمدنبی خطیبی نیز اشاره کرد(علی محمدی، ۱۳۹۸).

ب) شاگردان دوره سوم

در دوره سوم احسانی در سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۹(احمدی، ۱۳۹۷) در مدرسه محمدیه تدریس نموده است و در این دوره نیز جمع کثیری از طلاب در دروس ایشان حضور می‌یافته‌اند که از جمله شاگردان در این دوره می‌توان به محمدحسین محمدی استاد سطوح عالی و جزو اساتید رسمی حوزه قم، دروس ادبیات عرب، سطوح متوسط، شرح منظومه و کتاب رسائل و مکاسب را نزد احسانی در مدرسه محمدیه خوانده است(محمد حسین محمدی، ۱۳۹۹)، احمد امید، محمد جواد اصغری، محمد زکی، محمد باقر احمدی، عوض فهیمی، علی جان بصیر و جواد محمدی از ورس نام برد(احمدی، ۱۳۹۷) سید عبدالکریم حسنی رئیس، برادر احسانی، تحصیل کرده علوم دینی در حوزه اصفهان.(سید کریم حسنی، ۱۳۹۸)

۲-۴. تألیفات و آثار

۱. تقریرات خارج اصول تبریزی؛‏ احسانی در دوران تحصیل در حوزه نجف اشرف یک دوره کامل اصول آیت‏الله شیخ جواد تبریزی را تقریر می‏نماید، تبریزی به نشانه تأیید تقریظی برآن می‏نویسد. البته آیت الله خویی قول چاپ این اثر علمی را داده بوده، اما با بازگشت ایشان به وطن انتشار این اثر منتفی می‌شود و احسانی این اثر آماده چاپ را با خود به یکاولنگ می‌آورد. این اثر علمی در اثر تحولات دوران جهاد بدست برخی عناصر افراطی ناپدید گردید(سید اسد الله احسانی، ۱۳۹۰).

۲- شرح مکاسب شیخ انصاری: این اثر به زبان عربی نوشته شده است و یک دوره کامل شرح مکاسب می‌باشد و بالغ بر بیست جلد می‌گردد. احسانی این اثر علمی را در طی سال‏های۱۳۸۴ تا سال ۱۳۹۴ که دیگر بیماری و کهولت سن اجازه برگزاری کلاس‏های درس و بحث را نمی‏داد، به نگارش در آورد و هنوز چاپ نشده است.

۳-کتاب وحدت اسلامی: این کتاب بالغ بر ۱۵۰ صفحه است در باره وحدت شیعه و سنی به رشته نگارش درآمده و در سال ۱۳۹۴ در کابل به چاپ رسیده است(سید اسد الله احسانی، ۱۳۹۵).

۲-۵. مدیریت مدرسه محمدیه

الف. مدیریت مدرسه از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۸؛ مدرسه محمدیه در سال ۱۳۳۸ در زارین یکاولنگ توسط آیت الله رئیس تاسیس شد و این مدرسه از نظر قدمت جزو نخستین مدارس دینی شیعیان افغانستان در دوران پسا-عبدالرحمن به شمار می‌رود و به لحاظ بزرگی احتمالا بزرگ‌ترین مدرسه‌ای است که تا آن تاریخ در جامعه شیعه تاسیس شده است. احسانی بعد از بازگشت از نجف در سال ۱۳۵۳ نقش اساسی در اداره و تدریس این مدرسه پیدا می‌کند، عملا مدرسه از سوی رئیس به ایشان واگذار می‌گردد. درس‌های سطوح متوسطه و عالیه در این دوره توسط ایشان در مدرسه تدریس می‌گردد. تعدادی از شاگردان دوره دوم مربوط به این مقطع زمانی است که به آنان اشاره گردید؛ اما درگذشت آیت‌الله رئیس در سال ۱۳۵۸ و پیش آمدن دوران جهاد مدرسه بسان سایر مدارس دینی هزاره‌جات تعطیل می‌گردد و این تعطیلی تا سال ۱۳۶۴ به مدت شش سال ادامه می‌یابد.

ب. فعالیت مدرسه از ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۹؛ مدرسه محمدیه پس از تعطیلی دوره جهاد در سال ۱۳۶۴ طبق تصمیم حوزه یکاولنگ بازگشایی می‌شود و فعالیت آن تا سال ۱۳۶۹ ادامه می‌یابد. در این دوران در بهار در حدود ۸۰ نفر و در زمستان ۱۵۰ نفر طلبه مشغول تحصیل بوده‌اند و در حدود۲۰-۳۰ نفر از فارغ التحصیلان این مدرسه در قم و مشهد مشغول تحصیل‌اند.(احمدی، ۱۳۹۷) در این دوران به لحاظ نظامی و سیاسی سازمان نصر بر یکاولنگ مسلط بود و وجوهات شرعی و کمک‌های مردمی را جمع‌آوری می‌کرد و هزینه‌های مدرسه و طلاب نیز توسط آنان پرداخت می‌گردید، به همین جهت اداره مدرسه نیز در دست آنان قرار داشت، احسانی به عنوان متولی مدرسه صرفا به عنوان یک مدرس حضور داشته است(علی محمدی، ۱۳۹۸)؛ اما سرانجام احسانی از برخوردهای برخی از مسؤولان سازمان و حزبی و سیاسی شدن فضای مدرسه شاکی می‌شود و ادامه همکاری را به صلاح نمی‌بیند و مدرسه به دلیل نبود منابع مالی تعطیل می‌شود، چون وجوهات و کمک‌های مردمی توسط حوزه یکاولنگ جمع‌آوری میشده است و همچنین بخشی از امکانات از قبیل فرش‌ها و ظروف مدرسه توسط برخی از سازمانی‌ها تصرف می شود. (سید عبدالواحد احسانی، ۱۳۹۸؛ معلم، ۱۳۹۷).

ج. فعالیت مدرسه از ۱۳۷۴-۱۳۷۶؛ احسانی در سال‌ ۱۳۷۴ مدرسه محمدیه را در زمستان فعال می‌سازد و خود شخصا به عنوان مدرس به تدریس می‌پردازد. در این سال‌ها در کنار دروس حوزوی و دینی مضمون‌های ریاضی و فیزیک نیز توسط سید محمد خان برادرزاده احسانی در مدرسه تدریس می‌شود.(سید محمد استاد، ۱۳۹۵).

احسانی در سال ۱۳۷۵ ساختمان قدیمی مدرسه را تخریب نموده و ساختمان جدید اعمار نمودند. بنای قدیمی در وسط حیاط قرار داشت؛ اما تعمیر جدید در دو طرف حیاط ساخته شده است؛ نقشه ساختمان جدید به صورت دو طبقه ریخته شده است اما با اشغال هزاره‌جات توسط طالبان، عملا تکمیل طبقه دوم منتفی شد و در دوران پسا- طالبان نیز امکانات کافی برای اعمار آن فراهم نشد. البته احسانی همچنین به تجدید بنای مسجد آیت‏الله رئیس که در کنار منزل ایشان قرار دارد، نیز اقدام نمود که اکنون این مسجد کاملا بازسازی شده است(سید عبدالواحد احسانی، ۱۳۹۸).

د. فعالیت مدرسه از ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۰؛ پس از تسلط طالبان در سال ۱۳۷۶ مدرسه محمدیه تعطیل گردید. بار دیگر در سال ۱۳۸۲ در آغاز دوران پسا طالبان بازگشایی شد و تحت نظر و مدیریت احسانی اداره می‌شد. در این دوره سید احمد حسنی از سیاه دره یکاولنگ و شیخ آشور از منطقه زارین علوم دینی و حوزوی را تدریس نمودند،‌ درعین حال اساتیدی برای تدریس علوم غیر حوزوی نیز در مدرسه حضور داشته‌اند که از جمله می توان به سید محمد احسانی فرزند احسانی، علیرضا ابراهیمی استاد فعلی دانشگاه بامیان و سید ایوب حسینی برادرزاده احسانی کارمند ریاست معارف بامیان اشاره نمود. در این دوره تقریبا سی نفر طلبه به طور ثابت و در حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر به گونه غیر ثابت، به ویژه در زمستان‌ها، اعم از پسر و دختر در مدرسه درس می خوانده‌اند.

ه. فعالیت از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۴؛ در این مدت مدرسه محمدیه جزو مدارس همکار جامعه المصطفی قرارگرفت و چهار ترم تحصیلی برگزار می‌شود. در این دوره نیز سید احمد حسنی و شیخ آشور تدریس نموده‌اند و در سال ۱۳۹۲ شیخ سلطان حیدری از طرف جامعه المصطفی به عنوان استاد اعزام شد(سید محمد احسانی، ۱۳۹۸).

۳. ویژگی‌ها و توانایی‌ها

۳-۱. صبر و شکیبای در برابر ناگواری‌ها

یکی از برجسته ترین ویژگی‌های اخلاقی احسانی صبر و شکیبایی بود، صبر چه در برابر فقر و تنگدستی مالی و چه در برابر برخوردها و رفتارهای ناسالم برخی از تندروهای حزبی در تمام عمر رفیق راهش بود. متاسفانه در دوران جنگ‌های داخلی بسیاری برای تضعیف و درهم کوبیدن شخصیت و جایگاه ایشان رفتارهای نامناسبی با ایشان داشتند، اما احسانی تمام این ناملایمات و سختی‌ها را هضم نموده و کریمانه چنین رفتارهای را نادیده گرفت ونه تنها در صدد انتقام جویی برنیامد، بلکه در طول حیات پربار خود با منطق صبر و بردباری ایجاد وحدت و همدلی میان اقشار مختلف جامعه و گروهای متخاصم را چونان یک اصل مقدس و اسلامی دنبال کرد و از خود خویشتن داری نشان داد؛ بدین‌سان، حتی در دوره‌های که زمینه برای انتقام و تلافی این رفتارهای خصومت‌آمیز برایش فراهم شد، هیچگاه به چنین عملی اقدام نکرد و حتی در تنگناها به آزاردهندگانش مدد رساند. اگر احسانی در اثر رفتارهای تحریک‌آمیز برخی سنگر می‎گرفت و راه مسالمت و بردباری را برنمی‌گزید، مطمئنا منطقه یکاولنگ نیز همچون بسیاری از دیگر مناطق هزاره‌جات درگیر جنگ‌ها و درگیری‌های خانمان سوز می‎شد و مردم یکا‎ولنگ نیز در دام نزاع‌های فامیلی و محلی گرفتار می‎شد. اما با حضور مدبرانه و مصلحت اندیشی ایشان یکا‎ولنگ وارد چنین معرکه‌های خطر آفرین و مصیبت‌بار نشد و بیش از هر منطقه دیگر در هزاره‌جات از صلح و آرامش بهره‌مند بود، چون ایشان جنگ‎های داخلی بویژه جنگ‎های احزاب شیعی را به لحاظ شرعی نادرست و خلاف دین می‎دانست، بلکه در بسیاری موارد بعنوان مصلح عمل کرد و تلاش ورزید تا آتش خانمان سوز این جنگ‌ها را خاموش سازد. احسانی همواره اطرافیان خود و اعضای فامیل رئیس را در قبال رفتارهای خشونت‌آمیز و توهین‌های مستمر برخی از گروه‌ها و عناصر افراطی به صبر و بردباری دعوت می‌نمود و مقابله به مثل را به صلاح نمی‌دانست(سید عبد الواحد احسانی، ۱۳۹۸).

۳-۲. روحیه وحدت خواهی

یکی از ویژگی های بسیار برجسته و شاخص احسانی مشی وحدت طلبی و صلح خواهی ایشان بود. او نه تنها برای حل اختلافات و دعاوی مردم از هیچ گونه تلاشی فروگذار نمی‌کرد، بلکه برای حل و فصل اختلافات میان گروه‌ها و احزاب سیاسی نیز بسیار تلاش کرد. البته اندیشه وحدت خواهی ایشان هیچگاه به جامعه شیعه و هزاره خلاصه نمی‌شد، بلکه او وحدت میان شیعه و سنی و تمام مردم افغانستان را یک ضرورت اجتناب ناپذیر میدانست. روی همین ملحوظ ایده‌ها و افکار خویش را در قالب کتابی به رشته نگارش درآورد. در بخشی از این اثر در خصوص وحدت چنین می گوید: «برادران هم وطن بیاید با تصمیم درست و غیرت و همت بلند افغانی مان، دست به تغییری بزنیم که نافع آخرت و دنیای همه است. بیاید محض رضای خدا و منافع خود مان در سرنوشت خودمان و آیندگان ما تغییر بوجود بیاوریم. باهم باشیم جدا از هم نباشیم. یک باهم بودگی واقعی بوجود بیاوریم واز نعمت در کنار هم بودن بهربرداری نمایم و شکر مردم خود را بجا آوریم.»(سید اسد الله احسانی، ۱۳۹۴: ۸۷).

۳-۳. اهتمام به رعایت بیت المال

اهتمام به رعایت بیت المال نیز در سر لوحه کار ایشان قرار داشت. ایشان چه در دوران حیات آیت‌الله رئیس که وجوهات هزاره‌جات به دست ایشان می‌رسید و چه در دورانی که خود وکالت مراجع را عهده‌دار بود و وجوهات شرعیه را اخذ می‌نمود، از آن اموال بهره‌ای برای خود تعیین نکرد و در امور شخصی خود از آن مصرف ننمود. در این باره به خاطره فرزند ایشان سید عبدالواحد احسانی اشاره‌ای می‌کنیم؛ «در آن سال‌ها که تقریبا از سراسر هزاره‌جات سهم امام می‌آمد و سهم امام اعم از روغن، پارچه، گوسفند و… بود. خوب به خاطر دارم که لباس من از چند جا پاره شده بود و دیگر هم لباسی نداشتم، از پدرم درخواست کردم که از پارچه‌های سهم امام به اندازه یک لباس برایم بدهد، با مخالفت شدید ایشان مواجه شدم و در پاسخ گفتند، اینها مال طلاب است نه تو»(سید عبدالواحد احسانی، ۱۳۹۸)

در دوران جهاد در مناصب مختلف جهادی قرار گرفت، هیچگاهی از بیت المال استفاده سوء نکرد. هیچ‎گاه از فرصت‎ها و موقعیت‎های خویش برای فراهم ساختن امکانات زندگی برای خود و خانواده‎اش بهره نبرد و تجملات را به زندگی‎اش راه نداد؛ نه از موتر شخصی خبری بود و نه از محافظ که در اوج رقابت‎های حزبی تبدیل به یک مد شده بود و نشانه اقتدار به حساب می‎آمد؛ احسانی اکثر اوقات پای پیاده و یا سواری بر اسب راهی وظیفه می‎شد. روی همین جهت در سال‌های پسین عمر‌شان که به علت بیماری زمستان‌ها در کابل مقیم می‌شد، در خانه استیجاری زندگی می‌کرد و بعد از وفات نیز هیچ ارثیه­ای به جز همان زمین‌های میراثی خودش به جا نگذاشت و حتی در خود یکاولنگ نیز خانه­ای مجلل و مجهز نداشت(سید محمود احسانی، ۱۳۹۸).

۴. وفات و مراسم خاکسپاری

احسانی سالیان زیادی از مشکل فشار خون رنج می‌برد و به خاطر کنترل آن همواره رژیم غذایی خاصی داشت؛ اما در دهه اخیر حیات شان با بیماری های متعدد همچون پرستات، مشکل کلیوی و افت قند دست و پنجه نرم می‌کرد. اما سر انجام در روز جمعه مورخ ۱۹ سنبله سال ۱۳۹۵ در روز شهادت شکافنده علوم، باقر آل محمد در اثر افت شدید قند دار فانی را وداع گفته و به ابدیت پیوست. پیکر مطهر این عالم ربانی در زادگاه‌اش با حضور هزاران تن از مومنین، مومنات، علما و شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بعد از تشییع در کنار مرقد مبارک والد مکرم‌شان آیت الله رئیس(ره) در تپه مقابل مدرسه محمدیه به خاک سپرده شد. به منظور تکریم از مقام شامخ این عالم وارسته مراسم فاتحه خوانی و ختم قران مجید در شهرهای مختلفِ بامیان، کابل، اصفهان و قم برگزار گردید و همچنین مراسم اربعین این عالم عامل در یکاولنگ و شهر مقدس قم برگزار گردید که در تمام این مراسم‌ها حضور پرشور و باشکوه مردم، اصحات فرهنگ، شخصیت‌های سیاسی، علما و نمایندگان بیوت مراجع عظام حکایتگر جایگاه معنوی عالم ربانی در میان اقشار مختلف بود. همچنین از اولین سالگرد ایشان در یکاولنگ طی مراسم باشکوهی تجلیل به عمل آمد و در شهر قم نیز «اولین یادواره ستاره‌های درخشان عرصه فقه و اجتهاد» به همین مناسبت با حضور گسترده مردم و علما در مسجد امام زین العابدین برگزار گردید.

با وفات این عالم بزرگوار پیام‌های همدردی زیادی از سوی شخصیت های سیاسی، اجتماعی و علما، بویژه از سوی رئیس جمهور افغانستان محمد اشرف غنی، معاون رئیس جمهور استاد سرور دانش، معاون رئیس اجرائیه استاد محمد محقق، استاد کریم خلیلی، صادق مدبر رئیس شورای رهبری حزب انسجام ملی افغانستان، محمد عمر داودزی، دکتر میر عبد الکریم پاکزاد عضوجذب سوسیالیست فرانسه، آیت‌الله محمد امینی بامیانی، آیت‌الله سید عزیزالله عمرانی، آیت‌الله سید محسن حجت کابلی، دفتر آیت‌الله سید صادق شیرازی، دفتر آیت‌الله سید محمدسعید حکیم، بنیاد آیت‌الله سید علی بهشتی و ده‌ها تن از شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی ونهادها صادر گردید. در این‌جا تنها به پیام رئیس جمهور بسنده می‌گردد.

«با تاسف و تاثر اطلاع حاصل نمودم كه آيت‏الله سيد اسد‏الله احسانی يكه‏ولنگی، از شخصيت‏های علمي كشور داعی اجل را لبيك گفت. آيت‏الله احساني يكه‏ولنگی، در طول عمر پر بركت خود به پرورش شاگردان و گسترش معارف دينی پرداخت، و در جهاد مردم افغانستان سهم فعال گرفت، وفات وی يك ضايعه است. مراتب تسليت و همدردی خود را به خانواده و دوستان، و مردم باميان تقديم نموده، برای وی از بارگاه خداوند متعال طلب مغفرت می‏نمايم، و به بازماندگانش صبر جميل استدعا دارم. محمد اشرف غنی ۲۰ سنبله ۱۳۹۵.»

منابع

۱. احسانی، سید اسد الله، مصاحبه حضوری توسط سید آصف احسانی، قم، ۱۳۹۰ و۱۳۹۵

۲. …………………………، دست نوشته، از قرار معلوم ایشان تصمم داشت است زندگینامه خود را بنویسد و در حدود چند صفحه‌ای نیز می‌نگارد اما ادامه نمی‌یابد.

۳. ………………………..، مبانی همبستگی امت اسلامی، چاپ بهار ۱۳۹۴، کابل

۴. احسانی، سید عبدالواحد(فرزند احسانی)، مصاحبه حضوری توسط سید آصف احسانی، قم،۷/۹/ ۱۳۹۸

۵. احسانی، سید محمد(فرزند احسانی)، مصاحبه حضوری و از طریق مسنجر، کابل،۲/۶/ ۱۳۹۸

۶. احسانی، سید محمود(فرزند احسانی)، توسط سید آصف احسانی، کابل،۱۲/۶/ ۱۳۹۸

۷. احمدی، محمد باقر(شاگرد احسانی)، مصاحبه حضوری توسط عبدالله جعفری، قم، ۱۳۹۷

۸. استاد، سید محمد(برادرزاده احسانی)، مصاحبه حضوری توسط سید محمد احسانی، کابل، ۱۳۹۵

۹. امینی، محمد، مصاحبه حضوری توسط عبدالله جعفری، قم، ۱۳۹۸

۱۰. جعفری و همکاران، رویش‌های نو از دیار کهن (یادنامه و کارنامه علما و مفاخر بامیان)، ج۳، انتشارات بنیاد اندیشه، چاپ اول ۱۴۰۲

۱۱. روحانی، غریب علی(شاگرد احسانی)، مصاحبه حضوری توسط سید آصف احسانی، قم، ۱۳۹۵

۱۲. فاضلی، محمد باقر(شاگرد احسانی)، مصاحبه حضوری توسط سید آصف احسانی، قم، ۱۳۹۵

۱۳. عارف، سید محمد امین(برادرزاده احسانی)، مصاحبه از طریق مسنجر و خاطراتی که وی در صفحه فیسبوکش نگاشته بود، کابل، ۲۹/۱۱/ ۱۳۹۸

۱۴. ………………………، نزاع رنگ‌ها، چاپ اول تابستان ۱۳۹۶، کابل

۱۵. ………………………، هزاره‌جات، قلب افغانستان، چاپ ۱۳۹۱، کابل.

۱۶. علوی، سید محمدحسین، دفتر خاطرات دوران شورای اتفاق.

۱۷. معلم سید نبی، مصاحبه حضوری توسط سید آصف احسانی در اصفهان،۲۰/۱۰/ ۱۳۹۸

۱۸. معلم، سید جواد(برادر احسانی)، مصاحبه مصاحبه حضوری توسط اسد الله جعفری، بامیان، ۱۳۹۷

۱۹. هاشمی، سید محمد(برادرزاده احسانی)، مصاحبه از طریق مسنجر، کابل،۳/۱۱/ ۱۳۹۸

۲۰. همسر احسانی، مصاحبه حضوری توسط سید آصف احسانی، قم،۵/۹/ ۱۳۹۸

۲۱. محمدی، علی(شاگرد احسانی)، مصاحبه حضوری توسط عبدالله جعفری، قم، ۱۳۹۸

۲۲. محمدی، محمد حسین(شاگرد احسانی)، مصاحبه تلفنی توسط سید آصف احسانی، ۲۲/۱/۱۳۹۹

سید آصف احسانی

منبع»افق اندیشه


[۱] همانطور که گذشت آیت الله میرزا جواد تبریزی بر تقریرات ایشان تقریظی می نویسند که سرنوشت آن در ادامه بیان خواهد شد. البته احسانی در خصوص اجتهادنامه دیگری از مرحوم تبریزی نیز می‌فرمود؛ وقتی در دوران جهاد از افغانستان به ایران نزد مرحوم استاد مشرف شدم، ایشان به من اجازه قضاوت شرعی دادند و در آن نامه بر اجتهاد من به ضوح تاکید شده بود، چون در همان نامه به اقای شیخ جواد عالمی نیز در امور حسبیه وکالت داده بودند، من نامه را دست آقای عالمی دادم و بعد از مدتی وقتی از ایشان نامه را خواستم، در جواب گفتند؛ گم کرده ام.(احسانی، ۱۳۹۰)

[۲] این اجتهاد خط فعلا موجود است.

تأسیس مدرسه دینی- سرولنگ دره صوف

تأسیس مدرسه دینی- سرولنگ دره صوف

دره صوف، سرزمین خوش آب وهوا کوهستانی است که در قسمت جنوب «بلخ» قرار گرفته است، رود خانه ای کوچکی از کوه های آن سر چشمه گرفته وگه­گاهی، زمین های خشک بلخ را مرطوب می­سازد؛ این خطه، از دیر باز مرکز تشیع و پایگاه ستارگان علم، ادب وفقاهت بوده است. مدرسه دینی دره صوف، یکی از بزرگ­ترین حوزه های علمیه افغانستان زمین است، حدیث کهن وتاریخ پر فراز و نشیبی، با خود دارد. در اوائل قرن بیستم، توسط حضرت آیت الله حاج شیخ میرزا حسینHکه خود یکی از علمای برجسته ای دره صوف بود؛ همزمان باسفرهای شاه امان الله در خارج کشور و لغو برده داری هزاره ها، توسط شاه امان الله خان، طوری رسمی در دره صوف ترکستان زمین آن روز، در سال 1300ه.ش1920م برای اولین بار، در سطح هزارستان، تأسیس گردید[۱]، که بگونه ای سبقت را از حوزه علمیه[۲] قم در ایران ربوده است و حوزه علمیه قم در ایران، در سال۱۳۰۱ه.ش ۱۹۲۱م توسط آیت الله شیخ عبد الکریم حائری یزدی بنا شد. و آخوندحاجی، با شرایط پر از خفقان، سال ها در این مدرسه دینی، تدریس کرد و شاگردان زیادی را تقدیم جامعه نمود[۳].

قریه سرولنگ، دارای اقلیم گرم و هوای مرطوب؛ آب دریایی، با شیب ملایمی از جنوب به طرف شمال، از کنار این مدرسه، سرازیر می­شود و درختان میوه­ی فراوان، در اطراف زمین مدرسه غرس شده اند و روستای خوش آب و هوا، سرسبز و خرم، که در فصول اربعه، کاملاً برای تحصیل طلاب مساعد می­باشد، این مدرسه، اولین مدرسة دینی در سطح هزارجات ودره صوف می­باشد[۴].

مشخصات:

  • اسم مدرسه: امام حسن العسکری(ع)
  • موقعیت: قریه سرولنگ- دره صوف بالا ولایت سمنگان
  • زمین مدرسه: ده جریب۲۰۰۰۰ متر مربع.
  • مساحت: زیر بنای مدرسه:400x 80
  • مدرس: دو باب
  • اطاق ها: ۲۴ باب
  • مسجد: دو باب محراب(مسجد شمالی، مسجد جنوبی)
  • کتابخانه: یک باب، که اکنون پیرامون«۱۶۷۰»جلد کتاب چاپی و نسخه های خطی در آن گرد آمده است[۵].
  • آشپز خانه: یک باب
  • حوض آب: داخل حیات مدرسه یک حلقه
  • نهر(جوی)آب از وسط مدرسه می­گذرد

در این مدرسه، متون اصلی مدارس علمیه دینی از قبیل ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول فقه، احکام و عقاید تدریس می‌شود. در کنار آن، دروس تجوید، تاریخ، تفسیر، حدیث، اجتماعی ریاضی ومضامین عمومی نیز برگزار می‌گردد،دراین مکان برنامه‌های متعدد دینی، فرهنگی و اجتماعی اجرا می‌گردد و از جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱. اقامه نماز جمعه.

۲. اقامه نماز‌های یومیه سه وقت با جماعت به صورت مداوم

۳. برگزاری کلاس‌های آموزش عقاید، احکام، اخلاق اسلامی، قرآن، روخوانی، روانخوانی، تجوید و قرائت قرآن.
۴. برگزاری نماز‌های عید قربان و فطر .

۵. برگزاری مراسم عزاداری در ایام محرم.

۶. برگزاری دعاهای توسل، کمیل و ندبه به صورت مداوم.

۷. برگزاری سخنرانی‌های دینی در ماه رمضان و برگزاری مراسم شب‌های قدر.

۸. گرامیداشت ایام ولادت ایمه معصومین علیهم السلام و اقامه عزاداری در ایام شهادت ائمه معصومین علیهم السلام به ویژه ایام فاطمیه.

۹. برگزاری مراسم اعتکاف در آخر ماه مبارک رمضان هر ساله با حضور مؤمنین.

۱۰. برگزاری جلسات شورای علماء

۱۱. برگزاری کلاس‌های آموزش حجاج سالانه قبل از ایام حج.و…

حوزه علمیه سرولنگ علاوه بر تربیت و آموزش طلاب، مرکز فعالیت های فرهنگی و تبلیغی در سطح منطقه بوده و مبلغین را به مناطق دور دست اعزام نموده است.در زمان تدوین این گزارش، ۱۶۵ اعم از طبقه ذکور وا ناث طلبه در مدرسه مشغول تحصیل می‌باشند و ۶۳ طلبه لیلیه هستند که به صورت تمام وقت در مدرسه حضور دارند و ۴۴ تن دیگر طلبه روزانه می‌باشند. طلاب روزانه تنها در ساعت‌های درس در مدرسه حضور می‌یابند و ازخوابگاه و غذای مدرسه استفاده نمی کنند. ظرفیت پذیرش حوزه علمیه تنها در بخش لیلیه بیش از ۱۷۰ نفر می‌باشد.

ساختمان این مدرسه، چهار بار، تغییر کرده و نوسازی شده است، مدرسه دینی سرولنگ، در زمان حمله روس­ها، در افغانستان، سد مستحکم برای حمایت از انقلابی ها بود، در سال ۱۳۷۷ه.ش حمله گروه طالبان به دره صوف، این مدرسه، به خرابة مبدل گردید، کتاب ها و نسخه های گرانبهای آن، کاملاً به آتش کشیده شد، بعد از شکست طالبان، توسط حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد علی احمدی، حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ شفق بهسودی نوسازی و احیای مجدد گردید، این مدرسه تاکنون، مستمر و پیوسته، فعال می­باشد، که به نام ام المدارس، در سطح مدارس دینی هزارستان، شهرت دارد؛ زمین مدرسه،از طرف غلام نبی بیک فرقه مشیر، وقف گردیده است، و بعداً من باب احتیاط، از طرف آخوند میرزا حسین و ملا غلام علی کربلای، از حاجی عبدالوهاب ازبیک به مبلغ«۴۵۰» روپیه پول سفید، خریداری گردید، که همچنان به عنوان سند عرفی این مدرسه وجود دارد.

در این مدرسه، اکثر مضمون های حوزه­وی، تدریس می­شده است، و در نتیجه شاگردان زیادی را در عرصه های علم و فقاهت و جهاد و مبارزه، تقدیم جامعه نموده­است، که قبلاً هرکدام شان به نحوی، درجامعه تک ستارة های اجتماع خویش بودند.

سرانجام، آخوندحاجی(ره)بعد از سال ها تدریس در این مدرسه وسپری نمودن در محبس (زندان)دخمه ای مخوف ستم شاهی، به مدت چهارده سال، در دهدادی بلخ و دهمزنگ کابل، در ۱۸سنبله۱۳۳۰ه.ش به دسیسه عمال دولت وقت، در بلخ، مسموم و در منطقه کلان زیده دالان به شهادت رسید.

عوامل رونق گرفتن مدرسه دینی سرولنگ

چند دلیل وجود دارد که درآن شرایط سبب رونق گرفتن مدرسه دینی سرولنگ گردیده بود:

  • أ‌. یکی از عوامل مهم، این بود که مدرسه علمیه سرولنگ، اولین حوزه ای علمیه دینی، در سطح هزارستان بزرگ بود، که به طوری رسمی تأسیس گردیده بود و با برنامة وسیع درسی منظم، به وجود آمده بود.
  • ب‌. دومین عامل این بود که، این مدرسه دینی، به تعداد چند اتاق، جهت اسکان طلاب و یک باب مَدرس و یک باب مسجد داشت، که طلاب غیر بومی مشکل اسکان نداشته باشند، در صورت که سید عالم بلخابی، طلبه داشت و در منزلش به طوری پنهانی تدریس می­کرد، عدة طلاب در یکاولنگ، نزد سید مقدس یکاولنگی ، سید حسن رئیس یکاولنگی و شیخ خادم حسین کوه بیرونی، در خانه های شان به طوری پنهانی مشغول تدریس بودند، ولی ساختمان رسمی به نام مدرسه نداشتند و طلاب را در خانه شخصی شان درس می­گفتند، که طلاب غیر بومی از نظر مسکن دچار مشکل بودند، اگر مأمورین حکومت، از این طلبه ها با خبر وجویا می­شدند، در جواب گفته می­شدند: این جوان ها پیش خدمتان ما استند نه طالب علم[۶].
  • ت‌. سومین عامل جذابیت، شخص آیت الله حاج شیخ میرزا حسین وملا غلام علی کربلایی بود، در عین حالی که از مرتبة علمی بالایی بر خوردار بود، ولی انسان های پرهیزکار و با تقوی، آدم شجاع و نترس، که دارای جذابیت خاص و همچنان از مدیریت قوی بر خوردار بود.
  • ث‌. چهارمین عامل این بود که آیت الله حاج شیخ میرزا حسین وملا غلام علی کربلایی، از طریق جمع آوری وجوهات شرعیه، تا اندازه ای مخارج روز مره ای تحصیل طلاب را، تأمین می­کرد و طلاب علوم دینی، با فراغت خیال و آرام، مشغول درس و بحث خویش بودند.
  • ج‌. پنجمین عامل این بود که مکان مدرسه دینی، از آب و هوا و فضای مناسب برخوردار بود، این مدرسه، حدود ده جریب زمین دارد، که مستطیل شکل می­باشد، از طرف شرق، به قبرسان عمومی وکوه مرتفع به نام کوه خواجه حاجت، کشیده شده است، از طرف غرب به دریا، ازسمت جنوب و شمال منطقه، دوشادوش به جاده(سرک) عمومی که به طور مارپیچ از بین زمین های مزروعی و درختان سرسبز مثمر و غیر مثمر، مانند دوشاهرگ حیاتی درمنطقه تزریق حیات نموده منتهی می­شود، در فصل بهار، تابستان وخزان، از هوای مطبوع منظرة دلپذیر، بر خوردار است، ساختمان مدرسه، در وسط این زمین تأسیس گردیده است[۷]، که در وسط مدرسه یک حوض آب احداث شده است و از نگاه امنیتی در آن زمان، طلاب کاملاً در یک فضای نسبتاً امنی، قرار داشتند، تا رسیدن مأمورین دولتی به مدرسه، همه متوجه قضیه می­شدند، در موقع خطر، کوه خواجه حاجت، پناه گاه طلاب بودند، البته چندین بار طلبه ها را خطر تهدید گرد ومأمورین دولتی، در مدرسه آمدند، جزملا غلام علی کربلای بهسودی، کسی دیگر را ندیدند.

گفتند: این خانه از کسیت…؟ ملا کربلای: خانه مال من وتو است هرکسی حق اسکان وخانه را دارد. چرا اتاق به شکل قلعه ومنظم است…؟ ملا کربلای: این خانه را طوری ساختم تا از شر هر گونه درندگان، در امان باشم.

حاجی دیدار پدر علامه یعقوب علی توسلی، مدیر مسؤل جامعه امام صادق(ع) کویته پاکستان، که یکی از شاگردان آخوندحاجی بوده، در مورد استادش چنین تعریف می­کند: زمانی، ما چند تن از طلبه های هزارجات، روانه ترکستان زمین شدیم، تا رسیدیم به ملک دره صوف، در مسیر راه با دو مرد قد بلند بر خوردیم، لباس کهنه وچهره نهایت غریبانه داشت، از ایشان سؤال کردیم مدرسه سرولنگ کجاست…؟ او سؤال کرد، بچه های که از مرکز هزارستان آمده، کجاست آیا شمائید؟ برای ما راه مدرسه را نشان داد، بعداً ما متوجه شدیم، ایشان آیت الله حاج شیخ میرزا حسین وملا غلام علی کربلایی بوده است، به ما اتاق داد، چنان درس می­گفت، که مثل شیرینی عسل درس ایشان، تا هنوز در کامم است،آیت الله حاج شیخ میرزا حسین وملا غلام علی کربلایی، یکی از نوابغ علمیه هزارستان بود، که تمام مناطق هزارستان آن روز را متوجه خویش ساخته بود، که از سراسر هزارجات، طلبه ها برای درس خواندن می­آمدند، این گزینه ها، عوامل رونق گرفتن مدرسه دینی سرولنگ دره صوفی گردیده بود[۸].

شاگردان مدرسه دینی – سرولنگ

حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالحکیم صمدی جاغوری در سال ۱۳۵۸ه.ش در رأس هیئت شش نفری سفر در شمال افغانستان داشت[۶] در «سفر نامه ترکستان زمین[۷]» خود نوشته اند: در دره صوف همان مدرسه­ای است که رجال وشخصیت های علمی و نامدار تشیع مانند: آیت الله سید ابوالقاسم بلخی، آیت الله سید میرحسین خاساری، آیت الله سیدمحمدسرور واعظ، آیت الله شیخ سلطان محمد ترکستانی، آیت الله شیخ محمد امین افشار، آیت الله سید نادر بحر، آیت الله محمد اسماعیل مبلغ، آیت الله سید میرحسین مدرس شریفی چارکنت،آیت الله شیخ محمد موسی اخلاقی، آیت الله شیخ محمد جواد نجفی، آیت الله شیخ عبد الحسین، آیت الله سید نجفی شمشیری، آیت الله شیخ عطاالله توسلی، شیخ یعقوب علی قندهاری، علامه شهید اسماعیل بلخی، مولوی اسحاق نوری قندوزی، ملا دیدار پدر علامه یعقوب علی توسلی، مدیر مسؤل مدرسه امامیه کویته پاکستان، آیت الله شیخ خادم حسین کوه بیرون بهسود، مولوی نورالحق هراتی، ملا ملک روی دو آب، شیخ محمدعلی جبرئلی، شیخ حسن مصباح بلخی،آخوند بکک از یکاولنگ و…، خودم شیخ عبدالحکیم صمدی جاغوری، تحصیل گرده ایم و روز گاری، افتخار شاگردی حضرت آیت الله حاج شیخ میرزا حسین دره صوفی را داشتیم، دره صوف همان دره­ای است، که روز گاری به نجف اشرف و قم ثانی معروف بود، دره صوف همان منطقه­ای است که سران جهادی را پناه داد وبالاخره شرنگ تلخ شکست روسها و طالبان از همانجا رقم خورد، دره صوف سیمای تأثیر گذار و برازنده­ای در تاریخ هزارجات دارد. این خطه، از دیر باز، مرکز تشیع و پایگاه ستارگان علم وادب بوده و امروزه پس از گذشت قرنها، ستارگانش چشم وچراغ ملت های مسلمان، به حساب می­آیند. دره صوف از دیر زمان با حوزه های بزرگ علمیه شیعه، در نجف اشرف، قم ومشهد، در تماس بوده­ است، در دشوار ترین ایام و سیه روزی ها، از حرکت نیفتاده است، بر همین اساس، مدارس دینی و روحانیت دره صوف، از سایر مناطق شیعه نشین(هزار جات) مجزا، و پیشگام بوده است و بیشترین طلاب از همین خطه مصدر خدمت بوده اند

نویسنده: محمدنایب علی توسلی

پی نوشت ها:

[۱] ستاره شب دیجور، صفحه ۲۲ انتشارات: ادبیات هنرمقاومت، سال:۱۳۸۳ تهران.

[۲] حوزه علمیه قم در دوران رضا شاه پهلوی بر اثر تعطیل حوزه علمیه تهران و انتقال علما شیعه در شهر قم حوزه علمیه قم بنا شد. – تأسیس حوزه علمیه تهران سال ۱۲۳۱قمری منبع: سایت حوزات علمیه http://www.hawzahqom.ir

[۳] هفته نامه وحدت شماره۹۲ ص۶ سال ۱۳۷۱

[۴]روزنامه انیس شماره۲۳ ص۴ سال ۱۳۷۳

[۵] دانشگاه وکتابخانه عظیم استان بامیان قدیم درسال۱۲۷۵ه.ش وکتابخانه شهرستان اندخوی به تعداد«۵۸۵» جلدکتاب توسط سپاهیان امیر عبدالرحمان خان آتش زده شد، در سال ۱۳۷۷ه.ش در اندخوی و دره صوف به تعداد«۶۲۴)جلد کتاب توسط طالبان آتش زده شد و حتی در زیر دیکدان ها غذا طبح شدند، به دستور مولوی ابوالقحافه منصوری«ملا فیصل نیازی» مدرسه کهن سرولنگ دره صوف تخریب و به ویرانة مبدل شد. و در شهر مزار شریف قتل عام فجیع انجام داد که تاریخ از ذکرش شرم دارد.

و حوزه علمیه نجف اشرف در قرن پنجم قمری توسط شیخ طوسی(ره) تأسیس گردیده؛ که افتخار جهان تشیع است.

منبع: سایت حوزه علمیه قم http://www.hawzahqom.ir

[۶] http://wwwdari-suf.blogfa.com/ دره صوف سر زمین آزادگان

[۷] توسلی، طلوع«سیمایی برازندگان دره صوف»ج۲ص۱۱۷: انتشارات بیهقی،بلخ۱۴۰۱ه.ش.

[۸] توسلی، طلوع«دره صوف در گذر بحران تاریخ»ج۱ص۲۲۰ انتشارات بیهقی،بلخ۱۳۹۹ه.ش.

سمینار علمی و تحقیقی «معرفی آبدات تاریخی و ساحات باستانی سمنگان» برگزار شد

سمینار علمی و تحقیقی «معرفی آبدات تاریخی و ساحات باستانی سمنگان» برگزار شد

سمینار علمی و تحقیقی «معرفی آبدات تاریخی و ساحات باستانی سمنگان» در شهر ایبک مرکز ولایت سمنگان برگزار شد.

به گزارش آی فیلم2، سمینار علمی و تحقیقی تحت عنوان «معرفی آبدات تاریخی و ساحات باستانی سمنگان» روز گذشته 15میزان(مهر) 1399 از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در شهر ایبک مرکز ولایت سمنگان برگزار شد.

معین فرهنگی وزارت اطلاعات فرهنگ، هیئت رهبری ولایت، روسای دوایر دولتی، اعضای نهاد های جامعه مدنی، هیئت رهبری و استادان موسسه تحصیلات عالی و دانشگاه مولانا جلال الدین بلخی در این سمینار حضور داشتند.

در این سمینار مقاله ها و گزارش های تحقیقی درخصوص معرفی ساحات باستانی و تاریخی سمنگان به خوانش گرفته شد و روی مشکلات و چالش ها در بخش های باستانی و تاریخی این ولایت صحبت شد.

«صفت الله سمنگانی» معاون و سرپرست ولایت سمنگان به عنوان نخستین سخنران، در رابطه به ساحات استوپه سنگی تخت رستم و هزار سم کوکجر ولسوالی حضرت سلطان معلومات داده و از مسئولین وزارت اطلاعات و فرهنگ خواست که در مورد حفظ ، بازسازی و جلوگیری از غصب زمین ساحات تاریخی، ایجاد قطعه صفر 12 به منظور تامین امنیت ساحات باستانی ولایت سمنگان توجه کنند.

همچنان «محمد رسول باوری» معین فرهنگ و هنر وزارت اطلاعات و فرهنگ نیز در رابطه با هدف راه اندازی این سمینار به مناسبت هفته فرهنگی و منابع باستان شناسی در سمنگان، معلومات ارائه کرد.

قدمت تاریخی هزار سم کوکجر ولسوالی حضرت سلطان، معرفی استوپه سنگی تخت رستم، مستند سازی و ترمیم برخی آبدات تاریخی سمنگان، تاثیر تخت رستم بر فرهنگ و ادبیات زبان فارسی، صنعت گردشگری در سمنگان، جایگاه رستم و سهراب در شاهنامه فردوسی، قدمت تاریخی خانقاه ولسوالی خرم و معرفی غار محمد ملوک از جمله مقالات و گزارش های تحقیقی بود که در این سمینار ارائه داده شد.

به نقل از باختر، این سمینار علمی و تحقیقی با جمع بندی «محمد رسول باوری» و تصویب قطع نامه ای در 21 ماده به کار خود پایان داد.

گفتنی است که سمنگان یکی از ولایت های تاریخی و کهن افغانستان که دارای اماکن تاریخی همچون استوپه‌ای‌ بزرگ به نام «توپ رستم» یا «تخت رستم» است که شهرت جهانی دارد.

مرکز این ولایت شهر ایبک است و مردمان آن به زبان های فارسی دری و پشتو تکلم می کنند.

کوچه عارق، چکاک، تنگی یعقوب پایین، سرخه گاوکش، تیموری بیانان، خانه سنگی، قره مورچه، سرخه بوبکی، حاجی بچه، اوی متان، نیکک، تاجک دهی و چلغزار و ولسوالی خرم سرباغ از جمله مکان های دیدنی در ولایت سمنگان می باشند.

بیشتر بخوانید:

«تخت رستم» یادگاری از تاریخ باشکوه خراسان

سفر به ولایت باستانی «سمنگان» / زادگاه «تهمینه» ، سرزمین «رستم و سهراب»

  صنایع افغانستان

صنایع افغانستان

نوشته کریم پوپل

افغانستان نطر به موقیعت جغرافیای خود پرورشگاه تمدنهای چون یونانیان، چین و هند باستان اعراب و مصریها بوده‌است. با ورود ابزار تولید و مهارت تولید این خطه خود بتمدن آغاز نمود. که یکی از کانون تمدن بشری تمدن آریایها می‌باشد ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ در ﺣﺪود ﺳﻪ ﻫﺰار ﺳﺎل ﻗﺒﻞ از ﻣﯿﻼد ﻣﺴﯿﺢ در اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن زراﻋﺖ وآﺑﯿﺎري ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ، ﺷﻬﺮ ﻫﺎي ﺑﺎﺷﮑﻮه، ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ ﭘﺮ و ﻧﻔﻮس وﺟﻮد داﺷﺖ. در ﻫﺰار ﺳﺎل اول ﻗﺒﻞ از ﻣﯿﻼد ﺻﻨﺎﯾﻊ دﺳﺘﯽ، ﻣﺴﮑﻮﮐﺎت، ﻃﺐ، ﻧﺠﻮم، ﻧﺴﺎﺟﯽ و ﻓﻠﺰ ﮐﺎري

وﺟﻮد داﺷﺖ ، ﮐﻪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ از ﺳﻄﺢ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﯿﺸﻪ وري آن زﻣﺎﻧ ﺮا ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﺪ. صنایع افغانستان در زمان باختریان کوشانیان تیموریان و غزنویان رونق بیشر داشت. هکذا تمدن کشورهای همسایه نیز در انکشاف صنایح این کشور علاوه گردیده‌است. چنانچه تمدن هخامنشیان (از کابل تا مصر)، ساسانیان سامانیان تیموریان مغلیان هند، هند بریتانیا، چین، در توسعه صنایع افغانستان جایگاه خاص خودرا داشته‌است. در حالت کنونی صنعت به سه قسمت تقسیم شده‌است. یعنی صنایع دستی، صنایع خفیفه وصنایع ثقیله می‌باشد که در هر بخش وزارت خانه فعالیت داشت.

سرحدات طبیعی باستان شناسی افغانستان

نام باستانی افغانستان آریانا مردم آنرا آرین یا ایرن نژاد آنرا آریائی میگویند. آریانا سرزمین بود که دارای هشت ولایت بود که این ولایتها شامل آرﯾﺎ، درﻧﮕﯿﺎﻧﺎ، اراﮐﻮزﯾﺎ، ﮔﺪروزﯾﺎ، ﮔﻨﺪﻫﺎرا، ﺗﺨﺎر، ﺑﺎﺧﺘﺮﯾﺎﻧﻪ و ﺳﻐﺪﯾﺎﻧﻪ بود. تاریخ دانان و ﺑﺎﺳﺘﺎن ﺷﻨﺎﺳﺎن حدود جفرافیای یک قوم یا ملت را ﺑﺎ اﺗﮑﺎء ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﻗﺮاﯾﻦ ﺗﺎرﯾﺨﯽ و ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻫﺎي ادوات ﺳﻨﮕﯽ ، ﺗﯿﮑﺮي ، اﺳﺘﺨﻮاﻧﯽ و ﻓﻠﺰي ﻣﯿﺎن ﯾﮏ دﯾﮕﺮ هکذا ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ مشترک ، ﺗﻤﺪن واﺣﺪ را مورد پذیرش قرار داده اند. بدین ملحوظ سرحدات طیبعی بیولوژیکی با شواهد فوق در محلات ذیل قابل مطالعه است . ﺳﻐﺪ، ﺳﺮدرﯾﺎ (بدخشان تخار) ، ﺑﺎﺧﺘﺮ ( ﺑﻠﺦ) ، ﭘﺎرﭘﺎﻣﯿﺰاد ( ﮐﺎﺑﻞ ) اراﮐﻮزي ( ارﻏﻨﺪاب ) ﮔﻨﺪﻫﺎرا (ﻗﻨﺪﻫﺎر) ﺳﯿﺴﺘﺎن (بلوچستان) و ﻣﺮو (از شبرغان الی بادغیس بشمول ده نو)، ( ﭘﻨﺠﺪه ) ﺳﻨﺪ، ﻫﯿﺮﻣﻨﺪ، ﭘﻨﺠﺎب و ﮐﺎﺷﺎن اﯾﺮان ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ.

تاریخچه صنایع افغانستان

صنایع هنریست که هویت ملیتها و چگونگی سلاطین افغانستان را معرفی می‌دارد. خانم گالینه پوگاچینکوا محقق روسی در سال ۱۹۶۳ صنایع افغانستان را به سه بخش تنظیم نموده‌است

گریک وباختر، دوره طلائی قرون وسطی، دوره درخشان هرات. افغانستان نظر به موقیعت خاص جغرافیایی خود مرکز تمدن‌های عظیم بشری بوده‌است. یکی ازین خصوصیات راه و توقف گاهای راه ابریشم بود. موجودیت چنین راه بزرگ تجارتی جهانی باعث آن گردید تا این کشور پیوند تمدنهای هند، چین، اروپا، اعراب وبلاخره انگلیس گردد. شاهان که درین کشور فرمان روایی کردند وبه نشر تمدن‌های شان پرداختند، ازاختلاط این تمدن‌ها تمدن جدید به میان آمده‌است. آریایها در صنعت کشاروزی یونانیان در صنعت معماری صنعت ضرب سکه ومجسمه سازی، کوشانیان در صنعت ظریفه حکاکی سنگتراشی کشاورزی تیموریان وسایر دولتهای قرون وسطی در معماری شرقی کاشی کاری نقاشی گنبد سازی مدارس قلعه ارگ سازی راه سازی کتاب ومیناتوری شاهنامه و شعر سرائی موسیقی وغیره شهرت داشتند. تمدن آریایها در باختر به حیث کانون پنجم تمدن بشری شناخته شده‌است. بخدی از زمان ظهور زردشت الی ورود اعراب شهرت جهانی داشت. صنایع ظریفه در زمان کوشانیان انکشاف زیادی نموده بود. آثاری که درسال ۱۳۵۸از طلاتپه وآی خانم بدست آمده‌است بنام گنج باختر شهرت دارد. تیموریان در معماری کشاورزی نقاشی مدارس شهرت داشت.

در عهد غزنویان صنایع دستی به بلند ترین مدارج پیشرفت وانکشاف خودرسیده بود خصوصأ در عهد امپراطوری سلطان محمود غزنوی افغانستان به مرکز علم وصنعت منطقه گردیده بود صنایع معماری کاشی ومنسوجات، زرگری، حجاری به اوج ترقی رسیده بودند. صنعت اسلحه سازی خصوصأ شمشیر وخنجر آبدار در زمان سلطنت غوریان شهرت به سزای کسب نموده بود. منارجام و مسجد جامع هرات نیز توسط غوریان اساس گذاشته شد بعداً ذریعه تیموریان هرات ترمیم وتغییر شکل یافت. روضه حضرت علی درمزارشریف ومسجد ابو نصر پارسا دربلخ در ایام تیموریان اعمار گردید. در ایام شاهنشاهی درانی توجه به صنایع تولید اسلحه جنگی و معماری مبذول گریده بود. در عصر بابریان کانال کشی وباغداری رونق خوب داشت. باغ شهر آرا وباغ بابر از آن زمان باقی مانده‌است.

درقرن ۱۸افغانستان در گیر دار جنگ بود صنایع دستی تربیه کرم ابریشم وبافت پارچه‌های ابریشم بافت قالین نمد وغیره انکشاف نموده بود. دراوخرقرن نزدهم تعمیر ماشین خانه کابل (فابریکه حربی) اعمارگردید که بصورت منظم به تولید اشیای مختلف می‌پرداخت ازجمله صنایع اسلحه سازی، ضرب سکه، حکاکی، بوت دوزی، بافت انواع پارچه جات مشغول بود. دراوایل قرن بیستم برعلاوه پیشرفت صنایع ماشینی به صنایع دستی نیزتوجه جدی مبذول گردید. صنایع دستی مثل قالین بافی، گلیم بافی، شال بافی وصنایع نساجی دستی دیگر مثل بافتن پارچه‌های پنبه ئی، پشمی، ابریشمی، حجاری ونجاری، معماری وغیره دولت توجه زیادی داشت. در سالهای ۱۳۰۵-۱۳۰۶ غرض تشویق تکه‌های داخلی منع پوشیدن البسه خارجی از طرف دولت اعلان گردید. که درین صورت صنایع نساجی دستی انکشاف خوبی نمود فابریکه‌های نساجی کابل، جبل سراج ودستگاهای انفرادی صنعت گران دستی درمزارشریف بغلان کندز بدخشان، کندهار، جلال آباد، کاشی کاری استالف جراب دستکش و چاکت هزارجات و غزنی کسب موفقیت نموده بود. درسالهای پس از ۱۳۴۰ افغانستان از لحاظ تولیدات کشاورزی صنایع دستی روغن شکر به یک کشور خود کفا تبدیل گردیده بود. درشمال افغانستان دستگاه‌های تولید تیل کشی، صابون سازی، تکه بافی، علافی و بافندگی فرش را در خانه‌های خود مروج ساخته بودند. صنایع ماشینی و دستی در زمان ظاهرخان رونق خوبی داشت در شهرکابل پارکهای صنعتی کابل دارای ۲۸۱ فابریکه ودر مجموع در تمام کشور ۵۲۰۰ فابریکه کوچک وبزرک اعمار و بنا شده بود. فابریکه خانه سازی، پشمینه بافی خشت اختیف نساجی‌ها بوت آهو چاکت سازی پیروز سیلو مرکز داری شهرت بود. علاوه برآن صنایع دستی مانند انتیک سازی ۴۲۰۰۰مودل یا گونه، شییشه هرات، سرامیک استالف، دست دوزی غزنی و بامیان قالین شمال هزاران تورست را بخود جلب نموده بود

صنایع دستی

صنایع دستی افغانستان عبارتند از دوزندگی بافندگی نساجی معماری نقاشی کندن کاری حکاکی نجاری فلز کاری سرامیک سازی کشاورزی گنبد سازی شیشه سازی بوت دوزی فلزکاری عطاری ادویه سازی وغیره می‌باشد. دانشمندان صنایع دستی افغانستان را در سه بخش مطالعه می‌نمایند. صنعت باستان، قرون وسطی یا دوره پس از اسلامی و صنایع معاصر. با وجودیکه در دامنه‌های هندوکش انسانهای اولیه نیادرتال ایندوگونس از ۱۰۰هزار قبل و انسان مدرن از ۲۰ هزار سال قبل در کناره‌های رود آمو ارغنداب و سند الی مهاجرت آریایها زندگی نموده‌است نمی‌توانیم در مورد بدون شواهد دقیق بحث نمود. ولی گفته می‌توانیم که باشندگان افغانستان۹۰۰۰ سال قبل با کشاورزی و مالداری آشنا بودند.

دوزندگی

صنعت دوزندگی هنر است که بنا بر ضرورت مبرم اختراع وانکشاف داده شده‌است. زمانیکه بشر استفاده از پوست حیوانات را شناخت برای محکم نمودن پوست در بدن خود از گره و سوراخ نمودن کار گرفت. در افغانستان دوزندگی البسه دردوره کوشانیان سلجوقیان و خوارزم شاهیان رونق بیشتر یاقت. در مجسمه‌های که بدست آمده کوشانیان از تکمه نیز استفاده می‌نمودند. در قرون وسطی دوره تیموریان غزنویان دوزندگی با سوزن و کروشنیل صورت می‌گرفت. گلدوزی که بخش بزرگ از دوزندگی است از زمان سکاها رایج یافته و در دیگر دوره‌ها بهمراه سایر دوخت و دوزها از رواج کامل برخوردار بوده‌است دوره اوج این هنر را در دوران نادر افشار بوده‌است. سوزن دوزی یاسیاه دوزی در جامعه سنتی ترکمن برای تزیین لباس‌های مردان، زنان و کودکان و هم چنین پرده‌ها نیز استفاده می‌شد. اما امروز عمدتاً در لباس زنان دیده می‌شود. نوع دوخت آن زنجیره فشرده و بسیار ریز است که در ترکمنی به آن «سانجیم» می‌گویند و بیشتر از نقوش هندسی و قرینه به صورت ذهنی بهره می‌گیرند. ترکمنها به فرهنگ تربیه کرم ابریشم زود آشنا شدند. ابریشم به عنوان ماده اصلی سوزن دوزی تلقی بوده و دختران و زنان لباس‌های خود را با نخ‌های ابریشمین که با رنگ‌های طبیعی رنگ ریزی می‌شد، سوزن دوزی می‌کرده‌اند. در شمال افغانستان کلا ترکمنی استفاده زیاد دارند. زنان به تعداد سال ازدواج خود کلا می‌پوشند. یعنی زن که ۳۰سال از ازدواجش می‌گذرد ۳۰ کلا می‌پوشد.

مواد اولیه مورد مصرف در سوزن دوزی ترکمن شامل نخ پارچه ابریشمی و پنبه‌ای پشم نخ‌های مصنوعی سندمیباشد. برای پارچه نیز از انواع ابریشمی و پشمی استفاده می‌شود.

پس از اختراح ماشین دوزندگی در سال ۱۸۷۰ و ورود وسایل بهتر، دوزندگی به مدارج بلند خود رسید. فعلاًاین هنر در سراسر افغانستان مروج است. سالانه صادرات نیز وجود دارد. این هنر در بالای تکه، البسه بستر خواب، پرده دیواری، پارچه بالای اشتر اسپ و کلا نقش می‌بندند. که تا فعلاً از اقلام مهم صادرات این کشور را تشکیل می‌دهد. در بسا حالات از موره دوزی و زرک نیز استفاده می‌نمایند.

فرش زمین

آریایها قوم مالدار بودند که ۹۰۰۰ سال قبل به اهلی ساختن حیوانات آغاز نمودند. قالین در همین محل ساخته شده‌است زیرا مالداربودند و هم قالین وسیله استفاده ازپشم غرض جلوگیری از نم وسردی می‌باشد. فرش برای اولین بار بشکل نمد ساخته شده‌است که ضد رطوبت است وامروز هم در میان کوچی‌ها مورد استفاده قرار دارد. ولی قدامت بافندگی قالین به عمر زردشت است. در افسانه‌ها از قالین حضرت سلیمان یاد آوری می‌شود. کشف یک عدد قالین در زیر یخ سایبری، ارسال یک عدد قالین از طرف سکندر کبیر به مادر خود، کشف ابزار قالین بافی در بلخ شریف نوسط دوکتور لوئی دوبری نمایان می‌سازد که مردم آسیای مرکزی سازنده اولین قالین بوده‌است. در افغانستان این صنعت تا امروز در میان مردم ترکمن زیاده مروج است وقالین سازان مشهور افغانستان ترکمن‌ها هستند. افغانستان فعلاً ۲۰۰ شرکت تولید کننده قالین دارد که سالانه ۵۰۰ هزار متر قالین به ارزش ۲-۱۸۰-۲۰۰میلون دالر تولید دارد. حدود ۸۱۲۰۰۰نفر مصروف بافتن قالین هستند. تعداد مجموعی دستگاه قالین بافی درین کشور به ۴۰۰۰۰ می‌رسد. از لحاظ رنگ گل و دیزاین بیشتر از ۵۰۰نوع قالین در سراسر افغانستان ساخته می‌شود. از اینکه افغانها در پاکستان وایران مهاجر شدند وصنعت قالین بافی را درین دو کشور بیشتر ساختن از مقام اول به دوم وسوم نزول نموده‌است. زیرا ایران وپاکستان راه بحری داشته محصولات گمرکی را بحری خیلی پائین است افغانها قالین‌های خودرا بنام این دو کشور صادر می‌نمایند.فرش دستی که در افغانستان بافته می‌شود قرار ذیل است.

1 انواع قالین: قرقین آقچه چوب باش هراتی بلوچی قزل اعیاق، دو تار گل، ادرسکن، ساورقی، قلعه زالی، اندخوی ئی، واس برکلی، قالین گل پلیت دار، دولت آبادی، تخته رنگ، خال محمدی، اندخوی، قالین خواجه روشنایی، قالین باغچه‌کندزی، انواع قالین دیواری وغیره می‌باشد که این قالینها در ولایات قندوز بلخ جوزجان میمنه بادغیس هرات فراه کابل زیاده بافته می‌شود.

2 گلیم دومین صادرات فرش افغانستان را تشکیل می دهدکه در ولایات فوق و هزاره جات بافته می‌شود.

3 سطرنجی این فرش از پنبه خالص ساخته می‌شود. زیاده توسط مردم شمالی ساخته می‌شود.

4 نمداین فرش از موی وپشم حیوانات ساخته می‌شود. توسط مالداران و کوچی‌ها ساخته می‌شود.

معماری

صنعت معماری از زمان تاسیس باختریا در شهرهای بلخ، طلاتپه و آی خانم آغاز می‌گردد. خانم گالیاپوگوچینکو صنعت معماری کوشانیان را در مناطق نوبهار سینی‌های بدخشان سرخ کوتل بگرام هده فندقستان، شهکاری‌های قرون وسطی یا دوره اسلامی را در محلات بلخ غزنی مساجد قندهار هرات منارها مدارس زیارتها وبناهای مشابه، شهکاریهای دوره تیموریان را در موضوعات و محلات چون مدرسه گوهرشاد گمبدیها حصار ارگ هرات آرمگاه انصاری در گازرگاه مدرسه خرگرد بنای جانمرد قصاب، بلخ ارگ غزنی روضه مزارشریف دوره مشعشع هرات خیابان مصلی اخلاصیه موارد چون کتاب سازی و مینا توری شاهنامه مکتب بهزاد و هرمندان و عروج هنری قرن ۱۵ را مورد مطالعه قرارداده‌است.

آی خانم

شهر باستانی آی‌خانم، واقع در منتهی‌الیه شمال‌شرقی باختر (ولسوالی خواجه غار ولایت تخار) در محل که رود آمو و کوکچه باهم ملحق می شوند موقیعت دارد. سنگ بنا این شهر توسط اسکندر مقدونی گذاشته شده‌است. تندیسها، سکه‌ها و سرستونهای سنگی که از این شهر بدست آمد نماینگر هنر وصنعت پیشرفتهگریکو باختر می‌باشد. ورود مردمان کوچ‌نشین (عشایر) به این منطقه، شهر را بین سدهٔ چهارم پیش از میلاد و سال ۱۳۰ پیش از میلاد دارای سکنه کرده ‌بود. ویرانه‌های این شهر در سال ۱۹۶۱ بطور تصادفی، توسط ظاهرشاه هنگام شکار کشف شد. در سا ل ۱۹۶۵ میلادی مطابق ۱۳۴۳ هجری شمسی تیم باستان شناسان افغان – فرانسه به سر پرستی پروفیسور دانیل شلوم برژه Daniel Schlumberger رًییس دفتر دفه DAFA (نمایندگی باستانشناسی فرانسه در افغانستان) نیز بود سروی مقدماتی ای خانم را بعمل آورد و به زودی معلوم شد که ساحه باستانی آی خانم یک شهر بزرگی یونانوباختری می‌باشد. شواهد گه از تیکر و سکه‌ها بدست آمد معلوم گردید که این شهر الی سال ۲۳۰ ق م عمر نموده وبالاخره دریک آتش سوزی از بین رفته‌است.

آثار بدست آمده از آی‌خانم اختلاط عناصر معماری محلی و تزئینات معماری یونانی را در یک مرکز اداری بزرگ، یک سالن تئاتر، و یک ورزشگاه به خوبی نشان می‌دهد. همچنین سنگ نوشته‌ها و نسخه‌های یونانی بدست آمده که به خطی نوشته شده‌اند که از خط شکسته یونانی تأثیر پذیرفته‌است. باشندگان آسیای میانه و شمال افغانستان به نسبت عدم موجودیت جنگلات و گرمی هوا از خانه های گمبدی با دیوارهای خیلی ضخیم کار میگرفتند. هندی ها از چوپ یونانیها از سنگ واروپائی خشت پخته استفاده می نمودند. بناهای که در باختر اعمار میگردید . هرچها سبک را در نظر میداشتند.

در اعمار ساختمان‌ها و دیوارهای تدافعی دورادور شهر و استحکامات آن از خشت‌های بزرگ مربع شکل خام کار گرفته شده صرف در اعمار زیر خانه‌ها و بعضی از تهداب‌ها خشت پخته نیز بکار رفته‌است. مجتمع ساختمانی خشت خا م (منازل مسکونی) که ساحه نود هزار متر مربع را احتوا می‌کند همچنان مجتمع ساختمانی قصر یا ساحه دفاتر اداری که ساحه ۱۸۰ در ۱۳۷ متر مربع را احتوا می‌کند و دارای ۱۰۸ عدد ستون پایه با سرستونی‌های سنگی می‌باشد خود نشان دهنده انست که شهری به این وسعت، شکوه و جلال واقعآ پایتخت حکمرانی مستقلی و از جمله شهرهای مهم باختر در تقریبا ۲۳۰۰ سال قبل از امروزبوده‌است. تزًیینات در ساختمان‌ها بخصوص سرستونی‌ها در سه سبک یونانی: کورنتین، دوریک و ایونیک می‌باشد. خصوصیت دیگر هنر یونانی در آی خانم عبارت از فرش‌های موزاییک است. در این فرش‌ها از تزیینات نباتی کار گرفته شده و این خود امتزاج هنر شرقی ومحلی را با هنر یونانی نشان می‌دهد زیرا در یونان وقت زیادتر از تزیینات حیوانی در موزاییک کار گرفته می‌شد. صرف در موزاییک فر ش حمام قصر آی خانم اشکال دولفین، اسپ آبی و اهریمن‌های دریایی نشان داده شده که در ان بجای سنگ ریزه‌های مربع شکل یونانی از جغله سنگ‌های خرد وریزه رنگه محل کار گرفته شده‌است.

سرخ کوتل

یکی از مواضع مهم در زمان کوشانیان بوده در مسیر ایبک پلخمری قرار دارد. این محل مرکز انتقال کلتوری کوشانیان پذیرفته شده‌است. درین محل کتیبه دریافت گردید که مربوط به قرن دوم میلادی است. مشابه به این کتیبه دیگری در رباتک یافت گردید. این کتیبه‌ها نشاندهنده فرهنگ و مبدا زبان دری را نشان می‌دهد. که مجزا از زبان فارسی پهلوی و ساسانی است. الفبا این کتیبه مشابه به الفبای روسی امروز است. در حفریات سرخ کوتل – یک ساحهٔ مذهبی که توسط کنشکا بنا گردیده‌است؛ یک مجسمهٔ یزرگ بدون سر بدست آمده که به نمونهٔ متهورا هند و به تصویر کشنکا که در مسکوکات وی نقش شده‌است شباهت زیادی دارد.

بگرام

بگرام شهر باستانی دولت یونانی باختر سده‌های سوم و دوم پیش از میلاد ، دولت هندویونانی و دولت هندوپارتی سدهٔ دوم پیش از میلاد تا اول پس از میلاد. کوشانیان سده اول تا سوم میلادی ترکی‌شاهیان کابل‌شاهیان ، غزنویان غوریان سده یازدهم تا سیزدهم ، پایتخت تابستانی امپراتوری کوشانیان بود. این شهر یکی از توقف گاه راه ابریشم بود. بدین منظور کوشانیان درین شهر ثروت زیادی را جمع آوری نموده بودند. هنر باستانی افغانستان نخستین بار در گنجینه‌های بگرام در مدخل استوپه‌هایی بودایی نمایان شد. گنجینه‌های بگرام ، که پیشینهٔ آنها به سده‌های اول و دوم میلادی برمی‌گردد، طی سال‌های ۳۹-۱۹۳۷ توسط ژزف هکن و تیم وی در هیئت باستان‌شناسی فرانسه در افغانستان کاوش شد. این گنجینه شامل ظروف شیشه‌ای، ظروف و تندیس‌های بُرُنزی ، قالب‌های گچی با بُن‌ مایه‌های یونانی، و اشیائی است که اغلب آن از مناطق مدیترانه آمده‌ بودند. این گنجینه همچنین متشکل از قطعات چوبیِ سامان (اثاثه) خانه‌است که با عاج هندی حکاکی و تزئین شده‌اند

آثار بدست آمده متعلق به فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلفی در جهان باستان می‌باشد و از نقاطی مانند قلمرو امپراتوری رم، هند و چین به بگرام آورده شده بودند. به نظر می‌رسد این اشیاء بخشی از گنجینهٔ پادشاهان کوشان بوده که به مرور زمان گردآوری و اندوخته شده‌است. احتمال دارد که این اشیاء بخشی از محموله‌های تجاری بزرگ بوده باشند. با این حال مطالعات بیشتر نشان دادند که افغانستان در آن زمان تنها پذیرنده این اشیاء گرانبها از نقاط دیگر نبوده بلکه خود به صورت فعال در تولید بخشی از این آثار، مانند کنده‌کاری‌های روی عاج و نقش برجسته‌های گچی، فلز سازی مشارکت داشته‌است

قندهار

در جنوب افغانستان اثرات تمدن بودائی زیاده دیده می‌شود. چنانچه تندیس‌های گِلی کوچک و ساده از دورهٔ نوسنگی که احتمالا ایزدان محافظ بودند در تمامی پایگاه‌های باستان ‌شناسی از خاور میانه تا هند یافت می‌شوند؛ در افغانستان هم این پایگاه‌ها در مُندیگک نادعلی تپه ده مراسی واقع هستند.سندیس سنگی کوچک که با همتاهای آن در میان‌رودان (بین‌النهرین) مشابه‌است، نشان می‌دهد که این سردیس مربوط به یک نجیب ‌زاده بوده‌است. باختری‌ها و بعدها کوشانیان و جانشینان آنها، با الهام گرفتن از سنت بومی آریائی خود و سنت یونانی، با چهره ‌نگاری شهریارانشان بر روی سکه‌ها، گونه‌ای مهم از هنر و منبعی غنی از داده‌های تاریخی را بوجود آوردند. چهره‌نگاری‌های شاهان را می‌توان بصورت حکاکی شده بر مدخل معابد سنگی و یا بر روی دیوارهای نیایشگاه‌ها یافت.

تاثیرپذیری از هنر غرب، در سده‌های ششم و پنجم پیش از میلاد آغاز شد. آثار بجای‌مانده از این دوران در ناد علی قندهار بلخ طلا تپه التن تپه دهانه غلامان یا «زرین»، پایتخت سرزمین باستانی زرنگ (قابل مشاهده‌است. تاثیر فرهنگ یونانی در این شهرها به دوران فتوحات اسکندر مقدونی در سدهٔ چهارم پیش از میلاد برمی‌گردد. جانشینان اسکندر در مشرق‌زمین، یعنی سلوکیان ، یونانی‌باختری‌ها در واقع ناقلین واقعی هنر یونانی آسیائی در عصرشان (سدهٔ سوم پ. م - سدهٔ ششم میلادی) بودند و تاثیر هنرشان در معماری (نقشه‌های شهرها و دژها، ستون‌ها، بناهای شهری و غیره)، تندیس‌گری (ستون‌های شبه‌کُرینتی ، سرستون‌های فرتوردار، نقش و نگارهای گُل‌دار و طومارشکل)، و نگارگری قابل رویت است که در آن عناصر تزئینی در مغاره بنا گردیده بود. مردمان کوچ‌نشین استیب ها، زرگرهای سکایی تاثیریافته از هنر یونانی، و صنعتگران جنوب سیبری و اُردوس هم سنت‌ها و سبک‌هایشان را به افغانستان انتقال دادند. در سدهٔ اول میلادی، راهبان بودایی منطقهٔ گَنگ در هند ، برای نیایشگاهایشان نمادها ، نگاره‌هایی آفریدند که بسرعت در منطقه متداول شد. این هنر پیکرنگاری که از سرزمین‌های باستانی هند و گندهارا الهام گرفته شده بود تا عصر پیدایش اسلام دوام پیدا کرد.

طلا تپه

طلاتپه نام یک پایگاه باستانی در نزدیکی شهر شبرغان در شمال افغانستان است که کاوش آن در سال ۱۹۷۸ میلادی توسط گروهی از باستان‌شناسان افغان و روس به سرپرستی ویکتور ساریانیدی صورت گرفت. این باستان شناس در جستجو گنج افسانوی باختر بود تا آنکه آنرا از طلا تپه دریافت. این گنج از شش گور (پنج زن و یک مرد) بدست آمده‌است و تا آن‌زمان بخوبی نهفته و دست‌نخورده باقی مانده‌بودند. اجساد مدفون در این گورها در پارچه‌هایی ظریف پوشانده شده‌بودند که از مدال‌های زرین دوخته شده‌بودند، و جامه‌های آن‌ها از تارهای طلایین بافته شده و با مروارید نقش‌دوزی شده‌بودند. شمشیرها و خنجرهای آن‌ها در غلاف‌های طلایی و تزئین‌شده با نقش‌هایی از حیوانات، جای گرفته‌بودند، و کمربندهای آن‌ها با نقش‌های مدالی آذین داده شده‌اند؛ گردنبندها و آویزه‌ها با الهه آریای و یونانی، همچون کوبله (Cybele) به شکل الهه زن حیوانات نقش‌نگاری شده‌اند. گمان می‌رود این آثار هنری توسط زرگران سیتی (Scythian) یا سکاها ساخته شده‌باشد که در خدمت شاهزادگان کوچ‌نشین سرزمین باختر (بلخ) بودند و در سرزمین گندهارا تندیس‌هایی تهیه می‌کردند که هنر بکار رفته در آن تلفیقی از هنر یونانی-پارتی و هنر مردمان باشندهٔ اِستِپ‌ها بوده و شامل زبورآلات و تندیس‌های از بوداسف می‌شده‌است.

باختر

در تاریخ باستان، باختر را همان "بخدی" اوستا می دانند که با استناد به اقوال محققین، این شهر باستانی کانون رهایش و مدنیت آریائی است که بعداً تمدن هندویونانی را در جنوب و شرق افغانستان بسط و توسعه دادند. باختر مرکز و آغازگر زبان اوستایی و دین زرتشتی بود. بیشتر خاورشناسان زادگاه زردتشت را باختر (بخدی) می دانند.

در اوستا با کلمات ساده، از زندگی بدون تکلف و آرایش یما (جمشید) پادشاه سخن رانده شده است. نام پادشاهان آریایی پیشدادیان باختر نیز معروف است. در سرودهای ودائی از "یاما" که در اوستا "یما" است، نام برده اند.

پادشاهان قدیم بلخ عبارت بودند از پیشدادیان، کیانیان، اسپه ها بود. آریایی ها به باختریان ثروتمند نیز شهرت داشتند، میان سالهای ۵۴۰ و ۵۴۵ قبل از میلاد مورد حملات مادها و سپس هخامنشی ها قرار گرفتند. درزمان هخامنشها بسوس والی باختر اعلان پادشاهی نمود. در سال ۳۳۰ ق.م. به این سرزمین لشکرگشایی نمود .سکندر با دختری زیبا شاه بخدی رخسانه عروسی نمود. پس از مرگ سکندر رخسانه قومندان معروف باختر زمین گردید. باختریا در دوره یونانیان یکی از پر ثروت ترین و با شکوه ترین کشور تبدیل گردید. در میانه‌های سدهٔ سوم ق.م. دولت موریای هند در گسترش دین بودایی در باختر سعی نمود. دولت یونانی باختری از این نفوذ دینی جلوگیری نکرد و می خواست خود را در ثروت هند شریک سازد. از این رو دین بودایی جای دین زردتشتی راگرفت. کوشانی ها با تشکیل دولتی مستقل، تمدنی جدید را در تاریخ باختر رقم زدند. کانیشکا مقتدرترین پادشاه کوشانی در ۱۲۰ میلادی پایتختش را از باختر به بگرام و کاپیسا انتقال داد. این سلسله تا ۲۲۰ میلادی دوام نمود که گرایش خاص در سیطره هند داشتند. یکی از قویترین حکومات محلی کوشانی ها، دولت کابلستان بود که از کاپیسا در جنوب هندوکش تا سواحل سند تسلط داشت. در پژوهش‌های اخیر، مناطق شهری و فرهنگی حیرت‌ انگیزی در این سرزمین نمایان شده‌ که حاوی نمونه‌هایی شگفت‌انگیز از تزئینات و معماری هستند.

شهر دوم باستانی باختر آی‌خانم ، واقع در منتهی‌الیه شمال‌شرقی باختر بود که یکی از شهرهای مهم دوره یونانی باختری بود که توسط اسکندرمقدونی اعمار گردیده بود. باختریا در زمان دیودت به ارج تمدن رسیده بود که بنام هزار شهر یاد می گردید.

نقاشی

هنر نقاشی و میناتوری در افغانستان توسط استاد کمالدین بهزاد(۱۴۵۵ م) طور وسیع بنا شد. کمالدین هنر نقاشی عربی را با هنر آسیائی میانه مخلوط نمود واز سبک جدید را بمیان آورد که تا اکنون در ایران افغانستان ازبکستان مروج است. روی کاغذ ظروف تکه وسایر اشیا نقش می‌نمایند. بهزاد در هرات زاده شد. در جوانی به دربار سلطان حسین میرزا بایقرا راه یافت و مورد توجه سلطان و وزیرش امیر علیشیر نوایی قرار گرفت. شاه اسماعیل صفوی هنگام تصرف هرات بهزاد را که، در نقاشی شهرتی داشت، با خود به تبریز برد. بهزاد در خدمت شاه اسماعیل و پسرش شاه طهماسب به اوج شکوفایی هنری رسید و شهرتش از مرزهای کشورش تادوردست‌های دربار بابر پادشاه مغولی هند رسید. سلطان حسین او را استادی بی چون وچرای و زبان زد همگان خواند. در ازبکستان انستیتوت بنام بهزاد وجود دارد که نقاشی رسامی و کرامیک درس داده می‌شود در افغانستان انستیتوت هنرهای زیبا وجود دارد که در آن آثار بهزاد و غلام محمد میمنه گی درس داده می‌شود. تعمیر نگارستان وجود دارد که در آن نقش‌های بهزاد استاد غلام محمد میمنه گی وسایر نقاشان به نمایش گذاشته شده‌است.

صنایع فلزی

حدود یک هزار سال قبل از میلاد آریایها در کناردریای کم عمق بلخاب شهر بنا نمودند که دارای ۱۸ نهر داشت به تولیدات زراعتی پرداختند. در کشت وکار زراعتی مجبور شدند تا آبزار آهنی را تولید نمایند.

فرهنگ عصر بُرُنز (عصر مِفرَغ) اولیه در شمال و شرق افغانستان ظهور کرد. یکی از دلایل آن استفاده ابزار بمنظور استخراج لاجورد می‌باشد. سنگ لاجور به دو منظور استعمال داشت. برای رنگ آمیزی و زیورات. سنگ لاجورد در فلزات ازقبیل طلا نقره و مس استفاده داشت . تجارت لاجورد الی تمدن مصر و بین النهرین کشانیده شد.

باید یاد آوری نمود که درجه سختی لاجورد ۵-۵٫۵ و درجه سختی مس ۲٫۵ است. یعنی با مس تنهای نمی‌توان لاجورد را استخراج نمود. ابزاری که برای استخراج لاجورد استعمال میشده خیلی سخت بوده‌است. ممکن مفرغ (مس با عنصر سختر) ویا آهن

هکذا پس از ورود یونانی‌ها آریایها با فرهنگ و ابزار اروپائی آشنا شدند. این نژاد در عصر برنز به سه تمدن تمدن آمودریا ، تمدن دره سند تمدن عیلام آشنا شدند که بالای مردم این خطه اثر گزار گردیده بود. ساختن زیوران نفیسه و استفاده از طلا در شمال افغانستان بواسطه یونانی‌ها مروج گردید. ضرب سکه ظروف مسی وبرنجی در همین ایام زیده مروج گردید. باستان شناسان در جنوب افغانستان در مُندیگک (در نزدیکی قندهار امروزی) شواهدی از یک شهر واقعی پیدا کردند، و شواهدی از بناها و اشیائی که شهرهای واقعی برجای می‌مانند: بناهای مذهبی و آثار هنری حجاری‌شده و نقاشی‌شده. در مندیگک، باستان‌شناسان بنای ستون‌دار بزرگی متعلق به هزارهٔ سوم پیش از میلاد کشف کردند که درگاهش با خط سرخ ترسیم شده بود، و احتمالا برای اهداف مذهبی بنا شده بود. در تپهٔ دِه‌مُراسی، باستان‌شناسان مجموعه‌ای از یک زیارتگاه را پیدا کردند که حاوی اشیایی بود متعلق به مراسم مذهبی همچون شاخ‌های بُز، یک کاسه، مُهر مِسی ، نل مسی میان خالی، جام کوچکی از سنگ مرمر ، و یک تندیس سفال‌گری و کنده‌کاری‌شده از یک ملکهیا مادر و تندیسی که نشانهٔ فراوانی بوده و مشابه تندیس‌هایی بود که در مندیگک نیز یافت شده بودند. کوشانیان وبخصوص سکها زیاده پیشه ور بوده در ساختن ظروف مسی، زیورات طلا و ظریف سازی مهارت داشتند.

مس

عنصر مس در طبعت به فیصدی مختلف وجود دارد. درجه سختی این عنصر ۲٫۳-۳ مباشد که یک فلز نرم گفته می‌شود. در افغانستان حدود ۳۰۰ رسوبات مستند مس وجود دارد. سه معادن مس افغانستان مانند می عینک مس بلخاب ومعادن مس غزنی از قدیم الایام استخراج می‌گردید. از معادن شمال افغانستان آریایها یونانیان باختر کوشانیان سیتی‌ها وغیره استخراج می‌نمودند در معادن عینک آثار کوشانیان بزرگ و سامانیان دیده می‌شود. از طلا ومس غزنه غزنویان استفاده می‌نمودند.

زراعت

درمنطقه هزار سُم و در دامنه های هندوکش زمین‌های زراعتی کشت شده با قدمتی ۲۰٫۰۰۰-۳۰٫۰۰۰ پیش از میلاد، کشف گردید ، با تائید این واقیعت گفته میتوانیم که شمال افغانستان یکی از نخستین مناطق حیوانات و گیاهان خانگی بوده‌است. و بعدها، قریه های زراعی، با قدمتی ۵٫۰۰۰-۷٫۰۰۰ سال پیش از میلاد، در نزدیکی تپهٔ دِه‌مُراسی (پشتو: دِه‌مُراسی غوندَی) در ولایت قندهار،یک دورهٔ تحول انسان را نشان می‌دهد که قریه ها با زمین‌های کشاورزی پدیدار شده و جایش را به شهرهای کوچک تحویل داده‌است. در این دوران، شواهدی از فرهنگ عصر بُرُنز وفارفور پدیدار می‌شود. با رشد و رونق کشتزارها و روستاها مردمان ساکن جلگه‌های حاصلخیز اطراف هندوکش بتدریج شیوه‌های ابتدائی آبیاری را ابداع کردند که به آن‌ها اجازه می‌داد تا به کشت غلات در دشت‌های شمالی افغانستان روی آورند. این مناطق شمالی همان سرزمین باختر (بلخ) است که بعدها در نوشته‌های غربی بنام «باکتریا» (Bactria) یاد می‌شود. در سرزمین باختر مجموعه‌ای از واحه ‌های مصنوعی دلتامانند توسط سیستم‌های گسترده آبیاری در ۴۰۰۰ سال پیش پدید آمد. باشندگان این آبادی‌ها زیستگاهایشان را در برابر مهاجمان مستحکم می‌کردند. شیوهٔ معماری گمبزی از قدیم تا امروزه در شمال افغانستان مورد استفاده قرار دارد. فرهنگ باشندگان این کشور در واحه‌ها با فرهنگ همسایگان و بین‌النهرین رابطه مشترکاتی داشتند ، بگونه مثال صنعتگری هنرمندانه، وجود طبقهٔ نخبگان و رسوم همگانی پیچیده.

با این وجود این همه بدلیل فقدان خط و نوشتار نام بومی تمدن آن‌ها مشخص نیست. محققان امروزه این تمدن گمنام را « مجموعه باستان‌شناسی بلخ-مرو » (BMAC)، یا «تمدن آمودریا» (Oxus Civilization) می‌نامند. مدرک علمی بر موجودیت تمدنی پیشرفته در شمال افغانستان با قدمتی در حدود ۱۸۰۰-۲۱۰۰ پیش از میلاد از حفریات در بیشتر از دوازده ساحهٔ باستان‌شناسی در طی دههٔ هفتاد میلادی در BMAC بدست آمد. گنجینهٔ تپه فلول در شمال افغانستان آثار بجای مانده از این تمدن است و نشان می‌دهد که مردم افغانستان در عصر برنز در تجارت جهانی آن زمان سهیم بودند. زمین‌های کشت شده و اسباب زراعتی در شمال افغانستان نشان دهنده آنست که باشندگان این کشور چند هزار سال فبل از تاریخ به کشاورزی و مالداری مصروف بوده از پوست وپشم حیوانات برای خود نیز استفاده مینمودند..

شیشه سازی

صنایع شیشه سازی ممکن در افغانستان در دوره حاکمیت کوشانیان و تیموریان مروج بوده باشد. آثار بدست آمده از کاپیپا نشان می‌دهد که کوشانیان در شیشه از نقاشی استفاده می‌نمودند. در افغانستان تا فعلاً فابریکه شیشه سازی وجود نداشته صرف شیشه‌های زینتی توسط کاگران هرات گلس با دست ساخته می‌شود که تا اکنون فعال وسالانه مقداری به خارج صادر می‌گردد.

حجاری ونجاری

زمانیکه باشنده گان افغانستان توانست از مفرغ (برنج) اجسام سخت سازند به ساختن ابزار نجاری نیز آغاز نمودند. نجاری در کشور چین و مصر بار آول رواج یافته‌است. سپس به دیگر کشورها ترویج گردیده‌است. نجاری در افغانستان زمانیکه شهر سازی آغاز شد مروج گردیده‌است. پس از اینکه دین بودای در کشور رایج یافت سرنشینان افغانستان به حجاری کندن کاری و سنگتراشی آغاز نمودند. گنجینه‌های که از کاوش بگرام توسط ژوزف هَکین هیت افغانی وتیم فرانسوی در سالهای ۱۹۳۷-۱۹۳۹ بدست آمد به پیشینهٔ سده‌های اول و دوم میلادی تعلق می‌گیرد. این گنجینه شامل ظروف شیشه‌ای، ظروف و تندیس‌های برنجی، قالب‌های گچی با بُن‌مایه‌های یونانی، و اشیائی است که اغلب آن از مناطق مدیترانه آمده بودند. هکذا تعداد از قطعات چوبیِ سامان و لوازم خانه که با عاج هندی حکاکی و تزئین شده‌است یافت گردید.. نجاری و حجاری طور وسیع در زمان باختریان کوشانیان مروج گردید. شهرهای کاپیسا بامیان یکی از نمونه‌های آن وفت است که آثارش باقی مانده‌است. هنر نجاری پس از ورود اعراب رونق بیشتر یافت درین زمان اشیا ولوازم چوبی ساخته می‌شد که نمونه این دروازه‌ها در روضه مزارشریف مسجد جامع هرات دیده می‌شود. هنر کندن کاری چوپ پس از تیموریان درین کشور مروج گردید. در قرن ۱۸ در کوجه علی رضا خان شهر کابل بازار نجاری بنا شدکه تا امروز موجود است. در زمان ظاهر شاه فابریکه حجای بتون واقع کارته چهارم و فابریکه حجاری و نجاری در گذرگاه بفعالیت آغاز نمود این دو فابریکه در جنگهای کابل به آتش کشانیده شد.

سرامیک

سفالگری یکی از مهمترین و قدیمی ترین هنرهای دستی بشر است که از سالهای متمادی در افغانستان رونق داشته‌است. درافغانستان ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد اولین نشانه پیدایش کوره پخت در صنعت سفال دیده می‌شود در ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد چرخ سفالگری ساده‌ای که آن را با دست می گرداندند ساخته شد. در طی جستجوها در تپهٔ دِه‌مُراسی، باستان‌شناسان مجموعه‌ای از یک زیارتگاه را پیدا کردند که حاوی اشیایی بود متعلق به مراسم مذهبی، مانند شاخ‌های بُز، یک کاسه، مُهر مِسی، لولهٔ مسی میان خالی، جام کوچکی از سنگ مرمر، و یک تندیس سفال‌گری‌شده و کنده‌کاری‌شده از یک رب النوع مادر که مشابه تندیس‌هایی بود که در مندیگک نیز یافت شده بود. حدود ۵٫۰۰۰-۷٫۰۰۰سال پیش از میلاد، دهقانان و چوپانانی در دامنه های حاصلخیز اطراف هندوکُش زندگی می‌کردند. این مردمان صنعت ابتدائی خانه‌سازی را با خشت خام و سفالگری با خود به شهرها آوردند و بعدها، در عصر مس (Chalcolithic)، از فروش لاجورد و تجارت آن به کشورهای اولیه باختری از طریق ولایت ایرنا (ایران امروزی) و بین النهرین ثروتمند می‌شدند. در زمان تیموریان آبریزی سفال وکشیدن نقشها بالای اشیا سفالی بنا شد. هکذا ساختن کاشی در زمان تیموریان نیز ساخته شده‌است. که نمونه آن تا قعلاً در شهر مزارشریف دیده می‌شود. ساختن ظروف سفالی تا اکنون در تمای افغانستان مروج است. در افغانستان ظروف سفالی در شهر کوچک بنام استالف ساخته میشودکه شهرت جهانی دارد. رنگ ظروف استالفی معمولاً سبز می‌باشد.

نساجی

شواهد که از DNA شبش بدن انسان دریافت شده‌است نشان می‌دهد که بشر برای اولین بار ۶۵۰۰۰۰سال قبل برای بدن خود پوشش ساخته است. چینایان ۳-۴هزارسال قبل از میلاد تکه بافی می‌نمودند. و۴۰۰۰ سال قبل مردم هندوستان از پنبه پارچه می‌ساختند. ۲۲۰سال قبل از میلاد جاده ابریشم تاسیس شده‌است. شواهد نشان داده‌است که مردم آسیای میانه ۴۰۰۰-۶۵۰۰سال قبل از پوست حیوانات بخصوص گوسفند البسه وکلا برای جلوگیری ازسردی وگرمی مساختند. تکه بافی درشمال افغانستان در زمان باختریان کوشانیان یفتلیان مروج بود. تکه بافی مدرنتر در زمان سلجوقیان وساسانیان پدیدار گشت. که تا اکنون در محلات شمال و غرب افغانستان توسط دستگاه‌های کوچک دستی مردم پارچه می‌بافند. نساجی ماشینی برای اولین بار در سال ۱۳۳۲ در گلبهار ولایت کاپیسا تاسیس گردید. این فابریکه درزمان فعالیتش دارای ۲۵۰۰ ماشین بافنده گی،۵۲ هزاردوک ریسنده گی یانخ تابی دارای ۳۰۰ منزل رهایشی و ۱۴۰۰۰ کارگر بود. سپس فابریکه‌های نساچی افغان نساجی بگرامی نختابی پشمینه بافی وغیره تاسیس گردید. که سالانه مقداری هم بحارج صادر می‌گردید.

هنر صنعت بودیزم در افغانستان

علایق و روابط کلتوری جنوب هندوکش و هند از سالهای ماقبل میلاد بوده‌است. ولایات قندهار کابل جلال آباد محل تلاقی کلتور و ترافیک خشکه بین افغانستان، هند با سایر کشورها بود. شاهراه ابریشم و راه هند در بلخ که برای قرون متمادی مرکز تجارتی و ثقافتی ممالک شرقی شده بود. تماس بین افغانستان و هند قدیمتر از آنست که در کتاب ریگویدا به آن اشاره شده‌است.

حفریات ساحه مندیگک، ده موراسی تپه فلول تپه سردار غزنی سمچ‌های بودا در سمنگان هده مس عینک قندهار؛ نوبهاربلخ فندقستان سرخ کوتل بامیان وغیره نشان می‌دهد که هنر حکاکی سنگتراشی و تندیس گری بودا و سایر رب النوع الی حملات اعراب در افغانستان خیلی پیشرفته بوده‌است. اشوکا پسر چندراگپتا امپراطور خاندان موری به آئین بودای معتقد شده فرمان خودرا در سنگها نوشته از هند تا قندهار نصب نمود. به افغانستان آئین بودائی را مروج ساخت. آشوکا در سال۲۳۰ قبل المیلاد در هند بیشتر از ۱۲ تعمیر حیرت آور را از سنگ خشت و حک بنا نمود که تا اکنون سالم باقی مانده‌است. تمام نباتات داروی را جمع نموده دریک محل کشت نمود. که این هنر به افغانستان نیز انتقال نمود . پس از ورود یونانیان ، افغانستان و هند محل تقاطع دو تمدن یعنی اروپائی وهند گردید. بخصوص میناندر یونانی باختر و کنیشکا شاه کوشانی در توسعه صنعت تندیس سازی و مجسمه سازی حکاکی بودا توجه زیاد نمودند. این دو به آئین بودائی اعتقاد داشتند. مکتب گریکو بودیک را بنا نمودند. این مکتب برای اولین بار مجسمه بودا را طور مکمل تراشید.

تندیسهای بامیان با پوشش طلا و جواهرات و تصاویر رنگه اطاقهای آن یکی از شهکاری کوشانیان می‌باشد که توسط اعراب و یعقوب لیث تاراج و توسط طالبان تباه گردید.

مشخصات تماس‌های افغانستان را با نیم قاره هند؛ در صنایع تیکری ساحه باستانی (هرپه) مشاهده می‌کنیم. موتیف سه برگ درخت انجیر که از یک شاخه مستقل برآمده؛ در هرپه و کالی بنگان پیدا شده که در ساحه مندیگک بحیث یک تزیین صنعت تیکر سازی؛ بطور عام مورد استعمال بوده‌است. این شکل تیکر در دیمراسی نیز ساخته می‌شد.

(سیلوکوس) حکومت مقتدر باختری را درشمال افغانستان بر قرار ساخت که مرکز حکمروایی وی بود. موصوف سلطه خویش را به سمت دریای اندوس توسعه بخشید و سرزمین هند را اشغال نمود و تحت اداره خوددرآورد پادشاهان هندی مثل چندرا گوپتا و دیگران تصاویر خدایان یونانی: زیوس، هراکلیس و ارتمیس را در سکه‌های شان ضرب می زدند دلایل آن این بود که شاهان یونانی باختری افغانستان تمام قلمرو مفتوحه اسکندر مقدونی را در شرق (هند) اداره می‌نمودند. سکه‌های که در اثر حفریات از آی – خانم بدست آمده‌است دارای اشکال خدایان هندی: واسودیوا، کرشنا و غیره می‌باشد که همه در خود هند بضرب رسیده‌است.

در سال ۱۹۴۵ در شهر کهنه قندهار روی یک سنگ کتیبه از فرمان اشوکا کشف گردیده که به زبان یونانی آرامیک نگاشته شده‌است. این فرمان در چهارده سنگ بزرگ نگاشته شده‌است. یک کتیبه دیگر آن در سال ۱۹۶۳ م. پیدا شد که روی یک پارچه سنگ مستطیل شکل یک عبارت بزبان و الفبای یونانی نگاشته شده‌است. تنها در مورد کتیبه‌های آرامیک آشوکا از ساحه پل درونته نزدیک جلال آباد و لمپاکا (لغمان جدید) راپور داده شده‌است. تا کنون جمعا پنج عدد کتیبه و چهار عدد جعبه تبرکات مربوط اشوکا از کندهار، جلال آباد وغیره نقاط افغانستان کشف گردیده در حالیکه در هند صرف سه عدد جعبه تبرکات مربوط آشوکا بدست امده‌است. بدین معنی که آئین بودائی در گنداره قوی تر از هند بوده است.مطابق تحقیقاتی که توسط باستانشناسان هندی، برمایی و کوریایی بعمل آمده‌است. بودیزم درعصر حیات بودا توسط دو شاگرد او بلیکا و تیوس به افغانستان آمده‌است قصه آنها در منابع کتبی ذکر است ونیز و موزیم ملی افغانستان (کابل) موجود است. برمایی‌ها میگویند که استوپه یی بنام بلیکا در آنکشور وجود دارد. هکذا مظاهر این دو راهب در مجسمه‌های هده و بگرام دیده شده‌است. و این مسأله را هم منابع باستانشناسی و هم منابع کتبی تاریخی به اثبات میرساند که این دو از جمله پنج شاگرد بودا بوده سپس در بلخ ستوپه ویهاره یا نوبهار بلخ را می‌سازند. بعضی منابع می‌گوید که آنها اول به پشاور رفتند و استوپه‌های ایشان را در آنجا احداث نمودند. بعد از آشوکا؛ انتشار دین بودایی در افغانستان و شمال غرب هند در زمان پادشاه بزرگ یونانی میناندر – شخصی که در متن) Pail) به نام Millina Panha یاد شده؛ به اوج کمال ترقی و تحرک خود رسید. اما در زمان کوشانیان بخصوص در عصر حکمرانی کنشکا که حدود امپراتوری خود را در آسیای مرکزی الی کشمیر و وادی گنگا توسعه بخشیده بود؛ دین بودایی در این مناطق بطور استوار و ثابت توسعه یافت. موصوف یک علاقمند، دلباخته و جانثار بودیزم بود و مجلس چهارم بودایی را در ویهارای (محل بود و باش راهبین بودایی در یک معبد بودایی) کندل ون Kundalavana کشمیر برگزار کرد و به گسترش و انکشاف مکتب مهایانای بودیزم کمک نمود.

در مسکوکات کنشکا تصویر بودا در حال ایستاده بیک سمت نقش شده؛ قسمیکه به روی دیگر آن؛ خدایان اصلی هندویی نقش می‌باشد. کنشکا در افغانستان دو پایتخت داشت: پایتخت زمستانی وی (پشاور) و پایتخت تابستانی اش (کاپیسا) در نزدیکی‌های کابل بود. او برعلاوه این دو؛ یک پایتخت دیگری هم در (متهورا) داشت تا امپراتوری وسیع خود را در مراتع سند و گنگا کنترول و نظارت نموده بتواند.

پایتخت تابستانی کنشکا (کاپیسا) نزدیک بگرام – در تقاطع دو دریای پنجشیر و غوربند؛ با کشف آثار عاجی و دیگر سامان و لوازم شیشه یی و برنجی و عمرانات مهندسی گوناگون – به اثر حفریات در هما ن محل معلوم گردیده‌است. در یک عمارت بزرگ که در قدیم محاط به دیوارها بود قرابت با مکتب هنری (متهورا) و (امره وتی) هند دارد. علما و محققین باستانشناسی چنین حدس می‌زنند که کندن کاری‌های عاجی بگرام دارای سوابق تاریخی نیمه اخیر قرن اول و اوایل قرن دوم میلادی می‌باشد. در جمله اشیای بدست آمده: یک لوحه سنگی که قسمتی از تخت سلطنتی را تشکیل می‌داد و در آن رقاصه‌ها و اهل دربار با حالات و قیافه‌های مختلف نشان داده شده؛ کشف گردیده‌است. یک تصویر آن واضحآ با قسمت بالایی تورانا (سردر) که با رلیف آن در متهورا و سانچی شباهت دارد.( محقق اکبر امینی در کبل ناته)

هنر گندهاره

جلوه هنری وتلفینی از یونان باستان و بودا گری است که الی حمله اعراب به افغانستان رواج داشت. هکذا مبداو تهداب هنر یونانی و بودایی، دولت یونانی باختر (۲۵۰ پ. م-۱۳۰ پ. م.)، در افغانستان امروزی است و با روی کار آمدن دولت هندویونانی (۱۸۰ پ. م. -۱۰ پ. م) به شبه‌قاره هند گسترش یافت.

تلفیق هنر یونانی و بودایی، در دوران دولت هندویونانی و کوشانیان میباشد این هنر پیش از اینکه در هند توسعه یابد در سرزمین باستانی گنداره (کناره های رود کابل) به اوج شکوفایی خود رسید. و ازین رو به '''هنر گنداره''' معروف است. درین عصر سنگتراشی تندیسگری به مدارج اعلی خود رسیده بود.بخصوص جنوب افغانستان حدود ۱۱ قرن پیرو بودیزم بود. علت آن این بود که این کشور دیگر کدام مذهب ودین رقیب درین ساحه نداشت . در بلخ آئین زردشتی ظهورنمود با مهاجرت فارسها پارتها مادها و سکاها درایرنا پارس یا ایران امروزی توسط مادها ، هخامنشیان و ساسانیان مروج گردیده به یک دین قوی تبدیل شد.واین آئین در بلخ از شهرت افتاد. هکذا در هند بودیزم نتوانست انکشاف کند دلیل آن این بود که هندویزم یکی از مخالفین سرسخت بودیزم بود. بدین اساس بودیزم در گنداره بسرعت انکشاف نمود تا نوبهار بلخ رسید زیرا گندهاره پس از اشوکا متعلق به افغانستان گردید. سرحد گندهاره از تاکسیلا الی کابل بود. مذهب هم میتواند سرحد شوددر شرق با هندویزم ودر غرب با زردشتیان هم سرحد بودیم . گندهاره الی حملات اعراب مربوط افغانستان بود. باوجودیکه حکومتهای چون هند یونانی هند سکاها هند کوشانی در گندهاره ساخته شد ولی این حکومتها شکست خوردگان بودند که از شمال افغانستان رانده شدند. در زمان محمود غزنوی غوریان هوتکیان ( الی پشاور) وابدالیان گندهاره مربوط افغانستان بود.

هنر گنداره

در فوق مناطق باسانی افغانستان و در ذیل نقشه مهاجرت آریایها به اروپا و آسیا

منبع

هنر افغانستان ، تاریخ افغانستان نوشته آرتو کونا ، کارشناس تاریخ افغانستان در ویبسایت ویکی پیدیا و دانشنامه آریانا.

* تاریخچه صنعت در افغانستان نوشته گالینه پوگاچینکوا ترجمعه صدیق طرزی چاپ سال ۱۳۵۷ مطبعه دولتی کابل.

* افغانستان در مسیر تاریخ نوشته میر غلام محمد غبار صفحات ۳۵-۳۶-۳۷-۳۸-۳۹-۴۰-۴۱-۴۵-۴۸-۵۱-۵۲-۵۳-۵۴-۵۶جلد اول سال انتشار ۱۳۸۸ه ش

* The Lost World of Buddhist Gandhara هنر بودیزم در گندهاره در وبگاه

The Lost World of Buddhist Gandhara

* گنجینهٔ پنهان افغانستان از موزیم ملی، کابل (AFGHANISTAN Hidden Treasures from the National Museum, Kabul)، نوشتهٔ فردریک هیبرت (.Hiebert, F) و پیِر کَمبون (.Cambon, P)، انتشارات جغرافیای ملی (National Geographic)، واشنگتن، ۲۰۰۸

* تاریخ باستان افغانستان، آثار تاریخی افغانستان، باستان شناسی افغانستان، تاریخ افغانستان نوشته روف مهدیزاده کابلی در دانشنامه آریانا

* Afghan rug ویکی پیدیا انگلیسی

* تاریخچه سرمایه گذاری افغانستان نوشته ایمیل هاشورا در هفته نامه کلید و وبگاه «بسا»

* آی خانم یک شهر یونانی باختر در شمال افغانستان از حفریات تا دستبرد کامل نوشته محقق محمد اکبر امینی در ویبسایت کابل ناته

http://www.kabulnath.de/Salae_Panchoum/Shoumare_93/M.A.Amini.html

* کتاب تشکل سرحدات و واحد های اداری افغانستان در مسیر تاریخ نوشته شده توسط پوهنیار فهیم "کوشا"استاد دیپارتمنت تاریخ صفحات 25-26

* مجسمه هاي باميان؛ نگارگري و پيکرتراشي بودايي نوشته: زهرا لطفي ؛ دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه شهید بهشتی در وبگاه پژوحش سرای افغانستان

http://afghanistanhistory.net/home/index.php?option=com_content&task=view&id=156&Itemid=3

یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است. مرکز این استان شهر آیبک است.

یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است. مرکز این استان شهر آیبک است.

شهر قدیمی سمنگان در جنوب شرقی خلم . خُلم نام یک شهر و یکی از بخش‌ها (ولسوالی‌ها) بلخ باستان افغانستان است. این شهر از دیرینگی بسیار زیادی برخوردار است. شهر قدیمی سمنگان در جنوب شرقی خلم، در ولایت مزار شریف و در طول تاریخ بر سر یکی از راه‌های مهم بلخ بوده است ) شهر بَلخ افغانستان یا شهر باختر یونانی باستان: در لاتین، باکترا، از قدیمی ترین شهرهای افغانستان است (.

در شاهنامه فردوسی چنین آمده است که رستم زال با تهمینه دختر شاه سمنگان ازدواج کرد. سمنگان يكي از ولايات كهن و باستاني افغانستان بوده مركز آن شهر شاداب وسر سبز ايبك ميباشد . كه ارتفاع آن از سطح بحر بيش از هزار متر است . اين منطقه خيلي ها حاصلخيز بوده ، حبوبات و ميوه هاي فراوان دارد . آب و هواي ايبك شهرت زياد داشته چنانچه گفته اند : آب ايبك ، نان ايبك ، خواب ايبك .

در شاهنامه فردوسی چنین آمده است که رستم زال با تهمینه دختر شاه سمنگان افغانستان ازدواج کرد.

)) رستم نام آورترین چهرهٔ اسطوره‌ای است، او فرزند زال و رودابه است و تبار پدری رستم به گرشاسپ (پهلوان اسطوره‌ای و چهرهٔ برتر اوستا) می‌رسد. رستم به دست شغاد (برادرش) کشته شد.
زال از قهرمانان اسطوره‌ای است که نامش در شاهنامه رفته است.زال در پارسی به معنای سپیدمو است.وی پسر سام و پدر رستم است. زال را پس از زایش پدرش چون از موی سپید پسرش ترسید در کوه و دشت رها کرد.سیمرغ نوزاد را یافت و به آشیانه خود برد و بزرگ کرد.از این پس سیمرغ تا پایان زندگی یاور زال و پسرش رستم است.چنانکه در داستان نبرد رستم و اسفندیار به یاری آنها آمد و ترفند نابود کردن اسفندیار را به رستم آموخت.«زال بر وزن سال ،پير و فرتوت و سفيد موي باشد و نام پدر رستم نيز هست و چون او سفيد موي به وجود آمد به اين نام خوانند.«ريشه اين نام در اوستا و هند باستان (پير شدن) در بلوچي (زن:زوجه).كلمه «زر». فارسي نيز لغتي است در «زال»كه «ر» به «ل» بدل شده. زال يعني مانند پيران سپيد موي.» «نام پدر رستم است که ولایت نیمروز افغانستان و زاولستان داشت و او را دستان و دستان زند و زر نیز خوانند و او را زال زر نیز گفته اند به واسطه سپیدی موی ،به سیم شبیه بود ....و گاهی بر سیم به طریق مجاز زر اطلاق کنند((.

مهم‌ترین حوادث و اقدامات رستم که در شاهنامه به نظم آمده عبارت است از:

·کشتن پیل سپید

·فتح دژ سپندکوه

·آوردن کیقباد از البرز کوه

·نجات دادن کیکاووس و سایر پهلوانان در بند دیو سپید درمازندران با گذشتن از هفت خوان

·نجات کاووس از بند شاه هاماوران

·بیرون راندن افراسیاب از ایران که در غیبت کاوس به ایران تاخته و آن را مسخر ساخته بود

·جنگ با سهراب

·پرورش سیاوش پسر کاووس

·کشتن سودابه همسر کیکاووس به خونخواهی سیاوش

·خونخواهی سیاوش و تاختن به توران

·حضور در جنگ با خاقان چین و کشتن کاموس کشانی و خاقان چین

·نجات بیژن پسر گیو از چاه افراسیاب.

در سایر منظومه ها:

·جنگ با برزو از خواجه عميد عطاري رازي

·جنگ با جهانگیر پسر خود از قاسم‌مادح‌

سمنگان در امتداد شاهراه كابل – حيرتان بين بغلان وبلخ در يك منطقه مهم افغانستان واقع شده كه در اثر كشف شواهد و آثار تاريخي اهميت خاصي پيدا كرده است چناچه در پايه حفريات و تحقيقات دكتر كارنتون مورخ و باستان شناس امريكاي در غار قره كمر كه در كوه هاي مجاور ايبك واقع شده ، در حوالي 30-50 هزار سال قبل از ميلاد شيكاري هاي همين منطقه سپري مينموده اند و به حيث يكي از كانون هاي زندگاني مردمان عصر حجر در افغانستان شناخته شده و آثاري از قبيل سنگهاي چقماقي، استخوان حيوانات و خاكستر ذغال بدست آمده است و كشف آتشگاه سرخ كوتل و آثار بدست آمده از آن مجاورت شرقي سمنگان ، روشني جديدي به سمنگان عصر كوشاني ها در قرن اوليه مسيحي به تمام اين مناطق مي اندازد .

رباتك منطقه ديگري از سمنگان كه در عصر كوشاني ها آباده بوده ، آثار مسكوكات بدست آمده از رباتك شاهد اين مدعاست همين قسم در داخل دره معروف به زندان سموج هاي مشاهده ميشود كه نشان دهنده آباداني زياد بوده است .

نقطه ديگري بنام هزار سُم :

واژه هزار سم مخفف هزار سموچ است كه در گذشته، نام چهار راه مهم خط سير كاروان روم قديم بوده ولي امروز هزار سم، صحرايي است به درازي 16 كيلومتر در شمال غرب ولايت سمنگان.

قرار پژوهش‌هايي كه هيئت باستان شناسي ايتاليايي موسوم به سالواگون ايم يوگليسي در سال 1962م در هزار سم به عمل آورد، افزار مربوط به انسان‌هاي مغاره ‌اي عهد باستان سنگي از آن جا به دست آمده است.

همچنان در شمال آریانا و آن طرف دریای آمو، اسکلیت انسانی کشف گردیده که تاریخ آن به 100000 ا لی 150000 سال می رسد.

شاید این اسکلیت، به انسان های نئاندرتال تعلق داشته باشد، مورخین و باستان شناسان عقیده دارند که قبل از آمدن آریایی ها به آریانا، سیاه پوستان در اين سرزمي زندگی داشتند که به سوي هند و غر ب آریانا فرار كردند و در مدیا و پارس با نژاد سامی‌ها مخلوط شدند كه اهميت خاص تاريخي زياد دارد به عقيده ايتاليائي ها راه تجارت بوده و به دو طرف هندوكش كاروانها رفت و آمد مي كرده و تنگي تاشقرغان داراي دروازه ئي بوده و راه عمومي از تنگي ايبك و دره زندان گذشته به استقامت باميان و كابل كاروانها حركت ميكردند و ايبك داراي كاروانسرا هاي نيز بوده كه به مرور زمان از بين رفته است. از آنچه گفته شد سمنگان از دوره هاي قديم عصر حجر به اين طرف در ادوار قبل از تاريخ و در دوره هاي اسلامي هميشه مركز زندگاني بوده ، پس معلوم ميشود كه از نظر تاريخي و جغرافياي موقعيت مهمي داشته و دارد .

همچنان چيز مهمي كه از نظر تاريخي باعث شهرت سمنگان شده ستوپه ئي است بزرگ ، از يك پارچه سنگ كه در مجاورت خود معادلي هم داشته و در داخل بدنه كوه بچه يا تپه حفر شده كه در عرف بنام تخت رستم ياد ميشود حال آنكه يكي از معابد بسيار مهم باختر قديم در همين ايبك ميباشد و يكي از عجايب معماري عصر بودائي افغانستان قديم است حفره نامبرده بزرگ و مجلل با دهليز ها واتاق ها و ملحقات ديگر به مراتب از ستوپه سنگي عجيب تر است كه يقينا تعداد زيادي بازدیدکننده از كشور هاي مختلف در اينجا مي آمده و خانه هاي كنده شده كه در حدود العالم ذكر يافته ، عبارت از همين اتاق ها و حجره هاي معبد است و به تعبير ديگر آنها را بتخانه خوانده اند كه به معناي لغوي همان بودا را گويند و خانه بودا در حقيقت همان اتاقها وحجره هائي است كه در هركدامازآنها يك يا چندين مجسمهٔ بودا همراه با نقاشي و هيكل تراشي ، تراش يا ساخته شده اند كه خود نشان دهنده هنر مجسمه سازي و هيكل تراشي آن عصر ميباشد.

سمنگان بزرگترين أدباء ، فضلاء و شعراء را در دامان خود پرورده است . پسته و بادام سمنگان معروف بوده و در كوه هاي آن زيره ، هنگ و ديگر گياهان داروئي به كثرت يافت ميشود . ذغال سنگ دره صوف بالای ولايت سمنگان از نظر نوعيت بهترين و عاليترين كيفيت را دارا ميباشد و از نگاه زراعت گندم بنام گُدام افغانستان مشهور است . در حدود العالم من المشرق الى المغرب ، معجم البلدان ياقوت الحموي ، شاهنامه شاهكار بزرگ فردوسي طوسي وديگر مآخذ معتبر از سمنگان به مراتب نامبرده شده است داستان رستم با تهمينه دختر شاه سمنگان و نبرد رستم با سهراب از تراژدي ترين داستانهاي شاهنامه به همگان معروف است . اين بود مختصر معلومات درباره سمنگان.

روستاها:

کوچه عارق ،بیانان شرق،سرخوی،گلمسای،مقصود،توقسن،بای بوغه،بلوچ،لیجک،چوبکی،لبابی چکاک، تنگی یعقوب پایین، سرخه گاوکش ،تیموری بیانان، خانه سنگی، قره مورچه، سرخه بوبکی،چوره، حاجی بچه، اوی متان، نیکک، تاجک دهی و چلغزار

تاقچی خانه ، اجریم و قرغنه، خوال چارمغز، توری ها، جوی لطیف ، چهارتوت و تیوه تاش سرولنگ، نوامد،شیخه، قره احمد،خالنیاز، خواجه بلند بهسود، زندان قدوق، ساگگ، اجریم قرغنه، زیدوری،خمی حوض، تیرک، نیمان،چول بئیر،خواجه بلند دادک،خواجه بلند رابر،شیخه،سرخ شهر،گرگ کشته،نوامد، لعلی یا،اوج قدوق،قوش قدوق،آسمان خوال،کته خم،حسنی،بوبکی،پودینه،جرس،الملی، الغونچک، کته نو،خواجه گنج، خمی ریگ بلاق، کمپیر پریده،چهار اولیا،دایکلان،حیدرآباد، جکرا، خدیرا،شیرکا، لخشک، داود، شباشک، جیحون، دروازه، قرم قول،خاکباد، بنیمنگ،حسنی،زیرکی، بوشی،بازارک، هشت لیز،علی مردان حرفه قول،تورپغلی

سید احمد ضیا نوری

ولایت سمنگان

ولایت سمنگان

برای دیگر کاربردها سمنگان (ابهام‌زدایی) را ببینید.

استان سمنگان افغانستان

سَمَنگان یکی از ۳۴ استان افغانستان است. مرکز این استان شهر آیبک است.

تاریخچه

شهر قدیمی سمنگان در جنوب شرقی خلم، در استان مزار شریف و در طول تاریخ بر سر یکی از راه‌های مهم بلخ بوده است. در شاهنامه فردوسی چنین آمده است که رستم زال با تهمینه دختر شاه سمنگان ازدواج کرد. به روایت شاهنامه این شهر در مرز ایران و توران قرار داشته است. سمنگان يكي از ولايات كهن و باستاني كشور عزيز ما أفغانستان بوده مركز آن شهر شاداب وسر سبز ايبك ميباشد . كه ارتفاع آن از سطح بحر بيش از هزار متر است . اين منطقه خيلي ها حاصلخيز بوده ، حبوبات و ميوه هاي فراوان دارد . آب و هواي ايبك شهرت زياد داشته چنانچه گفته اند : آب ايبك ، نان ايبك ، خواب ايبك

سمنگان در امتداد شاهراه كابل - حيرتان بين بغلان وبلخ در يك منطقه مهم كشور عزيز ماافغانستان واقع شده كه در اثر كشف شواهد و آثار تاريخي اهميت خاصي پيدا كرده است چناچه در پايه حفريات و تحقيقات دكتر كارنتون مورخ و باستان شناس امريكاي در غار قره كمر كه در كوه هاي مجاور ايبك واقع شده ، در حوالي 30-50 هزار سال قبل از ميلاد شيكاري هاي همين منطقه سپري مينموده اند و به حيث يكي از كانون هاي زندگاني مردمان عصر حجر در افغانستان شناخته شده و آثاري از قبيل سنگهاي چقماقي، استخوان حيوانات و خاكستر ذغال بدست آمده است و كشف آتشگاه سرخ كوتل و آثار بدست آمده از آن مجاورت شرقي سمنگان ، روشني جديدي به سمنگان عصر كوشاني ها در قرن اوليه مسيحي به تمام اين مناطق مي اندازد .

رباتك منطقه ديگري از سمنگان كه در عصر كوشاني ها آباده بوده ، آثار مسكوكات بدست آمده از رباتك شاهد اين مدعاست همين قسم در داخل دره معروف به زندان سموج هاي مشاهده ميشود كه نشان دهنده آباداني زياد بوده است .

نقطه ديگري بنام هزار سُم كه اهميت خاص تاريخي زياد دارد به عقيده ايتاليائي ها راه تجارت بوده و به دو طرف هندوكش كاروانها رفت و آمد مي كرده و تنگي تاشقرغان داراي دروازه ئي بوده و راه عمومي از تنگي ايبك و دره زندان گذشته به استقامت باميان و كابل كاروانها حركت ميكردند و ايبك داراي كاروانسرا هاي نيز بوده كه به مرور زمان از بين رفته است. از آنچه گفته شد سمنگان از دوره هاي قديم عصر حجر به اين طرف در ادوار قبل از تاريخ و در دوره هاي اسلامي هميشه مركز زندگاني بوده ، پس معلوم ميشود كه از نظر تاريخي و جغرافياي موقعيت مهمي داشته و دارد .

همچنان چيز مهمي كه از نظر تاريخي باعث شهرت سمنگان شده ستوپه ئي است بزرگ ، از يك پارچه سنگ كه در مجاورت خود معادلي هم داشته و در داخل بدنه كوه بچه يا تپه حفر شده كه در عرف بنام تخت رستم ياد ميشود حال آنكه يكي از معابد بسيار مهم باختر قديم در همين ايبك ميباشد و يكي از عجايب معماري عصر بودائي افغانستان قديم است حفره نامبرده بزرگ و مجلل با دهليز ها واتاق ها و ملحقات ديگر به مراتب از ستوپه سنگي عجيب تر است كه يقينا تعداد زيادي بازدیدکننده از كشور هاي مختلف در اينجا مي آمده و خانه هاي كنده شده كه در حدود العالم ذكر يافته ، عبارت از همين اتاق ها و حجره هاي معبد است و به تعبير ديگر آنها را بتخانه خوانده اند كه به معناي لغوي همان بودا را گويند و خانه بودا در حقيقت همان اتاقها وحجره هائي است كه در هركدامازآنها يك يا چندين مجسمهٔ بودا همراه با نقاشي و هيكل تراشي ، تراش يا ساخته شده اند كه خود نشان دهنده هنر مجسمه سازي و هيكل تراشي آن عصر ميباشد.

سمنگان بزرگترين أدباء ، فضلاء و شعراء را در دامان خود پرورده است . پسته و بادام سمنگان معروف بوده و در كوه هاي آن زيره ، هنگ و ديگر گياهان داروئي به كثرت يافت ميشود . ذغال سنگ دره صوف بالای ولايت سمنگان از نظر نوعيت بهترين و عاليترين كيفيت را دارا ميباشد و از نگاه زراعت گندم بنام گُدام افغانستان مشهور است . در حدود العالم من المشرق الى المغرب ، معجم البلدان ياقوت الحموي ، شاهنامه شاهكار بزرگ فردوسي طوسي وديگر مآخذ معتبر از سمنگان به مراتب نامبرده شده است داستان رستم با تهمينه دختر شاه سمنگان و نبرد رستم با سهراب از تراژدي ترين داستانهاي شاهنامه به همگان معروف است . اين بود مختصر معلومات درباره سمنگان.

شهرستان دره صوف پایین

روستاها:

کوچه عارق ، چکاک، تنگی یعقوب پایین، سرخه گاوکش ،تیموری بیانان، خانه سنگی، قره مورچه، سرخه بوبکی، حاجی بچه، اوی متان، نیکک، تاجک دهی و چلغزار

] شهرستان دره صوف بالا

روستاها:

تاقچی خانه ، اجریم و قرغنه، خوال چارمغز، توری ها، جوی لطیف ، چهارتوت و تیوه تاش سرولنگ،نوامد،شیخه،قره احمد،خالنیاز،خواجه بلندخمی حوض، تیرک

شهرستان ها

آیبک، حضرت سلطان، خرم و سارباغ، دره صوف بالا، دره صوف پائین، روی دوآب، فیروز نخچیر

ولایت سمنگان

ولایت سمنگان

سَمَنگان یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است. مرکز این ولایت شهر آیبک است. شهر قدیمی سمنگان در جنوب شرقی خلم، در ولایت مزار شریف و در طول تاریخ بر سر یکی از راه های مهم بلخ بوده است. در شاهنامه فردوسی چنین آمده است که رستم زال با تهمینه دختر شاه سمنگان ازدواج کرد. به روایت شاهنامه این شهر در مرز ایران و توران قرار داشته است. تقسیمات اداری این ولایت به شرح زیر می باشد: ولسوالی آیبک مرکز ولایت ولسوالی خلم ولسوالی دره صوف بالا ولسوالی دره صوف پایین ولسوالی روی دو آب ولسوالی حضرت سلطان روستاهای این ولایت نیز به شرح زیر است : کوچه عارق ، چکاک، تنگی یعقوب پایین، سرخه گاوکش ،تیموری بیانان، خانه سنگی، قره مورچه، سرخه بوبکی، حاجی بچه، اوی متان، نیکک، تاجک دهی، چلغزار، تاقچی خانه ، اجریم و قرغنه، خوال چارمغز، توری ها، جوی لطیف ، تارتوت و تیوه تاش اَیبَک مرکز ولایت سَمَنگان کشور افغانستان است. و در ارتفاع 959 متری از سطح دریا واقع شده است. این شهر در پهنه دره یا رودخانه خلم و سمنگان در بخش سفلای با راهی صعب العبور و پر گردنه قرار دارد. در سال ۱۹۳۴ میلادی بخشی از شهر قدیم، از بین رفت و در ۴ کیلومتری این شهر بنای شهر جدید شروع شد. شهر قدیمی ایبک نزدیک دهانه دره و داخل دژ سنگی واقع شده است. تجارت عمده این شهر گندم، بادام و پسته است. از اماکن دیدنی این ولایت به تخت رستم و قصر جهان نما می توان اشاره کرد.

معرفی قریه جات ولایت سمنگان:

معرفی قریه جات ولایت سمنگان:

از جمله امکان دیدنی و جالب این ولایت میتوان به کوچه عارق، چکاک، تنگی یعقوب پایین، سرخه گاوکش، تیموری بیانان، خانه سنگی، قره مورچه، سرخه بوبکی، حاجی بچه، اوی متان، نیکک، تاجک دهی و چلغزار و ولسوالی خرم سرباغ اشاره کرد.

برای معلومات بیشتر در مورد ولایت سمنگان به ادامه مطلب مراجعه کنید.

وضعیت مذهبی مردم سمنگان:

ساکنین ولایت سمنگان بسیار مردم مذهبی، مهمان نواز و صلح دوستی هستند.

معادن ولایت سمنگان:

این ولایت دارای معادن زیاد زغال سنگ میباشد.

"تخت رستم" در ولایت سمنگان افغانستان

دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1391

در وبلاگ شاهنامه خوانان آغاجاری مطلبی در باره "تخت رستم" در افغانستان خواندم که قسمتی از آن را اینجا می آوريم:

معروفترین داستانی که در این مورد وجود دارد، این است که وقتی "رستم" با "تهمینه" دختر شاه سمنگان ازدواج کرد، برای هر یک از آن‌ها تختی ساختند اما رستم شبی برای خود سنگ بزرگی را تراشید و آن را به شکل تخت درآورد.

تهمینه نیز اتاق‌های سنگی برای خود تراشید و مراسم عروسی رستم و تهمینه در محلی اتفاق افتاد

"تخت رستم" شاهکاری با قدمت 3500 ساله در افغانستان + عکس را ملاحظه نماييد.

خبرگزاری فارس: ولایت "سمنگان" از مناطق کهن افغانستان است که تختی عظیم سنگی در آن قرار دارد و افغان‌ها معتقدند که این تخت توسط رستم ساخته شده و زرتشت 10 سال روی آن زندگی کرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در کابل، در افغانستان به خصوص در نیمه شمال‌شرقی آن آثاری از صدها معبد بوداییان وجود دارد که باستان‌شناسان آن‌ها را به دوره حضور "کوشانی‌ها" در افغانستان نسبت می‌دهند.

تخت رستم از عجایب معماری عصر بودا

یکی از این عجایب به جامانده از این دوران "تخت رستم" نام دارد که در ولایت سمنگان در شمال افغانستان قرار دارد.

این مکان خارق‌العاده در درون سنگی یکپارچه تراشیده شده و باستان شناسان جهان آن را از عجایب معماری عصر بودایی در افغانستان به حساب می‌آورند.

در شمال افغانستان در مسیر "پل خمری" و "تاشقرغان" منطقه‌ای به نام "ایبک" یا "سمنگان" وجود دارد که همه ساله در فصل بهار مسافران زیادی به این منطقه خوش آب و هوا سفر و ایام "جشن گل سرخ" را در این منطقه سپری می‌کنند.

این منطقه از نظر تاریخی و جغرافیایی موقعیت بسیار مهمی دارد و در دوره‌های گذشته و سا‌ل‌های قبل و بعد از اسلام، همواره یکی از مراکز فرهنگی بوده و موقعیت جغرافیایی آن که در مسیر ولایات "بغلان" و "بلخ" قرار دارد، اهمیت آن را بیشتر کرده است.

کوه‌های سمنگان محل زندگی انسان‌های اولیه

بر اساس تحقیقات و حفاری‌های انجام شده توسط "کارلنتن کون" باستان شناس آمریکایی، احتمال آن می‌رود که 30 تا 50 هزار سال قبل از میلاد شکارچی‌های "هندوکش" و انسان‌های اولیه عصر حجر در کوه‌های این منطقه زندگی می‌کردند.

وجود استوپه‌ای‌ بزرگ در یک تخته سنگ، مهم‌ترین ویژگی‌ است که باعث شهرت سمنگان شده و امروز از آن با عنوان تخت رستم و یا "توپ رستم" یاد می‌شود.

تخت رستم به سمنگان شهرت جهانی داد و نزد باستان شناسان خارجی از شهرت ویژه‌ای برخوردار است.

تخت رستم از معروف‌ترین بناهای معماری عصر بودایی به شمار می‌رود که در فاصله 5/14 کیلومتری در جنوب مرکز سمنگان در جاده متصل به "مزارشریف" قرار دارد.

بنای موجود برآمده از دل یک تکه سنگ است که در مجاورت خود معادنی هم دارد.

وجود این بنا در داخل بدنه کوه یا همان تپه حفر شده، از عجایب معماری عصر بودایی افغانستان قدیم به شمار می‌رود.

"میجریان" باستان‌شناس انگلیسی اولین مسافر اروپایی بود که درباره معبد و استوپه بودایی "ایبک" در کتاب خود با نام "افغانستان شمالی" که در سال 1888 میلادی منتشر شد، اشاره کرد.

این نویسنده غربی در کتاب خود از این بنای خاص با عنوان تخت رستم یاد و از واژه تخت رستم که از زبان مردم منطقه به آن رسیده است، استفاده می‌کند.

بدون شک شکل طبیعی زمین‌های منطقه، علت مهمی است که باعث شده سمنگان در نظر پیروان بودا نیک بدرخشد.

همان‌طور که در بامیان شکل طبیعی دیوارهای کوه باعث شده است که "پیکره تراشان" بودایی معابد خود را به تقلید از مغاره‌های ماقبل تاریخ در داخل بدنه این دیوارها حفر کنند.

چنانچه برای ساختن معابد از کندن "سموچ‌" (مغاره) در داخل کوه‌ها و تپه‌ها استفاده کردند و برای شکل دادن استوپه‌ها برجستگی‌های سنگی را می‌تراشیدند.

"احمد علی کهزاد" مورخ و باستان شناس افغان در کتاب "افغانستان در پرتو تاریخ" به آن اشاره کرده و نوشته است: استوپه بودایی و معروف تخت رستم ایبک یکی از این برجستگی‌های طبیعی است که اطراف آن تراشیده شده است.

محیط استوپه تخت رستم 85 متر است و به دلیل این که معمولا در داخل استوپه‌ها یادگارهایی از قبیل مسکوکات و دیگر اشیاء قرار می‌دادند در تخت رستم نیز برای مخفی کردن این اشیاء اتاق‌های کوچکی بر فراز آن و از خود سنگ تراشیده شده است.

تاکنون تعداد زیادی گردشگر و علاقه‌مند از کشورهای مختلف به این منطقه آمده‌ و از خانه‌های کنده‌کاری شده که در رساله "حدود العالم" از آن‌ها نام برده شده است، بازدید کردند.

تعدادی از این اتاق‌ها و حجره‌ها معبد است و به تعبیر دیگر آن‌ها را بتخانه خوانده اند که در واقع منظور همان مجسمه بودا بوده است.

خانه بودا در حقیقت همان اتاق‌ها وحجره‌هایی است که در هرکدام از آن‌ها یک یا چند مجسمه بودا همراه با نقاشی و پیکره تراشی، ساخته شده‌اند که خود نشان دهنده هنر مجسمه سازی و هیکل تراشی آن عصر است.

"موسیو فوشه" باستان شناس فرانسوی معتقد است که بعد از تراشیدن اتاق کوچک، کار ساخت تخت رستم به علت نامعلومی متوقف شده و به پایان نرسیده است و این وقفه به ظهور "یفتلی‌ها" نسبت داده می‌شود.

بر اساس تحقیقات و حفاری‌های انجام شده توسط "احمدعلی کهزاد" که در این منطقه انجام شد، وجود استوپه سنگی یا همان تخت رستم و معابدی که در مجاورت آن از دوره بودایی وجود داشته است به دلیل وجود جلگه‌های حاصل‌خیز منطقه از روزگاران بسیار دور در عصر حجر و از دوران غارنشینی به بعد همواره کانون زندگی منطقه بوده است.

زرتشت 10 سال در تخت رستم زندگی کرد

در رابطه با قدمت تاریخی تخت رستم نظرات متفاوتی وجود دارد.

"یوسف‌ شاه یعقوب اوف"، رئیس باستان شناسی آکادمی علوم تاجیکستان که در سال 1383 از این منطقه بازدید کرد و تحقیقاتی را در این مورد انجام داد، معتقد است: زرتشت به مدت ده سال در محل تخت رستم که از نادرترین پیکره‌ تراشی‌های دوران زرتشت است، زندگی می‌کرد و در ساختن معابد این منطقه هم سهم داشته است.

به گفته وی، قدمت تاریخی این اثر، نیز به 3500 سال پیش می‌رسد.

برخی دیگر نیز بر این باور هستند که تخت رستم مربوط به دوران بودا بوده و قدمت آن به 2500 سال قبل برمی‌گردد.

طبق حفاری‌ها و تحقیقات انجام شده توسط موسیه فوشه معروفترین باستان شناس و خاور شناس فرانسوی، قدمت این منطقه تاریخی به قرن پنجم میلادی برمی‌گردد.

تخت رستم و نسبت آن با شاهنامه

از آنجایی که شاهنامه فردوسی و داستان‌های آن در میان مردم این منطقه از گذشته‌های دور و تاکنون جایگاه ویژه‌ای داشته و برخی از داستان‌های شاهنامه نیز در این منطقه اتفاق افتاده است و همچنین نام سمنگان به مراتب در شاهنامه آمده است، داستان‌های گوناگونی در رابطه با تخت رستم در میان مردم از گذشته‌های دور رواج داشته است.

معروفترین داستانی که در این مورد وجود دارد، این است که وقتی "رستم" با "تهمینه" دختر شاه سمنگان ازدواج کرد، برای هر یک از آن‌ها تختی ساختند اما رستم شبی برای خود سنگ بزرگی را تراشید و آن را به شکل تخت درآورد.

تهمینه نیز اتاق‌های سنگی برای خود تراشید و مراسم عروسی رستم و تهمینه در محلی اتفاق افتاد که تهمنیه ساخته بود.

"تخت رستم" در ولایت سمنگان افغانستان

دوشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1391

در وبلاگ شاهنامه خوانان آغاجاری مطلبی در باره "تخت رستم" در افغانستان خواندم که قسمتی از آن را اینجا می آوريم:

معروفترین داستانی که در این مورد وجود دارد، این است که وقتی "رستم" با "تهمینه" دختر شاه سمنگان ازدواج کرد، برای هر یک از آن‌ها تختی ساختند اما رستم شبی برای خود سنگ بزرگی را تراشید و آن را به شکل تخت درآورد.

تهمینه نیز اتاق‌های سنگی برای خود تراشید و مراسم عروسی رستم و تهمینه در محلی اتفاق افتاد که تهمنیه ساخته بود.

"تخت رستم" شاهکاری با قدمت 3500 ساله در افغانستان

خبرگزاری فارس: ولایت "سمنگان" از مناطق کهن افغانستان است که تختی عظیم سنگی در آن قرار دارد و افغان‌ها معتقدند که این تخت توسط رستم ساخته شده و زرتشت 10 سال روی آن زندگی کرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در کابل، در افغانستان به خصوص در نیمه شمال‌شرقی آن آثاری از صدها معبد بوداییان وجود دارد که باستان‌شناسان آن‌ها را به دوره حضور "کوشانی‌ها" در افغانستان نسبت می‌دهند.

تخت رستم از عجایب معماری عصر بودا

یکی از این عجایب به جامانده از این دوران "تخت رستم" نام دارد که در ولایت سمنگان در شمال افغانستان قرار دارد.

این مکان خارق‌العاده در درون سنگی یکپارچه تراشیده شده و باستان شناسان جهان آن را از عجایب معماری عصر بودایی در افغانستان به حساب می‌آورند.

در شمال افغانستان در مسیر "پل خمری" و "تاشقرغان" منطقه‌ای به نام "ایبک" یا "سمنگان" وجود دارد که همه ساله در فصل بهار مسافران زیادی به این منطقه خوش آب و هوا سفر و ایام "جشن گل سرخ" را در این منطقه سپری می‌کنند.

این منطقه از نظر تاریخی و جغرافیایی موقعیت بسیار مهمی دارد و در دوره‌های گذشته و سا‌ل‌های قبل و بعد از اسلام، همواره یکی از مراکز فرهنگی بوده و موقعیت جغرافیایی آن که در مسیر ولایات "بغلان" و "بلخ" قرار دارد، اهمیت آن را بیشتر کرده است.

کوه‌های سمنگان محل زندگی انسان‌های اولیه

بر اساس تحقیقات و حفاری‌های انجام شده توسط "کارلنتن کون" باستان شناس آمریکایی، احتمال آن می‌رود که 30 تا 50 هزار سال قبل از میلاد شکارچی‌های "هندوکش" و انسان‌های اولیه عصر حجر در کوه‌های این منطقه زندگی می‌کردند.

وجود استوپه‌ای‌ بزرگ در یک تخته سنگ، مهم‌ترین ویژگی‌ است که باعث شهرت سمنگان شده و امروز از آن با عنوان تخت رستم و یا "توپ رستم" یاد می‌شود.

تخت رستم به سمنگان شهرت جهانی داد و نزد باستان شناسان خارجی از شهرت ویژه‌ای برخوردار است.

تخت رستم از معروف‌ترین بناهای معماری عصر بودایی به شمار می‌رود که در فاصله 5/14 کیلومتری در جنوب مرکز سمنگان در جاده متصل به "مزارشریف" قرار دارد.

بنای موجود برآمده از دل یک تکه سنگ است که در مجاورت خود معادنی هم دارد.

وجود این بنا در داخل بدنه کوه یا همان تپه حفر شده، از عجایب معماری عصر بودایی افغانستان قدیم به شمار می‌رود.

"میجریان" باستان‌شناس انگلیسی اولین مسافر اروپایی بود که درباره معبد و استوپه بودایی "ایبک" در کتاب خود با نام "افغانستان شمالی" که در سال 1888 میلادی منتشر شد، اشاره کرد.

این نویسنده غربی در کتاب خود از این بنای خاص با عنوان تخت رستم یاد و از واژه تخت رستم که از زبان مردم منطقه به آن رسیده است، استفاده می‌کند.

بدون شک شکل طبیعی زمین‌های منطقه، علت مهمی است که باعث شده سمنگان در نظر پیروان بودا نیک بدرخشد.

همان‌طور که در بامیان شکل طبیعی دیوارهای کوه باعث شده است که "پیکره تراشان" بودایی معابد خود را به تقلید از مغاره‌های ماقبل تاریخ در داخل بدنه این دیوارها حفر کنند.

چنانچه برای ساختن معابد از کندن "سموچ‌" (مغاره) در داخل کوه‌ها و تپه‌ها استفاده کردند و برای شکل دادن استوپه‌ها برجستگی‌های سنگی را می‌تراشیدند.

"احمد علی کهزاد" مورخ و باستان شناس افغان در کتاب "افغانستان در پرتو تاریخ" به آن اشاره کرده و نوشته است: استوپه بودایی و معروف تخت رستم ایبک یکی از این برجستگی‌های طبیعی است که اطراف آن تراشیده شده است.

محیط استوپه تخت رستم 85 متر است و به دلیل این که معمولا در داخل استوپه‌ها یادگارهایی از قبیل مسکوکات و دیگر اشیاء قرار می‌دادند در تخت رستم نیز برای مخفی کردن این اشیاء اتاق‌های کوچکی بر فراز آن و از خود سنگ تراشیده شده است.

تاکنون تعداد زیادی گردشگر و علاقه‌مند از کشورهای مختلف به این منطقه آمده‌ و از خانه‌های کنده‌کاری شده که در رساله "حدود العالم" از آن‌ها نام برده شده است، بازدید کردند.

تعدادی از این اتاق‌ها و حجره‌ها معبد است و به تعبیر دیگر آن‌ها را بتخانه خوانده اند که در واقع منظور همان مجسمه بودا بوده است.

خانه بودا در حقیقت همان اتاق‌ها وحجره‌هایی است که در هرکدام از آن‌ها یک یا چند مجسمه بودا همراه با نقاشی و پیکره تراشی، ساخته شده‌اند که خود نشان دهنده هنر مجسمه سازی و هیکل تراشی آن عصر است.

"موسیو فوشه" باستان شناس فرانسوی معتقد است که بعد از تراشیدن اتاق کوچک، کار ساخت تخت رستم به علت نامعلومی متوقف شده و به پایان نرسیده است و این وقفه به ظهور "یفتلی‌ها" نسبت داده می‌شود.

بر اساس تحقیقات و حفاری‌های انجام شده توسط "احمدعلی کهزاد" که در این منطقه انجام شد، وجود استوپه سنگی یا همان تخت رستم و معابدی که در مجاورت آن از دوره بودایی وجود داشته است به دلیل وجود جلگه‌های حاصل‌خیز منطقه از روزگاران بسیار دور در عصر حجر و از دوران غارنشینی به بعد همواره کانون زندگی منطقه بوده است.

زرتشت 10 سال در تخت رستم زندگی کرد

در رابطه با قدمت تاریخی تخت رستم نظرات متفاوتی وجود دارد.

"یوسف‌ شاه یعقوب اوف"، رئیس باستان شناسی آکادمی علوم تاجیکستان که در سال 1383 از این منطقه بازدید کرد و تحقیقاتی را در این مورد انجام داد، معتقد است: زرتشت به مدت ده سال در محل تخت رستم که از نادرترین پیکره‌ تراشی‌های دوران زرتشت است، زندگی می‌کرد و در ساختن معابد این منطقه هم سهم داشته است.

به گفته وی، قدمت تاریخی این اثر، نیز به 3500 سال پیش می‌رسد.

برخی دیگر نیز بر این باور هستند که تخت رستم مربوط به دوران بودا بوده و قدمت آن به 2500 سال قبل برمی‌گردد.

طبق حفاری‌ها و تحقیقات انجام شده توسط موسیه فوشه معروفترین باستان شناس و خاور شناس فرانسوی، قدمت این منطقه تاریخی به قرن پنجم میلادی برمی‌گردد.

تخت رستم و نسبت آن با شاهنامه

از آنجایی که شاهنامه فردوسی و داستان‌های آن در میان مردم این منطقه از گذشته‌های دور و تاکنون جایگاه ویژه‌ای داشته و برخی از داستان‌های شاهنامه نیز در این منطقه اتفاق افتاده است و همچنین نام سمنگان به مراتب در شاهنامه آمده است، داستان‌های گوناگونی در رابطه با تخت رستم در میان مردم از گذشته‌های دور رواج داشته است.

معروفترین داستانی که در این مورد وجود دارد، این است که وقتی "رستم" با "تهمینه" دختر شاه سمنگان ازدواج کرد، برای هر یک از آن‌ها تختی ساختند اما رستم شبی برای خود سنگ بزرگی را تراشید و آن را به شکل تخت درآورد.

تهمینه نیز اتاق‌های سنگی برای خود تراشید و مراسم عروسی رستم و تهمینه در محلی اتفاق افتاد که تهمنیه ساخته بود.

در شاهنامه فردوسی چنین آمده است که رستم زال با تهمینه دختر شاه سمنگان ازدواج کرد. سمنگان يكي از ولايات كهن و باستاني افغانستان بوده مركز آن شهر شاداب وسر سبز ايبك ميباشد . كه ارتفاع آن از سطح بحر بيش از هزار متر است . اين منطقه خيلي ها حاصلخيز بوده ، حبوبات و ميوه هاي فراوان دارد . آب و هواي ايبك شهرت زياد داشته چنانچه گفته اند : آب ايبك ، نان ايبك ، خواب ايبك .

در شاهنامه فردوسی چنین آمده است که رستم زال با تهمینه دختر شاه سمنگان افغانستان ازدواج کرد.

)) رستم نام آورترین چهرهٔ اسطوره‌ای است، او فرزند زال و رودابه است و تبار پدری رستم به گرشاسپ (پهلوان اسطوره‌ای و چهرهٔ برتر اوستا) می‌رسد. رستم به دست شغاد (برادرش) کشته شد.

زال از قهرمانان اسطوره‌ای است که نامش در شاهنامه رفته است.زال در پارسی به معنای سپیدمو است.وی پسر سام و پدر رستم است. زال را پس از زایش پدرش چون از موی سپید پسرش ترسید در کوه و دشت رها کرد.سیمرغ نوزاد را یافت و به آشیانه خود برد و بزرگ کرد.از این پس سیمرغ تا پایان زندگی یاور زال و پسرش رستم است.چنانکه در داستان نبرد رستم و اسفندیار به یاری آنها آمد و ترفند نابود کردن اسفندیار را به رستم آموخت.«زال بر وزن سال ،پير و فرتوت و سفيد موي باشد و نام پدر رستم نيز هست و چون او سفيد موي به وجود آمد به اين نام خوانند.«ريشه اين نام در اوستا و هند باستان (پير شدن) در بلوچي (زن:زوجه).كلمه «زر». فارسي نيز لغتي است در «زال»كه «ر» به «ل» بدل شده. زال يعني مانند پيران سپيد موي.» «نام پدر رستم است که ولایت نیمروز افغانستان و زاولستان داشت و او را دستان و دستان زند و زر نیز خوانند و او را زال زر نیز گفته اند به واسطه سپیدی موی ،به سیم شبیه بود ....و گاهی بر سیم به طریق مجاز زر اطلاق کنند((.

مهم‌ترین حوادث و اقدامات رستم که در شاهنامه به نظم آمده عبارت است از:

· کشتن پیل سپید

· فتح دژ سپندکوه

· آوردن کیقباد از البرز کوه

· نجات دادن کیکاووس و سایر پهلوانان در بند دیو سپید درمازندران با گذشتن از هفت خوان

· نجات کاووس از بند شاه هاماوران

· بیرون راندن افراسیاب از ایران که در غیبت کاوس به ایران تاخته و آن را مسخر ساخته بود

· جنگ با سهراب

· پرورش سیاوش پسر کاووس

· کشتن سودابه همسر کیکاووس به خونخواهی سیاوش

· خونخواهی سیاوش و تاختن به توران

· حضور در جنگ با خاقان چین و کشتن کاموس کشانی و خاقان چین

· نجات بیژن پسر گیو از چاه افراسیاب.

در سایر منظومه ها:

· جنگ با برزو از خواجه عميد عطاري رازي

· جنگ با جهانگیر پسر خود از قاسم‌مادح‌

سمنگان در امتداد شاهراه كابل – حيرتان بين بغلان وبلخ در يك منطقه مهم افغانستان واقع شده كه در اثر كشف شواهد و آثار تاريخي اهميت خاصي پيدا كرده است چناچه در پايه حفريات و تحقيقات دكتر كارنتون مورخ و باستان شناس امريكاي در غار قره كمر كه در كوه هاي مجاور ايبك واقع شده ، در حوالي 30-50 هزار سال قبل از ميلاد شيكاري هاي همين منطقه سپري مينموده اند و به حيث يكي از كانون هاي زندگاني مردمان عصر حجر در افغانستان شناخته شده و آثاري از قبيل سنگهاي چقماقي، استخوان حيوانات و خاكستر ذغال بدست آمده است و كشف آتشگاه سرخ كوتل و آثار بدست آمده از آن مجاورت شرقي سمنگان ، روشني جديدي به سمنگان عصر كوشاني ها در قرن اوليه مسيحي به تمام اين مناطق مي اندازد .

رباتك منطقه ديگري از سمنگان كه در عصر كوشاني ها آباده بوده ، آثار مسكوكات بدست آمده از رباتك شاهد اين مدعاست همين قسم در داخل دره معروف به زندان سموج هاي مشاهده ميشود كه نشان دهنده آباداني زياد بوده است .

روستاها:

کوچه عارق ، چکاک، تنگی یعقوب پایین، سرخه گاوکش ،تیموری بیانان، خانه سنگی، قره مورچه، سرخه بوبکی، حاجی بچه، اوی متان، نیکک، تاجک دهی و چلغزار

تاقچی خانه ، اجریم و قرغنه، خوال چارمغز، توری ها، جوی لطیف ، چهارتوت و تیوه تاش سرولنگ، نوامد،شیخه، قره احمد،خالنیاز، خواجه بلندخمی حوض، تیرک

منابع

سید احمد ضیا نوریال

پروانه اسماعیل زاده

ویکی‌پدیای انگلیسی، نسخهٔ ۸ نوامبر ۲۰۰۶.

شهرستان‌ها: وزارت احیاء و انکشاف دهات افغانستان

عبدالحسین سعیدیان. شهرهای جهان. چاپ ۱۳۸۳. نشر علم و زندگی.

نگاهی به طوایف حصه اول و مرکز بهسود

نگاهی به طوایف حصه اول و مرکز بهسود

اِیْسُمْ‏تُمُوْرْ /Isum_Tomur/ ازطوایف ساکن درولسوالی مرکزبهسود. اِیْسُمْ‏تُمُوْرْ/ سُمْتُمُوْرْ، نواسه بابه بهسود نام تیره‌ای در حصه دوم بهسود (ولسوالی مرکز بهسود) ولایت میدان وردک می‌باشد.

بابه بهسود فرزند سادَهْ قَبَرْفرزند بابه قَبَرْ، دارای هشت فرزند به نام‌های: مَسْعُودْ ،مَقْصُودْ، که یکی دروزیرستان شمالی ودومی درمشرقی (جلال آباد) میان برادران پشتون به تحلیل رفته اند، مُرادْبِیگْ،‌ فاضِل‌ْبِیگْ اجداد هزاره های گَدیْ کابل، قَبْتِسْتُوْ(قبتستان)،زَرْدَگْ، دَرویش‌ْعلی و دَولت‌ْپایْ بوده‌است. اِیسُمْتُمُورْ، فرزند زَرْدَگْ است و سه برادراوبه نام‌های: جِرْغَی، بُرجگی، ‌بُولاسُوْخَواتْ یاد می‌شوند.نسل اِیسُمْتُمُورْازطریق دوفرزنداوبه نام‌های جَلِیلْ وبالُولْ(بهلول)تکثیر شده‌است. منبع: (باقیدارامید بیگزاد۱۳۹۸)

الف : ازبالُوْلْ(بهلول)هفت فرزند بوده و این فرزندان، شاخه‌های چون خانِه‌ْبَیُوْ، خانِهْ باتُورْ، خَلِیلْ،خُوْجاسُوْ(خواجه حسن) مِیرْچِیلْتُو(میرچهلتن)، چُوْلِیْ و سَرابْ راتشکیل می‌دهند. جمعیت این شاخه‌ها حدود ۳۵۰۰ خانوارمی‌باشند.(همان)

۱- شاخه‌ خانِهْ بَیُوْ،‌چهاردَنْگ‌ْاست وباشندگان دودَنْگ‌ْ درمنطقه تاجِیْکوْ قریه‌های دیوالِی،‌ قَلایْ دَشتْ( قَلعَه ی دشت)، ‌اُوتَهْ پُورْ، ‌تَیْنَه‌ْ قِشْلاقْ،‌ سُمُوْچَکْ، ‌پَنْجِیْ،‌ گِرْدْ وُلَنگْ و دَشْتَکْ به سرمی‌برند وحدود ۵۰۰ خانوارراتشکیل می‌دهند.درقریه‌های یاد شده مردم به پنج شاخه فرعی به نام‌های مَزِیْدْ، خُوشِیْ، نَظَرْ، فَیْضِیْ و دادُلْ تقسیم می‌شوند.(همان) .

منطقه سَوُزْسُمُوچْ(سبزسموچ) دَنْگْ دیگری را تشکیل می‌دهدوقریه‌های: بَلْدَرْغُوْبُلاقْ،‌ شِیْوْنَه‌ْ قَلا،‌سبزسُمُوچْ بالا، زِیرات‌ْ بالا،‌ اُوْبِه‌ْعَبْدُلْ، ‌گِلَمْ بافْتَهْ، ‌سَرْقُوْل‌ْ پایین وسَرْقُوْلْ بالا از زیرمجموعه‌های آن است. در این قریه‌ها حدود ۳۰۰ خانوار زندگی می‌کنند و به شاخه‌های : لَعْلْ بِیْگْ، نَظَرْ، مِیرْو دُورْدَنگْ تعلق دارند. (همان)

دَنْگْ چهارم منطقه، سَفیدْ‌دِیوالْ است وقریه‌های دُوپُشْتَه،‌ سَرِبُوْمْ،‌تَیْنَهْ قَلا(تینه قلعه)،‌ قَلایْ مِیْنَهْ (قلعه ‌مِیانه)پُشْتِ‌جُویْ وخَط‌ْکَشْ،جزءاین منطقه به شماررفته و دارای ۲۸۰ خانواراست. مردم این ساحه به دو شاخه قَتِیْغْ و پازَیْ متعلق به اورمیربوده، یاد می‌شوند. مالیه دهی چهاردَنْگْ خَانِهْ بَیُوْ۲۰۰۰افغانی میباشد. (همان)

۲- شاخه خانِهْ باتُوْرْدرقریه‌های کُهْنَه‌دِهْ،‌زَرْسَنگْ، ‌زِیْراتْ،‌ شِیبْرَگْ،‌ شَمَکَهْ،‌ گردُو‌ْبُریْدهْ،‌ بابَه‌ْخانْ،سیاه سَنْگَگْ و سَنْگِنَگْ زندگی می‌کنند و‌ جمعیت شان حدود ۴۰۰ خانواراست. باتوردارای سه فرزند: کَلُوْزَیِیْ، مِینَه‌ْزَیِیْ وخُرْدَگْ زَیِیْ بوده و ازکَلُوْزَیِیْ، دوفرزند به نام فَقِیرْوپَتْرَهْ مانده‌است.مالیه دهی حکومتی آن ۱۵۰۰افغانی میباشد. (همان).

۳- شاخه خَلِیلْ که به دامَنِ خَلِیلْ معروف است،درقریه‌های سَرِبُلاق،‌ پَلالْ،‌ سَرِتالَه،‌ تُول‌ِحاجِیْ،‌ دَوْلت‌ِغَرِیبَیْ،‌ سَنْگْ‌ زِیرْو‌آبْتَکْ درحدود۵۵۰خانوارزندگی می‌‌کنند.(همان)

۴- شاخه خُوجاسُو (خواجه‌حسن)، دارای سه قریه کوچک دیگر به نام‌های: گاوْمُرده،‌ پایْ‌چَلْ و بَلْدَرْغَنَه‌ْگَگْ حدود۱۴۰خانوارهستند. خَلِیلْ وخُوجاسُومالیه دهی حکومتی آنان۲۰۰۰ افغانی میباشد.(همان)

۵- شاخه مَیْرْچَهَلْتَنْ،‌ ساکن قریه‌های سِیْنَهْ بُلاقْ،‌ چهاربُرْجَهْ،‌ گَرْدَن‌َغُوْلِیْ،‌ اُوْرْسِیْنَگْ ونَوِقَلا (نوقلعه) هستند. نفوس آن حدود۵۰۰ خانوارمیرسد. مالیه دهی آن ۳۰۰۰ افغانی میباشد.(همان)

۶- شاخه‌ چولی ازچولی دوازده فرزند بوده بنام های: کَلانْ زَیِیْ، خُوْرْدَگْ زَیِیْ، یادْگارِیْ، دَرْمانْ، پَنْدْپَدْرْ، شادْبِیْگْ وتُوْمانْ بوده اند.چُوْلِی، ‌شامل قریه‌های دِیْوالْ قُولْ، سَفِیدْسَنْگَگْ، خلِیْلْ مُرْدَهْ، ناوُرْبَنْدَهْ، سَرِآسْ، بُوْمْ، بُرْغْسِنَکْ، دَهَنِ سایْ، سِیاهْ خَرَگْ، آبْدَرَهْ، خُوْجَه ْدادْ وسَرِآبْ میگردد. مجموعاً حدود ۶۰۰ خانوار را تشکیل میدهند.مالیه دهی آن ۳۰۰۰افغانی میباشد.(همان)

۷- سَرِآبْ ارتباط تباری با قوم چُولِی دارد نفوس آن حدوداً به ۵۰ خانوارمیرسد.(همان)

ب:جَلِیلْ: از جَلِیلْ شش فرزند بوده که اکنون شش منطقه به نام‌های: مَرَکْ، راقُوْلْ ، دِیْوال‌ْقُوْلْ، شَهْبازْ، بادُرْکَهْ وبابَکَهْ میباشند که جمعیت آن حدوداً ۳۰۰۰ خانوارمیرسد. اولاده آنان قرارذیل است:

۱- مَرَکْ: ازمَرَکْ نُه پسربه نام‌های:خُدایْدادْ، غُلامْ مُحَمَّدْ،شِیْخَلِیْ، سُوْبادْ، قُوْلِی، بابَه‌ْدادْ، زَنگِیْ، چَنْگِیْزْ و دُوست‌ْدارْ بوده‌اند. قریه‌های: ناوُرْسَبْزْ،‌ قُوْلِ ‌بابَهْ،‌ خواجَه‌ْشاخْ، ‌تُرْکَهْ خاک‌ْ رِیْزَگْ،‌ اُوْلْیاتَگْ،‌ شِیْنْیَهْ،‌ سُنجِیْگِیْ، ‌اِیْلْبِیْدِیْ،‌ سَنْگْ‌قُوْلْ،‌ یُوغ‌ْجَنْگَلْ،‌ شِیِنْیَهْ ی ‌بُوْلُوْ،بِیْلَوْسَنْگْ،‌سَرِیِیْلْ،‌ پِیتَابْ وبَرْگَیْ مربوط به منطقۀ مَرَکْ می‌باشند و در مجموع ۱۱۰۰ خانوار را تشکیل می‌دهند.مالیه دهی آن ۴۰۰۰افغانی میباشد.(همان)

۲- منطقه راقُولْ قریه‌های: شَهِیْد‌ْخانَهْ،‌ سَرِتُوپْ،‌ قَلْعَهْ نَوْ،‌سُرْخْ قَلْعَهْ،‌ کَلان‌ْدِیَارْ، ‌ناهُورْچارَکْ،‌ قَلْعَهْ مِیانَهْ،‌سرِراقُوْلْ رادربرمی‌گیرندوحدود۱۰۰۰خانواردراین منطقه زندگی می‌کنند. راقُولْ ازاولاده تُورْکَهْ وهَمْراهْ به جَلِیلْ میرسد، ازتُورْکَهْ فرزند بنام طُورِیْ مُحَمَّدْ وازاوفرزند بنام یادْگارِیْ وازوی بنام قَلَنْدَرْبوده که پدرچهارشاخه شَکَرْمُحَمَّدْ،ظَفَرْمُحَمَّدْ،لَعْلْ مُحَمَّدْ وبازْمُحَمَّدْ میباشد،‌نفوس فعلی راقُوْلْ ازهمین چهارشاخه منشعب گردیده است.(همان)

۳- منطقه سَرِدِیوال‌ْقُوْلْ به چهارشاخه تباری: سَبْزْعلی، گُلْ بِیْگْ،لایِقْ ومُشْکَهْ تقسیم میگردد که هرچهارآنان ازپدرِ بنام وَلِیْ مُحَمَّدْواوازپدربنام هَمْراهْ به جَلِیلْ میرسد. نفوس آن حدود ۷۰ خانواررا تشکیل میدهد.(همان)

۴- منطقه شَهْبازْ: قریه‌های سِرتُوْپْ،‌ دَهَنَ شَهْبازْ،‌ زَرْتالَهْ مربوط به شاخه‌ شَهْبازْ هستند. دوشاخه تباری :اَمِیْرْبِیْگْ وعَلِیْ بِیْگْ فرزند فَقِیْرْمُحَمَّدْ واوفرزند پَتْرَهْ واو فرزند بَنْدِعَلِیْ ازطریق هَمْراهْ به جَلِیلْ میرسند.نفوس آن حدود ۱۰۰خانواررا تشکیل میدهند.هرسه قریه(راقُوْلْ،‌سَرِدِیوال‌ْقُوْلْ وشَهْبازْ)رابنام سه قوم نیزیاد میکنند.مالیه دهی حکومتی آنان۳۰۰۰ افغانی میباشد.(همان)

۵- منطقه بادُرْکَهْ: نسب باشندگان آن به قوم بابَکَهْ میرسند، نفوس آنان حدود۵۰ خانوارمیباشد.(همان)

۶-بابَکَه،

بابکه. بیشتراز۲۵۰۰خانواده جمعیت دارد.

ودارای نه طائفه به قرارذیل می باشد.

۱-دِلْجَمْ

۲-کَلُوزِیْ(کلان زاییده)

۳-خانَه بَیُوْ(خانه بیانی)

۴-نَدْرِیْ(نادری)

۵-جَمِیلِی

۶-خُوْردَگْ زِی(خوردگ زاییده)

۷-سِیْرَکْ

۸-سِه قَوم

۹-جامِی.

منطقه بابکه ۲بخش است:

۱-گِیرُو

۲- پِتَوْ (پیتاب)

که بخش گِرُوی بابکه شامل قریه های :

گُلزار،تُوبِی،میان قُل،قلای اوستا،کَتَه سَنگ،نَوروئِیست،بام سَرای،کُوتَه اوغونو(کوته افغانها)،بَرِیکِی،تَوَّکُّولا،کُوتَه خال دار،کُهنَه قَلا، کُوتَه بِل باز، کُنْگِی، بَلنَه قَلایْ اوجِی.

و بخش پَتَوْ( پیتاب) بابکه شامل قریه های:چَونِی ،قَلٰایِ زَنْگِی (قلعه زنگی) ، سَر تُوپ، سَوُوز سَنگَک بَلْنَه(سبزسنگک بالا)، سَوُوز سَنْگََکْ تَیْنَه (سبزسنگک پایین)، قل چَوْلِی بَلْنَه( بالا)،قُل چَوْلِی تَیْنَه (پایین)، دُونْگَه ،دامُو، قُلْ بَرَکَتْ،کَوْشَک، رَشَکْ،گَرْدون نُورَیْ میباشد.

جریب دهی حکومتی آن ۵۰۰افغانی میباشد.

منبع( محمد امین حسینی)

تنظيم كنندگان باقیدارامیدبیگزاد، محمدامین حسینی.

وبا همکاری ذکی سامع ،رازق داد گلزاری، مصطفی ابراهیمی، کلانتر عوض علی شیرزاد، حمیداکبری،محمد نسیم عزیزی،

نوروزعلی معتمدی، محمد اسلم بیانی، محمدجوادجوادی،محمدعارف عرفانی ومعلم عبدالرزاق و الله بخش ناطقی.

لحظاتی با تاریخ؛ شمه‌ی از جنایات امیر عبدالرحمان

لحظاتی با تاریخ؛ شمه‌ی از جنایات امیر عبدالرحمان

نقل از کتاب: « At the court of the Amir – A Narrative »

شواهد و اسناد تاریخی گواهی می‌دهند که عمال حکومتی بنا به دستور صریح امیر عبدالرحمان، به بهانه‌های گوناگون از اعمال هیچ‌گونه زجر و شکنجه و توهین و تحقیر و غصب زمین‌ها و غارت اموال و حتا هتک ناموس هزاره‌ها، خودداری نمی‌کردند. تا هزاره‌ها، در مقابل این اعمال غیرانسانی عمال حکومت، کاسه صبرشان لبریزشده و در یک ناگزیری مطلق، وادار به مقاومت بر ضدحکومت مرکزی شوند. آنگاه عبدالرحمان این مقاومت هزاره‌ها را بهانه‌ قرارداده و جهت نابودی آنان لشکرکشی کرده و همه را با نسل‌کشی مواجه نماید. در این مورد داکتر «جان آلفرد گری – John Alfred Gray» که به عنوان داکتر جراح، حدودا از سال ۱۸۴۴ – ۱۹۰۱م در دربار امیر عبدالرحمان خان حکمران جابر افغانستان خدمت کرده است، خاطراتش را در کتابی تحت عنوان« At the court of the Amir » به نشر رسانده و در بخشی از این کتاب، در این مورد چنین نوشته است: ” تا امروز شورش هزاره‌ها به طور مداوم در حال شکسته شدن است. اما از داستان‌هایی شنیده شده در کابل که من جمع آوری کرده‌ام، آن‌ها{هزاره‌ها} مایل بودند که با رغبت تمام به امیر {عبدالرحمان}به عنوان پادشاه، مالیات را بپردازند. اما به خاطر بى‌حرمتی، شرارت بى‌پایان و ظلم و ستم نیروهای ارتش امیر که در حق آنان رواداشته شده است، دست به شورش زده‌اند. … “

“…. . به هر حال چندی قبل در کابل یک طفل کوچک هزاره به قیمت نیم «کرون» و مادر بیچاره‌اش در بدل ۱۵ «شیلینگ» و یک پسربچه‌ی شش‌ساله در بدل پنج «شیلینگ» فروخته شدند. این زن با فرزندانش متعلق به خانواده هزاره‌هایی بودند که بدبختانه مردان شان به جرم شورش همه کشته‌شده و زنان و اطفال شان به عنوان برده و کنیز در بازار در معرض فروش گذاشته شده بودند. پسر بچه‌ی شش ساله را من معاینه کردم مصاب به مرض مننژیت و آماس پرده‌های مغزی بود و بدون معالجه در فردای آن روز جان داد و مبلغ پنج شیلینگ به مالک ضرر رسید. ….”

” اخیرا در کابل، دیدن گروهی از زنان اسیر هزاره با چهره‌ها‌ی بدون حجاب و لباس‌های آبی تیره‌رنگ پاره، پاره و کثیف که توسط تعدادی کمی از نگهبانان مسلح همراهی می‌شوند، بسیار معمول شده است. با پیشرفت جنگ، تعداد {اسیران هزاره} زیادشده و امیر {عبدالرحمان} اکثرا آنان را به عنوان هدیه به آن عده از افسران و عمال با وفایش می‌دهد که یک یا جند تن از این اسیران را به حرم او جهت خدمت فرستاده باشد. …”

در بخشی دیگری از خاطرات داکتر «جان آلفرد گری» به مطلبی جالبی برمی‌خوریم و آن این که ایشان از گویش هزارگی در آن زمان که مملو از واژه‌های ترکی و غیرمانوس با زبان فارسی بوده است، چنین تصویری ارایه کرده است: ” زبان هزاره‌ها گویش قدیم فارسی است با برخی از مخلوط کلمات ترکی. در بیمارستان کابل زمانی که یک هزاره برای درمان آمد، من در غیاب مترجم ارمنی، برای فهم زبان او مشکل پیداکردم. من اغلب مجبور می‌شدم تا با کسی تماس بگیرم تا آن‌ها برای من {گویش هزارگی}را به فارسی مدرن ترجمه کند. {هزاره‌ها} با استخوان‌های فوق‌العاده، چشمان مچاله‌شده‌ی کوچک و ریش کم‌پشت، از نگاه ساختار فیزیکی بسیار متفاوت از سایر افغان‌ها می‌باشند. …”

John Alfred Gray – At the Court of the Amir – A Narrative – Pp 206 & 207 & 212 – 213 – London 1901

به مناسبت سال‌روز شهادت قهرمانه عبدالخالق هزاره

به مناسبت سال‌روز شهادت قهرمانه عبدالخالق هزاره

بازخوانی حماسه‌ی عبدالخالق هزاره

حدودا سی و هشت خزان از بی‌داد عبدالرحمان جابر و قتل‌عام، نسل‌کشی، اسارت، شکنجه، زندان، بردگی، تبعید، کوچ‌اجباری و غصب زمین‌های هزاره‌ها گذشته بود. اما هنوز عطش خشم و کینه و تنفر و بی‌داد شیونیست‌های عظمت‌طلب قبیلوی، فروکش نکرده بود. هنوز تاریکی و وحشت فراگیر، ناشی از حاکمیت استبداد و جور و خفقان بر روح و روان انسان‌ هزاره، حاکم و مستولی بوده و عفریت استبداد بر سرنوشت آدمیان دربند، تنوره می‌کشید، فرمان می‌راند و خون می‌ریخت. انگل استبداد و خفقان، نه تنها از بین نرفته که همچون زالوهای خونی ‏متکثرشده و بر قلب‌ها فرورفته و انسان‌ها را بیشتر از پیش اسیر چنگال استبداد کرده بود.

در جنین شرایطی، نادر خان به کمک بادار خارجی اش انگلیس‌ها، بر تخت سلطنت جلوس کرده بود و برای بقای تاج و تختش، وحشت و سیاهی و تباهی را با قتل و کشتار و زندان و شکنجه و غارت و تبعید و تکفیر و ارعاب گسترش می‌داد. نادر خان نیز همچون اسلاف قاتل و مستبدش، حاکمیت استبداد و اختناق را به قیمت کشتن و زدن و قین و فانه و غل و زنجیر و واسکت بریدن‌ها و چشم از حدقه درآوردن‌ها، بالای مردم مظلوم و ستم‌کشیده‌ی افغانستان، اخصا هزاره‌ها استحکام می‌بخشید. او با اِعمال این کردار ناروا، کشور را ظاهرا به آرامش گورستانی رسانده بود.

نادر دژخیم، سرمست از این همه ظلم و بی‌داد و اختناق، به شکرانه‌ی بقای تاج و تختش با اعوان و انصارش به سور نشسته و بر جمجمه‌های قربانیان مظلوم، شراب نوشیده و از استخوان پاره‌های درهم‌شکسته‌ی آنان، دیواره‌های برج و باروی قصرش را استحکام بخشیده بود .

درست در همین برحه‌ی از تاریخ که هر صدایی به مثابه‌ی آذان نابهنگام حلقوم دریده می‌شد، فرزندی از تبار قربانیانی همیشه‌ی استبداد، به دادخواهی شهیدان و مظلومان بی‌پناه تاریخ به پاخاسته و برای اجرای عدالت، قلب پرکینه‌ی دژخیم را نشانه رفت و با تک سرفه‌ی تفنگ پولادینش، خشم فروخفته‌ی سالیان دراز پدران و مادران و برادران و خواهران مظلومش را فریادکرده و دژخیم را به جزای اعمال شومش رساند.

بی‌شک! این قهرمان باتور، کسی نبود جز عبدالخالق هزاره فرزندی از تبار محرومان و ریسمان به دوشان تاریخ که با قامت استوار از ژرفای تاریخ مملو از درد و رنج و محرومیت و قتل‌عام و کله‌منارهای مردمش، با قامتی بلند به بلندای «بابا»، به پاخاسته و قلب پرکینه نادر جلاد را نشانه رفت. خالق قهرمان با این رشادت و شجاعت بی‌نظیرش، انتقام خون‌های به ناحق‌ریخته شده‌ی مردان و زنان آزادی‌خواه و وطن دوست را از سردمدار آل یحی گرفت. زیرا نادر جلاد، وارث دژخیمان تاریخ سیاه افغانستان بود و به نمایندگی از تمام جلادان و خون‌آشامان تاریخ سیاه کشور، خون می‌ریخت و به بند می‌کشید. اما از این‌سو، عبدالخالق هزاره نیز وارث خون شهیدان و درد و رنج مظلومان و پابرهنه‌گان تاریخ خونبار افغانستان بود و به نمایندگی از تمام شهیدان و مظلومان تاریخ سیاه استبداد ستم شاهی، نادر جلاد را اعدام انقلابی کرد .

عبدالخالق شهید با این کار قهرمانانه اش به آزادی‌خواهان کشور نوید داد که به رغم سیاهی و تباهی فراگستر در آن دوره، استبداد نابود‌شدنی است فقط همت می‌خواهد و فداکاری و جان‌فشانی.

این انسان‌ آزاده با هم‌رزمان شهیدش در متن این تاریکی و شوره‌زار تباهی و ناامیدی ناشی از حاکمیت استبداد نادرخانی، فریاد رهایی و آزادی را یک‌جا با فواره‌ی خون‌شان در آن فضای یاس‌آلود پاشیدند و نور امید و رهایی را در روح و روان آدمیان دربند دمیدند .

عبدالخالق که از عموی تحصیل کرده، آزادی خواه، مشروطه طلب و روشنفکرش تاثیر پذیرفته بود همراه با سایر مخالفان سلطنت استبدادی در یک حلقه‌ی سیاسی همه با هم با تراکم نیروهای مادی و معنوی شان، مجموعه‌ی متمرکز ضداستبداد را تشکیل داده بودند. خالق هزاره با آگاهی کامل از این رسالت سنگین که تاریخ و مظلومیت مردمش بر دوش او گذاشته بود، شب و روز آرام نداشت و از درد و غصه به خود می‌پیچید و در خلوت عظیم تنهای اش به آزادی و عدالت و سرفرازی می‌اندیشید. در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در تحت حاکمیت جور و استبداد، از عدالت و آزادی خبری نیست. زیرا در نفس حاکمیت استبداد، مرگ عدالت و آزادی رقم خورده است و راهی نیست جز نابودی مستبد. بناء تصمیم به ایجاد جوخه‌ی اعدام برای کشتن نادرخان می‌گیرد. همکارانش را از بین دوستان و رفقای صمیمی اش که آنان نیز همچون خالق از اراده و عزم پولادینی برخوردار بودند، انتخاب می‌کند.

در قسمت خصلت و صفات شایسته عبدالخالق هزاره، آقای صالح پرونتا چنین ابراز نظر کرده است: ” عبدالخالق که یک جوان جدی، محکم، گرم‌جوش و تا حدی عصبی مزاج و دارای صفات مردانه بود و جوانی بود خوش‌اندام، بلندقد، فوتبالیست توانا و در ژیمناستیک بی‌نظیر، تمام زندگی خود را به سیاست وقف کرد و به صورت یک انقلابی حرفه‌ای درآمد. توجه‌ی بیش از حد {عمویش} مولاداد به او، وی را به یک مبارز بی‌باک ضداستبداد بدل کرد. خالق هزاره، فرزند فقر و محرومیت و وارث رنج‌های بی‌کران مردم خود نيز بود. “…

عبدالخالق با دوستانش چندین بار تصمیم گرفتند تا شاخ فتنه یعنی نادر جلاد را اعدام انقلابی کرده و به سزای اعمال جنایتکارانه اش برسانند. اما از آن‌ جایی که مزدوران شاه، اقدامات امنیتی بیش از حد را گرفته بودند، فلهذا این جوان برومند نتوانست کاری بکند. اما بنا به گفته خودش ” یک بار جستی ملخک، دوبار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک.” بالاخره بخت با خالق یار گردید و این فرصت طلایی به دست آمد. روز شانزدهم عقرب سال ۱۳۱۲ هجری- خورشیدی، نادر جلاد با علم به این که سرهای گردن‌کشان و آزادی‌خواهان را بالای دار قساوت برده و دیگر مردی نمانده تا برایش ایجاد مزاحمت کند، بناء با اعوان و انصارش با خیال راحت آمده بود تا جوایز ورزشکاران را توزیع کرده و از این طریق تسلط نامریی اش را بر دانشجویان مکاتب نیز بسط دهد.

بالاخره، آن لحظه‌ی سرنوشت‌ساز که عبدالخالق هزاره منتظرش بود، فرا رسید. نادر جلاد در مقابل اسحق و محمود دوتن از یاران با وفای عبدالخالق هزاره قرارگرفت. خالق در عقب دو دوستش اخذ موقع کرده بود و دل آتش‌گرفته اش همچون پرنده‌ی اسیری که خود را بر دیواره قفس زند، بی‌مهابا بر قفسه سینه اش می‌کوبید و او را به دلهره وامی‌داشت که مبادا این بار نیز دیکتاتور، از صاعقه‌ی خشم او جان سالم به دربرده و بر طول طومار جنایاتش بیفزاید. اما در همین لحظه، طبق قرار قبلی، اسحق و محمود از هم فاصله گرفتند و خالق قهرمان با دیکتاتور رو در رو چشم در چشم شدند. این لحظه که به سرعت برق، ظالم و مظلوم را چشم در چشم هم قرار داده بود، اگرچه کوتاه، اما تاریخ‌ساز بود و خالق نیز آگاه بر اهمیت این لحظه‌ی سرنوشت‌ساز. بناء بدون درنگ و تردید و تاخیر و بی‌آنکه به جلاد حتا فرصت پلک به هم‌زدن بدهد، گلوله‌های سربی داغ را یکی پی دیگری بر دهان، قلب و مغز دیکتاتور شلیک کرده و به زندگی جنایتکارانه اش نقطه‌ی پایان گذاشت.

حالا، عبدالخاق قهرمان، مرحله‌ی «خوب زیستن » را به پایان رسانده و داخل فاز دوم زندگی پرافتخار خویش که همانا “مرحله‌ی «خوب مردن» است، شده است. اتفاقا سخت‌ترین و در ضمن با شکوه‌ترین لحظات زندگی خالق در همین فاز دوم زندگی قهرمانانه‌ی اوست که رقم خورده است. لحظاتی است که خالق، چشم در چشم شحنه‌ی دشمن دوخته و مُثله‌کردن اعضای بدنش را توسط ضربات کارد و ختجر و برچه جلادان، با متانت و مردانگی و تحمل بی‌نظیر به سخریه گرفته بود. خالق هزاره، صحنه‌ی «خوب‌ مردن» را چنان ماهرانه و استادانه به نمایش گذاشت که تا اخرین رمق زندگی سرفرازانه اش، جلادان و دلقکان دربار را حتا در حسرت گفتن یک “آخ” گذاشت .

مزدورانی چون سردار احمد شاه وزیر دربار، سيد شريف سرياور نظامی، حاجی نواب خان لوگری ندیم شاه، طره‌باز خان قوماندان کوتوالی و صاحب‌منصبانی از سمت جنوبي با چاقو و کارد و تبر به جان عبدالخالق قهرمان، افتادند. نخست سردار احمد شاه وزیر دربار و سید شریف از عبدالخالـق پرسیدند:

با کدام چشم سینه‌ی شاه را نشانه گرفتی؟ آنگاه با تیغ برهنه، چشم راست او را به جرم نشانه‌رفتن قلب دیکتاتور، از حدقه درآوردند. باز پرسیدند: با کدام انگشت ماشۀ تفنگچه را کشیدی؟ و آنگه انگشت دست راست او را به جرم شلیک تپانچه بر مغز دژخیم با لبه‌ی تیز تیغ بریدند. مزدور دیگری، بینی او را به جرم استشمام نسیم آزادی از صورتش جدا کرد. جلاد دیگری گوش‌هایش را به خاطر شنیدن فریاد مظلومان دربند، برید. در آخرین صحنه این نمایش، سپاهیان گاردشاهی با برچه‌های تیز و برنده شان بدن بی‌رمق خالق شهید را سوراخ سوراخ کردند.

اما نتوانستند یاد و خاطره‌ی فداکاری و مردانگی و غرور و همت او را از بین ببرند. تا عدالت‌طلبان و آزادی‌خواهان زنده هستند، یاد و خاطره‌ی خالق قهرمان زنده است. زیرا همیشه، شهیدان راه خدا و مردم، در مردنش زندگی کرده و گستره‌ی اعصار و مکان‌ها را درنوردیده و نام آنان تا پایان تاریخ بر قلب و ذهن انسان‌های آزاده حک گردیده است .

روحش شاد، یاد و خاطره اش گرامی و راهش پر رهرو باد!

عباس دلجو